دنياى امروز معمول و عملى است و بعدها هم تا روز قيامت معمول جامعه آدميت خواهد بود. زيرا كتابى جامع و كاملتر از قرآن در عالم علم و عمل تا كنون نيامده است.
7- جان ديون پورت انگليسى در سال 1869 ميلادى كتابى به نام محمد و قرآن نوشت و از اسلام دفاع كرد و در ضمن بيانات خود چنين مىگويد: احكام و اوامر قرآن منحصر در وظايف دينى و اخلاقى نبوده است. گيبون مىگويد: از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ قرآن نه فقط قانون فقهى شناخته شده است بلكه قانون اساسى شامل رويه قضايى و نظامات ادارى و جزايى حاوى قوانينى است كه تمام عمليات و امور مالى بشر را اداره مىكند و همه اين امور كه به موجب احكام ثابت و لايتغيرى انجام مىشود ناشى از اراده خداوند است و همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگى روزانه تا تشريفات دينى اعم از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت از حقوق عمومى تا حقوق فردى از منافع فردى تا منافع عمومى و اخلاقيات تا جنايات و از عذاب تا مكافات اين جهان تا مكافات و عذاب آن جهان را در بردارد از خداوند تا تجليل ياد كرده نقصى درباره خداى جهان در آو وجود ندارد به خلاف كتب جهود.
3- تأثير قرآن بر انسانها (داستان مهيج)
احتمالا در سال 1300 هجرى قمرى توسط سيد جمال الدين افغانى در مصر انجمن وطنى تشكيل گرديد كه چهل تن عضو داشت، در جلسه پانزدهم سيد صحبت كرد كه:وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.
دستور اسلام قرآن است كه مهجور شده و مشغوليت روزهداران، و خواندن بالاى قبر، زباله مساجد، بازيچه مكتب خانهها، قسم به دروغ،
زينت قنداق بچهها وسيله گدايى حمايل مسافرين، سلاح جن و غيره شده است.
اى و حقك انت القائل و قولك الحق:نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ[1].
سبحانك انت القائل:إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[2].
سيد از كرسى به زير آمد، در حالى كه يك ثلث اعضا از گريه غش كرده بودند، و بقيه در حال گريه بودند. سيد به گريه آمد و مكررا مىگفت: إى و حقك اللهم نسيناك فانسيتنا انفسنا، تا اين كه براى سه ساعت غش كرد و به وسيله داكتر به هوش آمد و پس از تدبر و تفكر همه متفق القول شدند كه علت بدبختى، ترك عمل به دستورات اسلام است و مواد هفدهگانه زير را تصويت نمودند:
1- هر عضو دو شبانه روز حداقل يك حزب قرآن را با تفكر بخوانند.
2- نمازهاى واجب در جماعت خوانده شود.
3- امر به معروف و نهى از منكر ترك نشود.
4- غير مسلمانان را به اسلام دعوت نمايند.
5- با مبلغين نصارى به بهترين وجه مباحثه كنند.(وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)
6- احسان به فقرا در حدود امكان.
7- هر كس انجام هر عمل مشروعى را از آنها خواست انجام دهند و يا اگر اطلاع از احتياج كسى پيدا كنند، ابتدائاً به آن اقدام نمايند.
8- صله رحم به جا آرند.
9- مريضان را عيادت نمايند.
10- اگر مسلمانى در بازار و مسجد ديده نشود جوياى او شوند، تا اگر مشكلى داشت آن را رفع كنند.
[1]. بلى به حق تو سوگند و تو گفتهاى كه مردم خدا را فراموش كردند و خدا خود آنان را از يادشان برد.
[2]. خداى پاك، تو گفتهاى كه خدا حالت قومى را تغيير نمىدهد تا آن قوم آنچه را در آنان است تغيير ندهند.
11- مسافرانى كه از سفر مشروع برگردند عيادتشان نمايند.
12- حقوق واجبه مالى خود را به مستحقين آن بدهند.
13- از راهنمايى به افراد ناآشنا به قوانين دين و يا شئون سعادتبخش ديگر كوتاهى نكند.
14- صفات رذيله مخصوصا كبر و خودخواهى و خودپسندى را از خود دور كنند.
15- از لغزشها و خطاهاى برادران خود در گذرند.
16- با مردم، تندخو بد اخلاق نباشند.
17- از عمل و سخنى كه براى مردم نفعى ندارد خوددارى كنند.
مدت يك ماه به همين مواد عمل كردند و بعد از يك ماه راپور كارشان چنين بود[1]:
1- يكهزار و پنجصد مريض را عبادت كرده بودند.
2- دو هزار و هفتصد تن مسافر را زيارت نموده بودند.
3- پنجصد تن را كه از مجامع عمومى غيبت كرده بودند بازديد كرده بودند.
4- دوازده هزار حاجت حاجتمندان را برآورده كرده بودند.
5- هشتصد تن را از نوشيدن شراب توبه داده بودند.
6- يكهزار و سيصد بىنماز را به نماز آورده بودند.
7- هشتاد كارمند و مستخدم دولت انگليس (در مصر) را وادار به استعفا نموده بودند.
8- چهارصد فاحشه را توبه داده بودند.
9- پانصد تن سرمايهدار را وادار كرده بودند كه از اشياى لوكس و تجملات خارجى خريدارى نكنند.
[1]. اكثر اين موارد از آيات قرآن مجيد گرفته شده و در دو سه ماده باقى مانده از احاديث و عمومات و مطلقات قرآن استفاده شده است. بلى:
گر توبه كرده باز به قرآن عمل كنيم عزت بگيرد از كف ذلت زمام ما
10- به 75 نفر ورشكست سرمايه داده بودند.
11- مصرف سالانه 206 فقير را داده بودند.
12- 35 نصرانى و 15 يهودى و 7 بتپرست را مسلمان كرده بودند.
13- سيزده مجلس بحث با مبلغين نصارى كه تحت الحمايه دولت انگليس كارى مىكردند برقرار و 120 ايراد بر آنها وارد كرده بودند كه از دادن جواب عاجز مانده بودند.
عجيبتر از همه
پس از فعاليت يك ماهه انجمن وطنى مصر، لرد كرومر مستشار مالى انگليس در مصر متوجه شد كه يك مرتبه 45% از نفوذ دولت انگليس در مصر كاسته شد، و تجارت انگلستان 35% تنزل نموده!
هشتاد نفر كارمندان ماهر از كار خود استعفا كردند و كس ديگر هم حاضر به خدمت آنان نشده است. مغازههاى لوكس فروشى مصرف دكان خود را پيدا نمىتوانستند.
مأمورين وصول ماليات و مشروب الكلى و زنان فواحش و سينما و تئاتر از شغل خود استعفا دادند.
لرد، ديد عمليات 35 ساله مبلغين نصارى در مقابل فعاليت يكماهه اينان نسبت يك به شانزده است. لذا بلافاصله به انگلستان از وجود انجمن وطنى اعلام خطر كرد. و نوشت كه اگر يك سال ديگر از انجمن وطنى تحت رياست سيد جمال ادامه يابد نه تنها سياست و تجارت دولت انگليس در آسيا و افريقا يكسره نابود خواهد شد، بلكه ترس آن است كه نفوذ كشورهاى اروپايى يكباره در سراسر جهان به خطر افتد.
او در گزارش دوم خود، انجمن وطنى مصر را بدترين صاعقه براى انگليس خواند. و در گزارش سوم خود نوشت: انجمن وطنى مصر بهترين شاهد است بر استيلاى محير العقول مسلمين در سيزده قرن قبل كه در مدت كوتاه بر ثلث كشورهاى جهان سلطنت يافتند.
يك مبلغ مسيحى در گزارش خود براى كليساى «سان پول، بزرگترين كليساى آن عصر» نوشته:
هيچ امرى عجيبتر از اين واقعه نيست كه هفتصد ميليون مسيحى و اولاد انجيل در مقابل چهل نفر مسلمان كه در واقع روح يك سيد روحانى در كالبد آنها بيش نيست، اينگونه مقهور گردند.
4- نقش قرآن در جهان
وضع فكرى و اخلاقى اجتماعى دنيا بالعموم و عربها بالخصوص، قبل از رسالت حضرت محمد (ص) و نزول قرآن مجيد به همه معلوم و روشن است كه دوره كامل جاهليت بود.
يكصد سال پس از نزول قرآن به جاى ملوك الطوايفى در قريهها و بيابانها، عربها داراى يك حكومت قوى اسلامى شدند كه تا خاك فرانسه امتداد يافت و احتمالا ثلث دنيا معمور آن زمان را در بر مىگرفت.
به جاى خرافات و اوهام و جاهليت مطلقه، داراى علم و كمال و معرفت و يك تمدن بىنظيرى شدند كه تاريخ بشريت نظير آن را نديده بود و گوستاو ليون محقق جامعه شناس فرانسوى در كتاب معروف و تحقيقىاش (تمدن اسلام و عرب) ثابت مىكند كه عربها شش قرن استادان غربىها بودند، و اگر تمدن اسلامى شكل نمىگرفت، تمدن غربى قرنها به عقب مىافتاد. بنابراين قرآن تنها سبب بيدارى مسلمانان نشد كه بركتش به همه جهان تمدن امروز هم رسيده است، به نمونههايى از نوآورى مسلمانان در پناه تعليمات قرآن توجه نماييد، تا شايد دوباره از كتاب الهى خود الهام مجددى بگيريم و از ذلت فعلى به درآييم.رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ.
1- ساعت در عصر هارون ساخته شد و براى شارلمان پادشاه فرانسه به عنوان هديه فرستاده شد كه ناگاه مردم پاريس، قصر را محاصره كردند
كه مىخواهيم اين شيطان را نابود كنيم! آخر پادشاه فرانسه آن را بر ديوار قصر خود نصب كرده بود!
2- ميسو ليبرى مىنويسد: اگر نام اسلام و مسلمين از تاريخ خارج شده بود عصر تجديد حيات اروپا تا چندين قرن ديگر، عقب مىافتاد.
3- در ابر مورخ امر يكى مىنويسد: دانشمندان مسلمين در غلب علوم مهارت داشتند، در دانشگاههاى اسلامى از كليه علوم فيزيك و شيمى و هيئت گرفته تا دروس كشاورزى و دامدارى و اخلاق، فيلسوفهاى بزرگى وجود داشتند .... ششهزار دانشآموز در دانشگاه وجود داشتند.
4- كريستف كلمپ كاشف آمريكا مىگويد: من مقصد عالى خود را كه كشف راه هندوستان بود از ابن رشد اندلسى عالم اسلامى كسب كردهام. او در نتيجه توانست از آن راه موفق به كشف امريكا شود.
5- گوستاو ليون: مثل هيئت و رياضى و طب از جمله علوم است كه مسلمانان در آن مطالعه عميقى نمودهاند و نتايج بزرگى از آن به دست آوردهاند.
6- هالر: تمام جراحانى كه بعد از قرن دهم در اروپا آمدهاند منابع علمى آنها، كتابهاى البقاسيس (شيخ ابوالقاسم زهراوى) جراح معروف مسلمين بوده است.
7- گوستاو ليون: چنانچه لابراتوارهاى هزار ساله پيش مسلمانان و اكتشافات مهمه آنها در علوم شيمى نمىبود هيچگاه لاوازيه كه مخترع شيمىاش گويند، نمىتوانست در علوم شيمى قدمى به جلو بگذارد.
يكى از شيميدانان معروف جابر بن حيان است كه از خواص گازها هم واقف بود. ابوالفرج اصفهانى 1300 كتاب تصنيف جابر را در هيئت و فيزيك و شيمى و نجوم و رياضى نقل مىكند.
(جمله 1300 كتاب اگر اشتباه نشده باشد احتمالا بايد تصحيح شود و احتمالا 1300 صفحه باشد. و الله العالم)
جابر از الكترون كه پس از تجزيه اتم ظاهر شد، خبر داد. جابر را يكى از شاگردان و راويان حضرت امام صادق (ع) دانستهاند.
8- گوستاو ليون: در اشيبليه، مسلمانان 1600 كارخانه داير كرده بودند كه در آن يكصد و سىهزار كارگر كار مىكرد. (در اين رقم با در نظر داشت نفوس در آن زمان دقت كنيد) ... در كارخانه ابريشم بافى چهل هزار تن كار مىكردند. كاغذ را از پنبه، مسلمانان اختراع كردند. و در قرطبه كتابخانهاى بود كه ششصد هزار كتاب داشت. چهار صد سال بود شارل عاقل كتابخانه پاريس را افتتاح كرد نهصد جلد كتاب داشت.
10- مجله اطلاعات هفتگى تهران در ضميمه خود در موقع نزول انسان به كره ما از منابع غربى نوشت:
الحاذن دانشمند عرب (1038- 965) شيشه يكنواخت و به شكل خاصى را به عنوان عدسى به كار برد. عدسى او پايه تلسكوپ را در هالند ريخت. اولين تلسكوپ را هانس ليپرشى شيشهگر هالندى ساخت و گاليله پس از او اقدام به ساختن تلسكوپ كرد.
اللهم منك و بك و اليك و لك اياك نعبد و اياك نستعين[1]
نقل احاديث معتبر السند متعلق به قرآن مجيد[2]
فضليت قرآن
1- حضرت امام صادق (عليه السّلام) فرمود: همانا خداى عزيز و جبار كتابش را بر شما فرو فرستاد و او است راست گو و آنانى كه پيش از شما بودند و آنانى كه پس از شمايند و
[1]محسنى، محمد آصف، تفسير سوره شمس، 1 جلد،[ بى نا]- كابل- افغانستان، چاپ: 1، 1384 ه. ش.
[2]توجه: اين احاديث را خانم فاضله ام از كتاب معجم الاحاديث المعتبره( ج 2، از ص 373- 390) اينجانب نقل و ترجمه نموده است. مشار اليها با تمام كارهاى خانه و اداره مدرسه و تدريس محصلات مدرسه تصميم دارد تمام احاديث معتبره اى را كه مشتمل بر آيه يا آياتى از قرآن باشد جدا نموده و ترجمه نمايد كه احتمالا دو جزء كتاب مستقلى بشود. وفّقها الله لِما يحبُّ و يرضى.( مولف)
آگاهى در آن كتاب است، خبرشما و خبر گذشتگان و آيندگان شما و خبر آسمان و زمين. و اگر كسى نزد شما آيد و از آن ها به شما آگاهى دهد، هر آينه شما در شگفت مىشويد.[1]
2- ابو بصير مىگويد: شنيدم حضرت امام صادق (عليه السّلام) مىفرمود: همانا قرآن باز دارنده و فرمان دهنده است. يعنى به بهشت فرمان مىدهد و از دوزخ باز مىدارد.[2]
3- اسحاق بن غالب مىگويد: حضرت صادق امام (عليه السلام) فرمود: آنگاه كه خداوند خلق اولين و آخرين را در قيامت جمع كند، ناگهان شخصى را كه خوش صورت تر از او را هرگز نديدهاند، ديدار مىكنند كه به سوى آنان مىآيد، پس چون مؤمنان نظرشان بر او كه همان قرآن است بيفتد مىگويند: اين از ما است و اين بهترين كسى است كه ما او را ديدهايم و چون به آنان برسد از آنان بگذرد و به شهيدان مىرسد آن ها او را بنگرند، تا از ايشان بگذرد و چون از همهى آن ها بگذرد مىگويند: اين قرآن است، پس از آن ها هم بگذرد تا به پيمبران مرسل رسد آن ها نيز مىگويند: اين قرآن است، از آن ها نيز بگذرد، تا به فرشتگان رسد آن ها مىگويند: اين قرآن است، پس از آن ها نيز بگذرد، تا به سمت راست عرش رسد و آنجا بايستد، پس خداى جبار مىفرمايد: به عزت و جلال خودم و به بلندى مقامم سوگند كه البته امروز اكرام كنم (و گرامى دارم) آن كه تو را اكرام كرده است و البته خوار كنم هر كس كه تو را خوار كرده است.[3]
[1]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى( ط- الإسلامية)- تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق؛ ج 2؛ ص 599.
[2]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 601.
[3]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 602.