بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 105

معلول مسلم است، ولى مناسبت غير از عينيت است.

2- مستفاد از ذيل آيه اين است كه اگر خداوند مردم را بدون جهت اختيارى، مجازات دنيوى و اخروى نمايد، ظلم بزرگى است و خداوند بر بندگان خود ظلم و ستم نمى‌كند.

3- ظلم و ستم و به طور كلى همه اعمالى كه عقل عملى آن ها را تقبيح و تحسين مى‌كند و مورد پذيرش عقلاى عالم در اين جهان است، اسلام و قرآن اين دو حكم عقل را تأييد كرده است، در روز قيامت نيز مورد اعتبار خداوند است. و آيات مشابه به آيه فوق زياد است.

نقش نبوت در قيامت‌

نبوت همانند توحيد و معاد از اصول دين است، در عصر ما هركس به رسالت پيامبر بزرگوار اسلام قايل نباشد، كافر است و روز قيامت اگر جاهل مقصر يا معاند باشد، به دوزخ مى رود.

آيه مباركه 17 سوره حج، يكى از دلايل فراوان قرآن بر اين ادعا است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى‌ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ».كسانى كه (به خدا و رسول او حضرت محمد (ص) و معاد و دين اسلام) ايمان آورده اند و يهوديان و ستاره پرستان و نصارى و مجوس و مشركين، خداوند ميان آنان روز قيامت، جدايى مى افكند؛ محققا خداوند بر هرچيزى شاهد و حاضر است.

الفاظ آيه ظاهر است كه اين جدايى آنان از همديگر بر اساس عقايد آنان است كه هويت هاى آنان را تثبيت مى دارد و از عمل به فروعات هيچ يادى نشده است.

اين فاصله در قيامت، ربطى به تشكيلات مكان و زمان حشر آنان ندارد، بلكه مربوط به دوزخ رفتن و بهشت رفتن آنان است. وقتى رفتن مؤمنين (دسته اول) به بهشت قطعى باشد، حال پنج دسته ديگر معلوم مى گردد.


صفحه 106

ولى در سوره بقره آيه 62 چنين ارشاد فرموده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‌ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.».

در اين آيه كه دو دسته (مشركين و مجوس) نيامده و چنين فرموده: «كسانى كه ايمان آورده اند و يهودى و نصارى و صابئين كه به خدا و روز ديگر (قيامت) ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، براى آنان مزد شان نزد پروردگار شان است و ترس و غمى براى آنان نيست.

و در سوره مائده آيه 69 چنين نازل شده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‌ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.».

در اين آيه، مانند آيه سابق مجوس و مشركين نيامده، ولى كلمه صابئين بر خلاف آيه قبلى كه در آخر آمده، مانند آيه اول بين يهودى ها و نصارى قرار گرفته است.

آيا مى‌شود گفت اين چهار دسته (مسلمانان، يهوديان، صابئان و نصارى) اگر ايمان به خدا و روز قيامت داشتند، در قيامت از دوزخ و عذاب آن ترسى ندارند، بلكه مزد ايمان و عمل شان به آنان داده مى‌شود، و بدين ترتيب ايمان مطلق نبوت در رستگارى قيامت كفايت مى‌كند و ايمان به نبوت خاصه شرط نيست؟

مى گوييم مراد از كفايت ايمان به خدا و روز قيامت و عمل صالح براى يهوديان و نصرانيان و صابئين كه پيامبرى داشته اند و ستاره پرست نبوده اند بلكه مانند يهوديان و نصارى خدا پرست بوده اند، در فرضى مى باشد كه نبوت پيامبران سه گانه برقرار بوده و دين شان دين واقعى خداوند بوده، نه آنانى كه بعد از نسخ اديان شان باز برهمين اديان منسوخه خود


صفحه 107

باقى مانده اند. اينان اگر قاصر باشند معذور اند؛ و اگر معاند يا مقصر باشند، مسئول و معاقب هستند.

مى‌شود بر اين نظريه- به علاوه وضوح آن در دين اسلام- به آيات زيادى، من جمله آيات مباركه زير استدلال كرد:

1-«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ، فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ.».(سوره آل عمران، آيات 19 و 20).

2-«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ.».(سوره آل عمران، آيه 85).

3-«يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ.».(سوره آل عمران، آيات 70 و 98).

4-«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.».(سوره مائده، آيه 51).

مهمتر از همه اين آيه است:«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ».(سوره بينه، آيه 6).

و اين موضوع در دين اسلام مسلم است، ولى بعضى از نويسندگان بى دين ايرانى در دوره شاهى كتابى به نام" به سوى او" نوشت و نبوت خاصه را در رستگارى بشر شرط ندانست، و بر خلاف آيات فوق آن را انكار كرد و در طول سلطنت خاندان فاسد پهلوى به دين و دنياى مسلمانان ايرانى خيانت زيادى شد، و هم چنين در دوره اتاترك در تركيه.


صفحه 108

توضيح مختصر

اين هم جملاتى از تفسير الميزان ترجمه فارسى (ج 14، ص 531 و ما بعد آن):

مراد از«وَ الَّذِينَ هادُوا»گروندگان به موسى و پيامبران قبل از او كه در موسى توقف كردند كه كتاب شان تورات است. و بخت النصر پادشاه بابل وقتى بر آنان در اواسط قرن هفتم قبل از مسيح مستولى شد و آن را سوزانيد و مدت ها به كلى نابود شد، تا آن كه عزراى كاهن قرن ششم قبل از مسيح در پادشاهى كورش بر ايران، بابل را آزاد نمود.

و مراد از" صابئين" پرستندگان كواكب نيست چون آيه ميان صابئين و مشركين مقابله انداخته بلكه- به گفته بعضى آنان عبارتند از معتقدين به كيشى كه حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و كتابى دارند كه آن را به حضرت يحيى بن زكرياى پيغمبر نسبت داده‌اند، و امروز عامه مردم ايشان را (صابئى) مى‌گويند.

و مراد از" مجوس" قوم معروفى هستند كه به زرتشت گرويده اند، كتاب مقدس شان" اوستا" نام دارد. اين قوم كتاب مقدس خود را در داستان استيلاى اسكندر بر ايران به كلى از دست دادند، و حتى يك نسخه از آن باقى نماند، تا آنكه در زمان ساسانيان مجددا نوشته شد، آنچه از دين مجوسييت مسلم است كه براى جهان دو مبدأ تصور كرده‌اند، يكى مبدأ خير، و ديگرى مبدأ شر. اولى نامش" يزدان" و دومى" اهريمن" و يا اولى" نور"، و دومى" ظلمت" است. و آتش را مقدس مى دانند.

و اما مراد از" مشركين" همان وثنى‌ها هستند كه بت ها را مى‌پرستيدند، و سه مذهب دارند، يكى مذهب وثنيت صابئه، و يكى وثنيت برهمائيه، و سومى بودايى و بت پرستان حجاز و اماكن ديگر هرچه مى خواستند مى پرستيدند، و اصل منظمى ندارند.


صفحه 109

تشريع جهاد

در مكه مكرمه در طول سيزده سال، مسلمانان مورد شكنجه و آزار بودند، و به طبيعت حال جمعى از جوانان خواهان مقابله بالمثل بودند و از آن حضرت (ص) اذن مى خواستند كه خداوند اذن آن را نداد، دليل آن روشن بود؛ زيرا مسلمانان اندك بودند، و به اندك درگيرى همه كشته مى شدند، وقتى مسلمانان در مدينه آمدند و محل خوبى پيدا كردند، وضع آنان از نظر كيفى و كمى بهتر شد و به اعتقاد جمعى‌[1]به اين آيه اذن جهاد به آنان داده شد:«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».(سوره حج، آيه 39). براى كسانى كه مورد قتال واقع مى شوند، اذن داده شده (كه بجنگند) و خداوند بر يارى آنان توانمند است.

ظاهر آيه سابق بر اين آيه (آيه 38) كه مى فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ....».نيز مقدمه صدور همين اذن قتال است و قرآن علت اين اذن قتال را مظلوميت مأذونين مى داند، يعنى مسلمانان مهاجرين در مكه در مدت سيزده سال به انواع ستم هاى گوناگون گرفتار بودند، و بعد از همه آن مظالم، سه سال در دره ابى طالب- مكانى بين شهر مكه و محل حجون كه فعلا مورد ديد حاجيان است- از همه وحشتناك تر بود؛ مسلمان را مجبور به ترك وطن و هجرت به حبشه و مدينه نمودند.

[1]- به قولى اولين آيه‌ى كه جهاد را مشروع دانست، آيه 190 سوره بقره بوده:« وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ». و به قولى آيه 111 سوره توبه بوده:« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‌ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ». و اين آيه جهادى ابتدايى و دفاعى هردو را شامل مى‌شود.


صفحه 110

يك سوال مهم‌

اين آيه تنها جهاد دفاعى را اذن داده است يا جهاد دفاعى و ابتدايى هردو را؟

مناسبت جمله‌«يُقاتِلُونَ»مشروعيت جهاد دفاعى است و مناسبت جمله‌«ظَلَمُوا»جهاد ابتدايى و دفاعى مى باشد كه ظلم گذشته سبب اذن مطلق جهاد به هردو قسم آن مى‌شود.

يك احتمال ديگر هم مى رود كه هردو جمله مذكور تنها جنگ دفاعى را اذن داده باشد، ولى در هر صورت اين آيه تنها به مهاجرين مكه به قرينه‌«بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»اذن جهاد را داده است نه به همه مهاجرين، تا چه رسد به انصار و ساير مسلمانان.

بلى آيات ديگر قرآن جهاد ابتدايى و دفاعى را واجب نموده است و به نظر نگارنده كه در كتاب حدود الشريعة نوشته ام، وجوب ابتدايى جهاد- تا چه رسد به وجوب دفاعى آن- تا امروز و تا قيامت باقى مى باشد و نظر مشهور اماميه كه وجوب جهاد ابتدايى را مشروط به اذن امام معصوم مى دانند، فاقد دليل معتبر است؛ و اجماع منقول و يا روايات غير معتبرة السند، آيات محكمات قرآن را تخصيص يا تقييد نمى تواند.

آيه معنونه هرچند از مجرد اذن صحبت مى‌كند، ولى معلوم است كه جهاد به عنوان يك عمل جان‌بر كه قتل نفوس و قطع اعضاى بدن و اتلاف اموال و آوارگى مردم را دربر دارد، نمى‌شود كه از دو حكم الزامى حرمت و وجوب بيرون باشد.

دفاع و دفع خداوند

در آيه 38 سوره حج مى فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ..».و در آيه چهلم آن مى‌


صفحه 111

فرمايد:«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ‌[1]وَ بِيَعٌ‌[2]وَ صَلَواتٌ‌[3]وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً ...».

دفاع خداوند از مؤمنين و دفع كفار از معابد خداپرستان ممكن است گاهى به فعل خداوند باشد و گاهى به فعل خود بندگان مؤمنين، و از نظر عقل استناد يك فعل به سبب قريب و سبب متوسط و سبب بعيد (اراده خداوند) صحيح است، مانند نسبت وفات به خداوند، ملك الموت و ملايكه زير دست عزراييل كه وظيفه آنان توفاى نفوس است.

در حقيقت دفاع از معابد، دفاع از دين است تا مؤمنين از تدين به دين به كمال متوقع خود برسند.

ثواب هجرت در راه خدا

«وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ.».(سوره حج آيه 58). و كسانى كه در راه خدا هجرت كردند، سپس كشته شدند يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتند، خداوند به آن‌ها روزى نيكويى مى‌دهد؛ كه او بهترين روزى‌دهندگان است.

شكى نيست كه هجرت براى حفظ دين ثواب زيادى دارد، ولى رزق حسن در اين آيه ظاهرا متفرع بر هجرت تنها نيست، بلكه بر آن و كشته شدن يا مردن مترتب است؛ بنابر اين‌

[1]- جمع صومعه كه به فارسى دير ناميده مى‌شود، عبادت گاهى كه بالاى كوه ها و يا بيابان هاى دور دست ساخته مى شده.

[2]- جمع بيعه به كسر" باء" معبد يهوديان و نصارى كه در اصطلاح امروز كنيسه و كليسا ناميده مى‌شود.

[3]- به معناى مصلى و نمازگاه يهود است و بعضى صومعه و بيعه را از نصارى مى دانند و يكى مخصوص تاركان دنيا است.


صفحه 112

روزى نيكو كه در آيه برآن از سه طريق تأكيد شده، رزق مخصوص به برزخ است و رزق بهشتى در آيه بعدى بيان شده است. و الله اعلم.

تعقل دل‌ها

«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ».(سوره حج، آيه 46). آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؛ يا گوشهاى شنوايى كه با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا كه چشم هاى ظاهر نابينا نمى‌شود، بلكه دلهايى كه در سينه‌هاست كور مى‌شود.

قلبى كه در صدر است، همان قلب گوشتى است و يكى از عضلات بدن است كه مانند همه عضلات فاقد ادراك و علم و عقل و مرض شك و نفاق و قساوت و همه صفات نفسى مى باشد. اينجا اين سوال مى ماند كه آيا بين قلب مذكور و روح واسطه‌ى است كه قرآن ادراك روح را به قلب نسبت مى دهد؟

ظاهرا تا كنون اين واسطه از نظر علمى مجهول مانده است، و تفسير عده‌ى از آياتى كه در آن به قلوب انسان تعقل و امثال آن نسبت داده شده مجهول مى ماند تا علم به آن دست رسى پيدا كند.

وقوع آسمان بر زمين‌

«وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ».(سوره حج، آيه 65).

خداوند آسمان را نگاه مى دارد تا بر زمين نيفتد.

اگر مراد از آسمان كرات آسمانى باشد، مطلب روشن است. و اگر مراد از آسمان معناى‌