أنبياء و أولياء و استاذ و والدين هيچ اشكالى ندارد، ولى اگر سيد المرسلين بقصد ربوبيت و اعتقاد رحمانيت او احترام و تعظيم شود موجب شرك است.[1]و بر اين معنا آيات قرآن دلالت مىكند. تفصيل اين بحث را در كتب ديگر خود، آوردهايم.
طائفهاى كه از كم علمى و غباوت، معناى عبادت را نفهميده اند و مسلمانان بهتر از خود را به شرك نسبت مى دهند و حتى دست آنان بخون مسلمين و مؤمنين رنگين است روز قيامت بمنزله قاتل همه مردم محشور مىشوند كه قهراً جايگاه شان جهنم است.
و ما چون اين موضوع را در كتب ديگر خود بطور مفصل نوشتهايم لازم نديديم آن را در اين كتاب تكرار نماييم و خداوند همه افراطيها را هدايت فرمايد.
«وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
استعانت در امور از غير خداوند چه إنسان باشد«فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ»(الكهف: 95)«وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى»(المائدة: 2) و چه از أسباب ديگر«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»(البقرة: 45) جايز است كه به شرطى مستعان بعنوان واسطه باشد؛ زيرا مستعان حقيقى و مسبب الأسباب واقعى خداوند است و آيه فوق جمله خبرى است كه حكايت از واقعيت حصر كمك خواستن از خداوند مىكند، و اين حصر واقعيت عينى است و تنها خداوند مسبب الأسباب و چاره ساز است كه اگر بخواهد به بنده خود توسط أسباب طبيعى و مادى و توسط إنسانها و از راههاى مختلف و حتى غير متوقع كمك مى تواند و مىكند و جزء او موجود ديگر چنان قدرتى ندارد، توسل به قدرتمندان وثروتمندان و وسايل مادى بعنوان يكى از وسايل فراهم
[1]- بلى سجده براى غير خدا و لو بقصد ربوبيت او نباشد حرام است. و اگر بقصد ربوبيت باشد موجب شرك است. و بعبارت ديگر: تعظيم غير خدا و سجده براى او بقصد ربوبيت او موجب شرك عبادى مىشود و اعتقاد مجرد به ربوبيت غيرخدا هر چند بدون تعظيم باشد، بازهم موجب شرك است. منتهى شرك فاعلى، تنها تعظيم و كُرنِش غير بدون قصد ربوبيت؛ مانند احترام أنبياء و أولياء اشكال ندارد؛ بلكه مستحسن و نيكو است.« ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ الحج: 32
شده خداوند جايز است، رحم مردم نيكو كار و محبت والدين همه از جانب خدا است،
بنا براين در همه موارد استعانت مادى و معنوى و روحانى ما، مستعان بالذات و واقعى و اولى خداوند است و غير او، حتى أنبياء و أولياء، و سايط و. وسايل هستند كه چارهاى هم از استعانت به آنها نيست ما، در دار ماده- دار وسايل و أسباب- گرفتار و اسيريم ولى جهان بينى ما بايد توحيدى، عقلى و دينى باشد كه «لاحول و لا قوة الا بالله» وقانون سبيبت هم در همه اجزاء كائنات به تقدير واجب الوجود قابل استثناء نيست. و خواستن مقاصد از غير سلسله أسباب غلط و بيهوده و غير عقلايى است.
نتيجه اين كه: با توجه به أسباب مقصد، بايد به مسبب الأسباب هم پناه ببريم.«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ..»(الناس: 1)«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ..(الفلق: 1)«وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ ..»(النساء: 32)
سوره حمد مشتمل بر دو قسمت است
قسمت اول
آياتى بود از اول سوره تا يوم الدين كه از طرف خداوند است.
و خلاصه مطالب اين قسمت:
1- ادب يافتن بذكر نام خدا به صيغه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، در اول همه كار ها.
2- ادب يافتن به حمد و ثناى خداوند كه مربى عالميان است.
3- توحيد فاعلى
4- توحيد تدبيرى.
5- رحمت رحمانى كه نظام زندگى كائنات و إنسان و همه موجودات عاقل و مكلف بر آن استوار است و رحمت رحيمى كه نظام عالميان مكلف در دنيا و آخرت به آن وابسته است.
6- اعتقاد وتوجه به معاد و روز مكافات و مجازات، كه از اصول دين است.
قسمت دوم
اين قسمت از جانب بنده است:
1- توحيد عبادى(إِيَّاكَ نَعْبُدُ)
2- توحيد فاعلى(وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)
3- طلب هدايت به راه راست، راه آنانى كه مورد انعام خدا قرار گرفته اند.
4- دورى از راه گمراهان و غضب شدگان«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»
هدايت بر چند گونه است
اول هدايت عقلى:
عقل نظرى خدا دادى إنسان، آدمى را بكليات جهان و مسايل اساسى وكلى فلسفه. و كلام و كائنات آشنا مىسازد. و سر مايه علمى و اعتقادى او را فراهم مى دارد. و نيز همين عقل است كه بر حواس پنجگانه نظارت دارد و خطا كارى هاى آنها را اصلاح مى گرداند.
عقل رابطه آدمى را با آفريدگار كهكشانها و آسمانها و عالَم ها و جهانها بر قرار مىسازد، عقل نظرى، إنسان را به صفات خداوند و افعال او راهنمايى مىدارد.
همين عقل است كه آدمى را بدين خدا و بهشت هدايت مىكند جهان بينى عقلى، آدمى را بمقام بلندى مى رساند كه در نتيجه آدمى بمقام بالاتر از مقام فرشتگان عروج مى نمايد.
استعداد عقلى و ظرفيت اهتداى عقلانى إنسان بحدى بالا بود كه بخاطر آن خالق حكيم او را آفريد و همه افساد و تباهى و خونريزى هاى حيوانى او را ناديده گرفت.
و به فرشتگانى كه معترض و يا سؤال كننده از مقام خلافت و نمايندگى الهى آدم در روى زمين بودند فرمود:«إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»(البقرة: 30) من مى دانم چيزى را كه شما نمىدانيد.
اسرار خلقت آدم ابوالبشر بمن معلوم است و شما به آن جاهل هستيد.
و بالآخره ملائكه را متوجه جهل آنان فرمود كه آنان به نادانى خود اقرار كردند.
عقل عملى إنسان است كه محاسن و قبايح أعمال را مىداند و به همين عقل خود از شرور دورى و به خيرات علاقمند مىشود. و به همين عقل عملى است كه به انتخاب دين خدا مى پردازد تا بمقام خيرالبريه مىرسد، و از شرك و شرور مى هراسد تا به گودال شرالبريه سقوط نكند.
دوم هدايت تكوينى:
فرعون به موسى (ع) و هارون گفت: پروردگار شما دو نفر كيست؟ موسى (ع) فرمود:«قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»(طه: 50) پروردگار ما كسى است كه به هر چيز (بهر ماهيتى) لباس هستى عطاء فرمود سپس او را (به سوى كمالات وجودى و غايت اصلى آنى) هدايت فرمود.
اين است قانون تكوينى تكامل همه أشياء و رفتن آنها بسوى اهداف نهايى آنها[1]«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى»(الأعلى: 1- 3) نام پروردگار خود را (از همه نواقص) تنزيه نما كه (أشياء را) آفريد وسپس (همه آنها را) مطابق حكمت خود برابر قرار داد و پروردگارى كه اندازه گيرى نمود سپس (آنها را به سوى غايات و نهايات شان) هدايت و راهنمايى فرمود.
همه چيز با اهداف طبيعى خود همسان و مساوى گرديدند. سپس طبق اراده پروردگار در حلقه هستى داخل و مخلوق شدند و سرنوشت تكوينى آنها با استعداد ذاتىشان اندازهگيرى شده بعد راهنمايى گرديد.
[1]- به نظر شما نفس همين آيه در قرآن دليل بر آسمانى بودن قرآن نيست؟ بلى قرآن كلام خدا است نه زائيده فكر پيامبرامى كه نه درسى خوانده بود و نه خطى نوشته بود و در بدترين محيط بت پرستى بزرگ شده بود.
البته در عالم مادّه و تزاحم علل. و. أسباب، موجودات به همين سادگى به هدف نخواهند رسيد و جمع زيادى از آنها با علل و حوادث قويتر از خودكه همه بتقدير ربّ عزيز مقتدرى اندازه گيرى شده، بر خورد مىكنند. و از مسير خود براه ديگر مى روند .. و بقيه جان سالم بدر برده و به هدف نهايى خود مىرسند.
«صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ»(النمل: 88) ساخت و ساز خدايى كه هر چيز را متقن آفريده او محققاً به آنچه بجا مىآوريد آگاه است.
اين آيه قانون إتقان. و أستحكام هر مصنوع كار خانه خلقت را بيان مىدارد كه خلل پذير نيست.
علوم تجربى بهتر از حكم كلى عقل، قانون هدايت تكوينى عمومى أشياء و قانون إتقان آنها را بيان مىكنند. تو گويى علوم فيزيك «كيميا» (شيمى) بيالوژى، جيالوژى، فيزيولوژى إنسانى و حيوانى و نباتى و علم نجوم و فلك همه شرح همين دو آيه است كه در قرن بيست و يكم از افتخارات دين اسلام و كتاب آسمانى ما مىباشد.
سوم هدايت غريزى:
كه شامل حيوان و إنسان مىشود و مظهر حكمت بالغه الهى مىباشد، داستانهاى زيادى در هدايت غريزى حيوانات و إنسانها وجود دارد كه از منظر بالا حكايت كننده از نظام علم و قدرت و عظمت خالق آنها است. آيا جنس يا نوع «جن» غرايز دارند و تا چه مقدار؟ قضيه براىما مجهول است[1]
چهارم هدايت تشريعى:
جنس يا نوع «جن» هم مكلف به دين آسمانى حق تعالى مى باشند، ولى مسلماً اين هدايت
[1]- من نمى دانم« جن» تا چه حدى غريزه دارد و تا كجا با غراييز إنسان متفاوت است و آيا ملائكه غرايز دارند آنان همانند جن نيز جسم لطيف هستند ولى از آيات إستفاده مىشود كه ملائكه فاقد غرايز شبيه غرايز إنسان و حيوان هستند.
با هدايت إنسان تفاوت زيادى دارد، هر چند كم و كيف (چند و چون) آن به ما معلوم نيست.
در تكامل طبيعى و معنوى و روحانى إنسان هدايت تشريعى حق، تأثير مهمى دارد و چون قبولى و پذيرفتن آن إختيارى قرار داده شده اكثر مردم در طول تاريخ گذشته از آن بدور مانده اند و إستفاده درستى از دين پر بركت كه معلول رحمت ر حيمى خداوند منّان است، نبرده اند و آينده نفوذ دين در جوامع إنسانى براى ما نامعلوم است و نيز كيفيت تكامل و اقسام هدايات موجودات مادى عاقل در كرات بالاى جهان پهناور آسمانها و كهشكانها در بعد تكوين و تشريع براى ما تاكنون از مجهولات همه جانبه است.
سخنى در مورد دين هاى آسمانى
1- دين آسمانى كه براى سعادت و كمال روحانى و معنوى و اخلاق و احترام به ناموس و اموال و حقوق عامه مكلّفين و مراعات عدالت اجتماعى و ترويج احسان و عفو و احترام به نواميس اخلاقى آمده است در موارد زيادى به كنترول غرايز إنسان نظارت دارد. و از اين جهت مورد استقبال أكثريت إنسانها تا كنون قرار نگرفته است.
2- غالب حكومتها و قدرتهاى سياسى و اقتصادى جوامع (و به تعبير قرآن: ملأ) يا مخالف دين بوده اند و يابى نفاوت و بعبارت ديگر انفاذ هر قانون نياز به قوه مجريه دارد كه متأسفانه دين هاى آسمانى غالباً محروم از آن بوده اند و تنها بوسيله ارشاد أنبياء و رسل و دانشمندان دينى ترويج صورت گرفته، كه به هيچ وجه ضمانت اجرايى خارجى نداشته اند.
3- دينهاى آسمانى هر كدام در متن زمان بجز از اسلام، اول و آخر داشته كه پس از نسخ هر كدام، ديگرى رسميت يافته است.
ولى از نظر اعتقاد پيروان نا آگاه، و جاه طلبان مفسد و مغرض، دين سابق به شدت تبليغ شده و در مقابل پيروان دين رسمى و معتبر خدا قرار گرفته و مشغول دروغ بافى وجنگ و خون ريزى و تباهى شدهاند كه نتيجه آن گمراهى مردم از دين حق بوده و هم اكنون يهوديان
و نصرانيان بشدت از دين هاى منسوخ به تمام وسايل ممكنه دفاع مىكنند و از اسلام و مسلمانان بدگويى مىنمايند چه بقصد ثواب اخروى و چه براى اهداف استعمارى.
4- مسالك اختراعى إنسانهاى كم عقل يا شيطان كه همه خرافاتى مىباشد، به بدنامى أديان واقعى تمام شده، غالب إنسانها، قدرت تمييز دين آسمانى را از مسالك اختراعى كه بنام دين آسمانى مورد بهره بردارى شيادان و بهرهكشى از ساده لوحان قرار گرفته، ندارند و همه را بيك نظر نگاه مىكنند.
5- دين هاى منسوخه بمرور زمان، مورد تصرف جمعى از كم عقلان و تبهكاران مدعى علم قرار گرفته و به اعتقاد خود، كتاب هاى دينى شان را بغرض اصلاح كم و زياد نموده اند و از اساس آنها را بدنام ساختند. و شما اين ماجراى اسفناك را در تورات و انجيل هاى امروزى و در ساير تعليمات اين دو دين و دين مجوس مشاهده مى كنيد.
6- قطع نظر از مذاهب مشهور اسلامى، طريقه هاى محلى ديگرى در كوشه و كنار كشورهاى اسلامى با شاخ و برگ متنوع و متغير از نبود علماى دينى و جهالت پيروان، به وجود آمده كه سند ديگرى به دست دشمنان و. يا فراريان از دين خدا و اسلام مىدهد.
7- انحرافات عملى و عادات جاهلى مسلمانان مانع ديگرى براى پذيرفتن اسلام براى بيگانگان است؛ زيرا تمييز اين كه اين أعمال و عادات زائيده محيط نادانى مسلمانان است يا دستورات دينى امر بسيار مشكلى براى غير مسلمانان است.
8- شكى در ترقى علمى و صنعتى و اختراعات و اكتشافات عده اى از كشورهاى غربى وجود ندارد، همان گونه كه در پسمانى و عقب ماندگى علمى و صنعتى مسلمانان، كلامى نيست.
اين تفاوت هر چند كه مربوط بحقانيت دين ربطى ندارد؛ بلكه به تلاش اوّليها و تنبلى دوميها تعلق مىگيرد، ولى از نگاه روانى هر چند دستورات اسلام مورد پسند روز باشد قبول
كردن دين مردم عقب مانده براى دانشمندان جاه رسيده بسيار سنگين و غير قابل تحمل مىباشد.[1]
9- ترويج نصرانيت و يا إنكار ارزش دين براى تهاجم فرهنگى غريبها بمنظور مزيد استثمار جديد و فروش صادرات خويش در بازار هاى كشور هاى عقب افتاده (در حال رشد!!) جزو برنامه غربيها است، در اين راه از دروغ و افتراء و مبالغه و مغالطه توسط فيلمهاى سينمايى و سريال هاى مستند مزور و روز نامه ها. و مجلات. راديو و. تلويزون. و انترنت عليه دين آسمانى خود دارى نمىكنند. و در اين راه يهودىهايى كه دشمنان سرسخت اسلام هستند همكارى صميمانه با غربيها دارند.
ترقى صنعتى غرب چه بخواهيم و چه نخواهيم توسط مرتدين و بى دينان نسل جوان در جهان اسلام بر رونق بازار مسيحيت و كساد بازار اسلام كمك مىكند.
خنده آور اين است كه جمعى از جوانان ساده بر علماى دين اسلام ايراد مىگيرند كه چرا شما چنين ترقى صنعتى را در جهان به وجود نمىآوريد! پس همه شما بيكاره ايد!! غافل از اين كه ترقى صنعتى غرب را كشيشان غربى به وجود نياورده اند؛ بلكه دانشمندان علوم تجربى آنان زحمت كشيدهاند، شما كه دانشگاه رفتهايد، وظيفه شما بود كه براى دنياى كشورهاى خود خدمتى مىكرديد كه نكرديد و گناه آن را بدوش علماى مذهبى مىاندازيد؟!
10- دين در نظر مستعمرين و مستثمرين در كشور هاى اسلامى مانع بزرگى براى استعمار و استثمار بود و لذا جمعى از مزدوران نادان و يا بى دين داخلى، خود را وظيفه دادند كه به وسايل زور و اسلحه و شبهات باطل خود، اذهان عمومى مسلمانان را به دين شان مشتبه بسازند و پول هاى كلانى در اين راه بمصرف رسانيدند و در عصر ارتباطات تلويزون ها و راديوهاى
[1]- تنها دانشمندان درجه بالاى غربى بوده اند كه از بين آنان جمعى به دين اسلام گرويده اند.