ديگر خود به آنها اشاره كردهايم، بلكه تا حدودى قصور جماعاتى از پيروان اديان منسوخه و طرق مخترعه باطله براى هوشمندان محسوس است.
بلى آنانى كه به حسن و قبح عقلى به حسب ظاهر پاى بندى ندارند مىگويند: كافر قاصر هم مستحق عقاب مى باشند، ولى اين نظريه بدور از عقل عملى إنسان بوده و خلاف قرآن نيز مىباشد.
بلى كفّار و مخالفين عقايد و اعمال حقه دين خدا بر سه دسته اند:
1- عالم منكر و لجباز مانند معاصرين انبياء (ع) كه قرآن مجيد حال آنها را بيان مىكند.
2- تقصير كنندگان جاهل كه براى تحصيل حق اقدامى نمىكنند.
3- قاصرينى كه از نظر فهم و عمل هردو و يا از نظر يكى به حق رسيده نمىتوانند، كه گاهى مستند به ضعف مقتضى و گاهى به وجود مانع قوى مى باشند. اين دسته از دو دسته قبلى به مراتب بيشتر اند كه مستحق عقاب بر كفر و ضلال خود نيستند. خداوند با اينان در قيامت چه كار خواهد كرد؟ معدوم مىشوند و يا مورد امتحان قرار مىگيرند؟ كه در روايات شيعه و سنى وارد شده[1]و يا معامله ديگرى مى نمايد، بايد گفت والله العالم.
فضا تا چه حد مسخّر إنسان است
«وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ ...»(النحل: 12)؛ شب و روز و خورشيد و ماه براى شما مسخّر شده يعنى مورد استفاده شما قرار گرفته است.
بنا براين مركز منظومه شمسى و ماه كه از توابع زمين ما است و شب و روزى كه از گردش زمين ما و نور خورشيد است براى تأمين منافع ما مىباشد ولى ستارگان كهكشانما و كهكشانهاى ديگر، ربطى به ما ندارد لذا تعبير قرآن در اين آيه بعد از جمله فوق عوض مىشود:«وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»(النحل: 12)؛ يعنى ستارگان
[1]- به جلد 5 بحارالانوار و معجم الاحاديث المعتبرة ج 1 و به كتاب الفصل ابن حزم اندلسى مراجعه شود.
مسخر و منقاد فرمان (تكوينى) خداوند هستند.
بعضى از دانشمندان در اواسط قرن بيستم ادعا كردهاند كه قسمتى از اشعه ستارگان دور (اشعه كيهانى) كه به زمين مىرسد براى علم جيالوژى و شناخت عمر اشيا مفيد است. احتمالًا در اين آيه به آن اعتناء نشده است؛ چون فايده آن مانند فوايد و منافع خورشيد و روز و شب و ماه نيست. والله العالم.
چنانچه اهتداى به نجوم كه آيه 14 آن را تذكر داده نيز موجب صدق تسخير براى ما نيست.
البته دريا و اقيانوسها نيز مسخّر إنسان است كه ابرها از آن به وجود مىآيد و آب شيرين وگوشتهاى تازه دريا[1]براى حياتما، به ما، مجانى مىدهد و همه آنچه كه در زمين است نيز براى ما آفريده شده است«خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ..»(البقرة: 29)
بلى در سوره لقمان آيه 20 مىفرمايد:«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ..»(لقمان: 20) تفسير اين آيه به عهده علوم است كه در آينده ها براى ما بگويند.
نعمتهاى بى حساب خداوند
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»(النحل: 18)؛ قرآن در بسيارى از آيات خود إنسانها را به نعمتهاى مادى و معنوى خداوند متوجه مىسازد و اين توجه سه فايده سر نوشتساز براى آنان دارد:
يك: جهان بينى توحيدى را در روح آنان تقويت مىكند كه همه چيز از خداوند است و در دار و سراى وجود، جز اراده او مؤثر نيست.
دو: محبت آنان را به خداوند ببار مىآورد؛ زيرا إنسان به طبيعت خود، فاعل خير رسان
[1]- مشهور فقها تنها ماهى ها را حلال دانستهاند ولى به نظر من بسيارى از حيوانات ديگر دريايى نيز قابل استفاده است خصوصاً در موقع نياز شديد حتى اگر به حالت اضطرار نرسد.
بخود را، دوست مى دارد. و محبّت به خدا مرحله پيشرفته ايمان به اوست و محبّان خدا مقام بالايى دارند.
سه: شكر گزارى و حمد و ثناى خداوند كه باز هم به نوبه خود سبب ترقّى مقام آدمى و مزيد نعمتهاى او مىشود«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ..»(ابراهيم: 7)[1]و در مجموع آدمى را از معصيت و نافرمانى بدور مىسازد و از آتش دوزخ بيمه مىشود (نورٌ على نور)
و امّا مدلول آيه كه در عصر ما- عصر ترقّى علم و كشف اسرار طبيعت- مبرهن و حتى تا حدى حسّى شده است بايد گفت نعمتهاى خداوند به سه گونه است:
1- نعمتهاى درون بدن مانند عوامل چند ميلياردى سلولها كه شب و روز كار مىكنند. و مانند اعضاى بدن و فوايد و مسؤليتهاى آنها كه در فيزيولوژى بيان شده است كه هر كدام آن دفتر معرفت كردگار است و اسرار حواس پنجگانه.
2- نعمتهاى معنوى و روحانى از قبيل علم و قدرت و حيات و فكر و وجدان و ملكات نفسانى اخلاقى و معارف.
3- نعمتهاى خارجى كه حيات و بقاى ما بر آنها توقف دارد، ما دقيقاً نمىدانيم كه تعداد اين نعمتها به هزاران يا به صدها هزار مىرسد و يا به ميليونها. آنچه تا كنون توسط علوم تجربى كشف شده خيره كننده عقول است، بلى بقاى وجود ما؛ بلكه تحقّق وجود ما بر شرايطى متوقّف است كه در گذشته ها كسى آن ها را نمى دانست، و آينده گان بر جهل ما به تعداد نعمتهاى ديگر افسوس مى خورند و هكذا.
تفصيل اين نعمتها در كتب علوم تجربى مذكور است كه شايد ذكر تفصيلى آن محتاج
[1]- ولى ما بايد بدانيم كه از شكر گزارى كامل نعمتهاى خدا عاجزيم زيرا اولًا همه نعمتهاى او را بر خود، تفصيلًا نمىدانيم؛ بلكه شكر اجمالى بايد بجا آوريم خود شكر نعمت، نعمت است كه شكر ديگرى مىخواهد و به اين ترتيب تسلسل لازم مىآيد كه احتمالًا اولين كسى كه متوجه اين جهت شد حضرت موسى( ع) بوده است.
به تأليف چند جزء كتاب باشد.
معناى لاجَرَمَ
اين كلمه كه در زبان فارسى افغانى (حد اقل در نوشته هاى نويسندگان قندهار) إستعمال مىشود عربى است، پنج مرتبه در قرآن مجيد (هود 22- نحل 23، 62 و 109 غافر 43) به كار گرفته شده تقريباً با كلمه (لابد) هم معنا مىباشد كه در قرآن نيامده است.
چهار نظريه در تفسير و معناى لاجَرَمَ گفته شده است:
1- به منزله سوگند است.
2- براى إثبات مطلب مورد نظر است (خليل).
3- به معناى واجب، حق، شايسته، برازنده و زيبنده (زجاج).
4- براى إثبات اين است كه فلان مطلب تا جايى روشن است كه نيازى به تحقيق ندارد (ابومسلم).
قانون سببيت در اضلال و هدايت
«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ، لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ(النحل: 24 و 25)؛ و وقتى به آنان گفته شود پروردگار شما چه فرو فرستاده است. مىگويند افسانههاى دروغين گذشتهگان را تا بار گناهان خود را بطور كامل بر دوش كشند و (نيز) پارهاى از گناهان كسان نا آگاه كه آنان را گمراه ساخته بودند.
بنا براين اين بى دينان، كفر و معاصى خود را با قسمتى از گناهان مردم نادان ديگر كه گمراه شان ساخته اند بر دوش مى كشند؛ يعنى بار سنگين مباشرت و سببيت هر دو را، واقعاً گمراه كنندگان فاسق به عذاب زيادى روز قيامت گرفتارند و ما اين بحث را در عنوان اضلال جزء اول حدود الشريعه بيان داشتهايم ص 443.
ممكن است اين نا آگاهان در نا آگاهى خود مقصّر بوده باشند كه قسمتى از گناه معصيت و ضلالت شان مربوط به خود شان است و قسمتى مربوط به اضلال كنندگان. لكن در صحيح محمد بن مسلم از إمام باقر (ع) آمده است كسى كه باب هدايت را (تعليم دهد) بسازد مزد هر كس كه به آن عمل كند به او مىرسد و از مزد عمل كنندگان كاسته نمىشود و كسى كه باب گمراهى را بسازد (تعليم دهد) بر او است وزر كسى كه به آن عمل كرده و از وزر عاملين آن كاسته نمىشود[1]. و مىشود كه آيه را بر مورد اضلال زبانى حمل كرد و روايت را بر تعليم و يا ساختن ابواب گناه مانند سينماها و مراكز فحشاء و شراب خانه ها و امثال اينها حمل كرد و تعارض در مقدار گناه از بين مىرود؛ بلكه اين جمع مدلول لفظى آيه و حديث است و احتياجى به حمل ما ندارد. و نه به جمعهاى ديگرى كه بعضى از دانشمندان گفتهاند.
بلى نكته اى كه قابل ملاحظه است، تفاوت آيه و حديث در يك امر ديگر نيز است كه آيه آن را مخصوص به جهل و نادانى پيروان نموده و حديث از اين جهت اطلاق دارد. (دقت شود). در سوره مؤمن (غافر) آيه 47 و 48 آمده است:«وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ، قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبادِ»(غافر: 47 و 48)؛ در اين آيه فرض جهل پيروان نشده و لذا در مقام جمع با آيه سابق حمل بر عالم بودن آنان مىشود و ضعف آنان موجب سلب اختيار آنان نمىگردد و هم چنين حديث محمد بن مسلم نيز حمل بر علم عاملين به معصيت، مىشود ولله الحمد حمداً غير متناهٍ لعدم تناهيه وجوداً و علماً و قدرةً و نوراً و كمالًا.
بهشتها
بهشت در قرآن مكرّراً به لفظ مفرد (جنّت) و به لفظ جمع (جنّات) آمده است و در سوره الرّحمن سه مرتبه به لفظ تثنيه آمده است:وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ(الرحمن: 46)وَ مِنْ
[1]- وسايل ج 11/ 438 و حدود الشريعه فى محرماتها، 377.
دُونِهِما جَنَّتانِ(الرحمن: 62)«وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ(الرحمن: 54)؛ جنّات در قرآن گاهى به لفظ «جنّات المأوى» آمده. و گاهى به لفظ «جنّات عدن» آمده و يك مرتبه به لفظ «جنّات الفردوس» آمده. و يك مرتبه ديگر بلفظ «فردوس»«الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(المؤمنون: 11)؛ آمده است و لفظ جنة الخلد (فرقان آيه 15) نام برده شده است آيا اضافه جنّات به فردوس و عدن و مأوى و نعيم و خلد اعتبارى است يا نه اين بهشتها در نعمتهاى خود مختلف هستند؟ و تنها در مفهوم عام مشترك مى باشند؟ بايد تحقيق كاملى در آيات و احاديث صورت گيرد از سوره واقعه آيات: 10، 11، 12، 13، و 14 به دست مىآيد كه مقربّين كه بالاتر از اصحاب يمين هستند در جنّات نعيم مى باشند.«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ، ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ، وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»(الواقعة: 10، 11، 12، 13، 14)
ولى در آيه 25 سوره مائده اهل كتابى را كه ايمان بياورند و تقوا داشته باشند نيز از اهل جنّات نعيم قرار داده است. و نيز در سوره لقمان آيه «107» و در سوره كهف فردوس را براى مؤمنان صالح الأعمال قرار داده و در سوره مؤمنون فرموده: مؤمنينى كه چند صفت داشته باشند فردوس را به ميراث مى برند از هر دو آيه فهميده مىشود كه فردوس منزلگاه مؤمنين متوسط الأحوال است و در مورد جنّات المأوى نيز آمده است كه براى مؤمنين صالح الأعمال است (سجده 19). و جنة المأوى نزديك سدرة المنتهى مىباشد كه در سوره نجم بيان شده است.
به هر حال احتمالًا مراد از دو جنّت كه در سه آيه الرحمن آمده است دو باغ است نه دو بهشت مصطلح والله العالم.
سخن اخير اين كه: آيا حقيقت ساختمانى بهشتها يكى است و تعدّد عناوين مأوى و فردوس و نعيم و عدن به نوعى از اعتبار بر مىگردد، جنّات درجات و ثواب بهشتىها مختلف
است. يا اين كه مواد ساختمانى و احوال خصوصى آنها به حسب درجات و مقامات مكلفين (مقربّين و اصحاب يمين و اصناف اين دو عنوان عام) واقعاً اختلاف دارد محتاج به زيادت تفحّص در كتاب و سنّت است. والله العالم.
چك سفيد
در چند آيه قرآن براى مؤمنين وعده «چك سفيد» در قيامت دادهشده است:
1-«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ كَذلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ»(النحل: 31)
براى مؤمنين نيكو كار (و متقى) در بهشت عدن هر چه بخواهند (فراهم است) چنين است جزاى متقيان.
2-«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤُنَ خالِدِينَ كانَ عَلى رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُلًا»(الفرقان: 16)
از براى متقين در بهشت هر چه بخواهند وجود دارد و اين (چك سفيد) بر پرودگار وعدهاى است (كه بهشتىها مى توانند از آن سؤال كنند).
3-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ»(الزمر: 34)
4-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ»(الشورى: 22)
5-«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35)
6-«إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ، وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»(الأنبياء: 101، 102)
كسانى كه وعده نيك ما براى آنان پيشى گرفته است از دوزخ دور نگهداشته مىشوند و ايشان در آنچه كه نفسهاى آنان به آن اشتها دارند جاويدانند.
«وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ»(فصلت: 31) براى شما (استقامت كنندگان در راه خدا و دين او است) آنچه نفسهاى شما اشتها دارد و براى شما است آنچه ادّعا داريد و بخواهيد.
«وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»(الزخرف: 71) در بهشت چيزهايى است كه نفسها آنها را مىخواهد و چشمها (از آن لذّت) مى برد.
از مجموع آيات و اطلاق آنها به دست مىآيد آنچه بهشتىها كه در دنيا مؤمن و متقى تسليم به پروردگار بودهاند از خداوند بخواهند براى آنان آن آماده و مهيا است و يا زود حاضر مىشود و اين خواسته ها و مشتهيات (خواستنىها) در مورد ماديات باشد و يا معنويات و روحانيات از زيادتى معلومات در امور كائنات و معرفت نفس و شناخت كامل و يا حد اقل شناخت بهتر از دنيا بخداوند و صفات و افعال او و كليات عالم و قوانين عمومى جهان ماده و معرفت كامل انبياء و أولياء و تعدّد عوالم طولى و عرضى تا جايى كه نفوس ناطقه ما آمادگى داشته باشد و مخالف نظام بهشتى و سلسله مراتب بهشتىها نباشد.
اگر اين برداشت نويسنده قاصر درست باشد و چنين «چك سفيد» در بهشت به دست بيايد، لذت يك روز يا يك ساعت بهشت از لذت تمام عمر هشتاد ساله و يكصد ساله إنسانها در كره زمين كمّاً و كيفاً بالاتر است. اللّهمّ ارزُقنا بِفَضلك الذى لايتناهى.
بلى در دنيا چك سفيد يك اصطلاح بى محتوى است كه هيچ فرد و هيچ دولتى- حتى سرمايه دارترين آنها- نمى توانند به فرد يا دولتى حتى قرض بدهند و تنها اصدار اين چك براى بهشتىها از قدرت لايتناهى خداوند است كه وقتى «كن» گفت، «فيكون» هم تحقق مىيابد! يعنى مجرد اراده براى تحقق مراد كفايت مىكند.
فوق چك سفيد
خداوند در آيه مباركه 35 سوره (ق) كه در شماره پنجم آن را ذكر كرديم وعده بالاتر از «چك سفيد» را داده است كه براى ما در كره زمين و حيات محدود دنيا قابل درك نيست و ممكن است عظمت معناى جمله آن را (و لدينا مزيد) (و پيش ما زايد بر خواست شما براى شما وجود دارد در بهشت در مرحله كمال خود درك كنيم كه زيادتى از خواست ما