قصيرى از قرآن و اسلام بدور ماندهاند.
موعظه به معناى پند و اندرز و سخنى كه دل را نرم كند؛ البته اگر جهات حالى و مقالى و اخلاقى مراعات شود موعظه حسنه مىشود كه ناز امر به معروف و نهى منكر ثمرات بهتر و اساسىترى پيدا مىكند. همانگونه كه امروز علماى مسلمان با مراتب مختلف آن را انجام مىدهند و امروز مبلغين اسلامى آن را بنحو نيكو بر فراز منبر و از راديوها و تلويزيون ها انجام مىدهند.
جدال گفتگو با مخالفين نه به روش مغالطه و تحقير و حجّتهايى خيالى؛ بلكه با استدلال مناسب سطح فكرى طرف مخالف و با الفاظ محبت آميز و يا حد اقل غير زننده و موهن و همين است مراد قرآن مجيد از جمله«وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»؛يعنى مجادله به طريق نيكوتر باشد.
إقبال مردم بر دين
إنسانها به طبع حيوانى و تمايلات غريزى خود حتى در عصر أنبياء به شهادت قرآن، از دين و شرايع آسمانى كه براى تكامل روحانى و رشد معنوى و نظام عاقلانه و عادلانه زندگانى مادى آمده است، استقبال عمومى نكردهاند،«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30)؛ نه تنها دعوت رسولان خدا را نپذيرفتند كه به آنان استهزاء و توهين همكردند، بىاعتنايى و تخريب دين از جانب غربيها روش جديدى در عصر ما نيست كه تقليد خرافاتى از مردم كمعقل قرون گذشته بجا مانده است. خداوند به آخرين فرستاده خود چنين ارشاد مىكند:«وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ»(النحل: 127)؛ در مقابل دورى مردم از پذيرفتن دين و حتى از استهزاء و آزار و قصد نابودى تو صبر كن و صبر و مقاومت تنها به (قدرت) خداوند است و بر (اصرار آنان در بقاى بر كفر و عناد) غمگين نباش و از توطئههاى آنان در تنگنا قرار مگير (و بر رحمت واسعه خدا) بر
پيروزى خود إعتماد كن.
«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ»(النحل: 128)؛ چه شيرين و فطرت پذير در عصر ما و تا آخر دنيا، بلى خدا با آنانى است كه تقوى دارند. و آنانيكه نيكوكارند. وله الحمد واصباً اللّهمّ نسألك بذاتك و صفاتك ان تجعلنى و ان تجعلنا جميعاً من الذين اتّقوا و من الّذين هُم مُحسنون.
سوره بنى اسرائيل (اسراء)[1]
«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»(الإسراء: 1)؛
قصه معراج النبى (ص)
پاك و منزّه است آن كه بنده خود را شبى از مسجدالحرام (در مكّه) به سوى به مسجدالأقصى (بيت المقدّس) سير داد كه به اطراف آنرا بركت (خيرات) دادهايم تا به او پارهاى از نشانههاى (عجيب) خود را إرايه دهيم او شنوا و بينا است[2].
مشهور بين دانشمندان اسلام و مدلول روايات اين است كه اين آيه در مرحله اول، به واقعهاى معراج متعلّق است كه قسمت ديگر آن در سوره نجم است كه ما آن آيات را نيز
[1]- از بيشترين مفسّرين نقل شده كه آيات اين سوره مكى است و آيه هاى 32، 33، 26، 78 و 57 مدنى مىباشد بعضى گفته آيات 73 تا 80 مدنى است. گفته شده از ديدگاه كوفيان شماره آيات اين سوره 120 است و ديگران آنها را 111 مىدانند سوره داراى 533 كلمه و 6460 حروف است.
[2]- در تاريخ معراج گفتگو است از واقدى نقل شده اين سفر در شب شنبه 17 رمضان در سال 12 از پيامبرى و بعثت بوده، 18 ماه قبل از هجرت و بقولى در شب 17 ربيع الأول يك سال قبل از هجرت از دره أبى طالب و بقولى 27 رجب بوده و بقولى قبل از هجرت به يك سال و دو ماه يعنى در سال 53 فيل و ابن طاووس گفته 17 ربيع الأول بوده. بحارالأنوار ج 28/ 302 و بعضى آنرا در أوايل بعثت دانسته اند. و بعضى در 27 رجب سال دهم بعثت.
اينجا مىآوريم و شرح مىدهيم. والله الموفق[1].
«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى، وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى، ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى، ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى، أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى، وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى، عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى، إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى، ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى، لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»(النجم: 5- 18)؛ كسى كه قدرت شديد و قوى دارد و قوت و سلطه دارد پيامبر را تعليم داده است (جبرئيل به پيامبر نزديك شد كه فاصلهاى به اندازهاى طول دو كمان، بين آنان بود) سپس نزديك و نزديك شد تا آنكه فاصلهاى آن دو به مقدار دو كمان يا كمتر شد در حاليكه او در افق اعلى قرار داشت. پس وحى كرد (جبرئيل) به سوى بنده خدا (يا خدا وحى كرد به بندهاش) آنچه كه وحى كردنى بود قلب پيامبر آنچه را كه ديد، دروغ نمىگفت آيا شما بر چيزى كه ديده است مجادله و مماراة مىكنيد يك مرتبه ديگر (پيامبر (ص) جبرئيل را) نزديك سدرة المنتهى ديد كه نزديك آن جنّت مأوى است، هنگامى كه (نور يا ملائكه) سدرة المنتهى را فراگرفته بود چشم (پيامبر) نه منحرف شد و نه طغيان كرد و واتّعيتُ عينى راجبرئيل- ديد و تحقيقاً پارهاى از آيات بزرگ پروردگار خود را ديد.
آنچه كه از قرآن مجيد به دست مىآيد:
1- خداوند بنده خود را شبى از مسجدالحرام تا مسجدالأقصى (در بيت المقدّس) سير داد.
2- هدف اين كار اين بود كه تا پارهاى از نشانههاى خود را به او بنماياند.
[1]- از شيخ طوسى در تبيان ج 2/ 194، نقل شده كه رفتن( آنحضرت از مسجدالحرام به مسجدالأقصى) در يك شب به قرآن و رفتن ايشان به آسمان به اخبار ثابت شده. ممكن است مراد ايشان از كلام مذكور تنها بملاحظه آيه اول اسرى باشد ولكن بملاحظه سوره نجم هردو قسمت معراج به قرآن ثابت مىشود.
3- خارج از مدلول آيه مىدانيم كه پيامبر (ص) صبح همان شب دوباره به شهر مكّه بر گشت.[1]
4- در اثناى بالا رفتن در افق بالاتر، جبرئيل به او تعليم (برنامه اين سفر و آنچه را كه خدا خواسته بود) داد.
5- بعد (جبرئيل به رسول خدا) نزديك و نزديكتر شد تا به مقدار درازى دو تير يا كمتر از آن (باقى ماند) و يا (پيامبر به مقام معنوى قرب حق نزديكتر شد).
6- خداوند (مستقلًا) به پيامبر وحى نمود آنچه كه وحى كردنى بود.
7- پيامبر آنچه را كه آنجا ديد واقعيت داشت و مردم نبايد با او در آنچه ديده مجادله كنند و بايد آنرا بپذيرند.
پيامبر مرتبهاى ديگر جبرئيل را (به شكل اصلى) نزد سدرة المنتهى ديد كه نزديك بهشت مأوى قرار دارد[2]. آياتى كه در ماده 4 و 5 و 6 و 8 آوردهشده است، معناى محتمل ديگرى هم دارند.
[1]- احتمالًا از مكّه به اردن و از آنجا به بيت المقدّس او را برده اند و شايد در حدود ششصد كيلو متر بيشتر و يا كمتر فاصله اين دو مكان مقدس باشد و اما فاصله صعودى مسجد اقصى تا مكان توقف او، به هيچ كس مقدار آن معلوم نيست. و معلوم خواهد شد.
[2]- آيات مرتبه اول آن، اول بعثت بوده يا در يك زمان ديگر. والله العالم.
مطلب ديگر اين است كه پيامبر از سدرة بالا رفته يا نه؟ اگر رفته تا چه مقدار؟ هيچ نمىدانيم و علم آنرا به عالم الغيب حواله مىدهيم. سؤال ديگر فاصله طول يا عرضى بهشت مأوى از سدرة المنتهى چه مقدار است؟ و سؤال ديگر اينكه حقيقت سدرة المنتهى چيست باز آنرا بطور قطعى نمى دانيم. بعضيها يا جمعى مىگويند سدرة المنتهى آخرين مقام ملائكه و ماسوى الله است و از جبرئيل نقل شده« لو دنوتُ أنمُلةً لإحترقتُ،» بحث حديثى معراج را مطالعه كنيد.
و يك بحث ديگر سدرة المنتهى و جنة المأوى در كدام كهكشان قرار دارد، در كهكشان راه شيرين ما، يا در غير آن؟ در آسمان اول يا غير آن، هيچ دليلى نداريم؛ بلكه محدوده آسمان اول كه مشتمل بر كواكب و چراغها( ستارهها) است، نيز نمىدانيم.
وقتى كه «سدرة» را فرا گرفت آنچه كه فرا گرفت.
8- نه چشم او انحراف پيدا كرد و نه از حد خود تجاوز كرد.
معراج و مباحث آن
1- در كيفيت معراج سه نظريه وجود دارد:
الف) رفتن آن حضرت به آسمان ها روحانى بوده؛ بلكه سفر شبانه ايشان از مكّه به بيتالمقدّس نيز روحانى بوده است.
اين قول نه در گذشته و نه امروز هيچ اشكالى عقلى و علمى و عادى ندارد و مىشود اين قول را كه احتمالًا مختار چندتن معدود است، بخواب ديدن تفسير كرد!
ب) سفر معراج از مكّه مكرّمه به بيت المقدّس كه سفر عرضى بوده، در بيدارى به شكل اعجاز واقع شده ولى سفر صعودى آنحضرت از آنجا به آسمانها روحانى بوده است.[1]و اين قول نيز از مشكلات عمده بدور است، و تنها يك سؤال متوجّه آن است، فاصلهاى در حدود ششصد كيلومترى يا كمتر و بيشتر (مكّه، اردن، بيت المقدّس) در يك ساعت يا مقدارى از آن، چگونه صورت گرفت كه با توجه به قدرت لايتناهى حق تعالى و إعجازى كه متدين به آن معتقدند قابل طرح و لازم به جواب دادن نيست. ولى اين قول با وجود وحدت معناى جمله«لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا»در سفر عرضى به مسجد اقصى و جمله«لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»در سفر طولانى آسمانى ضعيف است.
ج، به هر حال مجموع ادلّه نقليه مانند آيات قرآن و احاديث، حكايت از جسمانى بودن معراج از مكّه به بيت المقدّس و از آنجا به آسمان تا سدرة المنتهى و يا جايى بالاتر از آن كه
[1]- يكى از اين قائلين كه از چند سال گذشته به ذهن من مانده صاحب تفسير الميزان است و حدس مى زنم جمعى ديگر از فلاسفه مسلمان به آن قائل باشند. والله العالم. و همين قول از چند تن اهل علم معاصر كه تفسير نوشته اند ظاهر مىشود ج 22/ 507 كه زمان و مكان نفى شده، بحارالأنوار ج 18/ 289 و 91.
در قرآن بيان نشده است، مىكند و مشهور دانشمندان مسلمان به آن معتقد هستند.[1]و مقتضاى قاعده همين است كه شريعت بر همه حجّت است مگر اينكه دليل قاطعى از عقل و خود دين و يا از نظر علمى بر خلاف اين ظاهر إقامه شود كه ما، در عصر خود چنين دليلى سراغ نداريم و لذا قول سوم را ترجيح مىدهيم.
علّامه مجلسى مىگويد: سير پيامبر اسلام (ص) از مسجدالحرام به بيت المقدّس و از آنجا به آسمانها به جسد شريف شان از جمله مطالبى است كه آيات و احاديث متواتر شيعه و سنى بر آن دلالت دارد، و اگر بخواهيم اخبارى كه در اين زمينه رسيده جمع كنيم كتاب بزرگى خواهد شد.
و قبل از مجلسى، مفسّر شهير ما، طبرسى در تفسير سوره نجم، مواد جسمانى را ظاهراً از مذاهب مشهور در اخبار ما و مختار اكثر مفسّران مىدانسته (بحارالأنوار ج 18/ 288.
2- هدف از اين اسراء
هدف واقعى از اين سفر عرضى و طولى براى ما بطور دقيق معلوم نيست ولى آنچه كه از قرآن بدست مىآيد ديدن آيات و آيات بزرگتر خداوند است. شكّى نيست كه اين هدف در زندگانى روحانى و معنوى او و در زندگانى اجتماعى رسالى و پيامبرى او بسيار بسيار سرنوشت ساز بودهاست.
اوّلًا نفس حركت فوق العاده از مكّه تا بيت المقدّس عقل پيامبر را بوجود خدا و به حقانيت وحىكه وسوسه شيطان و يا تخيلات فردى- نيست و إيمان او را در راه حسّ به درجه يقين مىرسانيده؛ يقينى كه براى ديگران قابل تصوّر نيست، و بالأخره به رسالت خود به حق اليقين مىرسد، تا چه رسد كه نشانههايى كه در اثناى سفر و در خود بيت المقدّس از جانب جبرئيل
[1]- مجلسى از ابن شهر آشوب نقل مىكند كه اماميه معراج را فقط تا بيت المقدّس قبول كرده. ولى مجلسى حق مىگويد كه قول ابن شهر آشوب قابل إعتناء نيست بحارالأنوار، ج 18/ 290.
به او نشان داده شده است. و سفر به آسمانها و ديدن عجايب غير قابل وصف و نشانههاى بزرگتر خدا «آياتِهِ الكُبرى» روح او را به اوج كمال ممكن مىرساند كه دركآن از توان عقولما إنسانها بيرون است. و بر اساس همين روحانيت بزرگ او و إيمان او بود كه رسالت خود را به نحوى پيش برد كه امروز يك ميليارد و چند صد ميليون إنسان تحت تأثير روح نورانى او به كلمه توحيد و كلمه رسالت (لا اله الّا الله، محمّد رسول الله) به خدا نزديك مىشوند و به تكامل معنوى خود مىپردازند و اگر شماره أمّتان او را از ابتداى روز بعثت تا شام زندگانى بشر در كره زمين به واحد ميليارد حساب كنيم، عدد صفر هاى به چند متر و يا چند صدمتر خواهد رسيد؟!!
بلى بايد روح چنين پيامبر در آسمانها برود و از ديدن آيات كبرى شيفته خالق آنها بگردد و فيوضات نورانى حق روح او را آينه جمال و كمال حق بگرداند. جاييكه نور يا موجودات نورانى سدرة المنتهى را بپوشاند حال نورانيت مهمان خدا معلوم است.
و فى رواية يونس عن الكاظم (ع) فى بيان علّة المعراج: «انّ الله لا يوصف بمكان و لا يجرى عليه زمان، و لكنّه عزّوجل اراد ان يشرّف به ملائكته و سكّان سمواته و يكرمهم بمشاهدته و يريه من عجائب عظمته ما يخبر به بعد هبوطه، و ليس ذلك على ما يقول المشبّهون سبحان الله و تعالى عمّا يصفون[1].»
و فى رواية الثمالى عن زين العابدين (ع) فَلِمَ أسرى نبيه محمد (ص) الى السماء قال ليريه ملكوت السموات و ما فيها من عجائب صنعه و بدائع خلقه[2].
آيات چه بود؟
1- سرعت سير فوق العاده بين مكّه و بيت المقدّس.
[1]- بحارالأنوار، ج 18/ 348.
[2]- المصدر 347.
2- سرعت «بُراق» و كيفيت فوق العاده او كه بعداً بيان مىشود چنين ماشين سريع السّير و پيچيده هيچ بشرى نه قبل از او ديده شده و نه بعد از او.
3- آنچه در بين راه ديد.
4- چيزهايى كه در بيت المقدّس ديد.
5- ديدن آسمانها و موجودات رنگارنگ آنها.
6- ديدن جبرئيل امين به صورت اصلى او بنا بر يك تفسير.
7- ديدن ملائكه و فرشتهگان با اقسام متنوّع آن.
8- ملاقات با ارواح مقدس أنبياء در اجسام برزخى كه آيه مباركه«وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»(الزخرف: 45) به آن اشارت دارد.
9- وحى الهى كه آنقدر فوق العاده بوده كه قابل بيان نبوده«فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى.»
10- فاصله او از جبرئيل به مقدار فاصله دو كمان بود و يا قرب معنوى او به آخرين درجه كمال خود رسيده بود كه بالاترين ترقّى يك فرد ممكن الوجود است.
11- ديدن سدرة المنتهى كه ما چيزى در مورد آن نمىدانيم و در مورد آن گفته شده كه إنتهاى علم خلايق و اعمال شان در همين جا است و آنچه از زير آن بالا مىآيد همينجا مىآيد و شايد اين محل تشبيه به سدره شده كه درخت «نبق» (كنار) است، چون عربها در سايه آن مىنشينند و جمع مىشوند و سدرة المنتهى پر از ملائكه است بعضى گفته بسوى سدره علم هر ملك منتهى مىشود گاهى گفته شده كه سدرة المنتهى درخت «طوبى» است و بعضى آن را محل ارواح شهدا دانستهاند (بحارالأنوارج 18/ 289). مى گويم اين اقوال در سدرة المنتهى به دليل معتبرى ثابت نشده و هم چنين «ديدن رفرف» ولى بعيد نيست سدرة المنتهى جايگاهى باشد كه مخلوقى از آن عبور نتوانند حتى جبرئيل (ع) و تنها موجودى كه از آن گذشته خاتم النبيين (ص) بوده است. و الله العالم.