بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

4-«وَ قَلِيلٌ ما هُمْ»(ص: 24)

5-«وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ»(الواقعة: 14)

6-«فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ»(البقرة: 88)

7-«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا»(النساء: 46)

و الآيات المباركات فى ذلك كثيرة

8-«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ..»(الأحزاب: 23)

لاحظ مادّة القليل و الكثير فى المعجم المفهرس.

9-«وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»(غافر: 57)

10-«وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(الصافات: 71) و الآيات فى ذم اكثرالناس أو طوائف من الناس كثيرة.

11-«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»(الأعراف: 179)

صراط مستقيم در دو مورد قرآن، معرفه (الصراط المستقيم) و در بقيه آيات، اين دو كلمه صفت و موصوف نكره (صراط مستقيم) آمده است و در آياتى صراط بسوى خداوند و بعضى از بندگان او اضافه شده است. و در بعضى آيات به كلمه «سوى» موصوف شده است.

«الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»در سوره حمد چنين بيان شده:«صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»(الفاتحة: 7)؛ راه كسانيكه برآنان نعمت ارزانى فرموده اى كه نه غضب شده‌اند و نه گمراه اند و اين صراط مستقيم راه راهروان مهتدى مورد رضاى خداوند معرفى شده است كه همان اسلام است.

ممكن است بگوييم صراط مستقيم داراى مراتبى است بقرينه آيات ديگر كه صفت و


صفحه 84

موصوف را نكره آورده است (دقت شود)

نكته قابل توجه‌

در اين سوره (سوره حمد) صفت رحمت و غضب به واجب الوجود مجرد غير مادى نسبت داده شده در حالى كه واجب الوجود داراى احساسات و عواطف نيست و لذا بايد رحمت رحمانى او را به ايجاد و افاضه وجود حسب مصلحت عمومى كائنات بدانيم و رحمت رحيميه او را شامل هدايت خاصه او راجع باصلاح مؤمنين و مغفرت گناهان و داخل نمودن به بهشت بدون توجه به احساسات و عواطف بشرى بپذيريم تا توحيد معقولى داشته باشيم و اين موضوع در پاره اى از صفات ثبوتيه فعليه آمده؛ بلكه حتى در صفات ذاتيه واجب الوجود مانند علم او نيز جارى مى‌شود نبايد علم او را صورت حاصله در ذهن بپنداريم كه او ذات بسيط مجرد است و صورت علميه در ذات او حلول نمى تواند تا تكثر به وجود آيد، خصوصاً كه صفات ذاتيه او طبق براهين قطعى عين ذات واجبه اوست و ذات او عين حقيقت وجود است.

بحث كردن از صفات ذاتى، فعلى حق تعالى بسيار دقيق است كه با اندك غفلت ميليارد ها درجه از معرفت صحيح او دور مى شويم. و واجب الوجود را- ناخود آگاه- ممكن الوجود تصور مى‌كنيم. (أين التراب و ربّ الارباب)

نگارنده نمى‌خواهد درتفسير صفات ذاتيه و فعليه حق بدون دليل قطعى عقلى يا دينى بر يك تفسير وجودى خاص تكيه كند، كه تأويل باطل است و ناروا، ولى تأكيد من بر جنبه سلبى است كه نبايد صفات ذاتيه و فعليه واجب الوجود به معانى اى كه در خود و ساير مخلوقات مى دانيم قياس كنيم.

فايده مهم‌

در بين مردم عوام مسلمان مشهور شده كه صراط پلى است بر روى جهنم كه مردم پس‌


صفحه 85

از حساب بر پشت آن عبور مى نمايند، دوزخى ها از آنجا در آتش مى‌افتند و بهشتى ها به اندازه أعمال خود به سرعت و كُندى عبور نموده و بسوى بهشت مى روند.

اين شهرت از فتاوى علماى آنان حاصل شده است. بطور نمونه بكلام شيخ صدوق مشهور ترين محدث شيعه توجه كنيد: «و اين صراط پل جهنم است و محل مرور همه مخلوقين است.»[1]

عضد الدين إيجى دانشمند اشعرى سنى در كتاب مواقف مى‌گويد: «بدانكه صراط پلى است كشيده شده بر پشت جهنم كه بر او عبور ميكنند مؤمن و غير مؤمن. و اكثر معتزله آن را إنكار كرده‌اند.»[2]

لفظ صِراط- بكسر الصاد- بگفته بعضى از لغويين كلمه يونانى به معناى طريق و راه مى‌باشد. و بضَّم الصاد، به معناى شمشير دراز برنده مى‌باشد و هيچ ربطى به پل ندارد و پل را به عربى جِسر مى‌گويند.

نگارنده در كتاب متافيزيك از نظر رئالزم، پل مذكور را معناى ديگرى نموده است و عمده اين كه در قرآن مجيد و احاديث معتبر السند، چنين پلى ذكر نشده است.

بحث مهم ديگر در مورد راهها

إنسان‌ها راههاى مختلفى را به سوى خدا مى‌پيمايند؛ بلكه جميع مخلوقات عاقل مختار چنين هستند هر عاقل بحسب استعداد ذاتى و معرفت اكتسابى راهى بسوى حق دارد صراط مستقيم در غالب آيات قرآن بعنوان نكره آمده است كه اشعار به تعدد مصاديق آنها دارد. حتى كفار كه عبادت إختيارى ندارند و منكر عبوديت هستند، بندگى ذاتى دارند و چون مملوك حقيقى خداوند هستند. قال الله:«إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ‌

[1]- بحار الانوار ج 8/ 70

[2]- شرح مواقف، شريف جرجانى ج 3/ 224 طبع قديم.


صفحه 86

عَبْداً»(مريم: 93) ولى اين بندگى ذاتى باعث نجات نمى‌شود.

خلاصه كلام، همه راهها را به سه راه كلى مى توان تقسيم كرد:

1- راههاى مستقيم با اختلاف درجاتِ راهروان آن،[1]راه روان اين راهها كسانى هستند كه خداوند بر آنان نعمت خود را ارزانى فرموده است و ممكن است همين راها، راههاى مقربين و اصحاب يمين باشند با اختلاف درجات صنفى و فردى:«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»(النساء: 69)

2- راه مغضوب عليهم كه راه كفار و مشركين و ستمگران است و راه اصحاب شمال.

3- راه گمراهان و جاهلين قاصرين كه نه مستحق ثواب هستند و نه مستحق غضب و عقاب و ما اين موضوع را از نظرعقل و دلالت آيات زياد قرآن در كتب ديگر خود اثبات كرده‌ايم. و ممكن است اين مطلب از عطف كلمه الضالين بر غير المغضوب در آخر سوره حمد إستفاده شود.

به هر حال طبق قواعد عدليه و دلالت آيات قرآن مجيد و احاديث، كفار و عاصيانى كه از جهت قصور ذاتى فكرى و يا از تأثير شرايط محيط و يا از نظر نقص بعضى از اعضاء؛ مانند كَر و لال و كُور بودن كه حجت بر آنان در اين دنيا تمام نشده، نه مستحق عقاب هستند و نه مستحق ثواب و حكم اين قسم در مورد إنس و جن و ساير انواع زنده جان در كرات ديگر كه قاصر باشند نيز جارى ميشود و شكى در قبح عقاب قاصر وجود ندارد.[2]

ولى بحث تعدد صراط هاى مستقيم- در فرض إستفاده آنها از قرآن مجيد- بهمين مقدار

[1]- نگاه كنيد آيه 11 مجادله و سوره واقعه كه در مورد مقربون و اصحاب اليمين صحبت شده

[2]- در پاره اى از احاديث شيعه و سنى آمده است كه اين دسته در قيامت امتحان ديگرى مى‌شود.


صفحه 87

حل نخواهد شد و يك مورد ديگر اين صراطهاى مستقيم، بهشت رفتن مسلمانان متدين غير شيعه به بهشت است كه ناصبى (دشمن اهل بيت (ع)) نباشند. و ما آن را در بعضى از كتب خود ذكر كرده‌ايم. وبعضى از أحاديث معتبره دلالت بر بهشت رفتن آنها دارد.

بنابراين مسلمانان سنى و شيعه به احكام مذهبى خود عمل مى‌كنند، صلاحيت بهشت رفتن را دارند و برادران دينى همديگر هستند.

و اين مطلب يك مرتبه ديگر از صراط مقبول را به دست مى‌دهد، وآن بهشت رفتن افراد متقى و متدين شيعيان غير إماميه است؛ مانند زيدى ها و فطحى ها و و اقفى ها و امثال آنها است كه بدون لجبازى باحق و عناد با سيد المرسلين (ص) در مورد إمامت بخطاء رفته اند و همچنين افراديكه سهواً در مورد مسايل اعتقادى ديگر بخطاء رفته اند؛ مانند مجبره و مفّوضه و امثال آنان. والله العالم. بلى كفار اگر معاند ويا مقصر باشند دوزخ مى روند ولى اگر قاصر باشند، بهشت نمى روند، ولى مستحق دوزخ نيز نيستند. و بحث آن را در كتب ديگر نويسنده پى گيرى كنيد.

خلاصه نبايد از تعصب و كوتاه نظرى، مسلمانان مخالف خود را محكوم به رفتن دوزخ كنيم والله العالم بعواقب الامور و هو الحاكم فى الدارين و له الملك و الحكم فى التكوين و التشريع. در اين جا تفسير حمد تمام شد. ولله الحمد والمنة.

حياة و زندگى‌

«هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‌(البقرة: 255)

حيات إنسان بمعنى ارتباط روح به بدن مادى اوست. و در جن و ملائكه هم ممكن است بگوييم: تعلق روح به بدن لطيف آنان است. و ما اين ارتباط و تعلق را در هر سه مورد، به تعلق تدبيرى نام مى‌بريم.

خوب، حيات و زندگى خداوند را چه تعريف كنيم؟ خداوند نه روح دارد و نه جسم، هر


صفحه 88

چه كه فلاسفه و متكلمين مذاهب اسلامى در تفسير حيات خداوند گفته‌اند بيهوده است. و مفهوم درستى از آن در ذهن ما نمى‌آيد. و اصطلاحات خود آنان است. بلى مطلق حيات نيازى به بدن و روح ندارد. و اين إدعا تعجب ندارد، روح مجرد ما زنده است يا مرده؟ نمى‌شود گفت مرده است؛ پس زنده است معناى حيات روح ما چيست؟ وكذا روح ملائكه و جن و روح القدس اگر غير از جبرئيل روحى مستقل باشد نمى توانيم تعريف كنيم.

پس زندگى خداوند را تعبداً قبول مى‌كنيم كه در قرآن مجيد آمده است و از خود براى آن تفسيرى اختراع نمى‌كنيم.«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85)

حُب تكوينى و تشريعى خداوند

خداوند به همه مخلوقات خود حُب تكوينى دارد، و گرنه اذن دخول آنها را در حلقه هستى نمى داد ولى به كافران و متمردين حُب تشريعى ندارد.«قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ»(آل‌عمران: 32)،«لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ ..»(النساء: 148)«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ»(الصف: 4) و امثال اين آيات و محبتى كه إنسان به افراد و اعيان و امثال دارد يكى از صفات نفسى اوست كه بر خداوند محال است. و أما اين كه اين محبت تكوينى و تشريعى را در حق خداوند چه معنى كنيم؟ بحثى است جداگانه.

آيا مؤمنين در قيامت ترس و غم و بى تابى دارند؟

«وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ»(النمل: 87)«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(النمل: 89)«وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(النمل: 90) مى‌گوييم ممكن است مراد از مستثنى‌(إِلَّا مَنْ شاءَ)مؤمنين باشند.

«لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(الأنبياء:


صفحه 89

103)«أَ هؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(الأعراف: 49)«يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ»(الزخرف: 68) و الآيات النافية للخوف و الحزن يوم القيامة عن المؤمنين المتصفين بصفات، كثيرة.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ»(الحج: 1)

مستفاد از مجموع آيات اين كه مؤمنين در روز قيامت خوف و فزع و بيتابى و ترس و غمى ندارند، ترس از أهوال ميدان قيامت و عذاب جهنم براى غير مؤمنان استّ و الله العالم.

«وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(الزمر: 61) بر متقين بدى و حزنى نمى‌رسد.

نفخ الصعق (مرگ يا بيهوشى)

«وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى‌ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ»(الزمر: 68)

آيا صعق به معناى بيهوشى موقتى است كه در مورد حضرت موسى (ع) بكار رفته:«وَ خَرَّ مُوسى‌ صَعِقاً»(الأعراف: 143) يا به معناى مرگ است؟ از خود اين آيه چيزى فهميده نمى‌شود مگر اين كه آيه عنوان سابق را كه مشتمل بر فزع است، قرينه بگيريم بر اراده معناى بيهوشى كه مناسب تر است و نيز كلمه قيام به جاى كلمه أحياء ملائم تر با همين معنى است و الله العالم.

براى تفصيل رجوع به كتاب ديگر نگارنده (معاد در روشنايى دين و عقل و علم) شود.

ضرر استعمار

در قرآن مجيد از زبان (بلقيس) ملكه سبأ براى ما نقل شده:«قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ»(النمل: 34)

زمامداران (بيگانه) وقتى داخل شهرى شوند آن را به تباهى مى كشانند و مردم عزيز آن‌


صفحه 90

ديار را، ذليل (و پست) مى گردانند. و اين چنين عمل مى‌كنند؛ يعنى طبيعت اشغالگران چنين تقاضا دارد كه مصالح ملى و ثروتهاى آنجا را به وسيله چپاول و غارت نابود كنند و ساكنين اصلى آنجا را خوار نموده و امور را بتوسط خود فروخته گان اداره كنند.

از هزاران مصاديق آيه، بعنوان مُشت نمونه خروار، اين خبر را كه روزنامه‌ها نوشته‌اند بخوانيد، و از سرقت نفت عراق و أشياى عتيقه قيمتى واز بى عفتى و دهها مصيبت ديگر عراقيها چيزى نگوييد و نپرسيد.

ترور هزاران دانشمند عراقى توسط موساد و سيا

يك مجله انگليسى، از ترور بيش از 5500 دانشمند عراقى در سال هاى پس از اشغال آن كشور عراق وسثقوط نظام غير انسانى صدام ستمگر خبر داد.

به گزارش پايگاه اطلاع رسانى شبكه العالم، مجله انگليسى «پالتيك آبزرور» اعلام كرد: از دومين روز سقوط بغداد تا كنون، بيش از 5500 تن از دانشمندان عراقى توسط سرويس هاى اطلاعاتى امريكا و رژيم صهيونيستى و عوامل آنها در داخل عراق ترور شده‌اند.

اين مجله در ادامه، متهم اصلى ترور دانشمندان عراقى را دستگاه جاسوسى رژيم صهيونيستى مى‌داند كه بر اساس اوامر مقامات امنيتى عالى رتبه اين رژيم گروه هاى محرمانه اى را براى ترور دانشمندان، پژوهشگران، انديشمندان و داكتران عراقى- به ويژه نيروهاى متخصص در زمينه شيميايى و هسته اى- به آن كشور ارسال كرده بود.

پالتيك آبزرور، دومين متهم در وقايع ترور دانشمندان عراقى را سازمان جاسوسى امريكا (سى. آى. اى) مى‌داند كه با هدف جذب اين افراد، پيشنهاد هاى فريبنده اى به آنها ارائه كرده بود كه از آن جمله مى توان به پيشنهاد امضاى قرار داد هاى كارى با آنها در امريكا و تضمين جان آنان اشاره كرد. به نقل از اين مجله دانشمندان و متخصصان عراقى كه با اين پيشنهاد مخالفت مى‌كردند، به راحتى تحت تعقيب قرار گرفته و طى چندين مرحله ترور