بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

(ص: 19- 18)؛ ما كوهها را با داود مسخر كرديم تا كوهها شب و روز با داود تسبيح كنند. و پرندگان را (مسخر كرديم) كه با داود جمع شوند.

آيات ديگرى هم به تسبيح أشياء دلالت دارد.

10-«وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ»(فصلت: 21)

11-«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ»(النمل: 16)؛ سليمان از داود ارث برد و گفت اى مردم بما نطق پرندگان تعليم داده شده.

12-«قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؛ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها»(النمل: 19- 18)؛ مورچه اى گفت اى مورچه گان به خانه هاى خود برويد تا سليمان و لشكريانش شما را در ناآگاهى خورد نكنند سليمان از قول مورچه به تبسم خنديد.

13-«وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ؛ إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ؛ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ»(النمل: 22- 20)

14-«قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ؛ اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ‌(النمل: 28- 27)؛ سليمان از پرندگان جستجو كرد و گفت چرا مرغ «هُدهُد» را نمى بينم او غائب است حتماً او را سخت عذاب مى‌كنم يا اين كه (در مورد غيبت خود) دليل روشنى بياورد كمى بعد (پرنده آمد) گفت به چيزى احاطه پيدا كردم كه تو به آن احاطه پيدا نكرده اى براى تو خبر يقينى از (شهر) سبأ آورده‌ام، زنى را يابيدم كه بر مردم (آنجا) زمامدارى مى‌كرد و همه چيز داشت و براى او تخت بزرگى بود او و قوم (ملت) او


صفحه 95

خورشيد را به جاى خدا مى پرستيدند و شيطان كارهاى آنان را بنظرشان زينت داده وآنان را از راه (خدا) باز داشته بود، سليمان گفت زود نگاه مى‌كنم كه راست گفته اى يا از دورغ گويان هستى، اين نامه مرا ببر براى او بينداز و از آنان روبگردان، نگاه كن چگونه بر مى گردند.

جمال و كمال كاينات‌

از اين آيات مطالبى كه در باره هوش و تسبيح و حمد و نطق حيوانات؛ بلكه نباتات و جمادات و جن و إنس بنظر مى‌رسد امور زير است: (اعوذ بالله من التأويل و من الزلل و من سوء الفهم)

مطلب اول:آسمانها و زمين (كه همه جماد هستند) تسبيح خداوند را بجا مى‌آورند.

مطلب دوم:همه چيز و همه كس بدون استثناء (از همه انواع متعدد جمادات و نباتات و حيوانات و إنسان و ساير انواع، حقايقى كه در جهان امكانى در آسمانها و زمين ها وجود دارند و ما از تصور آنها بدوريم) تسبيح و حمد- ستايش- او را بجا مى‌آورند.[1]

مطلب سوم:در تفسير اين حمد و تسبيح عمومى مخلوقات مى‌شود، سه احتمال و حتى سه قول را بيان داشت:

نظر اول:تسبيح و حمد مذكور بيان حال اشياى معلول و مخلوق است؛ يعنى هر معلول و مسبب حكايت از وجود علت و سبب خود مى‌كند و به تعبير ديگر اين تسبيح و تحميد تكوينى، زبان حال وجود أثر براى مؤثر اوست، خصوصاً أثر سبيى كه حدوثاً و بقاءاً از جانب مؤثرش بر او إفاضه مى‌شود.

[1]- تسبيح معناى سلبى و تنزيهى از نواقص و از كارهاى زشت است و« حمد» معناى ايجابى دارد« حمد» گاهى ستايش براى ذات با عظمت و كمال لايتناهى است. وگاهى در مقابل نعمتهاى زياد و غير قابل شمردن ولى محدود بنظر ابتدايى أ فضليت« حمد» از تسبيح است ولى از آيات قرآن بدست مى يآيد كه تسبيح بيشتر مورد توجه است و« حمد» بعنوان قيد او( بحمده) بيان شده و الله العالم. و در مواردى مستقلًا ذكر شده است.


صفحه 96

نظردوم:بازهم تسبيح و تحميد تكوينى مى‌باشد ولى نه از ناحيه ارتباط علِّى و معلولى و إفاضه وجود؛ بلكه از نظر علم و قدرت و احاطه و حكمت و عظمت. خصوصاً در زمان ما؛ قرن بيست و يكم و حتى در سراسر قرن بيستم، علوم تجربى‌[1]آنقدر توسعه يافت كه جهان مادى را بنحوى معرفى كرد كه مانند آيينه صاف و شفاف علم و قدرت و حكمت و عزّت و عظمت لايتناهى حق را براى همه به نمايش گذاشت و اين وعدهِ پانزده قرن قبلِ قرآن بودكه در قرن بيست كاملًا جامه عمل پوشيد و مسلماً آينده آن را بشكل شگفت انگيزى توسعه خواهد بخشيد اين وعده قرآن را باهم بخوانيم:«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(فصلت: 53)؛ ما به زودى نشانه هاى (عظمت) خود را در خارج و داخل جانهاى مردم نشان خواهيم داد.

ألبته اين وعده با هر دو نظريه و نظريه سوم بعدى سازگار است (دقت شود)

نظرسوم:تسبيح و حمد همه أشياء تشريعى و إختيارى و از روى علم مى‌باشد. بلى علم و إختيار أشياء؛ مانند علم و إختيار إنسان وجن و ملك نيست، حيوان كه مسلما فاعل مختار است ولى علم او به مراتب از إنسان كمتر است، حتى در محسوسات. بلى بعضى از انواع حيوان داراى حواس قوى تر از بعض حواس إنسان است.

مطلب چهارم:امروز دانشمندان شواهد زيادى بر علم حيوانات اقامه كرده‌اند كه در مجموع قابل إنكار نيست و بعضى كتابهايى در اين مورد تأليف كرده‌اند.

درست است تجربه نمى تواند حتى علم ضعيف را براى همه حيوانات ثابت دارد، ولى كسى نمى تواند از مشاهده نظام اجتماعى زنبور عسل و مورچه گان و موريانه، به علم آنان اقرار نكند! از مجموع قصه ها و تجربيات فردى و آزمايشات دانشمندان مى‌شود مطمئن شد

[1]- فيزيك، شيمى- كيميا- بيالوژى، جيالوژى، فيزى لوژى و علم نجوم و غيره شاهدان صادق و حسى جلال و جمال- تسبيح و حمد- خداوند هستند.


صفحه 97

كه كثيرى از حيوانات علم مناسب خصوصيات وجودى خود را دارند.

مطلب پنجم:قرآن چه خبر مى‌دهد؟ آنچه در سوره نمل در مورد مورچه و صحبت او با مورانِ فرمانبراو، بيان شده بخوبى علم او را اثبات مى‌كند با آنكه جُثه كوچكى دارد در غايت كوچكى.

مطلب ششم:پرندگان به نماز و تسبيح خود علم دارند«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ»(نور: 41) تسبيح، تنزيه كردن و تبرئه نمودن خداوند از صفات نقص و افعال زشت است.«كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ»(ص: 19) پرندگان بسوى خدا رجوع دارند.[1]

به هر حال علم پرندگان به تسبيح، مقام آنان را بالاتر از إنسان‌هاى كافر يا مسلمانانى كه براى خدا صفات مادى مى تراشند و يا افعال بد را به او نسبت ميدهند مى گرداند (دقت شود) و هيچ شاهدى نداريم كه تسبيح مخصوص بپرندگان باشد و شامل ساير حيوانات ريز وكوچك و بزرگ نگردد؛ بلكه دليل بر اثبات عموم آن ارايه شده است كه مى‌آيد.

مطلب هفتم:آنچه كه بين سليمانِ نبى و بين پرنده هُدهُد گذشت و آنچه كه هُدهُد از چشم ديد و برداشت خود را بيان كرد و حتى نفس تهديد سليمان، هُدهُد را به عذاب سخت و كشتن؛ بلكه نسبت دادن صدق و كذب در گفتار او، همه دليل علم و عقل و هوش و إستنباط اين پرنده و معرفت او بخداوند و فهم او بقبح شرك و عبادت خورشيد است، كه هر چه در آيه بيشتر فكر كنيم تعجب ما زياد تر مى‌شود[2]

[1]- ظاهرا اواب صفت حال وجود آنها در كره زمين است نه بيان حال موت آنها.

[2]- من دو آيه وسط اين داستان را در اين بحث نياوردم چون ندانستم كه آن از گفته هُدهُد است يا ازخداوند؟ و چنانچه از تتمه كلام هُدهُد باشد قضيه علم و معرفت او مهم‌تر مى‌شود.


صفحه 98

مطلب هشتم:

قول عجيب تر در تسبيح كوها

قرآن در سوره أنبياء نسبت تسبيح را بكوهها ميدهد و نمى‌شود آن را تسبيح تكوينى دانست كه تسبيح تكوينى دائمى است و تسبح كوهها مخصوص به عشى و اشراق (شب و روز[1]دو وقت مخصوص است مگر اين كه تسبيح كوهها را به ايجاد تلفظ تسبيح در كوه از جانب خدا بدانيم كه يك نوع تأويل بردن و حتى خلاف عموم آتى قرآن است.

مطلب نهم:مهم ترين آيه كه تسبيح و حمد جميع موجودات جهان (ماسوى الله) را بنحو حصر بيان مى‌كند كه شامل سراسر انواع مخلوقات در همه كهكشانها و سموات مى‌شود آيه 44 متقدمه سوره أسراء است كه به شماره 6 ذكر كرديم.

مطلب دهم:در اين آيه يك مطلب تازه نيز استدراك شده كه شما (إنسان‌ها) تسبيح أشياء را نمى دانيد، اين آيه تقريباً نص است كه مراد از تسبيح و حمد آنها تسبيح تشريعى خاص به استعداد وجودى آنها است كه براى ما قابل فهم نيست. نه تسبيح و حمد تكوينى كه هر دو قسم آن را عقلا و علماى إنسان مى دانند، بلى گفته شده كه كلمه تفقهون، بنحو ديگرى (يفقهون) نيز قرائت شده كه معناى آيه چنين مى‌شود: «هر چيز خداى خود را تسبيح و حمد مى نمايند ولى تسبيح خود را نمى فهمند» و اين جمله تسبيح و حمد تكوينى آنان را اثبات مى دارد، ولى آيه شماره دهم بنا بر اين كه طير هم در ذيل آن‌(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ)داخل باشد، قرائت تفقهون ر اتقويت مى‌كند والله العالم.

مطلب يازدهم:تسخير جبال ممكن است تنها در معيت و همراهى با داود باشد تا اين كه تسبيح جبال اختيارى كوهها و مستند به علم آنها باشد ومؤيد أحتمال دومى، اين است كه در

[1]- وقت اشراق اضائه روز است. و عشى را بعد از زوال تا صبح گفته‌اند. بنا بر اين احتمال اراده دوام وقت از اين دو كلمه مى رود، بلى داود 24 ساعت تسبيح نمى‌كرد.


صفحه 99

آيه 11 تسبيح و حمد كوهها به صبح و شام قيد شده است.

مطلب دوازدهم:آيه نهم نطق و بيان همه أشياء را ثابت مى دارد. و آيه دهم منطق پرندگان را در همين دنيا اثبات مى‌سازد. و آيه 10 علم مورچه را بيان مى دارد.

مطلب سيزدهم:چند آيه سوره نمل به شماره نهم نطق، علم، فهم و تكليف پرنده اى بنام هُدهُد را بيان مى دارد كه احاطه خود را از احاطه نبى الله حضرت سليمان و سيع تر مى‌داند!!

مطلب چهاردهم:در چند آيه متقدمه از سجده موجودات زمينى و آسمانى براى خداوند بيان شده و اين سجده ممكن است تكوينى باشد[1]و ممكن است كه تشريعى باشد. والله العالم.

و هم چنين تسبيح رعد نيز ممكن است تكوينى تنها باشد. والله العالم.

خلاصه بحث‌

از علوم تجرى هوش و فكر جمله اى از حيوانات امروز ثابت شده است قرآن مجيد به تفصيلى كه گذشت از تسبح و حمد كائنات و از علم حيوانات و نطق آنان؛ بلكه از نطق همه اشياء خبر ميدهد و در مورد جهان باقى مى‌گويد:«وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»(العنكبوت: 64) حيات و نطق ر ابراى همه جهان آخرت ثابت مى‌سازد.

از نظر عقلى وجود اصالت دارد و ماهيات اعتبارى و انتزاعى است و حقيقت وجود در ذات واجب الوجود مطابق براهين متعدد كه در جزء دوم صراط الحق در مباحث توحيد بيان شده عين علم و قدرت و حيات است و ممكن است بگوييم ايجاد وجودات اشياء ممكنه محدوده نيز حقيقت آنها با علم و قدرت و حيات محدوده مقرون است و علم اكتسابى إنسان و ملائكه و جن و ساير موجودات عاقل با علم محدود و ضعيف إنسان و حيوان و نبات و جماد با اختلاف مراتب وجودى آنها منافاتى با علم ذاتى اجمالى آنها ندارد.

بنا براين فرمايش قرآن را مى‌شود مؤكد به علوم تجربى و استدلال عقلى نيز نمود، عرفا

[1]- كه همان خشوع و خضوع همه كائنات و مقهوريت آنها در برابر اراده نافذه واجب الوجود است( كن فيكن)


صفحه 100

نيز مدعى كشف اين مقوله هستند يكى از آنان مى‌گويد:

گر تو را از غب چشمى باز شد.

با تو ذرات جهان همراز شد

نطق آب و نطق خاك و نطق گِل‌

است محسوس حواس اهل دل‌

جمله ذرات در عالم نهان‌

با تو مى‌گويند روزان و شبان‌

ما سميعيم و بصير و با هشيم‌

با شما نا محرمان ما خامشيم‌

از جمادى سوى جانان جان شويد

غلغل اجزاى عالم بشنويد

فاش تسبيح جمادات آيدت‌

غلغله تعويذها بزدايدت‌

هر گياهى كه از زمين رويد

وحده لا شريك له گويد[1]

توضيحى در باره‌ى تورات و عهد عتيق‌

آيات قرآن را در آخر اين بحث آورده‌ايم. تورات فعلى يهوديها همان توراتى است كه خداوند بر پيامبر؛ حضرت موسى (ع) نازل فرموده بود، يا دچار تحريف شده؟ قراين زير احتمال دوم را اثبات مى دارد:

1- درعهد عتيق موجود، خدا «يهوه» ر اچنين وصف مى‌كند: «خدا از قوم يهود خواست كه بر بام خانه هاى خود خون گوسفند بپاشند تا چون خدا مى‌خواهد مردم مصر را هلاك كند. و يهوديان را اشتباهاً و نادانسته هلاك نكند.» (سفر خروج 13- 12: 7)

اين عبارت روشن است كه خداوند در معرض كارهاى پر مفسده از روى نادانى و سهو مى‌باشد!؟ آيا كتاب آسمانى، خدا را چنين وصف مى‌كند؟!!

2- در كتاب اول سموئيل آمده است؛ و كلام خداوند كه بر سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه «شاؤل» را پادشاه ساختم؛ زيرا از پيروى من بر گشته و كلام مرا به جا نياورده است. (سفر پيدايش 15: 10)

[1]- عمده در اثبات مطلب آيات قرآن و اصالت وجود است قول عرفا مجرد تأييد بود.


صفحه 101

پشيمانى لازمه جهالت و منافى با علم ازلى و ابدى خداوند است.

3- پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكو منظرند و از هر كدام كه مى خواستند براى خود مى گرفتند، (سفر پيدايش 6: 2) خداوند پسر ندارد مگر اين كه جمله فوق را بر مجاز حمل كنند. كه در اين صورت فرقى بين پسر و دختر نمى ماند.

4- داستان كُشتى يعقوب با خدا: و يعقوب تنها ماند و مردى با وى تا طلوع فجر كُشتى گرفت، و چون او ديد بروى غلبه نمى‌يابد، ران يعقوب را گرفت با او فشرده شد .. پس يهوه گفت مرا رها كن؛ زيرا فجر مى شكافد (يعقوب) گفت تا مرا بركت ندهى رها نكنم، گفت نام تو چيست؟ جواب داد يعقوب. گفت از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود؛ بلكه اسراييل باشد زيرا با خدا و إنسان مجاهده كردى و نصرت يافتى و يعقوب ... گفت زيرا خدا را ديدم و جانم رستگار شد .. (سفر تكوين (پيدايش 32: 24)

5- آدم و زوجه اش خود را از حضور خداوند در ميان درختان باغ پنهان كردند خداوند خود آدم را ندا كرد كه كجا هستى (سفر پيدايش 32/ 33) يعنى خدا در باغ حاضر شده بود و آدم و زوجه اش خود را از خدا مخفى كرده بودند كه آنان را نبيند كه نديد و صداى شان زد. قصه بچه گانه كه حكايت از كم عقلى نويسنده اش مى‌كند.

6- نوح شراب نوشيد و مست شد و در خيمه خود عريان گرديد .. اولادش برهنه گى او را پوشاندند (سفر تكوين 24، 9/ 32)

7- دختر برزگ (لوط) به دختر كوچك گفت پدر ما پير شده .. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او هم بستر شويم .. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند، (سفر پيدايش باب 19: 31/ 33)

8- در كتاب مزمور تورات آمده است كه داود نبى فرموده: اينك در معصيت سرشته شدم و مادرم در گناه، به من آبستن شده (مزمور 51/ 6)