موجودات و آيات مباركه كه ملكيت خداوند را بر آسمانها و زمين بيان مى دارد بهمين معناى سوم بايد تفسير شود.[1]؛ يعنى وجود آسمانها و زمين و آنچه كه بين آنها است از خداوند است و خداوند خالق و موجد آنها مىباشد.
بنان بر اين خداوند مالك تكوينى و موجد حقيقى همه موجودات جهان و ميليارد ها كهكشان است. و بعيد نيست كه كلمه سموات كه مطلق ذكر شده و به كلمه «سبع= هفت» مقيد نشده همه كهكشانها ى موجود در فضا را چه تا امروز كشف شده با شده يانه شامل شود، و ممكن است كه همه كهكشان ها موجود زير مجموعه همين هفت آسمان باشد، و احتمال مى رود إنسانها در سير علمى خود در قرون بعدى از روى دلايل علمى به اين پيشگويى قرآن دست يابند.
قابل توجه است كه زمين كوچك ما كه از نظر كيفيت هر چند كم نظير است و لى از نظر كميت جزء كوچك منظومه شمسى ما مىباشد، بنا براين اين سؤال پيش مىآيد كه زمين چه ارزشى دارد كه در آياتى از قرآن مقابل همه كهكشانها با وسعت سرسام آور آنها قرار گيرد؟[2]
ممكن است كلمه ارض كه در مقابل سموات قرار گرفته است[3]خصوص زمين ما نباشد؛
[1]-« وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما .. المائدة: 17- 18 و غير ذلك من الآيات بدانكه ملك- به كسر لام- صفت مشبهه و مشتق از مُلك- بضم كاف. و سكون لام است. و مالك مشتق از ملك- بكسر ميم و سكون لام است.
[2]- مانند اين كه بگوييم زمين ويك دانه ماش يا يك دانه ارزن!! در حالىكه او جزء ز مين است و در غايت كوچكى وريزى نسبت به حجم زمين مگر اين كه بگوييم تنها وجه ذكر زمين بعد از آسمانها بخاطر اين است كه زمين محل زندگانى ما است و كميت و كثرت آسمانها و كوچكى زمين هيچ مورد نظر نيست. خصوصا كه زمين ساكنين خاصى دارد كه مورد توجه حضرت آفريدگار جهان است؛ مانند إنسان و جن چناچه ظاهر وجه اختصاص مالكيت خداوند بيوم الدين و روز قيامت در سوره حمد نيز اهميت آنروز، براى ما مىباشد. والله العالم.
[3]- و قرينه اى در خود آيات وجود نداشته باشد كه مراد زمين ما است.
بلكه هفت زمينى باشد كه از آيه مباركه:«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»(الطلاق: 12) فهميده مىشود. و ممكن است زمين هاى هفت گانه در كيفيت بى نظير خود همسان يا اختلاف كمى بين خود، داشته باشند، كه بشود مقابله مذكور فى الجملة درست گردد.
به هر حال مراد از سموات و وسعت آنها و كميت و كيفيت آنها و حدود مشخصه آنها چيزى بطور مقطوع بما معلوم نيست و تنها اين قدر مى دانيم كه محدوده آسمان محسوس ما كه مقدارى ستارگان و سياره هاى سه كهكشان در آن معلوم مىشود، آسمان اول قرآن است.
و دليل آن دو آيه مباركه:«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ»(الملك: 5)،«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ(الصافات: 6) مىباشد، بلى اين دو آيه دلالتى ندارند كه همه اين كواكب و مصابيح در خود همين آسمان دنيا باشد؛ بلكه قدر متيقن اين كه آسمان دنيا بنور آن كواكب و مصابيح زينت يافته است، هر چند وجود آنها در آسمان ديگر باشد و نور آنها به آسمان اول نفوذ و به ما رسيده باشد.[1]
قول درست اين است كه نبايد بين كهكشانهاى مصطلحه امروزى و سموات قرآن، ارتباط بر قرار نماييم چون حدود هر كدام مشخص و معلوم نيست و بعيد است كه در آينده روشن شود كه مراد قرآن از سموات هفتگانه و سموات مطلق كماً و كيفاً چيست؟
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
عبادت من تنها ترا است، و عبادت غير خدا (هر كسى هر موجودى كه باشد) موجب شرك و خروج از دين است، حتى اگر عبادت غير، به هدف تقرب بخداوند باشد،«ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى»(الزمر: 3) حقيقت عبادت تعظيم بقصد ربوبيت است و مطلق تعظيم
[1]- من نفهميدم كه چرا كواكب به حرف لام الجنس يا استغراق محلّى گرديده ولى مصابيح بلفظ نكره و بدون لام ذكر شده است؟
أنبياء و أولياء و استاذ و والدين هيچ اشكالى ندارد، ولى اگر سيد المرسلين بقصد ربوبيت و اعتقاد رحمانيت او احترام و تعظيم شود موجب شرك است.[1]و بر اين معنا آيات قرآن دلالت مىكند. تفصيل اين بحث را در كتب ديگر خود، آوردهايم.
طائفهاى كه از كم علمى و غباوت، معناى عبادت را نفهميده اند و مسلمانان بهتر از خود را به شرك نسبت مى دهند و حتى دست آنان بخون مسلمين و مؤمنين رنگين است روز قيامت بمنزله قاتل همه مردم محشور مىشوند كه قهراً جايگاه شان جهنم است.
و ما چون اين موضوع را در كتب ديگر خود بطور مفصل نوشتهايم لازم نديديم آن را در اين كتاب تكرار نماييم و خداوند همه افراطيها را هدايت فرمايد.
«وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
استعانت در امور از غير خداوند چه إنسان باشد«فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ»(الكهف: 95)«وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»(المائدة: 2) و چه از أسباب ديگر«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»(البقرة: 45) جايز است كه به شرطى مستعان بعنوان واسطه باشد؛ زيرا مستعان حقيقى و مسبب الأسباب واقعى خداوند است و آيه فوق جمله خبرى است كه حكايت از واقعيت حصر كمك خواستن از خداوند مىكند، و اين حصر واقعيت عينى است و تنها خداوند مسبب الأسباب و چاره ساز است كه اگر بخواهد به بنده خود توسط أسباب طبيعى و مادى و توسط إنسانها و از راههاى مختلف و حتى غير متوقع كمك مى تواند و مىكند و جزء او موجود ديگر چنان قدرتى ندارد، توسل به قدرتمندان وثروتمندان و وسايل مادى بعنوان يكى از وسايل فراهم
[1]- بلى سجده براى غير خدا و لو بقصد ربوبيت او نباشد حرام است. و اگر بقصد ربوبيت باشد موجب شرك است. و بعبارت ديگر: تعظيم غير خدا و سجده براى او بقصد ربوبيت او موجب شرك عبادى مىشود و اعتقاد مجرد به ربوبيت غيرخدا هر چند بدون تعظيم باشد، بازهم موجب شرك است. منتهى شرك فاعلى، تنها تعظيم و كُرنِش غير بدون قصد ربوبيت؛ مانند احترام أنبياء و أولياء اشكال ندارد؛ بلكه مستحسن و نيكو است.« ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ الحج: 32
شده خداوند جايز است، رحم مردم نيكو كار و محبت والدين همه از جانب خدا است،
بنا براين در همه موارد استعانت مادى و معنوى و روحانى ما، مستعان بالذات و واقعى و اولى خداوند است و غير او، حتى أنبياء و أولياء، و سايط و. وسايل هستند كه چارهاى هم از استعانت به آنها نيست ما، در دار ماده- دار وسايل و أسباب- گرفتار و اسيريم ولى جهان بينى ما بايد توحيدى، عقلى و دينى باشد كه «لاحول و لا قوة الا بالله» وقانون سبيبت هم در همه اجزاء كائنات به تقدير واجب الوجود قابل استثناء نيست. و خواستن مقاصد از غير سلسله أسباب غلط و بيهوده و غير عقلايى است.
نتيجه اين كه: با توجه به أسباب مقصد، بايد به مسبب الأسباب هم پناه ببريم.«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ..»(الناس: 1)«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ..(الفلق: 1)«وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ ..»(النساء: 32)
سوره حمد مشتمل بر دو قسمت است
قسمت اول
آياتى بود از اول سوره تا يوم الدين كه از طرف خداوند است.
و خلاصه مطالب اين قسمت:
1- ادب يافتن بذكر نام خدا به صيغه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، در اول همه كار ها.
2- ادب يافتن به حمد و ثناى خداوند كه مربى عالميان است.
3- توحيد فاعلى
4- توحيد تدبيرى.
5- رحمت رحمانى كه نظام زندگى كائنات و إنسان و همه موجودات عاقل و مكلف بر آن استوار است و رحمت رحيمى كه نظام عالميان مكلف در دنيا و آخرت به آن وابسته است.
6- اعتقاد وتوجه به معاد و روز مكافات و مجازات، كه از اصول دين است.
قسمت دوم
اين قسمت از جانب بنده است:
1- توحيد عبادى(إِيَّاكَ نَعْبُدُ)
2- توحيد فاعلى(وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)
3- طلب هدايت به راه راست، راه آنانى كه مورد انعام خدا قرار گرفته اند.
4- دورى از راه گمراهان و غضب شدگان«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»
هدايت بر چند گونه است
اول هدايت عقلى:
عقل نظرى خدا دادى إنسان، آدمى را بكليات جهان و مسايل اساسى وكلى فلسفه. و كلام و كائنات آشنا مىسازد. و سر مايه علمى و اعتقادى او را فراهم مى دارد. و نيز همين عقل است كه بر حواس پنجگانه نظارت دارد و خطا كارى هاى آنها را اصلاح مى گرداند.
عقل رابطه آدمى را با آفريدگار كهكشانها و آسمانها و عالَم ها و جهانها بر قرار مىسازد، عقل نظرى، إنسان را به صفات خداوند و افعال او راهنمايى مىدارد.
همين عقل است كه آدمى را بدين خدا و بهشت هدايت مىكند جهان بينى عقلى، آدمى را بمقام بلندى مى رساند كه در نتيجه آدمى بمقام بالاتر از مقام فرشتگان عروج مى نمايد.
استعداد عقلى و ظرفيت اهتداى عقلانى إنسان بحدى بالا بود كه بخاطر آن خالق حكيم او را آفريد و همه افساد و تباهى و خونريزى هاى حيوانى او را ناديده گرفت.
و به فرشتگانى كه معترض و يا سؤال كننده از مقام خلافت و نمايندگى الهى آدم در روى زمين بودند فرمود:«إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»(البقرة: 30) من مى دانم چيزى را كه شما نمىدانيد.
اسرار خلقت آدم ابوالبشر بمن معلوم است و شما به آن جاهل هستيد.
و بالآخره ملائكه را متوجه جهل آنان فرمود كه آنان به نادانى خود اقرار كردند.
عقل عملى إنسان است كه محاسن و قبايح أعمال را مىداند و به همين عقل خود از شرور دورى و به خيرات علاقمند مىشود. و به همين عقل عملى است كه به انتخاب دين خدا مى پردازد تا بمقام خيرالبريه مىرسد، و از شرك و شرور مى هراسد تا به گودال شرالبريه سقوط نكند.
دوم هدايت تكوينى:
فرعون به موسى (ع) و هارون گفت: پروردگار شما دو نفر كيست؟ موسى (ع) فرمود:«قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»(طه: 50) پروردگار ما كسى است كه به هر چيز (بهر ماهيتى) لباس هستى عطاء فرمود سپس او را (به سوى كمالات وجودى و غايت اصلى آنى) هدايت فرمود.
اين است قانون تكوينى تكامل همه أشياء و رفتن آنها بسوى اهداف نهايى آنها[1]«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى»(الأعلى: 1- 3) نام پروردگار خود را (از همه نواقص) تنزيه نما كه (أشياء را) آفريد وسپس (همه آنها را) مطابق حكمت خود برابر قرار داد و پروردگارى كه اندازه گيرى نمود سپس (آنها را به سوى غايات و نهايات شان) هدايت و راهنمايى فرمود.
همه چيز با اهداف طبيعى خود همسان و مساوى گرديدند. سپس طبق اراده پروردگار در حلقه هستى داخل و مخلوق شدند و سرنوشت تكوينى آنها با استعداد ذاتىشان اندازهگيرى شده بعد راهنمايى گرديد.
[1]- به نظر شما نفس همين آيه در قرآن دليل بر آسمانى بودن قرآن نيست؟ بلى قرآن كلام خدا است نه زائيده فكر پيامبرامى كه نه درسى خوانده بود و نه خطى نوشته بود و در بدترين محيط بت پرستى بزرگ شده بود.
البته در عالم مادّه و تزاحم علل. و. أسباب، موجودات به همين سادگى به هدف نخواهند رسيد و جمع زيادى از آنها با علل و حوادث قويتر از خودكه همه بتقدير ربّ عزيز مقتدرى اندازه گيرى شده، بر خورد مىكنند. و از مسير خود براه ديگر مى روند .. و بقيه جان سالم بدر برده و به هدف نهايى خود مىرسند.
«صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»(النمل: 88) ساخت و ساز خدايى كه هر چيز را متقن آفريده او محققاً به آنچه بجا مىآوريد آگاه است.
اين آيه قانون إتقان. و أستحكام هر مصنوع كار خانه خلقت را بيان مىدارد كه خلل پذير نيست.
علوم تجربى بهتر از حكم كلى عقل، قانون هدايت تكوينى عمومى أشياء و قانون إتقان آنها را بيان مىكنند. تو گويى علوم فيزيك «كيميا» (شيمى) بيالوژى، جيالوژى، فيزيولوژى إنسانى و حيوانى و نباتى و علم نجوم و فلك همه شرح همين دو آيه است كه در قرن بيست و يكم از افتخارات دين اسلام و كتاب آسمانى ما مىباشد.
سوم هدايت غريزى:
كه شامل حيوان و إنسان مىشود و مظهر حكمت بالغه الهى مىباشد، داستانهاى زيادى در هدايت غريزى حيوانات و إنسانها وجود دارد كه از منظر بالا حكايت كننده از نظام علم و قدرت و عظمت خالق آنها است. آيا جنس يا نوع «جن» غرايز دارند و تا چه مقدار؟ قضيه براىما مجهول است[1]
چهارم هدايت تشريعى:
جنس يا نوع «جن» هم مكلف به دين آسمانى حق تعالى مى باشند، ولى مسلماً اين هدايت
[1]- من نمى دانم« جن» تا چه حدى غريزه دارد و تا كجا با غراييز إنسان متفاوت است و آيا ملائكه غرايز دارند آنان همانند جن نيز جسم لطيف هستند ولى از آيات إستفاده مىشود كه ملائكه فاقد غرايز شبيه غرايز إنسان و حيوان هستند.
با هدايت إنسان تفاوت زيادى دارد، هر چند كم و كيف (چند و چون) آن به ما معلوم نيست.
در تكامل طبيعى و معنوى و روحانى إنسان هدايت تشريعى حق، تأثير مهمى دارد و چون قبولى و پذيرفتن آن إختيارى قرار داده شده اكثر مردم در طول تاريخ گذشته از آن بدور مانده اند و إستفاده درستى از دين پر بركت كه معلول رحمت ر حيمى خداوند منّان است، نبرده اند و آينده نفوذ دين در جوامع إنسانى براى ما نامعلوم است و نيز كيفيت تكامل و اقسام هدايات موجودات مادى عاقل در كرات بالاى جهان پهناور آسمانها و كهشكانها در بعد تكوين و تشريع براى ما تاكنون از مجهولات همه جانبه است.
سخنى در مورد دين هاى آسمانى
1- دين آسمانى كه براى سعادت و كمال روحانى و معنوى و اخلاق و احترام به ناموس و اموال و حقوق عامه مكلّفين و مراعات عدالت اجتماعى و ترويج احسان و عفو و احترام به نواميس اخلاقى آمده است در موارد زيادى به كنترول غرايز إنسان نظارت دارد. و از اين جهت مورد استقبال أكثريت إنسانها تا كنون قرار نگرفته است.
2- غالب حكومتها و قدرتهاى سياسى و اقتصادى جوامع (و به تعبير قرآن: ملأ) يا مخالف دين بوده اند و يابى نفاوت و بعبارت ديگر انفاذ هر قانون نياز به قوه مجريه دارد كه متأسفانه دين هاى آسمانى غالباً محروم از آن بوده اند و تنها بوسيله ارشاد أنبياء و رسل و دانشمندان دينى ترويج صورت گرفته، كه به هيچ وجه ضمانت اجرايى خارجى نداشته اند.
3- دينهاى آسمانى هر كدام در متن زمان بجز از اسلام، اول و آخر داشته كه پس از نسخ هر كدام، ديگرى رسميت يافته است.
ولى از نظر اعتقاد پيروان نا آگاه، و جاه طلبان مفسد و مغرض، دين سابق به شدت تبليغ شده و در مقابل پيروان دين رسمى و معتبر خدا قرار گرفته و مشغول دروغ بافى وجنگ و خون ريزى و تباهى شدهاند كه نتيجه آن گمراهى مردم از دين حق بوده و هم اكنون يهوديان