چهارم در بارهى ما و يك چهارم در بارهى دشمن ما و يك چهارم سنن و امثال و يك چهارم ديگر فرايض و احكام است.[1]
2- فضيل بن يسار مىگويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: مردم مىگويند: قرآن به هفت حرف نازل شده؟ فرمود: ..... قرآن به يك حرف و از جانب يكى نازل شده است.[2]
3- حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمودند: قرآنى كه جبرئيل براى محمد (ص) آورد، هفده هزار آيه بوده است.[3]
مقدار آيات قرآن و شماره آن ها شرعا مشخص نشده است. اگر آيات را كوچك حساب كنيم، همين هفده هزار مىشود و اگر مقدار بيشتر حساب كنيم، ممكن است عدد ديگر به دست بيايد به هر صورت عدد فعلى آيات قرآن يك نظريه است.
4- حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: كه پدرم (صلوات اللَّه عليه) مىفرمود:قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌيك سوم قرآن است وقُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَيك چهارم آن است.[4]
بهترين قرائت ها
1- عبد اللَّه بن فرقد و معلى بن خنيس مىگويند: ما در خدمت حضرت صادق (عليه السلام) بوديم و ربيعة الرأى نيز با ما بود، پس ربيعه فضيلت قرآن را يادآور شد، حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: اگر ابن مسعود مطابق قرائت ما نمىخواند او گمراه است، ربيعه گفت: گمراه است؟ فرمود: آرى گمراه است، سپس حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: اما ما مطابق
[1]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 628.
[2]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 630.
[3]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 634.
[4]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 621.
قرائت ابى قرآن را مىخوانيم.[1]
كتابت قرآن
1- ابو بصير مىگويد: از يكى از دو امام باقر و صادق عليه السّلام پيرامون تفسير اين آيه شريفه:... وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ ...[2]پرسيدم. فرمود: اين آيه در بارهى ابن ابى سرح نازل شد، او همان كسى است كه در روز فتح مكه، پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) خونش را هدر دانست. او از كسانى بود كه براى پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) قرآن مىنوشت و چون خداوند از آسمان نازل مىفرمود:«أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»او مىنوشت:«إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به او مىفرمود: اين را ننويس و همان را بنويس كه نازل شده، درست است كه:«إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»،ولى همان را كه به من نازل شده بنويس. ابن ابى سرح همان كسى بود كه به منافقان مىگفت: من از پيش خود مانند آنچه او [پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم] مىآورد مىگويم و او تغييرش نمىدهد و از اين رو خدا در بارهاش اين آيه را نازل فرمود، محمد بن مسلم مىگويد: از امام باقر (عليه السّلام) پيرامون تفسير اين آيه شريفه:وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ...[3]پرسيدم. حضرت (عليه السّلام) فرمود: هنوز تأويل اين آيه نيامده. همانا رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) از سر نيازى كه خود و اصحابش داشتند [و ناگزير بودند با مشركان و منحرفان بسازند] به آن ها مهلت داد و روزى كه تأويل اين آيه برسد، اين مهلت از آن ها پذيرفته نشود، بلكه كشته شوند، تا خداى عزّوجلّ به
[1]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 634-
[2]. كيست ستمكارتر از آن كس كه بخدا دروغ بست يا گفت كه به من وحى شده و حال آنكه به او هيچ چيز وحى نشده بود.( سوره انعام/ آيه 93).
[3]. آنها را بكشيد تا ديگر فتنهاى نباشد و همه دين براى خدا باشد.( سوره انفال/ آيه 39).
يگانگى پرستش شود و شركى به جاى نماند.[1]
2- سالم بن سلمة مىگويد: مردى براى حضرت امام صادق (عليه السّلام) قرآن مىخواند (و آن حضرت گوش مىداد) و من شنيدم كه حروفى از آن كه مىخواند آن طور كه مردم مىخوانند نبود (و از نظر حروف و قرائت تفاوت داشت با آنچه مردم مىخوانند) حضرت صادق (عليه السّلام) فرمود: از اين قرائت خوددارى كن (و اين گونه نخوان بلكه) همان سان كه مردم قرائت مىكنند (و مىخوانند) تو نيز بخوان تا آنگاه كه حضرت قائم (عليه السّلام) بيايد و چون حضرت قائم (عليه السّلام) آيد كتاب خداى عزوجل را بر حد خودش خواهد خواند و آن مصحفى كه على (عليه السلام) نوشته است بيرون آورد و فرمود: كه على (عليه السلام) پس از فراغت از آن براى مردم آورد و به آن ها فرمود: اين است كتاب خدا آنچنان كه خدا بر محمد (ص) نازل كرده است و من از دو لوح آن را فراهم كردهام، مردم گفتند: نزد ما مصحفى است كه قرآن در آن گرد آمده و ما به اين (قرآن تو) نيازى نداريم، على (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند كه هرگز پس از امروز آن را نخواهيد ديد و فقط بر من (لازم) بود كه پس از فراهم كردن و جمع كردنش شما را بدان آگاه كنم تا آن را بخوانيد.[2]
3- ابن فضّال از امام هشتم على بن موسى الرضا (عليه السّلام) روايت كرده كه حضرت آيه را اين گونه تلاوت فرمود:... فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها ...[3]. عرض كردم: اين آيه چنين است؟ فرمود: ما آن را اين گونه تلاوت مىكنيم و نزول آن نيز اين چنين بوده است.[4]
[1]. الكافي( ط- الإسلامية)، ج 8، ص 200.
[2]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 2؛ ص 633.
[3]. خداوند آرامش خود را بر رسولش فرو فرستاد و او را با سپاهيانى يارى رساند كه آن ها را نمىبينيد.
( سوره توبه آيه 40).
[4]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 8؛ ص 378.
4- عمران بن ميثم از امام صادق (عليه السّلام) روايت كرده كه كسى اين آيه را:... فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ[1]بر امير المؤمنين (عليه السّلام) بخواند و حضرت (عليه السّلام) فرمود: آرى، به خدا سوگند كه آن ها پيامبر را به سختترين گونه تكذيب كردند، ولى جمله:«لا يُكَذِّبُونَكَ»به تشديد نيست بلكه «لا يُكَذِّبُونَكَ» به تخفيف است، يعنى چيز باطلى نياوردند كه بدان وسيله دعوت حق تو را دروغ سازند و از بين ببرند.
5- حمّاد بن عثمان مىگويد: نزد امام صادق (عليه السّلام) چنين قرائت كردم: (ذوا عدلمنكم) حضرت (عليه السّلام) فرمود: بخوان: (ذو عدل) و اين از جاهايى است كه نگارندگان قرآن در آن خطا كردند.[2]
تفسير به راى
1- ريان بن الصلت از على بن موسى الرضا (عليه السلام) از پدر بزرگوارش روايت كرده است و او از پدران خود از امير المؤمنين (ع) روايت كردهاند كه رسول خدا (ص) فرمود: خداوند جل جلاله فرموده: ايمان به من نياورده است كسى كه كلام مرا براى خود تفسير كند و نشناخته است، مرا كسى كه مرا تشبيه به خلق من كند و بر دين من نيست كسى كه استعمال كند قياس را در دين من.[3]
مخلوق بودن قرآن
1- امام دهم به يكى از شيعيان بغداد نوشت: به نام خداى بخشايندهى مهربان، خدا ما را و تو را از فتنه نگهدارد، كه اگر بكند ما راچه نعمت بزرگى است و اگر نكرد هلاكت است، به نظر ما جدال در باره قرآن بدعت است كه پرسنده و پاسخ دهنده در آن شريكند، پرسنده
[1]. ولى اينان تنها تو را تكذيب نمىكنند بلكه اين ستمگران سخن خدا را انكار مىكنند( سوره انعام/ آيه 33).
[2]. الكافي( ط- الإسلامية)؛ ج 8؛ ص 205.
[3]ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام- تهران، چاپ: اول، 1378 ق. عيون أخبار الرضا عليه السلام؛ ج 1؛ ص 116.
چيزى خواسته كه حقش نيست و جوابگو متحمل چيزى شده كه بر عهده ندارد. خالق جز خدا نيست و جز او مخلوق است. قرآن همان كلام خدا است نامى از پيش خود بر آن قرار مده تا از گمراهان باشى. خدا مرا و تو را از آن هايى قرار دهد كه در نهان از پروردگار خود مىترسند و از قيامت در هراسند.[1]
2- در باره قرآن چه مىگويى؟ در جواب همين سؤال ريان بن صلت امام رضا (عليه السلام) فرمود: قرآن كلام خدا است از آن نگذريد و در غير آن هدايت مجوييد تا گمراه نشويد.[2]
3- امام رضا (عليه السلام) فرمودند: اهل بصره از كلام سوال كردند و گفتند كه يونس مىگويد كلام خداوندمخلوق نيست امام مىگويد گفتم يونس راست مىگويد همانا كلام مخلوق نيست آيا سخن امام باقر به شما نرسيده وقتى كه از قرآن سوال شد كه آيا خالق است يا مخلوق؟ امام فرمود: قرآن نه خالق است و نه مخلوق. همانا آن كلام خداوند است، پس سخن يونس تقويت شد.[3]
معناى بسم الله
1- علىّ بن حسن بن علىّ بن فضّال از پدرش نقل كرده است كه گفت: از امام رضا (عليه السّلام) در بارهى «بسم اللَّه» سؤال كردم، حضرت فرمودند: وقتى كسى مىگويد: «بسم اللَّه» معنايش اين است كه داغى از نشانههاى الهى را بر خود مىنهم كه همان عبوديّت است. راوى مىگويد: گفتم: سمه يعنى چه؟ حضرت فرمودند: يعنى علامت.[4]
[1]. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي( للصدوق)- تهران، چاپ: ششم، 1376 ش. النص؛ ص 546.
[2]. الأمالي( للصدوق)؛ النص؛ ص 546.
[3]. رجال الكشّى: 414. بحار الأنوار( ط- بيروت)، ج 89، ص: 121.
[4]. عيون أخبار الرضا عليه السلام؛ ج 1؛ ص 260.
حق بودن موضوعات قرآن
1- در عيون اخبار الرضا مىخوانيم: قرآن از ابتدا تا انتهاى آن حق است. و به آيات محكم و متشابه آن و به آيات خاص و عام آن و وعده ها و وعيد هاى آن و به آيات ناسخ و منسوخ آن و هچنين به قصه ها و اخبار آن ايمان داريم.[1]
تحريف قرآن و اقسام آن
1- نقل الشيء عن موضعه و تحويله الى غيره«مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ»و لا شك لأحد في وقوع مثل هذا التحريف في القرآن الكريم فان كل من فسر القرآن بغير واقعه، و بآرائه و أهوائه فقد حرفه.
2- النقص أو الزيادة في حروف أو في الحركات مع حفظ القرآن و عدم ضياعه و ان لم يكن متميزا في الخارج عن غيره. و التحريف بهذالمعنى ايضا واقع قطعا بعد عدم تواتر القراءات فان القرآن المنزل مطابق لأحدي القراءات و غيرها إمّا زيادة أو نقيصة.
3- التحريف بالزيادة و النقيصة و في الآية و السورة مع التحفظ على القرآن المنزل و التسالم على قرائة النبي صلى الله عليه و آله إياه و هذا ايضاً واقع كالبسملة حيث تسالم المسلمون على أنّ النبي قرءها قبل كلّ سورة غير سورة البرائة و قد وقع الخلاف في كونها من القرآن أم لا؟ ذهب الشيعة و جماعة من أهل السنة الى الاول و ذهب جمع من أهل السنة الى الثاني.
4- التحريف بالزيادة بمعنى ان بعض المصحف الذي بأيدينا ليس من الكلام المنزل و هذا مما لم يقل به احد من المسلمين بل قيل انه مما علم بطلانه بالضرورة.
5- التحريف بالنقيصة بمعنى ان المصحف الذي بأيدينا لا يشتمل على جميع القرآن فقد ضاع بعضه على الامة و هذا هو مورد النزاع. و المعروف و المشهور بين الشيعة بطلانه ايضاً خلافا لجماعة منهم و جماعةمن أهل السنة.
[1]. عيون أخبار الرضا عليه السلام؛ ج 2؛ ص 122.
و قد تعرّض للمقام بوجه مفصّل و مدلّل سيدنا الاستاذ الخوئي (مدظله) في كتابه البيان و من شاءالوقوف على حقيقة الحال فليراجعه من ص 225 الى ص 254 الطبعة الاخيرة المطبوعة بالكويت.
النظرة الثانية الى روايات الباب
الروايات المعتبرة الدلالة على النقيصة من طريق الشيعة قليلة جدا كما عرفت في هذا الباب و لعل المتتبع يجد في هذا الكتاب بعضها الآخر ايضا و أنا لا أظن به وجود عشرة روايات معتبر سنداً تدل دلالة واضحة على تحريف القرآن المجيد بالمعنى المتنازع فيه فما أبعد قول من يدعي دلالة ألفي حديث من طريق الشيعة عليه!! و أسوء منه قول جملة من المعاندين و النصاب و اهل الباطل حيث جعلوا هذا القول وسيلة و ذريعة للتشنيع و الطعن على شيعة آل محمد صلى الله عليه و آله فذرهم في خوضهم يلعبون و اما الروايات الواردة من طريق اهل السنة في هذا المعنى فهي كثيرة واردة في صحاحهم بل بعضها يدل على نقص السورتين من القرآن[1]و بحثه موكول الى محلّه لكن المشهور المتسالم عليه اليوم بيننا و بينهم هو سلامة القرآن عن النقص فلا يجوز الشغب في المسألة ولايصح صدوره إلّاعن أجير استوجر لتضعيف الاسلام أو أحمق متعصب يحب الجاه عند العوام و اللَّه لا يصلح عمل المفسدين.
لا يقال: القرآن الذي دوّنه اميرالمؤمنين عليه السلام لم يصل الينا و من دقّ نظره في كيفية تدوينه من قبل الصحابة في خلافة ابي بكر و عثمان مع فقدان الوسائل حينذاك ربما يظن ظنا قوياً او يطمئن بنقص ما جمعه الصحابة، فكيف تنكرونه.
قلت: نعم، لو لا حفظ المسلمين القرآن عن الظهر فليس اعتماد المدوّنين و الجامعين على مجرد الالواح و الكتابات بل على ما حفظوه في صدورهم مصداقا لقوله تعالى«وَ إِنَّا لَهُ
[1]. انظر صحيح مسلم اذ جملة من الروايات الدالة على التحريف مذكورة فيه و يقول مؤلفه ان روايات كتابه متفق عليها بين المسلمين.
الْحافِظُونَ»فافهم المقام.[1]
[2]
تفسير كامل سوره حمد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اين آيه مباركه 114 مرتبه در قرآن مجيد تكرار شده است؛ 113 مرتبه در اول سوره هاى قرآن آمده و يك مرتبه در آيه 30 سوره نمل تكرار شده و سوره برائت، بسم اللهِ مذكور را در اول خود ندارد.
يك سؤال مهم در اين آيه متبركه كه در خيلى از امور خواندن آن نيكوست، اين است كه چرا پس از ذكر (الله) كه ظاهراً علم و نام ذات خداوند است تنها صفت رحمت در دو قالب «فَعلان و فَعِيل» «رَحمان و رَحِيم» بيان شده نه ساير صفات فعليه؛ بلكه مناسب اين بود كه بعضى از صفات ذاتيه بيان مىشد؛ مانند العالم و القادر و الحى و الواحد و العظيم و الكبير و المتعال و القاهر و الدائم و الباقى و أمثال اينها.
من تاكنون به اين سؤال در كتابى بر نخورده ام تا چه رسد به جواب آن، ولى فعلا آنچه در ذهن من راجح مىآيد اين ست كه قرآن مجيد- و هم چنين ساير كتب منزّلهى آسمانى بر إنسانها- براى تحكيم رابطهى بشر؛ با خالق و مربوب با رَبّ است. و مفهوم رحمت جامع ترين عنوانى است كه اكثر[3]مصاديق صفات فعليه مانند خلق، رزق و تربيت و حفظ واعمار و بركت، تفضل و احسان و دهها عنوان ديگر مانند: اعطاى عقل و هوش و كمال، صنع و إتقان وجود قرار دادن حيوانات و نباتات و جمادات و باد و ابر باران و درياها و رعد و برق، براى
[1]. الآية الشريفة لا تدل حفظ كلّ القرآن بل على سلامة جميع ما أنزله اللَّه قبلها. على ان الخصم اذا إحتمل التحريف في نفسها فلا جواب له.
[2]محسنى، محمد آصف، معجم الأحاديث المعتبرة، 8 جلد، دار النشر الأديان- قم- ايران، چاپ: 1، 1434 ه. ق.
[3]- بلى يك عده از صفات فعليه مانند تعذيب، عقاب، اضلال، خذلان، غضب و اذلال و امثال آن خارج از مفهوم رحمت است، هر چند همه به عنوان جزاى معاصى داخل مفهوم عام عدالت هستند.