بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 80

كردن دين مردم عقب مانده براى دانشمندان جاه رسيده بسيار سنگين و غير قابل تحمل مى‌باشد.[1]

9- ترويج نصرانيت و يا إنكار ارزش دين براى تهاجم فرهنگى غريبها بمنظور مزيد استثمار جديد و فروش صادرات خويش در بازار هاى كشور هاى عقب افتاده (در حال رشد!!) جزو برنامه غربيها است، در اين راه از دروغ و افتراء و مبالغه و مغالطه توسط فيلمهاى سينمايى و سريال هاى مستند مزور و روز نامه ها. و مجلات. راديو و. تلويزون. و انترنت عليه دين آسمانى خود دارى نمى‌كنند. و در اين راه يهودى‌هايى كه دشمنان سرسخت اسلام هستند همكارى صميمانه با غربيها دارند.

ترقى صنعتى غرب چه بخواهيم و چه نخواهيم توسط مرتدين و بى دينان نسل جوان در جهان اسلام بر رونق بازار مسيحيت و كساد بازار اسلام كمك مى‌كند.

خنده آور اين است كه جمعى از جوانان ساده بر علماى دين اسلام ايراد مى‌گيرند كه چرا شما چنين ترقى صنعتى را در جهان به وجود نمى‌آوريد! پس همه شما بيكاره ايد!! غافل از اين كه ترقى صنعتى غرب را كشيشان غربى به وجود نياورده اند؛ بلكه دانشمندان علوم تجربى آنان زحمت كشيده‌اند، شما كه دانشگاه رفته‌ايد، وظيفه شما بود كه براى دنياى كشورهاى خود خدمتى مى‌كرديد كه نكرديد و گناه آن را بدوش علماى مذهبى مى‌اندازيد؟!

10- دين در نظر مستعمرين و مستثمرين در كشور هاى اسلامى مانع بزرگى براى استعمار و استثمار بود و لذا جمعى از مزدوران نادان و يا بى دين داخلى، خود را وظيفه دادند كه به وسايل زور و اسلحه و شبهات باطل خود، اذهان عمومى مسلمانان را به دين شان مشتبه بسازند و پول هاى كلانى در اين راه بمصرف رسانيدند و در عصر ارتباطات تلويزون ها و راديوهاى‌

[1]- تنها دانشمندان درجه بالاى غربى بوده اند كه از بين آنان جمعى به دين اسلام گرويده اند.


صفحه 81

غربى و از همه اسان تر انترنت تا امروز عليه معتقدات و باورهاى مسلمانان شُبهه‌افگنى مى نمايند. بطور نمونه آنچه را كه راديو «بى بى سى» و صداى امريكا و ساير راديوهاى غربى و تلويزون هاى غرب ظالم و مكّار عليه انقلاب اسلامى ايران از برج دلو (بهمن) 1357 تا امروز (18 سرطان 1395) راست و دروغ گفته‌اند و چناچه بقيد نوشته بيايد احتمالًا پنجاه جزء كتاب بشود.

غربيها عليه نصرانيت هم در كشور هاى خود قيام و اقدام كردند تا جلو عياشى آنان باز و چيزى مانع اباحه‌گرى مطلق آنان نگردد. و اين روش در آينده‌ها هم با شرايط موجود ادامه خواهد يافت.

به هر حال ستون پنجم در اين مورد نقش فعال داشته و دارد.

11- انگليسها كه در استعمار و استثمار، تجربه طويل و ممتدى دارند گاهى مذاهب مستقلى براى مسلمانان به وجود آورده اند؛ مانند مذهب بهايى و امثال آن را در ايران و مذهب قأديانى را در پاكستان و بعضى از مذاهب افراطى ديگر را در كشور هاى عربى به وجود آوردند. كه بلاى جان مسلمانان شده و تا امروز به دهشت افگنى و خشونت خود ادامه ميدهند و هزازان مسلمان كشته و ميلياردها دالر خسارات مالى را به وجود آورده اند شهرهاى عراق و سوريه و يمن خراب شدند كه اصلاح آنها سالها وقت و ارقام سرسام آور پول مى‌خواهد.

اگر اسرائيل هر روز زمين هاى فلسطينى ها را غصب مى‌كند، خانه ها را ويران مى‌سازد و بدتر اين كه صاحبان آنها را براى اعمار مجدد اجازه نمى‌دهد. همه را براى يهوديهاى غاصب اعمار ميكند، و خطر ناكتر كه صدها فلسطينى مسلمان را كشته‌اند و اين كشتار هنوز هم ادامه دارد. يك روز هم آنجا اختلاف دينى و قومى بين يهوديها صورت نگرفته و دولت اسرائيل سران دين بهايى را براى آينده در كشور خود جاى داده تا در موقع مناسب آنان را عليه مسلمانان ايران وادار به جاسوسى نمايد.


صفحه 82

با اين حال احتمال نمى رود در آينده نزديك اقبال مردم غرب بسوى دين اسلام كه قبلا اميدش مى رفت، ميسر گردد.

دين گرايى يك مرتبه عالى از فرهنگ عقلى و رشد فكرى را مى طلبد و از گذشته ها به اين سو تا امروز و آينده هاى نزديك مردم در مورد دين قصور فكرى داشته و خواهند داشت مردم متدين غالباً به تقليد از پدران و مادران خود بسوى دين رفته اند و بمقدار كم و زياد به دين عمل كرده‌اند و بايد بوسيله قلم و بيان و همه وسايل ارتباط جمعى فرهنگ اسلامى توسط متخصصين و اسلام شناسان تبليغ شود و از مداخله نااهلان جاهل جلو گيرى گردد.

«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»

دين هدايت تشريعى است كه تا حد متوسط ارتكازى مى‌باشد. و لذا بعضى از نويسندگان آن را در مغز ناخود آگاه إنسان كه محل روان كاوى مى‌باشد، جاى داده است، و قبول ندارند از روان شناسى و مغز خود آگاه بشر باشد.

مع الوصف دين در بعد اعتقادى خود فطرى است‌«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»(الروم: 30)

و در احاديث معتبر آمده است كه توحيد خداوند فطرى مى‌باشد (نه شريعت دين و حلال و حرام آن) و لذا أكثريت مردم دنيا دين ندارند و دين داران قسمت زياد آنان به دينهاى منسوخ يا دين هاى ساخته گى فكر بشر آنهم بطور ناقص علاقه پيدا كرده‌اند. و حتى كثيرى از پيروان مذاهب اسلام به فرهنگ اسلامى آشنايى ذهنى ندارند همان گونه كه در مرحله عمل نيز به همه واجبات و محرمات پايبندى ندارند.

1-«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»(سبإ: 13)

2-«ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ»(النساء: 66)

3-«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ»(هود: 40)


صفحه 83

4-«وَ قَلِيلٌ ما هُمْ»(ص: 24)

5-«وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»(الواقعة: 14)

6-«فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ»(البقرة: 88)

7-«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا»(النساء: 46)

و الآيات المباركات فى ذلك كثيرة

8-«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ..»(الأحزاب: 23)

لاحظ مادّة القليل و الكثير فى المعجم المفهرس.

9-«وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»(غافر: 57)

10-«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(الصافات: 71) و الآيات فى ذم اكثرالناس أو طوائف من الناس كثيرة.

11-«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»(الأعراف: 179)

صراط مستقيم در دو مورد قرآن، معرفه (الصراط المستقيم) و در بقيه آيات، اين دو كلمه صفت و موصوف نكره (صراط مستقيم) آمده است و در آياتى صراط بسوى خداوند و بعضى از بندگان او اضافه شده است. و در بعضى آيات به كلمه «سوى» موصوف شده است.

«الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»در سوره حمد چنين بيان شده:«صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»(الفاتحة: 7)؛ راه كسانيكه برآنان نعمت ارزانى فرموده اى كه نه غضب شده‌اند و نه گمراه اند و اين صراط مستقيم راه راهروان مهتدى مورد رضاى خداوند معرفى شده است كه همان اسلام است.

ممكن است بگوييم صراط مستقيم داراى مراتبى است بقرينه آيات ديگر كه صفت و


صفحه 84

موصوف را نكره آورده است (دقت شود)

نكته قابل توجه‌

در اين سوره (سوره حمد) صفت رحمت و غضب به واجب الوجود مجرد غير مادى نسبت داده شده در حالى كه واجب الوجود داراى احساسات و عواطف نيست و لذا بايد رحمت رحمانى او را به ايجاد و افاضه وجود حسب مصلحت عمومى كائنات بدانيم و رحمت رحيميه او را شامل هدايت خاصه او راجع باصلاح مؤمنين و مغفرت گناهان و داخل نمودن به بهشت بدون توجه به احساسات و عواطف بشرى بپذيريم تا توحيد معقولى داشته باشيم و اين موضوع در پاره اى از صفات ثبوتيه فعليه آمده؛ بلكه حتى در صفات ذاتيه واجب الوجود مانند علم او نيز جارى مى‌شود نبايد علم او را صورت حاصله در ذهن بپنداريم كه او ذات بسيط مجرد است و صورت علميه در ذات او حلول نمى تواند تا تكثر به وجود آيد، خصوصاً كه صفات ذاتيه او طبق براهين قطعى عين ذات واجبه اوست و ذات او عين حقيقت وجود است.

بحث كردن از صفات ذاتى، فعلى حق تعالى بسيار دقيق است كه با اندك غفلت ميليارد ها درجه از معرفت صحيح او دور مى شويم. و واجب الوجود را- ناخود آگاه- ممكن الوجود تصور مى‌كنيم. (أين التراب و ربّ الارباب)

نگارنده نمى‌خواهد درتفسير صفات ذاتيه و فعليه حق بدون دليل قطعى عقلى يا دينى بر يك تفسير وجودى خاص تكيه كند، كه تأويل باطل است و ناروا، ولى تأكيد من بر جنبه سلبى است كه نبايد صفات ذاتيه و فعليه واجب الوجود به معانى اى كه در خود و ساير مخلوقات مى دانيم قياس كنيم.

فايده مهم‌

در بين مردم عوام مسلمان مشهور شده كه صراط پلى است بر روى جهنم كه مردم پس‌


صفحه 85

از حساب بر پشت آن عبور مى نمايند، دوزخى ها از آنجا در آتش مى‌افتند و بهشتى ها به اندازه أعمال خود به سرعت و كُندى عبور نموده و بسوى بهشت مى روند.

اين شهرت از فتاوى علماى آنان حاصل شده است. بطور نمونه بكلام شيخ صدوق مشهور ترين محدث شيعه توجه كنيد: «و اين صراط پل جهنم است و محل مرور همه مخلوقين است.»[1]

عضد الدين إيجى دانشمند اشعرى سنى در كتاب مواقف مى‌گويد: «بدانكه صراط پلى است كشيده شده بر پشت جهنم كه بر او عبور ميكنند مؤمن و غير مؤمن. و اكثر معتزله آن را إنكار كرده‌اند.»[2]

لفظ صِراط- بكسر الصاد- بگفته بعضى از لغويين كلمه يونانى به معناى طريق و راه مى‌باشد. و بضَّم الصاد، به معناى شمشير دراز برنده مى‌باشد و هيچ ربطى به پل ندارد و پل را به عربى جِسر مى‌گويند.

نگارنده در كتاب متافيزيك از نظر رئالزم، پل مذكور را معناى ديگرى نموده است و عمده اين كه در قرآن مجيد و احاديث معتبر السند، چنين پلى ذكر نشده است.

بحث مهم ديگر در مورد راهها

إنسان‌ها راههاى مختلفى را به سوى خدا مى‌پيمايند؛ بلكه جميع مخلوقات عاقل مختار چنين هستند هر عاقل بحسب استعداد ذاتى و معرفت اكتسابى راهى بسوى حق دارد صراط مستقيم در غالب آيات قرآن بعنوان نكره آمده است كه اشعار به تعدد مصاديق آنها دارد. حتى كفار كه عبادت إختيارى ندارند و منكر عبوديت هستند، بندگى ذاتى دارند و چون مملوك حقيقى خداوند هستند. قال الله:«إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ‌

[1]- بحار الانوار ج 8/ 70

[2]- شرح مواقف، شريف جرجانى ج 3/ 224 طبع قديم.


صفحه 86

عَبْداً»(مريم: 93) ولى اين بندگى ذاتى باعث نجات نمى‌شود.

خلاصه كلام، همه راهها را به سه راه كلى مى توان تقسيم كرد:

1- راههاى مستقيم با اختلاف درجاتِ راهروان آن،[1]راه روان اين راهها كسانى هستند كه خداوند بر آنان نعمت خود را ارزانى فرموده است و ممكن است همين راها، راههاى مقربين و اصحاب يمين باشند با اختلاف درجات صنفى و فردى:«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»(النساء: 69)

2- راه مغضوب عليهم كه راه كفار و مشركين و ستمگران است و راه اصحاب شمال.

3- راه گمراهان و جاهلين قاصرين كه نه مستحق ثواب هستند و نه مستحق غضب و عقاب و ما اين موضوع را از نظرعقل و دلالت آيات زياد قرآن در كتب ديگر خود اثبات كرده‌ايم. و ممكن است اين مطلب از عطف كلمه الضالين بر غير المغضوب در آخر سوره حمد إستفاده شود.

به هر حال طبق قواعد عدليه و دلالت آيات قرآن مجيد و احاديث، كفار و عاصيانى كه از جهت قصور ذاتى فكرى و يا از تأثير شرايط محيط و يا از نظر نقص بعضى از اعضاء؛ مانند كَر و لال و كُور بودن كه حجت بر آنان در اين دنيا تمام نشده، نه مستحق عقاب هستند و نه مستحق ثواب و حكم اين قسم در مورد إنس و جن و ساير انواع زنده جان در كرات ديگر كه قاصر باشند نيز جارى ميشود و شكى در قبح عقاب قاصر وجود ندارد.[2]

ولى بحث تعدد صراط هاى مستقيم- در فرض إستفاده آنها از قرآن مجيد- بهمين مقدار

[1]- نگاه كنيد آيه 11 مجادله و سوره واقعه كه در مورد مقربون و اصحاب اليمين صحبت شده

[2]- در پاره اى از احاديث شيعه و سنى آمده است كه اين دسته در قيامت امتحان ديگرى مى‌شود.


صفحه 87

حل نخواهد شد و يك مورد ديگر اين صراطهاى مستقيم، بهشت رفتن مسلمانان متدين غير شيعه به بهشت است كه ناصبى (دشمن اهل بيت (ع)) نباشند. و ما آن را در بعضى از كتب خود ذكر كرده‌ايم. وبعضى از أحاديث معتبره دلالت بر بهشت رفتن آنها دارد.

بنابراين مسلمانان سنى و شيعه به احكام مذهبى خود عمل مى‌كنند، صلاحيت بهشت رفتن را دارند و برادران دينى همديگر هستند.

و اين مطلب يك مرتبه ديگر از صراط مقبول را به دست مى‌دهد، وآن بهشت رفتن افراد متقى و متدين شيعيان غير إماميه است؛ مانند زيدى ها و فطحى ها و و اقفى ها و امثال آنها است كه بدون لجبازى باحق و عناد با سيد المرسلين (ص) در مورد إمامت بخطاء رفته اند و همچنين افراديكه سهواً در مورد مسايل اعتقادى ديگر بخطاء رفته اند؛ مانند مجبره و مفّوضه و امثال آنان. والله العالم. بلى كفار اگر معاند ويا مقصر باشند دوزخ مى روند ولى اگر قاصر باشند، بهشت نمى روند، ولى مستحق دوزخ نيز نيستند. و بحث آن را در كتب ديگر نويسنده پى گيرى كنيد.

خلاصه نبايد از تعصب و كوتاه نظرى، مسلمانان مخالف خود را محكوم به رفتن دوزخ كنيم والله العالم بعواقب الامور و هو الحاكم فى الدارين و له الملك و الحكم فى التكوين و التشريع. در اين جا تفسير حمد تمام شد. ولله الحمد والمنة.

حياة و زندگى‌

«هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‌(البقرة: 255)

حيات إنسان بمعنى ارتباط روح به بدن مادى اوست. و در جن و ملائكه هم ممكن است بگوييم: تعلق روح به بدن لطيف آنان است. و ما اين ارتباط و تعلق را در هر سه مورد، به تعلق تدبيرى نام مى‌بريم.

خوب، حيات و زندگى خداوند را چه تعريف كنيم؟ خداوند نه روح دارد و نه جسم، هر