بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 321

قطعى از فكر يك درس نخوانده در پانزده قرن پيش نا ممكن بوده است، پس كلام خالق است. اين جمله اعجاب انگيز و عقل‌ربا، ده بار ديگر با كلماتى شبيه همديگر در قرآن تكرار شده است. و اصل مفهوم آن كه عدم تخلّف إيجاد شئ از إراده خالق است، از آيات ديگر نيز استفاده مى‌شود.

البته اين آيات با قانون استثناء ناپذير سببيت عام كه عادت الله بر انفاذ آن در همه‌ى امور اين جهان و آن جهان جارى شده، منافاتى ندارد؛ بلكه دومى معلول اولى و مؤكد آن است. «فسبحان الّذى يفعل ما يشاء و لا يفعل ما يشاء أحد غيره‌[1]»

فوايد هجرت در راه خدا

«وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ، الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(النحل: 42 41)؛ كسانيكه در راه خدا پس از مظلوميت هجرت گردند، در اين دنيا مقام نيكويى به آنان مى‌دهيم و اجر آخرت آنان- اگر بدانند- بزرگتر است. و كسى كه در راه خدا هجرت كند در زمين وسيع خدا جاهاى أمنى پيدا مى‌كند كه مى‌تواند بينى مخالفين و دشمنان خدا را به خاك ذلّت بمالد (نساء/ 30)

در آيات زيادى صحبت از هجرت و جهاد در راه خدا با مطالب گوناگونى، در قرآن به عمل آمده است و مهاجرين و مجاهدين مورد ستايش قرار گرفته‌اند. من در اين جا از هجرت خود و فوايدآن اشاره صحبت مى‌كنم.

در برج ثور 1357 كمونيست‌هاى افغانى و مزدوران شوروى آن زمان توسط كودتايى حكومت افغانستان را به دست گرفتند و بدون تدبّر از تاريكى بيرون آمدند به جنگ و جدال‌

[1]- اين جمله در حديث معتبر السند وارد شده است.


صفحه 322

و حتى حبس و قتل بين خود پرداختند[1]و چون از نگاه روانى از اول عمر گرفتار حقارت بودند و احساس پستى مى‌كردند شرارت شان بالا گرفت و فكر مى‌كردند به وسيله كشتن و اذيت و زندان و تهديد مى‌توانند مردم مسلمان كشور را وادار به تسليم به كمونيزم شوروى نمايند. كمونيست‌ها گاهى مغرورانه براى مزدوران خود إلقا مى‌كردند چند سال بعد همه مجبورند تسليم ما بشوند. مسلمانان افغانستان چيزهاى زيادى از بدبختى مسلمانان آسياى‌ميانه و مركزى شنيده بودند و از طرز خرام كمونيست‌هاى افغانى همه چيز را فهميدند و بدون فوت وقت با چوب و چماق و كارد و تفنگهاى‌كهنه با پاهاى برهنه و شكمهاى‌گرسنه قيام كردند.

شرح اين هجران و اين سوز جگر

اين زمان بگذار تا وقت ديگر.

من در قندهار بودم و همه كارم تدريس محصّلين و تأليف كتاب و إقامه جماعت و جواب مسايل دينى مردم و پول گرفتن از جمعى و دادن آنها به مستحقين بود، كارى كه براى اهل علم دينى در همه جا قابل پيش بينى است. در بين تأليفات من چند كتاب به فارسى بود كه با زحمت در كابل چاپ شده بود و گويا مطبعه دولتى كابل جرئتى به خرج داده بود كه دو سه كتابى را از يك صاحب نظر دينى آن هم شيعه چاپ كرده است، كه از عقايد دينى و اقتصاد اسلامى و فوايد دين در اجتماع صحبت كرده است. و كمونيزم را در بُعد فلسفى و اقتصادى رد كرده است. پيام تهديد كمونيست‌ها در روزهاى اول قدرت شان به من رسيد و من تصميم به هجرت گرفتم و با كمال نا باورى از لطف خدا پاسپورت براى زيارت حج مهيا شد وقتى طياره ما از ميدان هوايى قندهار پرواز كرد، مزدوران رژيم خبر شدند و خواستند طياره را

[1]- تره‌كى قهرمان آسيا و نابغه شرق و معلم خلقها( كه بى‌سواد بود) اولين قربانى‌اى بود كه با ذلّت كشته شد و سپس حفيظ الله امين و جمعى از سران آنان با كمال بد بختى و پستى راهسپار ديار عدم شدند. داستان ببرك و نابودى ذلّت بار او را همه مى‌دانند.


صفحه 323

برگردانند كه با كمال تأسف شنيده بودند من به فرودگاه جدّه پياده شده‌ام و كار از كار گذشته است.

پس از اداى مناسك، مشكله‌اى من اين بود كه كجا بروم، همسفرهاى قندهارى من به سوى قندهار پرواز كردند و من تنها ماندم روزها به سفارت‌ها براى ويزه مى رفتم كه يا عراق يا ايران يا مصر و يا يكى از كشورهاى اسلامى بروم كسى به من ويزه نمى داد، شبها زير خيمه در جدّه بدون فرش مى خوابيدم و غذايى از دكانها مى‌خريدم و مى‌خوردم، يك روز يك افغانى الاصل آمد گفت شنيده‌ام ويزه مى‌خواهى ميسّر نمى‌شود در حالى‌كه من اينجايم!! گذرنامه ات را بده كه دادم و رفت ويزه عراق را آورد من مى‌دانستم ويزه جعلى است جرأت نكردم به آن عراق بروم ولى آن ويزه جعلى سبب شد كه سفارت سوريه به من ويزه بدهد و من سوريه رفتم كه طلّاب علوم دينى افغانى مقيم زينبيه دمشق از آمدن من خبر شدند مرا به مدرسه اى بردند و برايم اقامت گرفتند و آنجا مشغول تدريس محصّلين شدم و از هيچ كسى پول نگرفتم ولى مصرف من كم بود، در همين اثنا انقلاب اسلامى ايران پيروز شد و يك سيد اهل علم ايرانى از سفارت ايران برايم ويزه گرفت و ايران رفتم و به قم منتقل شدم خانه‌اى را به كرايه ماهانه 1200 تومان گرفتم شرايط سياسى ايران براى من خيلى آموزنده بود و پيروزى انقلاب اسلامى ايران روحيات غالب مسلمانان دنيا را تكان داد و بارقه اميد به پيروزى اسلام در دلها تابيد. من در اولين روزها مرامنامه و اساسنامه حركت اسلامى افغانستان را نوشتم محصّلين علوم افغانى به ديدنم زياد مى‌آمدند و صحبت از پيروزى اسلام در ايران و پيروزى كمونيست‌هاى هوادار شوروى در افغانستان بود، شرايط ذهنى براى تشكيل يك حزب جهادى در بين محصّلين علوم دينى و كارگران افغانى مقيم قم و ساير شهرستانها زياد بود كه بدون فوت فرصت با چند تن از اهل علم افغانى مقيم قم حركت اسلامى را تشكيل داديم كه‌


صفحه 324

مركز آن در منزل كوچك اينجانب بود. ولى به تأليف كتاب هم اشتغال داشتم.

در زينبيه دمشق كارم تدريس محصّلين علوم دينى بود ولى در قم تدريس را ترك كردم و به دنياى ديگر رفتم كه دنياى حزب و سياست بود. من فقط به فكر عمل به وظيفه شرعى و جهاد بودم و پول و اسلحه و تداركات هيچ به فكرم نمى‌رسيد.

بالاخره در هشت شهرستان ايران و چهار جا در پاكستان نمايندگيهاى حركت اسلامى فعاليت مى‌كرد، در حالى‌كه پايگاه هاى نظامى‌ما در شهرها و ولسواليهاى (فرمانداريها) افغانستان براى مبارزه با كمونستها به فعاليت آغاز كرده بود و در بُعد سياسى خبر گزاريها و راديوهاى غربى كه نه بخاطرما كه به سبب تضعيف شوروى آن وقت، با ما مصاحبه مى‌كردند و صداى‌ما را به گوش مسلمانان افغانستان و كشورهاى ديگر مى‌رسانيدند و روحيه آنان بالا مى رفت و روحيه كمونستها را تضعيف مى‌كرد، در تمام اين احوال مصارف گوناگون ما تنها به دوش جمعى قليلى از تاجران افغانى كه مرا قبلًا مى‌شناختند و به دوش كارگران مفلس افغانى كه با كمال اخلاص و اعتقاد براى دفاع از اسلام به دفترهاى ما در ايران مراجعه مى‌كردند، بود. كارگران افغانى هم پول مى دادند و هم داوطلبانه به جهاد مى رفتند و خون خود را در راه خدا مى دادند. البته اين پول همه مجانى نبود و مقدارى هم از وجوهات شرعى بود.

به هر حال بعداً در پاكستان پول و اسلحه به حد متوسّط به دست ما رسيد و به اندازه‌ى توانايى مجاهدين خود در دفاع از اسلام و استقلال سياسى و وحدت ملى و كرامت مردمى، چهارده سال كار كرديم.

البته كاركرد احزاب متعدّد جهادى به اساس علاقه به اسلام و امكانات مالى و مواد نظامى مختلف بوده و خداوند از همه مجاهدين قبول بفرمايد. من از اين كه در عالم هجرت پشت‌


صفحه 325

جبهه مشغول خدمت‌گزارى بودم و در خط مقدم، به جهاد مشغول نشده‌ام ناراحتم، و از خداوند شهادت خود را در راه دين و آزادى بندگان مؤمنش- در اين آخر عمر- آرزو دارم. پس از چهارده سال هجرت در ايران و پاكستان در سال 71 پس از سقوط رژيم مزدور شوروى، دوباره به كشور خود (كابل) بر گشتم و از بزرگترين مراغم كه در آيه سى‌ام نساء به آن اشاره شده براى احزاب جهادى، دور شدن كمونيستان افغانى از حكومت بود، كه در كنج ذلّت خزيدند و آنچه كه براى كشورما و تمام كشورهاى اسلامى و غير اسلامى بركتى از جهاد ما بود اضمحلال و انحلال شوروى بود كه مانند غده سرطانى بر مردم شوروى و اروپاى شرقى در حال رشد بود و نصف ديگر دنيا از او مى ترسيد.

فوايد جهاد براى اين جانب و حزب حركت اسلامى افغانستان‌

1- بيرون شدن از محيط كوچك قندهار و رفتن به كشورهاى‌آسيايى و اروپايى و شركت در كانفرانسهاى سياسى و علمى كه براى رشد فكرى من و عده‌اى از مسئولين بالاى حزب خيلى مؤثّر بود كانفرانسهاى مختلف الغرض در اسلام آباد پاكستان و طايف عربستان و تهران و دمشق سوريه و مركز سودان وين مركز اتريش و پاريس و سخنرانيهاى متعدّد در فرانسه و تركيه و پاكستان و ايران و لندن داشتم.

2- آگاه شدن نسبى به اوضاع سياسى جهان.

3- تأليفات متنوّع كه تا امروز به يكصد و چهل كتاب رسيده و چنانچه در محيط كوچك قندهار مى‌ماندم رشد فكرى من به اين حد نمى‌رسيد.

4- عضو و سخنگوى شوراى رهبرى دولت اسلامى مجاهدين.

5- صحبت‌هاى متنوّع در راديو و تلويزيون دولتى.

6- ملاقات با سران جمعى از دولتها و مهم‌تر از همه رفتن سفر مسكو و مذاكره با سران‌


صفحه 326

كرملين و صحبتهاى مكرّر در جلسات مجاهدين و مسئولين شوروى آن زمان.

7- اعمار حوزه علميه خاتم النبيين (ص) كه از فوايد هجرت و جهاد بود.

8- تلويزيون تمدن كه باز از فوايد هجرت و جهاد بود.

9- طبع كتب مؤلّفه‌ام.

10- سرمايه‌اى كه براى مصارف محصّلين و ساختمان حوزه علميه خاتم النبيين (ص) به كار افتاد.

11- و غير اينها كه از جهات اخلاقى گفتن آنها خداى نخواسته به تكبّر مى رسد.

12- محتاج نبودن در نفقه به مردم و به پول سهم امام (ع) و زكات و غيره، من هيچ وقت به فكر پيدا كردن نفقه خود نيفتاده‌ام و خداوند هم هميشه رزق مرا رسانيده كه عجيب است. و از دهه شصت تا امروز از وجوهات شرعى هيچ استفاده نبرده‌ام و لله الحمد.

13- خدمت به مردم مسلمان كشور از راه قانون اساسى مصوّب سال 1382 كه نمى‌خواهم تفصيل بدهم. و نيز هجرت براى فوايد مهم ديگرى داشته كه د ر زندگانى من تحول مهمى آورد كه به جاى ذكر آن، از خداوند تشكر زياد مى‌كنم. اين همه حسنات دنيوى هجرت بود. و اما اجر آخرت آن كه قرآن آن را از اجر دنيوى بزرگتر دانسته، مربوط به قصد من مى باشد كه از هجرت و تشكيل حزب جهادى و ادامه جهاد، چه هدفى داشته ام، هدف الهى يا هدف شخصى؟ و الله من وراء القصد.

در پايان سلام واحترام من تقديم شهداى غيور و همكاران و اعضاى مؤثر شوراى مركزى. ادخلهم الله واياى الجنة.

انبياء؛ همه «مَرْدْ» بوده‌اند

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ...»(النحل: 43)؛ كلمه «أرسلنا» همان گونه كه‌


صفحه 327

در مورد رسولان بكار رفته در مورد انبياء نيز بكار رفته است. بنابراين معناى آيه اين است كه همه انبياء و رسولان إلهى «مَرْد» بوده‌اند، و از صنف زنان و خنثى‌ها كسى به اين مقام نرسيده‌اند و همه رسولان و انبياء با دلايل روشن و كتاب‌ها آمده‌اند. و آنچه كه در بعضى از روايات غير معتبر السند آمده كه شماره كتب آسمانى 104 بوده مشكوك و حتى مرجوح و حديث معتبرى در اين مورد نيامده است.

زنده جانهاى مادى در آسمانها

«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(النحل: 49)؛«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى‌ جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ»(الشورى: 29) از اين دو آيه مطالب ذيل به دست مى‌آيد:

1- موجودات مادى زنده جان در آسمانها و زمين وجود دارند.

2- ملائكه در زمين و آسمانها وجود دارند.

3- همه آنها خداوند را با نيازهاى متنوّعى كه براى ادامه وجود خود دارند سجده تكوينى- تواضع، ذلّت، خضوع، و طلب تكوينى- مى‌كنند، بلى ركوع و سجود تشريعى إنسانها شكل خاصى دارد ولى سجود تكوينى همان است كه گفتيم. و ممكن است كه سجده ملائكه اختيارى و تشريعى باشد. ملائكه هرچند جسم لطيف هستند، ولى مانند دابّه جسم مادى محسوس ندارند لهذا جدا بيان شده‌اند.

4- خداوند بين موجودات زمينى و آسمانى وقتى كه بخواهد جمع مى‌كند و كلمه (إذا) اين جمع را حتمى مى‌گرداند. در اخير آيه دوم مشكلى وجود دارد كه بايد براى آن پاسخى يابيده‌


صفحه 328

شود[1].

اثبات برزخ‌

«تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‌ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»(النحل: 63)؛ جمعى به اين آيه بر وجود عالم برزخ- فاصله مردن و قيامت- استدلال كرده‌اند، و اين استدلال وقتى تمام مى‌شود كه ضمير جمع در كلمه (وليهم) به همان افراد در گذشته امم بر گردد و امّا اگر به افراد موجوده آن أمم از كفّار و اهل كتاب برگردد و يا به افراد مشركين زمان آن حضرت در موقع نزول آيه برگردد استدلال مذكور ضعيف مى‌شود. عمده اين كه شيطان بر ارواح برزخى ولايتى ندارد او در اين دنيا مى‌تواند مردم را وسوسه كند. در اين جا سؤال به ذهنم رسيد كه آيا شيطان (جن كافر) مؤمنين جن را وسوسه (مراد القاء نفس است) مى‌كنند يا اين كه نمى‌توانند.

زنبور عسل‌

«وَ أَوْحى‌ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ، ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(النحل: 68 و 69)؛ پروردگار تو به سوى زنبور عسل (كه اين سوره به نام او ناميده شده) وحى كرد كه از كوهها و درختها و از آنچه مردم افراشته مى دارند[2]خانه‌هاى برگزينيد. سپس از همه ثمره‌ها بخوريد و از راههايى كه پروردگارت براى‌

[1]- الفاظ آيه قدرت خدا را معلّق بر مشيئت او نموده در حالى‌كه مشيئت و إراده معلّق بر قدرت است. و بعبارت ديگر إراده و مشيئت از صفات فعل است و قدرت از صفات ذات. و چنانچه إراده حق را مطابق نظر مشهور فلاسفه و متكلمين صفت ذاتى بدانيم بازهم قدرت او تابع إراده‌اش نيست.

[2]- بعضى‌ها گفته‌اند منظور كندوهايى است كه مردم براى زنبور عسل مى‌سازند.