ولى دليل و قرينه اى بر نطق نبات و جماد نمىشود[1]
2- تسبيح و حمد و نماز (عبادت) اشياء به زبان حال باشد كه به چند گونه تصوّر مىشود:
اوّل: مخلوقات همه حادث و مسبوق بعدم فكّى هستند و زبان حال آنان اين است كه وجود كمال ما از إحداث و نو آورى خداوند است.
دوّم: موجودات عالم همه از وجود و عدم (هستى و نيستى) لا إقتضاى صرف هستند و هر ممكن الوجود به زبان حال مىگويد كه وجود و كمال هم در إبتداء و هم در بقاء و در استدامه از واجب الوجود است و همين است حمد و تسبيح خداوند.
سوّم: استعداد عالى موجودات شهادت بر نفى نقص مى دهد.
چهارم: منافع اشياى مادّى كه در فيزيو لوژى بيان شده حكمت خداوند را كه طرد كننده عيب و نقص خالقيت است بيان مى دارد تسبيح و حمد (جمال و جلال او را) روشن مى نماياند، بلى در جهان مادّى شرور هم وجود دارد كه مخلوقاتى زياد از آنها زيان مى بينند و زبان حال شرور زبان مخالف زبان وجود و كمالات است. بلى چنين است ولى فلاسفه و متكلّمين جوابهاى مفيدى براى دفع اين ايراد داده اند و نگارنده در چندين كتاب عربى و فارسى جواب هايى براى دفع آن داده ام.
حجاب مستور و اقسام هدايت
«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»(الإسراء: 45) وقتى قرآن مى خوانى بين تو و بين آنانكه ايمان ندارند حجاب پوشيده قرار داده ايم. اين حجاب، ساتر تكوينى نبوده؛ بلكه يك حايل و ساتر معنوى بوده كه مشركين نتوانند به وجود
[1]كمتر از دلالت نطق به لفظ قول بعضى از آيات وجود دارد:« فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ» فصلت: 11 به آسمان و زمين فرمود بياييد چه به طوع و رغبت و چه به كراهت، گفتند به طاعت آمديم. البته ما به زبان ساير موجودات نا آشنا هستيم.« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» الأحزاب: 72.
مبارك و بدن شريف آن حضرت (ص) آزار و اذيت برساند خداوند در نفوس آنان تصرف مىكند و انگيزه شيطانى شان مغلوب و ضعيف مىشود كلمه «مستور» اگر به معناى خود- اسم مفعول- باشد معنايش روشن است كه حجاب مذكور مادّى و محسوس نيست؛ بلكه معنوى و باطنى است و اگر به معناى ساتر باشد صفت تأكيدى حجاب است. و قرار دادن پوشش بر دل كفّار كه قرآن را نفهمند و سنگينى گوشهاى شان كه آن را نشنوند كه در آيه بعدى آمده است إضلال آنها است، اين إضلال إبتدايى نيست كه ظلم و قبيح باشد، بلكه إضلال انتقامى و مسبوق به دشمنى آنان با پيامبر (ص) و تنفّر آنان از شنيدن قرآن است، كه نتيجه سياه شدن و كثيف شدن قلب (روح) و سنگين شدن معنوى گوشها است.
توضيح هدايت و إضلال بر دو گونه است: إبتدايى و ديگرى استتباعى.
هدايت إبتدايى، اين هدايت به همه بندگان مى رسد و اگر به كسى نرسد او جاهل قاصر است و قاصر معذور است«هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى ...»(البقرة: 185)«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(الإنسان: 3)
هدايت استتباعى و ثانوى، هدايتى كه در اثر پذيرفتن هدايت اوّلى حاصل مىشود، در اين هنگام نفس. استعداد بهتر پيدا مىكند و مستحق مرتبه بالاتر مى گردد و خدا هم به او هدايت ثانوى را إعطا مىكند.«وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىً ...»(مريم: 76)«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»(محمد: 17) و غير اين آيات. إضلال إبتدايى كار شيطان و پيروان شيطان است و اين كار قبيح است و خداى حكيم و عادل هرگز اين كار را نمىكند. سبحانه و تعالى عمّا يصفه الجاهلون.
إضلال استتباعى و ثانوى
همان گونه كه هدايت اوّلى استحقاق هدايت ثانوى را به وجود مىآورد و خداوند آن را به بنده خود عطا مىكند، ضلالت إبتدايى كه با اختيار بنده صورت مى گيرد نفس او را كدر
و كثيف مىكند و اين كثافت كه سبب آن إراده خود بنده معصيت كار بوده خدا آن را خلق مىكند، و مجازات بنده ظلم و قبيح شمرده نمىشود.«وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها ...»(الإسراء: 15) هر كس به گمراهى رود به ضرر خود اوست.«فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(فاطر: 8) خداوند هر كسى را بخواهد گمراه مىكند و هر كسى را بخواهد هدايت مى نمايد. اين هدايت و ضلالت هر دو هدايت و ضلالت ثانوى مىباشدكه در آيات زيادى وارد شده و سبب حيرت كثيرى از اهل علم متوسط شده است، ولى با توجّه به آنچه كه گفتيم معناى آن روشن و مطابق عقل و در چوكات عدالت است. آيات وارده در موضوع هدايت و ضلالت زياد است و مباحث آن كثير و چنانچه دانشمند جا رسيده رسالهاى در اين مورد بنويسد كار نيكويى كرده و ما در بعضى از كتابهاى كلامى خود كه به زبان عربى در دوره جوانى نوشته شده توضيحاتى داده ايم. اگر مطالعه كنندهى هوشمند به همين توضيح كمى كه اين جا مى خواند، دقت نمايد موضوع مشكل براى او حل مىشود.
عالم برزخ
«يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 52) روزى كه شما را مى خواند (كه از قبر ها زنده بيرون آييد) پس اجابت مىكنيد در حالى كه او را حمد و ستايش مىكنيد و گمان مى بريد مدّت كمى (در برزخ) درنگ كردهايد. در آيات پيش از اين آيه مخاطب پيامبر (ص) است كه به مشركين چنين و چنان بگويد و در آيه بعدى نيز خطاب به ايشان است كه به بندگان من چنين و چنان بگو و در وسط آنها اين آيه خطاب به خود مردم مىكند كه ظاهراً مخاطبان مؤمنين، هستند و احتمال دارد مخاطبان همه باشند چه كافر و چه مؤمن.
مطلب ديگر اين است كه آيه صريح نيست كه مراد از لبث (درنگ كردن) زندگانى برزخى باشد و احتمال مى رود كه زندگى دنيا باشد و ممكن هر دو مراد باشد.
بعضى إدّعا كردهاند كه اين ظن از طول بقا و خلود در آن جهان است، ولى حاضرين ميدان قيامت كه احتمالًا ميليونها سال را در برزخ به راحتى و يا عذاب خفيف برزخى گذرانيدهاند از كجا خلود و بقاى آن جهان را تجربه كردهاند كه چنين گمانى پيدا كنند، خصوصاً اگر اين گمان در اوّل ورود به ميدان قيامت (يعنى كره ساهره) باشد.
بحث عميق در عذاب برزخ
آيا مىشود از گمان مردگان به توقّف كم در برزخ به دو مطلب ديگر برسيم؟
اوّل اين كه روح در برزخ به بدن لطيف تعلّق مى گيرد كه تعلّق مذكور ضعيف است و همين ضعف، ضعف إدراك و علم او را سبب مىشود.
دوّم اين كه عذاب و ثاب برزخى يا وجود ندارد و يا آنقدر ضعيف است كه وقتى روح تعلّق به جسم مادّى در قيامت مى گيرد طول زمان برزخ را فراموش مىكند؟
ممكن است مراد از اين ارواح، ارواح مستضعفان باشد كه مجلسى (ره) مىگويد آنچه از آيات كثيره و اخبار مستفيضه و براهين قاطعه ظاهر مىشود اين است كه نفس بعد از مرگ باقى مى ماند، يا گرفتار عذاب مىشود اگر خالص الكفر باشد، و يا در نعمت است اگر خالص الإيمان باشد و يا متعرّض او نمى شوند اگر از مستضعفان باشد[1]
ذيل كلام مأخوذ از نظريه شيخ مفيد (ره) است كه مفيد (ره) در شرح عقايد صدوق (ره) فرموده است: ارواح بعد از مردن اجساد بر دو گونه اند، جمعى از آنان به سوى ثواب (نعمتهاى برزخى) و يا به سوى عقاب (برزخى) مى روند و گروه ديگر نابود مى شوند و شعورى به ثواب و عقاب ندارند. و بر صحت و نابودى دسته دوّم به اين آيه استدلال كرده:«إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا يَوْماً»(طه: 104) پس قومى در محشر هستند كه مقدار بعث خود را
[1]بحارالانوار، ج 6/ 270 مراد مجلسى از مدلول آيات و روايات و براهين قاطعه تنها بقاى روح است و بقيه كلام ايشان مدلول خبر واحد است.
نمى دانند كه معتدل تر آنها مكث برزخى خود را يك روز مى داند و بعضى ده روز مى پندارند و كسى در طول برزخ در عذاب و ثواب بوده به مقدار آن جاهل نمى ماند[1]
تكميل بحث قرآنى
تا كنون دو آيه در مورد لبث برزخى با احتمال ديگر، گذشت يكى آيه 52 أسرى و ديگرى آيه فوق كه تمام آن چنين است«يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً، يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً، نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا يَوْماً»(طه 102- 104)[2]. مجرمين كور شده بر جاهل قاصر كه معذور است صدق نمى كنند؛ قول شيخ مفيد و شيخ (رحمهما الله) به اين آيه ضعيف مىشود. آيه اگر لبث برزخى و يا مطلق لبث دنيايى و برزخى را بگويد دلالت بر نابودى ارواح مجرمين مىكند و شايد مراد ارواح مجرمين از ده روز همان سؤال و جواب قبر و عذاب آن باشد كه خوش سليقه تر آنها آن را يك روز بيان داشته است. والله العالم.
3-«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(الروم: 55- 56) از اين دو آيه يك مطلب تازه استفاده مىشود كه مؤمنين دانشمند در برزخ معدوم نبوده اند كه مقدار مكث خود را مى دانسته و مجرمون كه مقدار درنگ خود را گاهى يك ساعت و گاهى يك روز و گاهى ده روز گفته اند ناشى از اختلاف نظر و حدس شان است ولى به هر حال شاهد اين است كه مراد لبث برزخى است نه لبث مادّى دنيا كه با
[1]بحارالانوار، تفصيل اين بحث را در كتابهاى فوايد دمشقيه و كتاب روح از نظر دين و عقل و علم روحى و كتاب معاد اين نويسنده مطالعه فرماييد.
[2]مجرمين كور شده، بين خود مى گويند ما لبث و درنگ نكردهايم مگر ده( روز)؛ خوش سليقه تر آنها مى گويند درنگ نكردهايد مگر يك روز.
زندگى و زندگانى هفتاد و شصت ساله و يا كمتر و بيشتر بسيار بعيد است آن را ده روز و يا يك روز و بدتر اين كه يك ساعت بدانند
4-«قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ، قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ، قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(المؤمنون: 112- 114) خدا فرمود چه قدر در زمين درنگ كرديد به شماره سالها مى گويند درنگ كرديم روزى يا مقدارى از روز، از حساب كنندگان (ما تحقيقاً) نمى دانيم خداوند مى فرمايد درنگ نكردهايد مگر كمى ..
در اين آيه اوّلًا معلوم نيست كه لبث روى زمين و ايام حيات مادّى مراد است يا كره زمين و حيات برزخى يا هر دو و ثانياً قلّت لبث را خداوند بيان مىكند حتّى كمتر از يك روز و مقدارى از يك روز كه كفّار بيان داشتهاند، چه ظاهر از آيه اين است كه جواب خداوند ردّ بر قول كفّار است. بنابراين معناى آيه از فهم ما بيرون مى رود مگر اين كه قلّت را به قياس خلود و دوام جهنم بدانيم. والله العالم.
5-«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ ...»(يونس: 45) روزى كه خداوند آنان را جمع مىكند گويا درنگ نكردهاند مگر ساعتى از نهار باهم شناسايى پيدا مى كنند.
6-«كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ ...»(الأحقاف: 35) روزى كه كفّار آنچه را كه به آنها وعده داده شده بود (آتش جهنم را) ببينند گويا مكث نكرده بودند (در دنيا مگر ساعتى از روز)
7-«كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها»(النازعات: 46) هر سه آيه قريب المعنى مى باشند؛ يعنى چشم كفّار روز قيامت كه چشم شان به دوزخ بيفتد گويا در دنيا درنگ نكرده بودند مگر ساعتى يعنى ديدن دوزخ آنقدر دردناك است كه همه زندگانى دنيايى مادّى ساعتى به نظر شان مى رسد.
معناى مطابقى آيات ظاهراً ربطى به برزخ ندارد ولى بالإلتزام نفى زندگانى هزاران ساله برزخ را مىكند.
سخن آخر
از مجموع آيات متقدّمه به دست آمد كه كفّار به إستثناى عذاب قبض روح و عذاب قبر كه ساعتى بيشتر دوام ندارد، ديگر عذابى در برزخ ندارند و همه مجازات آنان در قيامت و دوزخ است. مؤمنين دو دسته اند: دسته اى كه وقت مردن پاك مى روند و يا بخشيده مىشوند كه در برزخ به نحوى كه در كتاب معاد ذكر نموده ام متنعّم هستند.
و دستهاى كه با گناهان خود بدون بخشش مى ميرند. آيا اين دسته در برزخ معاقب و معذّب هستند برزخى كه ممكن است هزاران يا ميليونها سال طول بكشد؟
پارهاى از روايات مىگويد مؤمن عذاب برزخى دارد. آيا مىشود علم اين روايات را به گويندهاش ردّ كنيم و بگوييم جايى كه كفّار عذاب ندارند مؤمنين چگونه معذّب مىشوند، هرچند عذاب دائمى در سراسر برزخ نباشد بلكه به اندازه استحقاق معاصى خود عذاب شود؟
ممكن است اين بنا درست باشد. و ممكن است بگوييم به اندازه استحقاق، عذاب مى شوند تا در برزخ مستحق نعمتهاى برزخى بگردند و روز قيامت حساب آنان پاك باشد كه بهشت بروند. والله اعلم.
ارواح جمعى از كفّار در عذاب برزخى
استنباط ما از آيات قرآن اين شد كه كفّار حيات و عذاب برزخى ندارند؛ ولى سردمداران كفر در برزخ تا قيامت معذّب مى باشند.
اوّل آل فرعون: در قرآن مى خوانيم:«وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ، النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ(غافر: 45 و 46) عذاب دردناك
به آل فرعون احاطه نموده، صبح و شام (يا عصر) بر آتش عرضه مى شوند. و روزى كه قيامت بر پا مىشود (به ملائكه فرمان مى دهيم) آل فرعون را در شديدترين عذاب داخل نمايند.
دوّم ممكن است قوم نوح مثل آل فرعون در عذاب برزخى باشند (نوح 25) و بحث اين مطلب در كتاب ما روح از نظر دين و عقل و علم روحى جديد ص 217 تاص 222. بيان شده است.
گفتار نيكو
«وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ...»(الإسراء: 53) به بندگانم بگو سخنى بگويند كه نيكوتر باشد، زيرا شيطان ميان آنان (در موقع ردّ و بدل سخنان غير نيكو تر) فساد و تباهى را مىآورد؛ مؤكّداً شيطان دشمن آشكارى براى إنسان است.
آنچه كه قابل ترديد نيست و تجربه قطعى بر آن دلالت مىكند؛ اين است كه اكثر عداوتها و حتّى لت و كوپ و زخمى شدن و كشته شدنها از صحبتهاى غير اخلاقى و كلمات ركيك به وجود آمده است هرچند ريشهى اين گفت وگو ها پول و يا مال كمى بوده مانند يك هزار افغانى يا چند متر تكه يا چند كيلو آرد!، بر عكس در دعاوى كه مال زياد يا موضوعات مهم ديگر مورد اختلاف بوده و صحبتها منطقى و اخلاقى بوده، نزاكت محفوظ مانده و پس از مدّتى وضع بين متخاصمين عادى شده است. عملهاى بد و غير اخلاقى نيز در مشكلات اجتماعى و ناراحتىهاى روانى تأثير مهم دارند؛ ولى اقوال زبانى چون به يك حركت زبان به وجود مى آيند آسان تر از عمل است، بيشتر مورد ابتلاء مىباشد.
خلاصه كنترول زبان از سخنان بد، آدمى را از بسيارى از مشكلات متفرّقه و آسيبهاى روحى و بدنى زياد- غير لازم- نجات مى دهد و قول نيكوتر كه در اين آيه آمده است محبّت و صميميت و احترام را بين افراد نگاه مىدارد كه لذت زيادى دارد. براستى خالق إنسان بهتر