بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 411

تمام رواياتى كه در حالات روح حضرت پيامبر (ص) در عالم سابق وارد شده به ايشان خطاب شده كه قبل از ارسال اين روح نه علم به كتاب داشتى و نه به ايمان! كه اين يك بحث ومهى است كه بايد مستقلًا مورد تجزيه قرار گيرد.

عمده غرض از ذكر حديث، روحى است كه از جبرئيل بزرگتر است در حالى‌كه از آيات قرآن فهميديم جبرئيل مطاع امين است.

2- باز كافى به سند معتبر ديگر از ابى بصير نقل مى‌كند كه از امام صادق (ع) از آيه‌«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85) سؤال كردم و امام فرموده است: خلقٌ أعظم من جبرئيل و ميكائيل كان مع رسول الله (ص) و هو مع الأئمة و هو من الملكوت‌[1].

متن هردو روايت با آنچه از قرآن استفاده كرده‌ايم مخالف است؛ بلكه حديث معتبر سوّم ابى بصير اشكال را بيشتر مى‌كند متن آن شبيه متن معتبر دوّم است با اضافه اين جمله: لم يكن مع احدٍ ممّن مضى غير محمّدٍ (ص)[2]و اين حديث، تفسير روح را به روح القدوس نفى مى‌كند.

ظاهراً هر سه حديث يك حديث است كه متن آن را به سه شكل نقل شده است و گويا ابى بصير متن را براى سه نفر به سه مضمون نقل كرده است و لذا متن مورد ترديد قرار مى گيرد. والله العالم بالواقع‌

امتناع معارضه با قرآن‌

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‌ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»(الإسراء: 88) بگو اگر إنس و جن جمع شوند بر اين كه مثل اين قرآن را بياورند، آورده نمى توانند هرچند كه همديگر را در اين كار كمك كنند. در اين آيه همه‌

[1]- همان.

[2]- همان.


صفحه 412

قرآن مراد نيست؛ بلكه قسمتى از قرآن است كه در مكه نازل شده و آخر آن آيه 87 اين سوره است. اين معارضه تا روز قيامت براى همه نسل‌ها باز گذاشته شده و مخصوص به زبان عربى هم نيست.

نگارنده در جوانى كتابى به نام «قرآن يا سند اسلام» تأليف و به چاپ رسانيد كه تقريباً يك سال قبل دوباره در كابل چاپ شد. و با اين كتاب ديگر سخنى من در اين مورد ندارم و تنها به يك نكته در اين جا اشاره مى كنم كه ذكر جن در كنار إنس از سه مطلب حكايت دارد:

يك، اين كه او قدرت علمى و فكرى فراوانى همانند إنسان دارد كه مى تواند بالقوه كانديد و نامزد اين مقام شود.

دو، در كره زمين نوع سوّمى از موجودات عاقل و مستعد وجود ندارند كه اين گونه كارهاى فكرى را انجام دهند[1]

سه، آيه اشعارى دارد كه جن نيز فى الجمله شركتى در دعوت قرآن دارد مؤيد اين استنباط بعضى از آيات ديگر از قرآن است كه مشهورترين اين آيات در زبان اهل علم اين آيه است‌«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(الذاريات: 56) تقدم جن بر إنس در اين آيه اشاره به تقدم خلقت اوست. بلى ابليس پيش از حضرت آدم (ع) آفريده شده بود، و رقابت و تكبّر مانع از سجده او بر آدم شد.

دايره معانى قرآن‌

«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى‌ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً»(الإسراء: 89)

[1]- متاسفانه ما از زندگانى اين همسايه نا ديدنى خود هيچ اطلاعى نداريم؛ ولى آنان از ما اطلاع زيادى على القاعده بايد داشته باشند، نگارنده در دوره جهاد ظاهراً در پاكستان در خواب مباحثات زيادى داشته‌ام كه با تندى ولى منطقى صحبت مى‌كردند و از عمل‌هاى خود دفاع مى‌كردند و من بر آنان ايراد مى گرفتم؛ ولى خواب جداى از واقعيت‌ها است و ارزش علمى ندارد.


صفحه 413

محققاً و مؤكّداً ما براى إنسان در اين قرآن (به تعبير هاى گوناگونى) از هر مثلى آورديم ولى بسيارى از مردم جز نا سپاسى هيچ كارى نكردند.

شكى نيست كه مراد از عموم كل مثل (هر نمونه) همه جوانب حيات إنسان نيست و نه اين عموم در قرآن قابل فهرست است، بلكه مراد از اين عموم در يك دايره خاصى است كه محوريت اعلاى إنسانى است كه قرآن براى آن آمده است مانند عقايد و معارف و مكارم اخلاقى و عبادات متنوع بندگان براى آفريدگار شان و عدالت اجتماعى در زندگانى اقتصادى و مدنى و امثال اينها و آنچه كه در اين راستا نقش مهمى دارد. والله العالم.

موانع تدين در جوامع إنسانى‌

«وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‌ إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا»(الإسراء: 94) تنها چيزى كه مانع ايمان مردم پس از آمدن هدايت براى آنان بود اين بود كه چرا بشر پيامبر شده!. سئوال مهمى كه در مورد دين دارى و پذيرش اديان آسمانى مطرح است، دو چيزى متضاد است:

1- چه عواملى باعث شده است اغلب انسان‌ها در طول تاريخ خود، با انبياء و رسولان الهى كه مستمراً در فواصل متعدد زمانى دين و شرايع آسمانى را عرضه داشته اند به مخالفت پرداخته‌اند و لجاجت شديدى داشته اند تا جايى كه گاهى كار به شهادت انبياء و كشته شدن جمعى از خود شان رسيده است، مگر نه اين كه براى سعادت دنيا و آخرت آنان مفيد و لازم بوده است؟ با اين كه انبياء افراد پاك بوده و توقع مادّى براى خود از مردم نداشته اند؟

2- وقتى انسان‌ها مؤمن شدند، آن قدر به آن علاقه مند مى شوند كه در راه دفاع آن از جان و مال خود مى گذرند، كه آخرين نمونه آن در دوره ما جهاد پر افتخار مسلمانان افغانستان در مقابل تجاوز ملحدان شوروى مدفون بود.


صفحه 414

جواب سؤال اوّل‌

1- براى جمعى تنها مانع ايمان به نبوّت و رسالت اين بوده كه فرستاده بشر، است و رسول خدا بايد خدا گونه باشد (يا اقلًا فرشته باشد) كه در آيه فوق به آن اشاره شده است، قرآن به اين اعتراض در آيه بعدى جواب مى دهد كه اگر فرشته در زمين متمكّن مى بودند براى آنان رسول فرشته مى فرستادم. بين رسول و مردم فرستاده شده به سوى آن‌ها بايد تفاهم و درك متقابل وجود داشته باشد، فرشتگان فاقد احساسات و عواطف بشرى چگونه مى‌توانستند با مردم كنار بيايند.

بعلاوه كه ظرفيت علمى و تدبيرى بشر بالاتر و وسيع تر از ظرفيت ملك است و اين ايراد گيرى از جهالت و لجبازى و كم بينى بشر كافر است كه مى‌گويد: اين چه پيامبرى است كه (مثل ما) غذا مى خورد و ميان بازارها راه مى رود!

2- گاهى معجزه لازم صورت گرفته ولى به خواستن معجزات اقتراحى جواب رد داده شده است و جمعى ايمان نياورده اند.

3- دست برداشتن از طريقه مألوف و معتاد پدران بسيار سخت است.

4- دين، رياست و منافع طبقه اشراف و پولداران و زورمندان را نا ديده مى گرفت و آنان مردم مستضعف نا آگاه را عليه پيامبران به مال و نيرنگ تحريك مى‌كردند كه به پيامبران ايمان نياورند و حتّى در مقابل آنان ستيزه جو باشند.

5- اعتقاد به دين هاى منسوخه و به حقانيت بت‌ها براى مردم نادان مانع مهمى از پذيرفتن دين جديد است، كه امروز هم چنين است و محسوس.

6- انبياء از طبقه فقير جامعه بودند از نگاه روانى مردم حاضر نمى شدند زير سلطه آنان بروند و لذا در مورد نبوّت صاحبان قدرت مانند يوسف سليمان و داود (عليهم السلام) مقاومت ها و مخالفتها و توهين ها به چشم نمى خورد.


صفحه 415

7- غالب دستورات دينى براى تربيت روح و تقويت معنوى و اخلاق بشر است و اكثر انسان‌ها هوس باز و طرفدار لعب و لهو و عياشى و شهوترانى مى باشند، لذا طبع آن‌ها با تعليمات دينى ناسازگار است و اين موضوع حتّى در قرن بيست و يكم و بلند رفتن فكر بشر نيز محسوس است.

8- محسوس نبودن خداوند و روز قيامت و نبوّت انبياء و نسبت دادن معجزات محسوس- كه تعداد آن‌ها كم بوده- به سحر و جادو.

9- سخت بودن انصراف از محرمات و هوس‌ها و التزام به واجبات.

10- وسوسه پول داران و آنانى كه منافع شان از دين به خطر ميافتاد در بين مردم فقير خصوصاً كه محتاج به آنان بوده اند.

11- وسوسه شيطان.

حشر كفّار چگونه است‌

«وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‌ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعِيراً»(الإسراء: 97) روز قيامت آنان را بر روى هاى شان محشور مى‌كنيم در حالى‌كه كور و گنگ و كر هستند جايگاه شان جهنم است و هر وقت آتش آن فرو نشيند شعله آن را زياد مى‌كنيم. آيا كفّار واقعاً كور و گنگ و كر مى شوند، يا نه اين صفات به عنوان اين كه واقعيت را نمى بينند و نمى شنوند و نه به آن اقرار مى‌كنند. در حق آنان گفته شده.

بعيد نيست كه اين سه صفت در بعضى از مواقف قيامت واقعى باشد و قرينه آن جمله اوّلست كه مى فرمايد كفّار را در قيامت بر روى شان حشر مى‌كنيم؛ ولى در مواقف ديگر، چشم و گوش و زبان آنان فعاليت فيزيكى دارند كه از آيه 53 سوره كهف و آيه 12 و 13 فرقان به دست مى‌آيد. از آخر آيه دانسته مى‌شود كه شعله ورى آتش مرتبه قوى و مرتبه ضعيف يا مراتب شديد و ضعيف دارد؛ ولى اتومات و خود كار است هر وقت ضعيف مى‌شود


صفحه 416

دوباره شعله ور مى‌شود تخفيفى را احساس نمى كنند«وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ»و آيه 98 سوره أسراء واضح ترين آيه بر معاد جسمانى است.

نه آيه موسى در برابر فرعون‌

«وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‌ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ ...»(الإسراء: 101) ما به موسى «نُه» معجزه روشن داديم. بعضى از آن‌ها از بين معجزات زياد موسى چنان انتخاب كرده‌اند كه مراد معجزاتى بوده كه در برابر فرعون انجام داده نه در برابر بنى اسرائيل. و آن‌ها را چنين شمرده اند: طوفان، آفت نباتى (قمّل) ملخ، كثرت قورباغه ها و خون، اين پنج تا در آيه 133 سوره اعراف بيان شده است، مار شدن عصا و يدبيضا، و خشك سالى و كمبود ميوه ها. و بقيه معجزات ايشان: شكافته شدن دريا، فرو فرستادن منّ و سلوى از هوا، جوشيدن دوازده چشمه از خوردن عصاى موسى به سنگ، جدا شدن قسمتى از كوه، قرار گرفتن آن بالاى سر آنان همچون سايه بان، زنده شدن كشته به زدن بعضى از بدن گاو ذبح شده، و قرار دادن ابرها بر سر آنان در بيابان به منزله سايبان از آفتاب.


صفحه 417

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 418

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة