شكى نيست.
مصر قدرتمند امروز حكومتى دارد كه نقش زن بيوه را ايفاء مىكند، مصر حتى در پناه اخوانيها مى توانست عربها را سر و سأمان دهد ولى مصالح وهابيت سعوديهاى وابسته، و صهيونزم اسرائيل مقتضى اين است كه مصر بايد چنين باشد و عبدالفتاح سيسى بر آن حكومت كند كه نه دين دارد و نه دنيا. مردم سوماليا ساليان زياد است كه به ويرانى كشور خود، و كشتن همديگر مشغول هستند.!!
همه اين بدبختيها را ما بايد در أعمال خود ببينيم.«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»(الرعد: 11) تا مردم خود به تغيير سر نوشت خود قيام نكنند خداوند آنان را به همان حال اول باقى مىگذارند.
عبادت تكوينى خلق براى خالق و نطق أشياء
همه مُلُكولها و سُلُول ها و ميكروبها و همه اتُمها و الِكترونها و پُرُوتُونها و نُوترُونها و ذرات و اجزاى اين سه تاى اخير و همه ستاره ها وسياره ها و كوهها و بالاخره همه أشياء و مخلوقاتى كه در حلقه هستى داخل شدهاند عبادت خداوند را انجام ميدهند.
به اين آيات توجه فرماييد:
1-«وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(الرعد: 13)؛ رعد، صدايى كه در زمستان زياد شنيده مىشود) (خدا را) تسبيح و حمد مىكند.
2-«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»(الرعد: 15)؛ براى خداوند سجده مىكنند كسانى كه در آسمانها و زمين هستند به إختيار وكراهت و (همچنين) سايههاى آنان، در صبح و شام.
3-«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»(النحل: 49)؛ و براى خدا سجده مىكنند آنچه كه د رآسمانها و آنچه كه در زمين است از
جنبنده و ملائكه.
4-«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ»(الحج: 18)؛ آيا نمى بينى كه براى خداوند سجده مىكنند كسانى كه در آسمانها و كسانى كه در زمين هستند و خورشيد و ماه و ستارگان و كوها و درخت و جنبنده ها و كثيرى از مردم. وكثيرى عذاب برآنان ثابت است.
5-«سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(الصف: 1)«سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(الحشر: 1)«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(التغابن: 1)
6-«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً»(الإسراء: 44)؛ تسبيح مىكند براى خداوند آسمانهاى هفتگانه و زمين و آنچه كه در آسمانها و زمين است و كسانى كه در هفت آسمان و زمين هستند. هيچ چيزى نيست مگر اين كه تسبيح و حمد خدا را مى نمايد لكن شما تسبيح آنان را نمى فهميد.
7-«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»(النور: 41)؛ آيا نمى بينى كه براى خداوند تسبيح مىكند كسانى كه در آسمانها و زمين هستند و پرندگان در حالى كه بالهاىشان را كشيدهاند هر يك نماز وتسبيح خود را مىدانند.
8-«وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ»(الأنبياء: 79)؛ با داود كوهها را مسخر كرديم كه تسبيح مىكردند و پرندگان را (نيز)
9-«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ؛ وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً؛ كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»
(ص: 19- 18)؛ ما كوهها را با داود مسخر كرديم تا كوهها شب و روز با داود تسبيح كنند. و پرندگان را (مسخر كرديم) كه با داود جمع شوند.
آيات ديگرى هم به تسبيح أشياء دلالت دارد.
10-«وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ»(فصلت: 21)
11-«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ»(النمل: 16)؛ سليمان از داود ارث برد و گفت اى مردم بما نطق پرندگان تعليم داده شده.
12-«قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؛ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها»(النمل: 19- 18)؛ مورچه اى گفت اى مورچه گان به خانه هاى خود برويد تا سليمان و لشكريانش شما را در ناآگاهى خورد نكنند سليمان از قول مورچه به تبسم خنديد.
13-«وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ؛ إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ؛ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ»(النمل: 22- 20)
14-«قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ؛ اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ(النمل: 28- 27)؛ سليمان از پرندگان جستجو كرد و گفت چرا مرغ «هُدهُد» را نمى بينم او غائب است حتماً او را سخت عذاب مىكنم يا اين كه (در مورد غيبت خود) دليل روشنى بياورد كمى بعد (پرنده آمد) گفت به چيزى احاطه پيدا كردم كه تو به آن احاطه پيدا نكرده اى براى تو خبر يقينى از (شهر) سبأ آوردهام، زنى را يابيدم كه بر مردم (آنجا) زمامدارى مىكرد و همه چيز داشت و براى او تخت بزرگى بود او و قوم (ملت) او
خورشيد را به جاى خدا مى پرستيدند و شيطان كارهاى آنان را بنظرشان زينت داده وآنان را از راه (خدا) باز داشته بود، سليمان گفت زود نگاه مىكنم كه راست گفته اى يا از دورغ گويان هستى، اين نامه مرا ببر براى او بينداز و از آنان روبگردان، نگاه كن چگونه بر مى گردند.
جمال و كمال كاينات
از اين آيات مطالبى كه در باره هوش و تسبيح و حمد و نطق حيوانات؛ بلكه نباتات و جمادات و جن و إنس بنظر مىرسد امور زير است: (اعوذ بالله من التأويل و من الزلل و من سوء الفهم)
مطلب اول:آسمانها و زمين (كه همه جماد هستند) تسبيح خداوند را بجا مىآورند.
مطلب دوم:همه چيز و همه كس بدون استثناء (از همه انواع متعدد جمادات و نباتات و حيوانات و إنسان و ساير انواع، حقايقى كه در جهان امكانى در آسمانها و زمين ها وجود دارند و ما از تصور آنها بدوريم) تسبيح و حمد- ستايش- او را بجا مىآورند.[1]
مطلب سوم:در تفسير اين حمد و تسبيح عمومى مخلوقات مىشود، سه احتمال و حتى سه قول را بيان داشت:
نظر اول:تسبيح و حمد مذكور بيان حال اشياى معلول و مخلوق است؛ يعنى هر معلول و مسبب حكايت از وجود علت و سبب خود مىكند و به تعبير ديگر اين تسبيح و تحميد تكوينى، زبان حال وجود أثر براى مؤثر اوست، خصوصاً أثر سبيى كه حدوثاً و بقاءاً از جانب مؤثرش بر او إفاضه مىشود.
[1]- تسبيح معناى سلبى و تنزيهى از نواقص و از كارهاى زشت است و« حمد» معناى ايجابى دارد« حمد» گاهى ستايش براى ذات با عظمت و كمال لايتناهى است. وگاهى در مقابل نعمتهاى زياد و غير قابل شمردن ولى محدود بنظر ابتدايى أ فضليت« حمد» از تسبيح است ولى از آيات قرآن بدست مى يآيد كه تسبيح بيشتر مورد توجه است و« حمد» بعنوان قيد او( بحمده) بيان شده و الله العالم. و در مواردى مستقلًا ذكر شده است.
نظردوم:بازهم تسبيح و تحميد تكوينى مىباشد ولى نه از ناحيه ارتباط علِّى و معلولى و إفاضه وجود؛ بلكه از نظر علم و قدرت و احاطه و حكمت و عظمت. خصوصاً در زمان ما؛ قرن بيست و يكم و حتى در سراسر قرن بيستم، علوم تجربى[1]آنقدر توسعه يافت كه جهان مادى را بنحوى معرفى كرد كه مانند آيينه صاف و شفاف علم و قدرت و حكمت و عزّت و عظمت لايتناهى حق را براى همه به نمايش گذاشت و اين وعدهِ پانزده قرن قبلِ قرآن بودكه در قرن بيست كاملًا جامه عمل پوشيد و مسلماً آينده آن را بشكل شگفت انگيزى توسعه خواهد بخشيد اين وعده قرآن را باهم بخوانيم:«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(فصلت: 53)؛ ما به زودى نشانه هاى (عظمت) خود را در خارج و داخل جانهاى مردم نشان خواهيم داد.
ألبته اين وعده با هر دو نظريه و نظريه سوم بعدى سازگار است (دقت شود)
نظرسوم:تسبيح و حمد همه أشياء تشريعى و إختيارى و از روى علم مىباشد. بلى علم و إختيار أشياء؛ مانند علم و إختيار إنسان وجن و ملك نيست، حيوان كه مسلما فاعل مختار است ولى علم او به مراتب از إنسان كمتر است، حتى در محسوسات. بلى بعضى از انواع حيوان داراى حواس قوى تر از بعض حواس إنسان است.
مطلب چهارم:امروز دانشمندان شواهد زيادى بر علم حيوانات اقامه كردهاند كه در مجموع قابل إنكار نيست و بعضى كتابهايى در اين مورد تأليف كردهاند.
درست است تجربه نمى تواند حتى علم ضعيف را براى همه حيوانات ثابت دارد، ولى كسى نمى تواند از مشاهده نظام اجتماعى زنبور عسل و مورچه گان و موريانه، به علم آنان اقرار نكند! از مجموع قصه ها و تجربيات فردى و آزمايشات دانشمندان مىشود مطمئن شد
[1]- فيزيك، شيمى- كيميا- بيالوژى، جيالوژى، فيزى لوژى و علم نجوم و غيره شاهدان صادق و حسى جلال و جمال- تسبيح و حمد- خداوند هستند.
كه كثيرى از حيوانات علم مناسب خصوصيات وجودى خود را دارند.
مطلب پنجم:قرآن چه خبر مىدهد؟ آنچه در سوره نمل در مورد مورچه و صحبت او با مورانِ فرمانبراو، بيان شده بخوبى علم او را اثبات مىكند با آنكه جُثه كوچكى دارد در غايت كوچكى.
مطلب ششم:پرندگان به نماز و تسبيح خود علم دارند«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»(نور: 41) تسبيح، تنزيه كردن و تبرئه نمودن خداوند از صفات نقص و افعال زشت است.«كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»(ص: 19) پرندگان بسوى خدا رجوع دارند.[1]
به هر حال علم پرندگان به تسبيح، مقام آنان را بالاتر از إنسانهاى كافر يا مسلمانانى كه براى خدا صفات مادى مى تراشند و يا افعال بد را به او نسبت ميدهند مى گرداند (دقت شود) و هيچ شاهدى نداريم كه تسبيح مخصوص بپرندگان باشد و شامل ساير حيوانات ريز وكوچك و بزرگ نگردد؛ بلكه دليل بر اثبات عموم آن ارايه شده است كه مىآيد.
مطلب هفتم:آنچه كه بين سليمانِ نبى و بين پرنده هُدهُد گذشت و آنچه كه هُدهُد از چشم ديد و برداشت خود را بيان كرد و حتى نفس تهديد سليمان، هُدهُد را به عذاب سخت و كشتن؛ بلكه نسبت دادن صدق و كذب در گفتار او، همه دليل علم و عقل و هوش و إستنباط اين پرنده و معرفت او بخداوند و فهم او بقبح شرك و عبادت خورشيد است، كه هر چه در آيه بيشتر فكر كنيم تعجب ما زياد تر مىشود[2]
[1]- ظاهرا اواب صفت حال وجود آنها در كره زمين است نه بيان حال موت آنها.
[2]- من دو آيه وسط اين داستان را در اين بحث نياوردم چون ندانستم كه آن از گفته هُدهُد است يا ازخداوند؟ و چنانچه از تتمه كلام هُدهُد باشد قضيه علم و معرفت او مهمتر مىشود.
مطلب هشتم:
قول عجيب تر در تسبيح كوها
قرآن در سوره أنبياء نسبت تسبيح را بكوهها ميدهد و نمىشود آن را تسبيح تكوينى دانست كه تسبيح تكوينى دائمى است و تسبح كوهها مخصوص به عشى و اشراق (شب و روز[1]دو وقت مخصوص است مگر اين كه تسبيح كوهها را به ايجاد تلفظ تسبيح در كوه از جانب خدا بدانيم كه يك نوع تأويل بردن و حتى خلاف عموم آتى قرآن است.
مطلب نهم:مهم ترين آيه كه تسبيح و حمد جميع موجودات جهان (ماسوى الله) را بنحو حصر بيان مىكند كه شامل سراسر انواع مخلوقات در همه كهكشانها و سموات مىشود آيه 44 متقدمه سوره أسراء است كه به شماره 6 ذكر كرديم.
مطلب دهم:در اين آيه يك مطلب تازه نيز استدراك شده كه شما (إنسانها) تسبيح أشياء را نمى دانيد، اين آيه تقريباً نص است كه مراد از تسبيح و حمد آنها تسبيح تشريعى خاص به استعداد وجودى آنها است كه براى ما قابل فهم نيست. نه تسبيح و حمد تكوينى كه هر دو قسم آن را عقلا و علماى إنسان مى دانند، بلى گفته شده كه كلمه تفقهون، بنحو ديگرى (يفقهون) نيز قرائت شده كه معناى آيه چنين مىشود: «هر چيز خداى خود را تسبيح و حمد مى نمايند ولى تسبيح خود را نمى فهمند» و اين جمله تسبيح و حمد تكوينى آنان را اثبات مى دارد، ولى آيه شماره دهم بنا بر اين كه طير هم در ذيل آن(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ)داخل باشد، قرائت تفقهون ر اتقويت مىكند والله العالم.
مطلب يازدهم:تسخير جبال ممكن است تنها در معيت و همراهى با داود باشد تا اين كه تسبيح جبال اختيارى كوهها و مستند به علم آنها باشد ومؤيد أحتمال دومى، اين است كه در
[1]- وقت اشراق اضائه روز است. و عشى را بعد از زوال تا صبح گفتهاند. بنا بر اين احتمال اراده دوام وقت از اين دو كلمه مى رود، بلى داود 24 ساعت تسبيح نمىكرد.
آيه 11 تسبيح و حمد كوهها به صبح و شام قيد شده است.
مطلب دوازدهم:آيه نهم نطق و بيان همه أشياء را ثابت مى دارد. و آيه دهم منطق پرندگان را در همين دنيا اثبات مىسازد. و آيه 10 علم مورچه را بيان مى دارد.
مطلب سيزدهم:چند آيه سوره نمل به شماره نهم نطق، علم، فهم و تكليف پرنده اى بنام هُدهُد را بيان مى دارد كه احاطه خود را از احاطه نبى الله حضرت سليمان و سيع تر مىداند!!
مطلب چهاردهم:در چند آيه متقدمه از سجده موجودات زمينى و آسمانى براى خداوند بيان شده و اين سجده ممكن است تكوينى باشد[1]و ممكن است كه تشريعى باشد. والله العالم.
و هم چنين تسبيح رعد نيز ممكن است تكوينى تنها باشد. والله العالم.
خلاصه بحث
از علوم تجرى هوش و فكر جمله اى از حيوانات امروز ثابت شده است قرآن مجيد به تفصيلى كه گذشت از تسبح و حمد كائنات و از علم حيوانات و نطق آنان؛ بلكه از نطق همه اشياء خبر ميدهد و در مورد جهان باقى مىگويد:«وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»(العنكبوت: 64) حيات و نطق ر ابراى همه جهان آخرت ثابت مىسازد.
از نظر عقلى وجود اصالت دارد و ماهيات اعتبارى و انتزاعى است و حقيقت وجود در ذات واجب الوجود مطابق براهين متعدد كه در جزء دوم صراط الحق در مباحث توحيد بيان شده عين علم و قدرت و حيات است و ممكن است بگوييم ايجاد وجودات اشياء ممكنه محدوده نيز حقيقت آنها با علم و قدرت و حيات محدوده مقرون است و علم اكتسابى إنسان و ملائكه و جن و ساير موجودات عاقل با علم محدود و ضعيف إنسان و حيوان و نبات و جماد با اختلاف مراتب وجودى آنها منافاتى با علم ذاتى اجمالى آنها ندارد.
بنا براين فرمايش قرآن را مىشود مؤكد به علوم تجربى و استدلال عقلى نيز نمود، عرفا
[1]- كه همان خشوع و خضوع همه كائنات و مقهوريت آنها در برابر اراده نافذه واجب الوجود است( كن فيكن)