كرملين و صحبتهاى مكرّر در جلسات مجاهدين و مسئولين شوروى آن زمان.
7- اعمار حوزه علميه خاتم النبيين (ص) كه از فوايد هجرت و جهاد بود.
8- تلويزيون تمدن كه باز از فوايد هجرت و جهاد بود.
9- طبع كتب مؤلّفهام.
10- سرمايهاى كه براى مصارف محصّلين و ساختمان حوزه علميه خاتم النبيين (ص) به كار افتاد.
11- و غير اينها كه از جهات اخلاقى گفتن آنها خداى نخواسته به تكبّر مى رسد.
12- محتاج نبودن در نفقه به مردم و به پول سهم امام (ع) و زكات و غيره، من هيچ وقت به فكر پيدا كردن نفقه خود نيفتادهام و خداوند هم هميشه رزق مرا رسانيده كه عجيب است. و از دهه شصت تا امروز از وجوهات شرعى هيچ استفاده نبردهام و لله الحمد.
13- خدمت به مردم مسلمان كشور از راه قانون اساسى مصوّب سال 1382 كه نمىخواهم تفصيل بدهم. و نيز هجرت براى فوايد مهم ديگرى داشته كه د ر زندگانى من تحول مهمى آورد كه به جاى ذكر آن، از خداوند تشكر زياد مىكنم. اين همه حسنات دنيوى هجرت بود. و اما اجر آخرت آن كه قرآن آن را از اجر دنيوى بزرگتر دانسته، مربوط به قصد من مى باشد كه از هجرت و تشكيل حزب جهادى و ادامه جهاد، چه هدفى داشته ام، هدف الهى يا هدف شخصى؟ و الله من وراء القصد.
در پايان سلام واحترام من تقديم شهداى غيور و همكاران و اعضاى مؤثر شوراى مركزى. ادخلهم الله واياى الجنة.
انبياء؛ همه «مَرْدْ» بودهاند
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ ...»(النحل: 43)؛ كلمه «أرسلنا» همان گونه كه
در مورد رسولان بكار رفته در مورد انبياء نيز بكار رفته است. بنابراين معناى آيه اين است كه همه انبياء و رسولان إلهى «مَرْد» بودهاند، و از صنف زنان و خنثىها كسى به اين مقام نرسيدهاند و همه رسولان و انبياء با دلايل روشن و كتابها آمدهاند. و آنچه كه در بعضى از روايات غير معتبر السند آمده كه شماره كتب آسمانى 104 بوده مشكوك و حتى مرجوح و حديث معتبرى در اين مورد نيامده است.
زنده جانهاى مادى در آسمانها
«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(النحل: 49)؛«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ»(الشورى: 29) از اين دو آيه مطالب ذيل به دست مىآيد:
1- موجودات مادى زنده جان در آسمانها و زمين وجود دارند.
2- ملائكه در زمين و آسمانها وجود دارند.
3- همه آنها خداوند را با نيازهاى متنوّعى كه براى ادامه وجود خود دارند سجده تكوينى- تواضع، ذلّت، خضوع، و طلب تكوينى- مىكنند، بلى ركوع و سجود تشريعى إنسانها شكل خاصى دارد ولى سجود تكوينى همان است كه گفتيم. و ممكن است كه سجده ملائكه اختيارى و تشريعى باشد. ملائكه هرچند جسم لطيف هستند، ولى مانند دابّه جسم مادى محسوس ندارند لهذا جدا بيان شدهاند.
4- خداوند بين موجودات زمينى و آسمانى وقتى كه بخواهد جمع مىكند و كلمه (إذا) اين جمع را حتمى مىگرداند. در اخير آيه دوم مشكلى وجود دارد كه بايد براى آن پاسخى يابيده
شود[1].
اثبات برزخ
«تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»(النحل: 63)؛ جمعى به اين آيه بر وجود عالم برزخ- فاصله مردن و قيامت- استدلال كردهاند، و اين استدلال وقتى تمام مىشود كه ضمير جمع در كلمه (وليهم) به همان افراد در گذشته امم بر گردد و امّا اگر به افراد موجوده آن أمم از كفّار و اهل كتاب برگردد و يا به افراد مشركين زمان آن حضرت در موقع نزول آيه برگردد استدلال مذكور ضعيف مىشود. عمده اين كه شيطان بر ارواح برزخى ولايتى ندارد او در اين دنيا مىتواند مردم را وسوسه كند. در اين جا سؤال به ذهنم رسيد كه آيا شيطان (جن كافر) مؤمنين جن را وسوسه (مراد القاء نفس است) مىكنند يا اين كه نمىتوانند.
زنبور عسل
«وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ، ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(النحل: 68 و 69)؛ پروردگار تو به سوى زنبور عسل (كه اين سوره به نام او ناميده شده) وحى كرد كه از كوهها و درختها و از آنچه مردم افراشته مى دارند[2]خانههاى برگزينيد. سپس از همه ثمرهها بخوريد و از راههايى كه پروردگارت براى
[1]- الفاظ آيه قدرت خدا را معلّق بر مشيئت او نموده در حالىكه مشيئت و إراده معلّق بر قدرت است. و بعبارت ديگر إراده و مشيئت از صفات فعل است و قدرت از صفات ذات. و چنانچه إراده حق را مطابق نظر مشهور فلاسفه و متكلمين صفت ذاتى بدانيم بازهم قدرت او تابع إرادهاش نيست.
[2]- بعضىها گفتهاند منظور كندوهايى است كه مردم براى زنبور عسل مىسازند.
تان آسان نموده گذرنماييد.
از شكمهاى آنها نوشيدنى با رنگهاى گوناگون بيرون مىآيد و در آن (بعلاوه غذا بودن) شفايى براى مردم[1]هست و در اين زنبور و عسل او، حالات و نشانه هاى است براى مردمى كه در (وجود و علم و قدرت و حكمت خداوند) تفكّر مىكند. جالب توجه اين كه مأموران شناسايىگلها، اماكن پرگل را پيدا و آدرس دقيق آنها را به زنبوران ديگر مىگويند، اين مأموران گاهى راه رسيدن به گلها را از طريق پراكندن بوهاى مختلف و مانند آن مشخص مىكنند كه كمتر امكان دارد زنبورى سرگردان شود اين مطالب دقيق امروزى را با الفاظ آيه مقايسه كنيد تا اعجاز قرآن را بفهميد[2]
در اين دو آيه مباركه (كه كتاب قطورى براى شرح آن لازم است) سه دستور به زنبور مذكور و سه جمله خبرى وجود دارد:
جمله اول:كه به زنبور وحى كرديم. ظاهراً مراد از اين وحى الهام خاص غير غريزى است كه شامل حال همه جاندارها يا غالب إنسانها مى باشد و بعيد نيست كه اين الهام غريزى، براى اكثر آنها خود آگاه باشد، چه براى جمعى از انواع حيوانات علم دقيق در پارهاى از آيات
[1]- زنبور عسل براى دفع گرسنگى خود دو يا سه گل را مى مكد و سير مى شود در حالىكه در هر ساعت به طور متوسط روى دويست و پنجاه گل مى نشيند و كيلومترها راه مى رود تا براى إنسان مقدار معتنابهى عسل توليد كند.
[2]- معجزه اين است كه زنبور عسل عادتاً از ماده تندى كه در ريشه گياهان قرار دارد مى مكد و آگاهان مىگويند گاهى زنبوران از تخمدان گلها و برگها و ميوه نيز استفاده مىكنند، كه عموم ثمرهها اشاره به اين نكته است كه پزشك زيست شناسى و صاحب كتابهاى مشهور و شيرين مىگويد: همين امروز اگر زنبور عسل( اعم از وحشى و اهلى) از بين برود يكصد هزار نوع از گياهها و ميوههاى ما از بين خواهد رفت و از كجا كه اصلًا تمدن ما از بين نرود. و در توجيه آن گفته شده: نقش زنبوران عسل در جابجا كردن گردههاىنرگياه و بارور ساختن گياهان ماده و سپس پرورش يافتن ميوهها آنقدر عظيم است كه به نظر بعضى از علما حتّى از عسل سازى زنبوران هم مهمتر است. سبحان الله الحكيم العليم الّذى لا يتناهى عجائب خلقه.
ثابت شده است كه در بعضى از فصول سابق اين كتاب بيان شده است.
بعيد نيست كه الهام طبيعى حتى براى نباتات نيز آگاهانه باشد. آيه مباركه«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً»(الإسراء: 44)؛ بر آن شهادت مى دهد و الحاق جمادات به نبات به زمان ديگر موكول مىگردد. بلى شكى نيست كه مراتب آگاهى إنسان و حيوان و نبات بسيار متفاوت است، كما اين كه مراتب آگاهى افراد إنسان و انواع حيوان نيز بين خود مختلف است. به هر حال اختصاص وحى- الهام غريزى- به زنبور به جهت مرتبه بالاى الهام اوست كندوى عسل زنبور به منزله يك شهرى است داراى انتظام بسيار دقيق.
جمله دوم:از شكمهاى زنبور عسل نوشيدنى رنگارنگ بيرون مىآيد، و گفته مىشود تا كنون 4500 صنف زنبور عسل وحشى شناخته شده ولى نحوه مهاجرت و خانهسازى و مكيدن از گلها در بين آنها يكى است و اختلافى ندارد.
جمله سوم:فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ،در عسل (بعلاوهاى كه يك نوع غذا است) شفايى براى مردم از دردها و مرضهايى (نيز) مىباشد.
اختلاف مردم در رزق و مواهب مادى و علم
اختلاف مردم در علم معلول اختلاف استعداد و امكانات و اسباب تعليم و تعلّم و پيگيرى افراد إنسان است. عنصر سوم اختيارى است و عنصر اول مقدارى اختيارى و احتمالًا مقدار بيشترى بيرون از اختيار است چنانچه عنصر دوم وابسته به إراده حكومتها در دوره هاى دو سه قرن اخير است، و عمده اختلاف استعداد افراد إنسان است. و اختلاف در مواهب مادى نيز تابع استعداد و تلاش است و يك مقدار به اسباب قهرى و اتفاقى مانند يافتن معدن و گنج و بخشش كلان و ميراث و غيره و يا تأثير عوامل فساد مانند سرقت و دزدى و خيانت و استعمار
و استثمار ارتباط مى گيرد.
عمده اختلاف استعداد هاى افراد است كه حكمت بالغه خالق حكيم آن را لازم دانسته است«وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ ...»(النحل: 71)؛ آيا تساوى استعدادها با همسانى ذوقها و سليقهها برابر است يا نه؟ اگر واقعاً اين دو (تساوى .. و همسانى ..) ملازمه حتمى و لاينفك داشته باشد،[1]حكمت اختلاف استعدادها روشن و ضرورى است؛ زيرا همسانى سليقه ها جلو ترقّى و اختصاص در علوم و ترقّى در صناعات متعدّد را مىگيرد و بالآخره سبب پسمانى إنسانها مىگردد. و چنانچه ملازمه فوق ثابت نباشد بايد براى ضروت اختلاف استعداد هاى إنسان كه تا حدى روشن است برهان قوى اقامه گردد.
فقدان علم در موقع ولادت
«وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(النحل: 78)؛ خداوند شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد در حالى كه هيچ چيزى را نمىدانستيد و براى شما گوش چشم و دل قرار داد تا شكر او بجا آوريد[2].
1- از حواس پنجگانه إنسان تنها قوه باصره و سامعه را بيان مىكند كه ظاهراً به علّت اهميت آن دو در حيات روزانه است.
2- دل از نظر علمى ادراك و احساسى ندارد. و تنها وظيفه و مسؤليت فيزىلوژى او تلمبه زدن خون و رسانيدن آن از طريق كانالهاى كثير بدن (رگها) به همه اعضاى بدن است و
[1]- حتّى اگر اين جدايى سليقهها از تساوى استعدادها بتوسط نظام سياسى ممكن باشد.
[2]- ذكر زبان براى تشويق به تشكر خيلى مؤثّر است كه حكمت اهمال آن را در آيه نمى دانيم و اين كه روح و نفس ناطقه را ذكر نكرده ممكن است بگوييم كه مخاطب به اين خطاب( اخرجكم، لكم- لعلكم) همان روح است بدن جامد كه قابليت خطاب را ندارد. اگر اين جواب را بپذيريد در بسيارى از آيات مشكله حل مىشود.
سكون او مرگ آور است و لذا جمعى آن را به عقل و جمعى آن را به روح تأويل بردهاند. آيه هرچند صراحتى در ادراك ندارد ولى آيات ديگر چنين صراحت يا ظهورى قوىاى دارد و بحث آن طولانى بوده و در كتب ديگر نگارنده مذكور است و هنوز فهم آن محتاج به پيشرفت علوم است و تأويل جمعى از نظر اعتبار بى دليل و از نظر شرعى نا جايز است.
3- مطلب عمده، آيا روح جنين در رحم مادر داراى هيچ علمى نيست و تنها در موقع ولادت استعداد قريب درك معلومات فطرى و ضرورى و استعداد بعيد علوم نظرى را دارد.
يك نظر اين است كه نوزادان در تمام دوران حضور در رحم مادر، درحالت بىحسى و بىهوشى بسر مىبرند؛ زيرا هم مغز خود جنين و هم آنچه كه جفت جنين را به وجود مىآورد، هورمونهاى بسيار قوى خواب آور توليد مىكنند.
از جمله اين هورمونها، ماده عصبى- استروئيدى- بيهوش كننده موسوم به «پرگنانولون» است، اين نظر بوسيله مار يافتيز جرالداز نيورستى كالج دانشگاه لندن مورد تأييد قرار گرفته است. او مى گويد به علّت وجود مقادير زياد مواد شيميايى سركوب كننده سلولهاى عصبى بيدار بودن يا هوشيار بودن جنين در تمام دوران شكلگيرى آن در رحم نا محتمل است. و همين نظريه مطابق ظاهر آيه معنون بحث ما است.
نظر ديگرى مىگويد حساسيت جنين طى سه ماه آخر دوران حاملهگى به اوج مىرسد و براى پذيرش هر گونه احساس منفى يا مثبت آمادگى دارد، در اين دوره است كه ترسها و هيجانات و ناراحتى هاى مادر از طريق دستگاه گردش خون به جنين منتقل و آثار آنها در روح او نقش مى بندد و سالها پس از تولّد بچه را متأثر مىگرداند بچههايى كه شبها در بستر خواب، بول مىكنند از اثر ناراحتيهاى مادر شان در دوران حمل است. دكتر «كروز» مى گويد بچه در دوره جنين نه يك تكه گوشت جاندار؛ بلكه شخصيت كاملى است كه خوب
و بد را حس مىكند، تجربه مى اندوزد، احساساتش را به مدد حركاتش بروز مى دهد و شخصيت و روحيات زندگى آيندهاش بر اساس آنها استوار مىگردد.
تحقيقاً نمىدانيم كه جنين فكر مىكند خواب مى بيند (علامات علمى خواب ديدن را بيان نموده) و حد اقل در 24 چهار ساعت خواب مى بيند كه دوره «پروفسوركارپر» خواب شناس آمريكايى گفته كه دوره خواب ديدن جنين از بيست و هشتمين هفته باردارى شروع مىشود (ششماه و 16 روز) و آغاز فكر كردن در جنين از هفته سى و يكم به بعد مى باشد (بعد از هفت ماهگى)؛ زيرا بعد از اين موقع مغز جنين تكامل مى يابد و فكر مىكند. متأسفانه ما نمىدانيم كه جنين وقتى از خواب بيدار شود خوابش را بياد مى آورد يا نه؟
بعضيها در مورد ادراك جنين از محيط اطراف خود چنين نوشته اند: يكى از مراحل زندگى إنسان، دوره جنينى است. بديهى است كه- جز در موارد اعجاز آميز- جنين از دانشى كه افراد بشر آن را دانش مىدانند، برخودار نيست و اين موضوع به صراحت در آيه 78 سوره نحل نيز تأييد شده است، اما اين گونه نيست كه جنين هيچ دركى نداشته باشد. تحقيقات جديد دانشمندان و پژوهشگران، نشانگر آن است كه جنين قابليت تأثير پذيرى از محيط خارج را دارد و مىتواند به نوعى با اين محيط، خصوصاً با مادر خود، ارتباط برقرار كند.
توانايى شنيدن
جنين بعد از دميده شدن روح، توانايى شنيدن صداهاى اطراف خود را دارد. بنابراين اين تصوّر كه فرزند در رحم، از هر حيث، محصور شده، و از دنياى خارج بى خبر و بيگانه است، با واقعيت سازگارى ندارد.
توانايى ديدن