بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 380

دوستان را كجا كنى محروم‌

تو كه با دشمنان نظر دارى‌

اسباب برترى إنسان‌ها در امكانات مادّى و معنوى ربطى به دين و كفر ندارد؛ بلكه تابع علم و توانايى وسلولهاى مغز و رشد روح افراد و شرايط محيط زندگى و تمكن از تعليم و تحصيل و غيره مى‌باشد. بلى آخرت نظام خاص به خود را دارد كه إيمان و عمل صالح درجات آن را شكل مى‌دهند.

فرمانهايى كه حكمت است‌

«وَ قَضى‌ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً»(الإسراء: 23)، و ما بعد آن تا آيه 39)

در 15 آيه خداوند فرمان خود را بيان مى‌كند و در شانزدهمين آيه كه آيه 39 است مى‌فرمايد:«ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ»و سپس تأكيد مى‌فرمايد«وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً»(الإسراء: 39) اين فرامين و دستورات از حكمت‌هايى است كه پروردگارت به تو وحى نموده و با او معبود ديگر قرار مده كه در جهنم مى‌افتى (انداخته مى شوى) سرزنش شده و رانده شده (از ساحت قرب ما) مى‌گردى‌[1].

مختصرى از مداليل اين 15 آيه كه در اول فرمان ناميده شده و در آخر حكمت گفته شده است:

1- (تنها خدا را پرستش كنيد) و غير او را عبادت نكنيد.

2- به پدر ومادر نيكى نماييد، اگر يكى از آنان و يا هردو به بزرگى (پيرى برسند) به آنان اف مگو (تنفّر خود را از آنان اظهار مكن و با آنان صحبت كريمانه (و با احترام) بنما.

3- بالهاى خود را فروتنانه براى آنان پايين آر و بگو پروردگارا اين دو را رحمت فرما

[1]- اين آيه( آيه 39 اسراء) دليل بر آسمانى بودن قرآن است وگرنه پيامبر چنين خطاب به خودش نمى‌كرد و آيات مشابه در قرآن زياد است.


صفحه 381

همانگونه كه مرا در حال كوچكى تربيت كردند.

4- پروردگار شما به آنچه در نفوس شما است داناتر است اگر صالح باشيد او آمرزنده توبه كنندگان است (احترام والدين و دعا كردن براى آنان و احسان به آنان در همه جهات خصوصاً در موقع صحبت، پس از توحيد خداوند از اهميت زيادى برخوردار است كه از جملات فوق كتاب خداوند پيدا است.

5- حق نزديكان و بيچارگان (و مستمندان و براه ماندگان) را أداء كن‌

6- و از تبذير و اسراف جلوگيرى كن. مبذّرين برادران شياطين هستند و شيطان نعمتهاى پروردگارش را ناسپاسى كرد.

7- اگر (بخاطر تنگ دستى فعلًا و توقّع رحمتى از پروردگارت كه نعمتى بتو بدهد تا به مستمندان مذكور بدهى ندارى) با آنان به نرمى و ملاطفت سخن بگو.

8- نه دست خود را ببند (كه به كسى چيزى ندهى) و نه آنقدر زيادى بدهى (تا از تنگ دستى) با سرزنش مردم و وامانده‌گى بنشينى (در بخشش حد اعتدال را رعايت كن).

9- پروردگار تو روزى كسانى را كه بخواهد زياد و كم مى‌كند او به حال بندگان خود آگاه و بينا مى‌باشد.

10- فرزندان خود را از ترس نادارى نكشيد ما روزى آنان و شما را مى رسانيم كشتن آنان گناه‌بزرگى است.

11- به زنا نزديك نشويد كه بسيار زشت و راه بدى است.

12- جان كسى را كه خداوند مگر (به سبب خاصى كه خداوند آن را حلال الدم نموده) مكشيد و هركس مظلوم كشته شود براى ولى او اختيار (قصاص) قرار داده‌ايم و در قتل (قصاص) اسراف نكنيد چون قصاص كننده مورد حمايت (قانون) است.

13- از چيزى كه به آن علم ندارى پيروى مكن كه گوش و چشم و دل همه اينها مسؤل‌


صفحه 382

هستند[1].

14- در روى زمين با تكبّر راه مرو تو نه زمين را شكافته مى‌توانى و نه به درازى كوه‌ها مى رسى.

15- بدى همه اين كارها نزد پروردگار تو منفور و مكروه است.

16- همه اين حكمت‌ها را به سوى تو وحى كرديم با معبود خود معبود ديگرى قرار مده كه در جهنّم انداخته مى‌شوى! در حاليكه ملامت شده و رانده شده باشى.

نفى شريك‌

«قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‌ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا»(الإسراء: 42)، (رسول من به مردم) بگو اگر با خدا معبود هاى ديگرى مى بودند- كه مشركين به زبان مى آورند- در اين صورت تلاش مى‌كردند به سوى (خداوند) مالك عرش راهى را بيابند. آلهة جمع إله مى‌باشد كه دو معنى دارد يكيپ به معناى خالق و فاعل مانند:«لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا ...»(الأنبياء: 22) و گاهى به معناى معبود كه در كلمه توحيد آمده است. وهابيها به پيروى رهبر خود اصرار دارند كه معناى «إله» فقط معبود است و تمام مبارزه قرآن با مشركين در نفى عبادت براى غير خداوند است؛ چون مشركين قريش اقرار داشتند آسمانها و زمين مخلوق خداوند است و آنان در مرحله خالقيت مشرك نبودند، بلكه موحّد بودند!

اينان از يك واقعيت روشن غفلت يا چشم پوشى كرده‌اند كه إنسان تا از كسى يا چيزى توقّع منفعت و يا دفع ضرر نداشته باشد براى او تملّق و كرنش و تعظيم و خضوع نمى‌كند.

بلى مشركين قريش خلقت آسمانها و زمين را منحصراً از إراده آفريدگار جهان مى‌

[1]- اكثر جنگها و دشمنى‌ها و دورى‌ها از همديگر حتى بين خويشاوندان از گمانه زنى‌ها و عدم توجه به تحصيل علم است و نيز اكثر پشيمانى‌ها از كارهاى گذشته بخاطر اين است كه تحقيق نكرده بوديم و بى‌گدار به آب زده بوديم پيروى از علم نقش كليدى را در زندگانى إنسان‌ها دارد.


صفحه 383

دانستند ولى در حوادث روز مره بتهاى خود را مؤثّر مى‌دانستند؛ مثلًا براى آمدن باران، پسر شدن حمل زن، شفا يافتن مرض، دفع دشمن و امثال اينها نزد بتها قربانى تقديم مى‌كردند و به رشوت مى‌خواستند بتها به آنان روى خوش نشان دهند نفس شفاعت بتهاى بى‌جان و تقريب اين بتها عبادت كنندگان خود را به خداوند نوعى از شرك در فاعليت و تأثير است كه شرك در خالقيت است‌«ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‌ ...»(الزمر: 3)؛ هيچ عاقلى هيچ كس و هيچ چيزى را بدون حصول منفعت از او چه مادّى و چه معنوى نمى پرستد«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا»(مريم: 81)؛ از بتها عزت و شكست ناپذيرى را در رقابت هاى فردى و قبيله‌اى مى‌خواستند كه شرك در فاعليت است.«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ»(يس: 74) به اميد يارى دادن بتها آنها را عبادت مى‌كردند. قرآن از راه توحيد فاعليت، شرك در خالقيت را باطل مى‌سازد:«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ ...»(الفرقان: 3) مشركين «آلهة» خود را ضرر رسان مى‌پنداشتند:«إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ ...»(هود: 54)

بنابراين چه كلمه «إله» در لغت به معناى معبود باشد و چه مشترك لفظى يا معنوى بين معبود و خالق، در خارج و جهان مشركين، هر معبود بايد خالق و شهكار باشد تا عبادت شود.

مراد از جمله‌(كَما يَقُولُونَ)چه مشركين قريش باشند و چه مطلق مشركين كره زمين از زمان آدم تا روز قيامت، «آلهة» آنان غالباً اجسام مادى بوده و زنده جانها مانند جن، حضرت عيسى و ملائكه و شيطان‌[1]نيز مورد پرستش قرار گرفته‌اند. در مورد اجسام مادّى قرآن در مورد اول مى‌گويد كه شما و آنچه را كه غير از خدا عبادت مى‌كنيد در جهنم هستند. البته شيطان و كفّار جن نيز به جهنم مى روند.

[1]- مى‌گويند در شمال عراق جمعى شيطان را خدا و يزيد بن معاويه را پيامبرش مى‌دانند. در آمريكا جماعتى هستند كه شرمگاه زن را سجده مى‌كنند كه مركز إنسانها مى‌باشد.


صفحه 384

معناى استدلال آيه معنونه اين است كه معبودهاى شما چه اجسام و چه غير اينها اگر واقعاً بر حق بودند بايد به سوى مالك عرش و خالق كائنات راهى پيدا مى‌كردند و در آفرينش كائنات مؤثر مى بودند. در حاليكه خود تان به اين چنين الوهيت براى آنها معتقد نيستيد.

احتمالًا اين يك كلام جدلى است كه براى اقناع و يا الزام بت پرستان كم‌عقل ذكر شده و به هيچ وجه از مصاديق برهان تمانع متكلّمين كه بر توحيد واجب الوجود و يا توحيد خالق إقامه كرده‌اند نيست.

بلى ممكن است آيه مباركه:«لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»(الأنبياء: 22)؛ مشمول دليل تمانع گردد كه جمعى از متكلّمين آن را در قالب همين دليل بيان كرده‌اند، ولى ظاهراً مفاد اين آيه همانند آيه سابقه است كه بيان الزامى براى كفّار است؛ زيرا در آيه وجود آسمانها و زمين با وجود «آلهة» فرض شده و سپس فساد و تباهى آن دو با وجود «آلهة» بيان شده است، مسلّماً مراد از «آلهة»، «آلهة» باطل نيست كه فعلًا هم محقق است؛ بلكه مراد آلهة برحق است كه قهراً مستلزم تعدّد واجب است و تعدّد واجب به براهين مختلف عقلًا مستحيل است.

بنابراين بيان كه مدلول آيه بدون واسط وجوب وجود تقرير شود، دو ايراد لازم مى‌آيد كه يكى از اين دو را سبزوارى در لئالى المنتظمه بيان كرده كه مدعا انكار و يا استحاله مطلق واجب الوجود است نه امتناع واجبين مختلف الإراده كه مفاد دليل است. ايراد دوم كه در ذهن اينجانب است اين است كه موجودات واجب، مظروف آسمانها و زمين نيستند؛ بلكه وجود آنها ازلى و قبل از وجود مادّه در فضا است و دو واجب، هيچگاه مختلف الإراده نمى‌شوند چون علم و قدرت و حكمت آنها محيط بر همه چيز است و دواعى آنها عقلانى است جز اكمل و اصلح چيزى إراده نمى‌كنند و اجتماع علّتين مستقلّين بر معلول واحد نيز لازم نمى‌آيد؛ زيرا واجب الوجود به نظر متكلّمين فاعل مختار است، و دو يا چند مختار براى‌


صفحه 385

جلوگيرى از محذور امتناع مى توانند مسأله خلقت را حل كنند كه مستند به يك إراده يا مجموع اراده‌ها منضمه باهم (جزء علت) گردد و حاصل كلام آيه از تعدّد واجب الوجود بحث نمى‌كند و اساساً در قرآن و سنت نامى هم از مفهوم واجب الوجود و ممتنع الوجود كه مصطلحات فلسفه است وجود ندارد، و اعتقاد به خداى قديم و از نظر تدّين و تعليمات دينى كفايت مى‌كند و عوام مسلمانان استحاله و وجوب را نمى فهمند و به هيچ وجه اعتقاد به مصطلات فلسفه برآنان واجب نيست و حرف آخر اينكه آيا برهان يا دليل تمانع مى تواند دليل معتبرى بر وحدت واجب الوجود يا خالق باشد؟ به نظر اينجانب اين استدلال با تمام تقارير آن، خالى از اشكال نيست- به صراط الحق مراجعه شود- كه ربطى به كلام الحق (كتاب حاضر) ندارد!.

تسبيح موجودات آفريده شده‌

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً»(الإسراء: 44)

در اين فصل مطالبى وجود دارد كه به مقدارى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

1- آيه مباركه فوق در ميان آياتى كه در مورد تسبيح حق تعالى وارد شده، از سه جهت امتياز دارد:

اوّلًا: مى‌گويد كه خود آسمان‌هاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آن‌ها ساكنند، تسبيح مى‌گويند، و آيات ديگر در قرآن تنها از تسبيح آنچه كه در آسمان‌ها و زمين است، خبر مى‌دهد. اين موجودات آسمانى و زمينى چه عاقل باشند؛ مانند إنسان و جن و فرشته و إحتمالا ده‌ها حقايق و انواع عاقل و عالم كه ما از آن‌ها هيچ خبرى نداريم كه در آسمان‌ها موجودند، و حتّى حيوانات زمينى و پرنده‌ها كه در قرآن از تسبيح آن‌ها (پرنده‌گان) نام برده شده است و چه از نظر ما عاقل و عالم نباشند؛ مانند رعد كه در سوره رعد به او تسبيح و حمد خداوند


صفحه 386

نسبت داده شده است.

2- آيه فوق مى‌گويد شما تسبيح اشياء را نمى‌فهميد[1].

3- ذيل آيه:«وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ ..»تنها آيه‌اى است كه تسبيح و حمد خداوند را به همه موجودات ريز و برزگ در تمام جهان خلقت نسبت مى‌دهد.

4- ممكن است از اين آيه فهميده شود كه وجود خارجى ممكن الوجود بنا بر اصالت آن،. با علم وقدرت عجين است و به همين علم، همه چيزى كه لباس وجود را بر تن مى‌كنند خداوند را تسبيح و تقديس و تحميد مى‌كنند، و ضمير جمع «هم» كه براى عقلاء مى‌آيد در كلمه (تسبيحهم) براى همه أشياء، يك نوع شاهدى است بر علم و عقل هر شي‌ء. والله العالم.

آنچه كه اين احتمال عقلى و فلسفى را تا حدودى تثبيت مى‌كند آيه 41 سوره مباركه نور است:«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ»(النور: 41)؛ روشن است كه در آيه كلمه «ما» نيامده؛ بلكه كلمه «من» آمده است و آيه دليل علم هر چيز نيست؛ بلكه دليل علم هر كسى است كه در آسمان‌ها و زمين وجود دارند، ولى ذكر كلمه «الطير» حد اقل دليل مى‌شود كه پرندگان علم به تسبيح خود دارند، و اين مطلب مدركى مى‌شود تا احتمال دهيم كه غالب حيوانات علم به حمد و تسبيح خود داشته باشند.

سؤال؛ آيه بر علم همه أشيايى كه تسبيح مى‌كنند به تسبيح شان دلالت دارد و دليل عموم لفظ كلّ است؛ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ.

جواب؛ بلى، لكن قدر متيقن از عموم مدخول و محذوف لفظ «كل» كلمه «من= كسى»

[1]- ممكن است مراد اين باشد كه همه شما كفّار و مشركين لجوج نمى‌دانيد و يا اكثريت شما چه مشرك و چه مسلم، نمى‌فهميد( و تنها علما تسبيح آن‌ها را مى‌فهمند) و ممكن است مراد اين باشد كه همه‌ى شما حقيقت كامل تسبيح آنان را نمى‌فهميد هر چند علماى شما تامقدار كمى بفهمند، چون:« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» الإسراء: 85


صفحه 387

است نه كلمه «ما= چيز» تنها پرندگان را (با كلمه من) ضميمه مى‌كنيم؛ يعنى قدر متيقن لفظ كل (كل ذلك) است نه (كل شي‌ء) و الله العالم.

5- مى‌شود«مَنْ فِي السَّماواتِ»را در آيه عنوان شده در اول، بغير ملائكه تفسيركرد، بقرينه:«وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ..»(الأنبياء: 19) و سوره (فصلت: 38)

6-«فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ»(فصلت: 38)؛ از اين آيه ممكن است دو مطلب استفاده شود:

اوّل: اين كه ملائكه شب و روز دارند؛ بلى ملائكه مانند جن، اجسام لطيف دارند و جسم زمان و مكان مى‌خواهد، ممكن كه كرات متحركه و مسكونه‌اى آنان از نور ستاره‌گان نزديك خود استفاده كنند و به حركت وضعى خود، روز و شب را به وجود آورند.

دوّم: غير از ملائكه در آسمان‌ها موجودات ديگرى تسبيح نمى‌كنند و گرنه مناسب بود نام هاى آنان هم ذكر مى‌شد، مگر اين كه بگوييم قيد«لا يَسْأَمُونَ»مطلوب بوده و اين قيد به ملائكه اختصاص داشته است. لذا از آيه اختصاص تسبيح به ملائكه (از موجودات آسمانى) استفاده نمى‌شود.

7- تسبيح و تقديس به معناى تنزيه و تبرئه خداوند ذى الجلال از همه نقايص و معايب است هرچند براى موجودات مخلوق كمال شمرده شود جن و إنس و حتّى ملائكه كه قدرت تكلم را دارند مى‌شود به زبان قال و حال خداوند را تسبيح و تحميد كنند، و اين كيفيت حتّى در باره حيوانات به صوت و يا به شعور ضعيفى كه دارند نيز ممكن است و هم چنين در حق انواع موجود عاقل و فهيم در كرات ديگر. ولى در مورد جمادات و نباتات چه گونه تسبيح و تحميد تصوّر مى‌شود. ممكن است در اين جا چند نظر را بازگويى نماييم:

1- همه‌ى موجودات= حيوانات، نباتات، جمادات و حتّى حقايق ديگر فاقد عقل، در كهكشان‌ها كه فعلًا ماهيات آن‌ها را تصوّر إبتدايى هم نمى توانيم، مقدار عقل و شعور و علم‌