«وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»(الزخرف: 71) در بهشت چيزهايى است كه نفسها آنها را مىخواهد و چشمها (از آن لذّت) مى برد.
از مجموع آيات و اطلاق آنها به دست مىآيد آنچه بهشتىها كه در دنيا مؤمن و متقى تسليم به پروردگار بودهاند از خداوند بخواهند براى آنان آن آماده و مهيا است و يا زود حاضر مىشود و اين خواسته ها و مشتهيات (خواستنىها) در مورد ماديات باشد و يا معنويات و روحانيات از زيادتى معلومات در امور كائنات و معرفت نفس و شناخت كامل و يا حد اقل شناخت بهتر از دنيا بخداوند و صفات و افعال او و كليات عالم و قوانين عمومى جهان ماده و معرفت كامل انبياء و أولياء و تعدّد عوالم طولى و عرضى تا جايى كه نفوس ناطقه ما آمادگى داشته باشد و مخالف نظام بهشتى و سلسله مراتب بهشتىها نباشد.
اگر اين برداشت نويسنده قاصر درست باشد و چنين «چك سفيد» در بهشت به دست بيايد، لذت يك روز يا يك ساعت بهشت از لذت تمام عمر هشتاد ساله و يكصد ساله إنسانها در كره زمين كمّاً و كيفاً بالاتر است. اللّهمّ ارزُقنا بِفَضلك الذى لايتناهى.
بلى در دنيا چك سفيد يك اصطلاح بى محتوى است كه هيچ فرد و هيچ دولتى- حتى سرمايه دارترين آنها- نمى توانند به فرد يا دولتى حتى قرض بدهند و تنها اصدار اين چك براى بهشتىها از قدرت لايتناهى خداوند است كه وقتى «كن» گفت، «فيكون» هم تحقق مىيابد! يعنى مجرد اراده براى تحقق مراد كفايت مىكند.
فوق چك سفيد
خداوند در آيه مباركه 35 سوره (ق) كه در شماره پنجم آن را ذكر كرديم وعده بالاتر از «چك سفيد» را داده است كه براى ما در كره زمين و حيات محدود دنيا قابل درك نيست و ممكن است عظمت معناى جمله آن را (و لدينا مزيد) (و پيش ما زايد بر خواست شما براى شما وجود دارد در بهشت در مرحله كمال خود درك كنيم كه زيادتى از خواست ما
چيست؟!
من اين موضوع را براى آنانى كه مانند روح من، ارواح ضعيفى دارند در يك مثال بيان مىدارم كه يك معرفت اجمالى به اين جمله «لاهوتى» پيدا كنيم فرزند 5 ساله از پدرش چيزهايى مىخواهد كه براى او ايدهآل و غير مقدور است، پدر ميلياردرش با او مىگويد: همه خواستهاى تو را امروز فراهم مى سازم (كه قيمت آنها پنجاه هزار پول رايج كشور را مىخواهد) وقتى بزرگ شدى بيشتر از مقدار خواست تو را مى دهم؛ يعنى در بزرگى تو پنجاه ميليون از من خواهى خواست ولى من به تو پنجاه ميليارد يا پنجاه تريليون مى دهم!!
سؤال: همان گونه كه از اخلاق إنسانها محسوس است هيچ كس به هر مقدارى كه نعمت به او برسد راضى نيست و صداى«هَلْ مِنْ مَزِيدٍ»از زبان قال يا حال او بلند است.
اگر برترى رتبه خود را از بالاتر از خود بخواهد، و اگر برابرى مقام خود را با اولياء و يا انبياء بخواهد. و آرزوها حد يقف ندارد، چه مىشود؟
و اگر رياست بر همه بهشتىها را بخواهد و ده ها نمونه ديگر. و اگر تنزّل دشمنان و رقباى كامل تر از خود را بخواهد. و اگر برترى فاميل و دوستان خود را از مستحقين برتر از آنها بخواهد. و اگر شفاعت بخشى از خويشاوندان كافر خود را بخواهد كه در بهشت تكليفى نيست تا گفته شود تقاضاى حرام از بهشتى ها صادر نمىشود و يا پذيرفته نمىشود
پس «چك سفيد» كه از خواسته هاى بى حد و حصر و معقول و غير معقول إنسانها كفايت كند هم نا شدنى است و هم غير حكيمانه و خداوند حكيم است.
جواب:
اين سؤال با همه فرضهاى مذكور و غير مذكور آن، بر اساس روان شناسى و صفات اخلاقى و طرز تفكر غالب إنسانها در زندگانى فعلى صورت گرفته كه صحيح است و قابل انكار نمىباشد.
ولى سؤال كننده در قياس إنسانى ناقص اين جهانى با إنسان كامل آن جهانى بسيار اشتباه نموده است حالات و اخلاق آن جهانى با اخلاق و تفكر إنسان اين جهانى قابل مقايسه نيست.
گر از اين منزل غربت به سوى خانه روم
ديگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
خرّم آنروز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم از پى جانان بروم
به هوا دارى او ذره صفت رقص كنان
تا لب چشمهى خورشيد درخشان بروم
در بهشت تا حدود زيادى نواقص نفسى و اخلاقى و حيوانى إنسان اصلاح مىشود و طرز تفكر اين جهان آدمى در سراى آخرت به كمال مىرسد و به تبع اين تغيير اخلاقى و فكرى آرزوهاى باطل و غير معقول تعديل مىگردد و رشد عقلانى بالا مىرود مثلًا در كودكى و نوجوانى آرزوهاى باطل و غير عقلانى و حتى غير ممكن داريم و در سنين بالا، رشد عقل و فكر، بسيارى از آرزوها و خيالات ما عقلانى مىگردد.
«وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً ...»(الحجر: 47)
«وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ...»(الأعراف: 43)
از سينه هاى بهشتى ها كينه و بغض را مىكنيم (بيرون مىآوريم) و برادران هستند.
كلامى در مورد عقل عملى در قرآن
عقل به إعتبارا ادراك و مدركات خود به دوگونه تقسيم مىشود:
اول: عقل يا حكمت نظرى كه به همه كائنات و خالق آنها نگاه مىكند و احكام او منحصر به سه تا است: وجوب، امكان و امتناع؛ وجوب گاهى ذاتى و گاهى غيرى و گاهى قياسى مىباشد. امكان نيز از خود اقسام بيشترى دارد، امكان خاص، امكان عام، امكان قياسى، امكان استعدادى و امكان اخص و امتناع يعنى ضرورت عدم ذاتى، غيرى و قياسى مىباشد و اصل در ممتنعات اجتماع نقيضين است كه ضرورى الاستحاله است. و اما اجتماع ضدين و اجتماع مثلين و خُلف و دور و تسلسل و هر ممتنع ديگرى به تناقض بر مىگردد. و بعد از آن ضرورى
الامتناع و الاستحاله مىگردد. و تفصيل اين مباحث در امور عامه فلسفه بيان شده است.
دوم: عقل و يا حكمت عملى كه به أعيان و حقايق خارجى نظرى ندارد، تنها به افعال توجه دارد كه حكم آنها دو قسم است و ثالثى ندارد: حسن و قبح، بلى عقل عدهاى از اعمال را يا تحسين مىكند و يا تقبيح؛ يعنى هر فاعلِ عملِ حسن و قبيح، در نظر عقل يا مستحق مدح (و ثواب) است و يا مستحق مذمت و سرزنش (عقاب) و اين مباحث؛ مانند ضرب «دو» در «دو» «چهار» مىشود، روشن و بديهى است. ولى متأسفانه جماعتى از متكلمين كه از مسايل عقلى بدور هستند، در هر دو مورد به بيراهه رفتهاند.
بحث ما در اين مقام با بعضى از فلاسفه است كه در تفسير خود مىگويد: حسن و قبح عقلى، دو حكمى است كه مانند احكام عقل نظرى واقعيت ندارد و عقلاء آن را براى مصالح و مفاسد زندگانى خود إعتبار كردهاند ولازم هم است. ولى در آخرت اين نظام عقلايى سقوط مىكند؛ حسن و قبح عقلايى هم از بين مىرود.
نگارنده: يكى از لوازم اين انكار، اين است كه عذاب كفاره و عاصيان، حتى اگر كفر و معصيت آنان از اراده و إختيار مكلفين هم نباشد، باز هم عقاب آنان مانعى ندارد، هر چند به نظر ما، در اين دنيا ظلم و ستم محسوب گردد؛ زيرا اين حسن و قبح (حكمت عملى) اولًا از وضع خود إنسانها و براى مصالح و دفع مفاسد آنان است. و ثانياً در آخرت به انتفاى زندگانى اين جهانى همه احكام إعتبارى آن، از بين مىرود؛ يعنى اولًا به احكام إعتبارى خود نمىتوانيم اعمال آفريدگارى را كه نه زمان دارد و نه مكان، محكوم كنيم و نه موضوعى براى اجراى آن بر كارهاى واجب در ثواب و عقاب باقى مىماند.
آرى«ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ.»بنا براين حتى در دنيا هم نمىشود كه ما از خداوند انتظار داشته باشيم به حكم عقل عملى با ما عمل كند. واجبالوجود بطور مطلق، محكوم بقوانين
موضوعه مخلوق خود كه براى زندگانى خود وضع كردهاند نمىشود[1].
بحث اساسى و بنيادى اينجا است كه: آيا خداوند در قرآن مجيد احكام عقل عملى را امضاء فرموده است يانه؟ در صورت اول آيا آن را در خصوص دنيا پذيرفته و يا در دنيا و آخرت؟ بايد جواب نهايى را از قرآن گرفت:«وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»(النحل: 118)؛ و ما بر آنان ستم نكردهايم لكن خود شان بودند كه بر خود ستم مىكردند. امثال اين گونه آيات در قرآن متعدد است، و در جايى مىفرمايد:«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ ..»(النساء: 40)؛ خداوند بمقدار ذرهاى ستم نمىكند. و مىفرمايد:«وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»(الكهف: 49)؛ اين آيه در خصوص عذاب آخرت است. كه مىفرمايد: عمل دنيا را در آخرت حاضر مىيابند و پروردگار تو به كسى ستم نمىكند. و نيز مىفرمايد:«وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ..»(الأنبياء: 47).
به هرحال هر كسى آيات نازله مشتمله بر ظلم و قسط و غيره را مطالعه كند، شكى براى او نمىماند كه مراد خداوند از ظلم منفى از خود در دنيا و آخرت بر بندگان همين ظلمى است كه ما مىفهميم و موازين قسط و عدل مصطلح جمعى از علماى حكمت نيست؛ بلكه معناى عرفى آن است.
نتيجه اين كه: عقل عملى را خداوند در دنيا و عقبى قبول دارد و بر همين مبنى بابندگان خود معامله مىكند و شكى نيست كه عقاب دوزخ حتى ايذاء صوتى بدون معصيت إختيارى ظلم است و خداوند عادل از آن، مبرا است.
بلى در مورد خلود عذاب بحثى است كه تفصيل آن در كتاب معاد مطبوعه كه طبع دوم آن بنام جزء چهارم صراط الحق صورت گرفته، ذكر شده است.
[1]- رجوع كنيد. به نهاية الدراية فى شرح كفاية الاصول در بحث اوامر و به موضوع جبر و إختيار كه نظر شيخ محمد حسين اصفهانى( ره) را هم بدانيد. و به تفسير الميزان سيد طباطبايى نيز مراجعه شود.
به هر حال خداوند در سراسر قرآن با بندگان خود در مورد جزاى إيمان و عبادت و اطاعت و شكرگزارى و امثال اينها و در مورد جزاى كفر و عصيان وكفران از همين زاويه حسن و قبح با بندگان خود صحبت فرموده و به طور كلى فرموده:«هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(الرحمن: 60)؛ به هر حال خداوند نه ترسى دارد و نه عجزى، و نه احتياجى تا به توريه از الفاظ معانى، غير آنچه را بندگانش مىدانند، قصد فرموده باشد باطل است.
و گرنه ممكن است گفته شود، وعده دوزخ و بهشت همه دروغ است. و دروغ براى ما قبيح است، نه بر خداوند كه از نظام عقلايى ما بيرون است. اگر گفته شود كه خداوند حكم حسن و قبح را در رابطه و معامله با ما، در اين دنيا قبول دارد ولى در آن دنيا از اعتبار ساقط مىشود. مىگوييم: اين ادعاى شما از جانب خداوند دليلى خارج از آيات قرآن ندارد. و اين آيات بطورى كه در بالا به آنها اشاره كرديم شامل دنيا و آخرت است، نمىشود كه بگوييد وعده او در دنيا صادق است ولى وعده هايى كه در مورد آخرت داده به آمدن آنروز باطل و بى أثر مىشود، گمان نكنم وجدان مسلمانى چنين چيزى را در مورد خالق كائنات بپذيرد. بلى در گذشته[1]، نظريه مذكور را بطور مفصل بنحوى بيان كرديم كه گويا آن را پذيرفتهايم همين حرفى كه اينجا نوشتهايم و باور همه متكلمان و مفسران است و ما تاكنون موافقى از آنان با كلام اين نويسنده و امثال او نديدهايم مورد باور ما است.
در هر امت، يك رسول
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ..»(النحل: 36)؛ محققاً در هر امت، ما رسولى را بر انگيختيم كه خداوند را بپرستند و از طاغوت إجتناب و دورى كنند.
در اين آيه دو مطلب است:
اول: امت و جماعت، تعداد مشخصى ندارد، ولى كلمه كل أمة (هر امت و جماعت)
[1]- در ذيل: يك سؤال مهم و مشهور تقريبا 12 ورق قبل
كثرت طولى و عرضى دارد، در عصر ما، كه عصر ارتباطات است بيك دقيقه خبرها از شرق بغرب و از شمال به جنوب و بالعكس مىرسد. مع ذلك جامع الازهر مصر و حوزه هاى نجف و قم براى اتمام حجت كافى نيست و اكثر كفار شهرها- تا چه رسد به دهها و قريه جات دور افتاده قاصر- هستند نه مقصر.
بنا براين در دوره قبل از ختم نبوتها، آيه فوق دو اطلاق يا عموم دارد: اول: امتهاى عرضى كه وسايل نقليه (ماشين و موتر) هاى مختلف، قطارها هواپيماهاى سريع السير و وسايل انتقال مانند پست، تلفون، تلگرام، تلكس، ايمل، انترنت وجود نداشته هر دسته مردم پانصد و هزار نفرى با فاصل هاى يكصد كيلومترى يك امت بودند و محتاج به يك پيامبر.
دوم: عموم طولى كه از اول خلقت إنسان تا زمان خاتم المرسلين چند ميليون سال احتمالًا سپرى شده مقتضاى إعتبار عقلى تعداد ر سولان براى امتهاى طولى و عرضى بايد بچند ميليون رسيده باشد و تعداد آيه 124 هزار رسول و نبى كه در بعضى از روايات غير معتبر وارد شده مخالف إعتبارات تاريخى هستند. و مدلول اين آيه قرآن و بعضى از آيات ديگر است. والله العالم.
ولى در سوره فرقان آيه 51 مىفرمايد:«وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً»(الفرقان: 51)؛ مدلول آن با آنچه مطابق اطلاق و يا عموم آيه معنونه سوره نحل گفتيم منافات پيدا مىكند؛ زيرا مفهوم اين آيه (اگر مىخواستيم در هر قريه نذيرى مىفرستاديم) اين است كه ما چنين چيزى را نخواستهايم، ولى سياق آيه بملاحظه آيات گذشته و مابعد اين آيه، اختصاص آن را به زمان خاتم النبيين (ص) مقيد مىگرداند.
سوم: بعيد نيست كه امر به اجتناب و دورى از طاغوت (=بسيار طغيان گر و تجاوزگر) كه در كنار پرستيدن خالق جهان قرار گرفته، از اين جهت است كه طاغوت مردم را از عبادت خدا و پيروى رسولان او منع مىكند و همه را به اطاعت از خود مىخواند و أنبياء و مصلحين
را با تهديد و حتى با قتل از سر راه خود بر مىدارد و آزادى هاى خدا دادى مردم را سلب مىكند و مردم را با خلع از كرامت إنسانى خود به ذلت و ضلالت مىكشاند.
به يك كلام؛ نسبت رسولان و مصلحان إلهى با طواغيت و متكبران و زورگويان مقتدر، نسبت چوپانان وگرگان درنده است و تاريخ گذشته إنسانها، گواه زنده اين مطلب است.
براستى مرد محقق از اين آيه اعجاز قرآن را مىداند، اين موضوع از محدوده فكرى حضرت پيامبر اسلام (ص) بيرون بوده است.
اعظام و برزگ نشان دادن خطر و ضرر وجود طاغوتها به اين اندازه كه فلسفه بعثت رسولان و مبعوثان إلهى را منحصر به پرستش خدا و إجنتاب و دفاع از طاغوت دانسته، چيزى است كه مصلحين قرن بيست و يكم ما، از آن غافل هستند تا چه رسد به مردم مكه در عصر طلوع اسلام (خوب دقت كنيد).
طاغوتهاى زمان ما، هم دين و معنويت ملتها را نابود مىكنند و هم استقلال سياسى و كرامت ملى و حاكميت عمومى را فداى منافع مادى و سياسى خود مىنمايند، جز خود كسى را بعنوان إنسان قابل احترام قبول ندارند و دولتهاى ضعيف را در كشورهاى ديگر زير إستعمار و إستثمار خود قرار مىدهند كه از چند قرن به اين سو محسوس است.
حقوق بشر، كرامت، آزادى و عدالت إجتماعى تنها براى ملتهاى خود آنان كار برد دارند، نه براى ساير كشورها و ملل عقب مانده و نيمه إنسان (به پندارآنان)
امروز در آسيا و آفريقا همه جا، دود و آتش است و خون ريزى و بهدر دادن سرمايه هاى ملى مردم، تنها دولتى كه آرام و باكمال امنيت و ثروتمندى به غصب زمينهاى ديگران ادامه مىدهند، دولت اسراييل و كشور اسراييل است. و روزانه صدها نفر و ميليونها پول در عراق وسوريه و افغانستان و ليبيا و سوماليا و نابود مىشود.
طاغوت بزرگ دولت امريكا است كه دو روز پيشتر، ديوانه يا مستى در انتخابات به