شأن نزولهاى آيات
در مورد آيات فوق شأن نزولهاى نقل شده و نيز در بسيارى از آيات قرآن مجيد شأن نزول نقل كردهاند، كه براى فرد مبتدى تا حدّى در فهم تفسير آيات متبرّكه قرآن يارى مىرساند. به نظر نگارنده شأن نزول ها بر سه گونه است:
1- از اشارت خود آيات به دست مىآيد.
2- از روايات معتبرالسند استفاده مىشود.
3- از رويات مرسل و بى سند و يا دارنده سند ضعيف يا مجهول و يا از قول مفسّرين گذشته چه مسند باشد و چه مرسل.
قسم اوّل و دوّم قابل اعتماد بوده و بايد مورد استفاده قرار گيرند. قسم سوّم را بايد به كلى ترك كرد و نبايد وقت نويسنده و مطالعه كننده در نقل و مطالعه آنها ضايع شود.
حق و باطل
«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»(الإسراء: 81) اگر مراد از حق اسلام باشد و از باطل، شرك مردم مكه، تفسير آيه روشن است و معناى جمله اخير يك قانون كلى را بيان مىكند كه باطل طبيعت آن اين است كه از بين رفتنى است و لو پس از انقراض زندگانى بشر در كره زمين. چون حقيقتى ندارد در آن جهان از آن اثرى نيست مگرتبعات آن كه عقاب مشركين باشد. و از الفاظ آيه عموم باطل نابود شدنى استفاده نمىشود و مصاديق باطل از وسوسه شيطان به آدم شروع شد و تا آخرين لحظه حيات إنسان در اين كره، دوام خواهد آورد. و در بهشت است كه لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً. و دليلى وجود ندارد كه در دوزخ آن دنيا لغو و باطل وجود نداشته باشد؛ بلكه قرآن حكايت مىكند كه مشركين در ميدان حساب دروغ مى گويند و حتّى به خدا قسم مى خورند كه ما مشرك نبوده ايم. (انعام: آيه 24)
بلى اگر مراد از باطل بى اثر باشد، در آن جهان باطلى تأثير نرسد، ولى در اين جهان از آغاز تا امروز تا انقراض عالم باطل از حق بيشتر نفوذ دارد و پيروان حق دسته اى كمى بوده اند. والله العالم.
قرآن شفاء و رحمت است
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً»(الإسراء: 82) فرو مى فرستيم از قرآن آنچه كه شفاء و رحمت براى مؤمنان است و ستمگاران را جز زيان و خسران زياد نمىكند.
آيات قرآن اكثراً شفاى دردهاى روحانى و اخلاقى بشر است و رحمت رحيمى او سبب فوز در دنيا و آخرت است.
بلى بعضى از آيات چنين اثرى را ندارد، مثلًا:
1- حروف مقطّعه قرآن.
2- آيات متشابه قرآن.
3- آيات مكرره قرآن كه زياد هم است.
4- آيات مشتمل بر احكامى كه اكثر يا دسته اى از مردم از موضوع آنها بيرون هستند؛ مانند آيات وارد در حج كه در هر دوره براى اكثر مردم شفاء و رحمت نيست؛ زيرا استطاعت مالى ندارند و تنها بر افراد مستطيع واجب است و اين آيات براى همه مؤمنين شفاء و رحمت نيست مگر تقديراً.
5- آياتى كه در مورد جن وارد شده است.
6- آياتى كه در مورد سموات سبع وارد شده و مؤمنين عالم و جاهل از شش آسمان قرآن هيچ نمى دانند. و هكذا، والله العالم.
و امّا اين كه آياتى كه شفاء و رحمت براى همه إنسان ها است چرا به مؤمنين اختصاص يافته؟
سرّش اين است كه مجرّد نزول آيات نه شفاء است و نه رحمت؛ بلكه تحقّق شفاء و رحمت آنها بعد از عمل است و اين مؤمنين هستند كه به آنها عمل مى كنند و استفاده مى برند و ستمگران از معصيت دستورات الهى استحقاق عقاب در آخرت و بدبختى حيات دنيا را به دست مى آورند.
روح
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85) و مى پرسند تو را از روح، بگو روح از فرمان پرودگار من است و به شما داده نشده بجز اندكى از دانش. ظاهراً سؤال از روح إنسان و نفس إنسان نيست و گرنه مناسب بود آن را به خود اضافه مىكردند كه روح ما يا روح آدمى چيست. به علاوه كه مشركين قريش خود را همين جسد محسوس مى پنداشتند و مناسبت آيه بعدى كه در مورد وحى صحبت مىكند، نيز با روح الأمين مناسبت دارد. والله العالم.
به هر حال روح در قرآن مجيد به چند معنى مىآيد:
يكى روح الأمين است كه فرشته بزرگى است وظيفه اول و مهم او رسانيدن وحى را از جانب خداوند براى رسولان الهى در زمين دارد و نيز و ظيفه انزال بلا وعذاب دنيوى را بر كفار مانند قوم لوط و ديگران را دارد. و وظيفه مهم ديگر او اداره امور فرشتگان است. مطاع ثم امين (تكوير: 21) و از وظايف ديگر او اطلاع زيادى در دست نيست.
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى قَلْبِكَ[1]لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ» (الشعراء: 193 و 194) قرآن را روح الأمين بر قلب تو نازل كرد تا از انذار كنندگان (امّتان خود) باشى. اين كلمه مركب وصف
[1]- آيا قلب در اين آيه به معنى روح است، يا دل فيزيكى بهعنوان مجاز؟ والله العالم.
فرشته است و اسم او جبرئيل است. و در سوره تكوير مقدارى بيشتر از مقام او بيان شده است:«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ(التكوير: 19- 21) قرآن قول رسول كريم (بزرگوار) و ارجمند است او نزد صاحب عرش (الله تعالى) صاحب قوت و دارنده قدرت و جايگاهى است، در آنجا (آسمان بالا) فرمانده (ملائكه) امين است.
از اين آيه به دست مىآيد كه اوامر او از طرف ملائكه اطاعت مىشود و داراى امانت است. فرماندهى ملائكه وظايف زيادى را براى او ببار مىآورد و از اين جا دانسته مىشود كه مراد از روح در آيات زير همين جبرئيل است:
1-«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ»(القدر: 4).
فرشته ها و روح در شب قدر (شب 21 و يا 23) رمضان به اذن پروردگار شان نازل مىشود، با همه چيز (مقدّرات بندگان و يا حوادث مقدّره يك ساله زمين مربوط به انسانها و غير آنان).
2-«يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ»(النحل: 2). مراد از اين روح نيز ظاهراً همان جبرئيل است
3-«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»(المعارج: 4).
4- احتمال مىرود روحى كه در آيه 17 سوره مريم آمده است نيز جبرئيل باشد.«فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا»(مريم: 17).
5- «و نيز روحى كه در آيه 15 غافر ذكر شده مراد همين روح الامين باشد«رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ»(غافر: 15).
6-«يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا ...»(النبإ: 38).
معناى دوّم روح، روح القدس است«وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ...»(البقرة: 87) مىشود احتمال داد كه اين روح القدس همان روح الأمين باشد كه عيسى بن
مريم را به اذن خدا كمك كرده است، و ممكن است كه اين كمك به آوردن وحى خداوند جلّ جلاله براى او باشد.
ولى آيه 22 مجادله اين احتمال را تأييد نمىكند«أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ...»(المجادلة: 22) و آيه 110 مائده هم ديده شود.
ولى بعيد نيست روح القدس همان جبرئيل باشد و روح مذكور در آيه مجادله يا همان جبرئيل است و يا روحى ديگر كه به فرمان جبرئيل مؤمنان را تأييد مىكند.
به اين آيه توجّه نماييد:«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ»(النحل: 102) اين آيه دلالت قوى دارد كه روح القدس و روح الأمين همان جبرئيل است.
معناى ديگر روح نفس ناطقه إنسانى است كه از آن در آدم و عيسى نفخ فرموده است كه در آيه 91 أنبياء و آيه 12 تحريم و آيه 9 سجده و آيه 29 حجر و آيه 72 ص از آن ياد آورى شده است.
ظاهراً مراد از روح در آيه معنونه در اين فصل كه مورد سؤال سائلين واقع شده همان معناى اوّل است. والله اعلم.
روح در احاديث معتبرة السند
1- فى صحيح ابى بصير قال: سألتُ ابا عبدالله (ع) من قول الله تبارك و تعالى«وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ ...»(الشورى: 52) قال: خلقٌ من خلقِ الله عزّوجلّ أعظمُ من جبرئيل و ميكائيل كان مع رسولِ الله يخبره و يسدّده و هو مع الأئمة من بعده[1]. از اين حديث فهميده مىشود كلمه «أوحينا» در آيه به معناى أرسلنا استعمال شده است و چنانچه به معناى لغوى خود باشد روح به معناى قرآن گرفته مىشود. و بر خلاف
[1]- اصول الكافى ج 1/ 273، معجم الاحاديث المعتبره ج 1/ 267.
تمام رواياتى كه در حالات روح حضرت پيامبر (ص) در عالم سابق وارد شده به ايشان خطاب شده كه قبل از ارسال اين روح نه علم به كتاب داشتى و نه به ايمان! كه اين يك بحث ومهى است كه بايد مستقلًا مورد تجزيه قرار گيرد.
عمده غرض از ذكر حديث، روحى است كه از جبرئيل بزرگتر است در حالىكه از آيات قرآن فهميديم جبرئيل مطاع امين است.
2- باز كافى به سند معتبر ديگر از ابى بصير نقل مىكند كه از امام صادق (ع) از آيه«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85) سؤال كردم و امام فرموده است: خلقٌ أعظم من جبرئيل و ميكائيل كان مع رسول الله (ص) و هو مع الأئمة و هو من الملكوت[1].
متن هردو روايت با آنچه از قرآن استفاده كردهايم مخالف است؛ بلكه حديث معتبر سوّم ابى بصير اشكال را بيشتر مىكند متن آن شبيه متن معتبر دوّم است با اضافه اين جمله: لم يكن مع احدٍ ممّن مضى غير محمّدٍ (ص)[2]و اين حديث، تفسير روح را به روح القدوس نفى مىكند.
ظاهراً هر سه حديث يك حديث است كه متن آن را به سه شكل نقل شده است و گويا ابى بصير متن را براى سه نفر به سه مضمون نقل كرده است و لذا متن مورد ترديد قرار مى گيرد. والله العالم بالواقع
امتناع معارضه با قرآن
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»(الإسراء: 88) بگو اگر إنس و جن جمع شوند بر اين كه مثل اين قرآن را بياورند، آورده نمى توانند هرچند كه همديگر را در اين كار كمك كنند. در اين آيه همه
[1]- همان.
[2]- همان.
قرآن مراد نيست؛ بلكه قسمتى از قرآن است كه در مكه نازل شده و آخر آن آيه 87 اين سوره است. اين معارضه تا روز قيامت براى همه نسلها باز گذاشته شده و مخصوص به زبان عربى هم نيست.
نگارنده در جوانى كتابى به نام «قرآن يا سند اسلام» تأليف و به چاپ رسانيد كه تقريباً يك سال قبل دوباره در كابل چاپ شد. و با اين كتاب ديگر سخنى من در اين مورد ندارم و تنها به يك نكته در اين جا اشاره مى كنم كه ذكر جن در كنار إنس از سه مطلب حكايت دارد:
يك، اين كه او قدرت علمى و فكرى فراوانى همانند إنسان دارد كه مى تواند بالقوه كانديد و نامزد اين مقام شود.
دو، در كره زمين نوع سوّمى از موجودات عاقل و مستعد وجود ندارند كه اين گونه كارهاى فكرى را انجام دهند[1]
سه، آيه اشعارى دارد كه جن نيز فى الجمله شركتى در دعوت قرآن دارد مؤيد اين استنباط بعضى از آيات ديگر از قرآن است كه مشهورترين اين آيات در زبان اهل علم اين آيه است«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(الذاريات: 56) تقدم جن بر إنس در اين آيه اشاره به تقدم خلقت اوست. بلى ابليس پيش از حضرت آدم (ع) آفريده شده بود، و رقابت و تكبّر مانع از سجده او بر آدم شد.
دايره معانى قرآن
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً»(الإسراء: 89)
[1]- متاسفانه ما از زندگانى اين همسايه نا ديدنى خود هيچ اطلاعى نداريم؛ ولى آنان از ما اطلاع زيادى على القاعده بايد داشته باشند، نگارنده در دوره جهاد ظاهراً در پاكستان در خواب مباحثات زيادى داشتهام كه با تندى ولى منطقى صحبت مىكردند و از عملهاى خود دفاع مىكردند و من بر آنان ايراد مى گرفتم؛ ولى خواب جداى از واقعيتها است و ارزش علمى ندارد.
محققاً و مؤكّداً ما براى إنسان در اين قرآن (به تعبير هاى گوناگونى) از هر مثلى آورديم ولى بسيارى از مردم جز نا سپاسى هيچ كارى نكردند.
شكى نيست كه مراد از عموم كل مثل (هر نمونه) همه جوانب حيات إنسان نيست و نه اين عموم در قرآن قابل فهرست است، بلكه مراد از اين عموم در يك دايره خاصى است كه محوريت اعلاى إنسانى است كه قرآن براى آن آمده است مانند عقايد و معارف و مكارم اخلاقى و عبادات متنوع بندگان براى آفريدگار شان و عدالت اجتماعى در زندگانى اقتصادى و مدنى و امثال اينها و آنچه كه در اين راستا نقش مهمى دارد. والله العالم.
موانع تدين در جوامع إنسانى
«وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا»(الإسراء: 94) تنها چيزى كه مانع ايمان مردم پس از آمدن هدايت براى آنان بود اين بود كه چرا بشر پيامبر شده!. سئوال مهمى كه در مورد دين دارى و پذيرش اديان آسمانى مطرح است، دو چيزى متضاد است:
1- چه عواملى باعث شده است اغلب انسانها در طول تاريخ خود، با انبياء و رسولان الهى كه مستمراً در فواصل متعدد زمانى دين و شرايع آسمانى را عرضه داشته اند به مخالفت پرداختهاند و لجاجت شديدى داشته اند تا جايى كه گاهى كار به شهادت انبياء و كشته شدن جمعى از خود شان رسيده است، مگر نه اين كه براى سعادت دنيا و آخرت آنان مفيد و لازم بوده است؟ با اين كه انبياء افراد پاك بوده و توقع مادّى براى خود از مردم نداشته اند؟
2- وقتى انسانها مؤمن شدند، آن قدر به آن علاقه مند مى شوند كه در راه دفاع آن از جان و مال خود مى گذرند، كه آخرين نمونه آن در دوره ما جهاد پر افتخار مسلمانان افغانستان در مقابل تجاوز ملحدان شوروى مدفون بود.