بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

توضيح مختصر

اين هم جملاتى از تفسير الميزان ترجمه فارسى (ج 14، ص 531 و ما بعد آن):

مراد از«وَ الَّذِينَ هادُوا»گروندگان به موسى و پيامبران قبل از او كه در موسى توقف كردند كه كتاب شان تورات است. و بخت النصر پادشاه بابل وقتى بر آنان در اواسط قرن هفتم قبل از مسيح مستولى شد و آن را سوزانيد و مدت ها به كلى نابود شد، تا آن كه عزراى كاهن قرن ششم قبل از مسيح در پادشاهى كورش بر ايران، بابل را آزاد نمود.

و مراد از" صابئين" پرستندگان كواكب نيست چون آيه ميان صابئين و مشركين مقابله انداخته بلكه- به گفته بعضى آنان عبارتند از معتقدين به كيشى كه حد وسط ميان يهوديت و مجوسيت است و كتابى دارند كه آن را به حضرت يحيى بن زكرياى پيغمبر نسبت داده‌اند، و امروز عامه مردم ايشان را (صابئى) مى‌گويند.

و مراد از" مجوس" قوم معروفى هستند كه به زرتشت گرويده اند، كتاب مقدس شان" اوستا" نام دارد. اين قوم كتاب مقدس خود را در داستان استيلاى اسكندر بر ايران به كلى از دست دادند، و حتى يك نسخه از آن باقى نماند، تا آنكه در زمان ساسانيان مجددا نوشته شد، آنچه از دين مجوسييت مسلم است كه براى جهان دو مبدأ تصور كرده‌اند، يكى مبدأ خير، و ديگرى مبدأ شر. اولى نامش" يزدان" و دومى" اهريمن" و يا اولى" نور"، و دومى" ظلمت" است. و آتش را مقدس مى دانند.

و اما مراد از" مشركين" همان وثنى‌ها هستند كه بت ها را مى‌پرستيدند، و سه مذهب دارند، يكى مذهب وثنيت صابئه، و يكى وثنيت برهمائيه، و سومى بودايى و بت پرستان حجاز و اماكن ديگر هرچه مى خواستند مى پرستيدند، و اصل منظمى ندارند.


صفحه 109

تشريع جهاد

در مكه مكرمه در طول سيزده سال، مسلمانان مورد شكنجه و آزار بودند، و به طبيعت حال جمعى از جوانان خواهان مقابله بالمثل بودند و از آن حضرت (ص) اذن مى خواستند كه خداوند اذن آن را نداد، دليل آن روشن بود؛ زيرا مسلمانان اندك بودند، و به اندك درگيرى همه كشته مى شدند، وقتى مسلمانان در مدينه آمدند و محل خوبى پيدا كردند، وضع آنان از نظر كيفى و كمى بهتر شد و به اعتقاد جمعى‌[1]به اين آيه اذن جهاد به آنان داده شد:«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».(سوره حج، آيه 39). براى كسانى كه مورد قتال واقع مى شوند، اذن داده شده (كه بجنگند) و خداوند بر يارى آنان توانمند است.

ظاهر آيه سابق بر اين آيه (آيه 38) كه مى فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ....».نيز مقدمه صدور همين اذن قتال است و قرآن علت اين اذن قتال را مظلوميت مأذونين مى داند، يعنى مسلمانان مهاجرين در مكه در مدت سيزده سال به انواع ستم هاى گوناگون گرفتار بودند، و بعد از همه آن مظالم، سه سال در دره ابى طالب- مكانى بين شهر مكه و محل حجون كه فعلا مورد ديد حاجيان است- از همه وحشتناك تر بود؛ مسلمان را مجبور به ترك وطن و هجرت به حبشه و مدينه نمودند.

[1]- به قولى اولين آيه‌ى كه جهاد را مشروع دانست، آيه 190 سوره بقره بوده:« وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ». و به قولى آيه 111 سوره توبه بوده:« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‌ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ». و اين آيه جهادى ابتدايى و دفاعى هردو را شامل مى‌شود.


صفحه 110

يك سوال مهم‌

اين آيه تنها جهاد دفاعى را اذن داده است يا جهاد دفاعى و ابتدايى هردو را؟

مناسبت جمله‌«يُقاتِلُونَ»مشروعيت جهاد دفاعى است و مناسبت جمله‌«ظَلَمُوا»جهاد ابتدايى و دفاعى مى باشد كه ظلم گذشته سبب اذن مطلق جهاد به هردو قسم آن مى‌شود.

يك احتمال ديگر هم مى رود كه هردو جمله مذكور تنها جنگ دفاعى را اذن داده باشد، ولى در هر صورت اين آيه تنها به مهاجرين مكه به قرينه‌«بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»اذن جهاد را داده است نه به همه مهاجرين، تا چه رسد به انصار و ساير مسلمانان.

بلى آيات ديگر قرآن جهاد ابتدايى و دفاعى را واجب نموده است و به نظر نگارنده كه در كتاب حدود الشريعة نوشته ام، وجوب ابتدايى جهاد- تا چه رسد به وجوب دفاعى آن- تا امروز و تا قيامت باقى مى باشد و نظر مشهور اماميه كه وجوب جهاد ابتدايى را مشروط به اذن امام معصوم مى دانند، فاقد دليل معتبر است؛ و اجماع منقول و يا روايات غير معتبرة السند، آيات محكمات قرآن را تخصيص يا تقييد نمى تواند.

آيه معنونه هرچند از مجرد اذن صحبت مى‌كند، ولى معلوم است كه جهاد به عنوان يك عمل جان‌بر كه قتل نفوس و قطع اعضاى بدن و اتلاف اموال و آوارگى مردم را دربر دارد، نمى‌شود كه از دو حكم الزامى حرمت و وجوب بيرون باشد.

دفاع و دفع خداوند

در آيه 38 سوره حج مى فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ..».و در آيه چهلم آن مى‌


صفحه 111

فرمايد:«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ‌[1]وَ بِيَعٌ‌[2]وَ صَلَواتٌ‌[3]وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً ...».

دفاع خداوند از مؤمنين و دفع كفار از معابد خداپرستان ممكن است گاهى به فعل خداوند باشد و گاهى به فعل خود بندگان مؤمنين، و از نظر عقل استناد يك فعل به سبب قريب و سبب متوسط و سبب بعيد (اراده خداوند) صحيح است، مانند نسبت وفات به خداوند، ملك الموت و ملايكه زير دست عزراييل كه وظيفه آنان توفاى نفوس است.

در حقيقت دفاع از معابد، دفاع از دين است تا مؤمنين از تدين به دين به كمال متوقع خود برسند.

ثواب هجرت در راه خدا

«وَ الَّذِينَ هاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ.».(سوره حج آيه 58). و كسانى كه در راه خدا هجرت كردند، سپس كشته شدند يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتند، خداوند به آن‌ها روزى نيكويى مى‌دهد؛ كه او بهترين روزى‌دهندگان است.

شكى نيست كه هجرت براى حفظ دين ثواب زيادى دارد، ولى رزق حسن در اين آيه ظاهرا متفرع بر هجرت تنها نيست، بلكه بر آن و كشته شدن يا مردن مترتب است؛ بنابر اين‌

[1]- جمع صومعه كه به فارسى دير ناميده مى‌شود، عبادت گاهى كه بالاى كوه ها و يا بيابان هاى دور دست ساخته مى شده.

[2]- جمع بيعه به كسر" باء" معبد يهوديان و نصارى كه در اصطلاح امروز كنيسه و كليسا ناميده مى‌شود.

[3]- به معناى مصلى و نمازگاه يهود است و بعضى صومعه و بيعه را از نصارى مى دانند و يكى مخصوص تاركان دنيا است.


صفحه 112

روزى نيكو كه در آيه برآن از سه طريق تأكيد شده، رزق مخصوص به برزخ است و رزق بهشتى در آيه بعدى بيان شده است. و الله اعلم.

تعقل دل‌ها

«أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ».(سوره حج، آيه 46). آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؛ يا گوشهاى شنوايى كه با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا كه چشم هاى ظاهر نابينا نمى‌شود، بلكه دلهايى كه در سينه‌هاست كور مى‌شود.

قلبى كه در صدر است، همان قلب گوشتى است و يكى از عضلات بدن است كه مانند همه عضلات فاقد ادراك و علم و عقل و مرض شك و نفاق و قساوت و همه صفات نفسى مى باشد. اينجا اين سوال مى ماند كه آيا بين قلب مذكور و روح واسطه‌ى است كه قرآن ادراك روح را به قلب نسبت مى دهد؟

ظاهرا تا كنون اين واسطه از نظر علمى مجهول مانده است، و تفسير عده‌ى از آياتى كه در آن به قلوب انسان تعقل و امثال آن نسبت داده شده مجهول مى ماند تا علم به آن دست رسى پيدا كند.

وقوع آسمان بر زمين‌

«وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ».(سوره حج، آيه 65).

خداوند آسمان را نگاه مى دارد تا بر زمين نيفتد.

اگر مراد از آسمان كرات آسمانى باشد، مطلب روشن است. و اگر مراد از آسمان معناى‌


صفحه 113

لغوى آن باشد كه مجرد فضا است، تفسير آيه مشكل مى‌شود؛ زيرا سقوط فضا تصور درستى ندارد؛ ولى از عده اى از آيات شريفه استفاده مى‌شود كه آسمان شى‌ء موجود است.

از بعضى دانشمندا در قرن 21 ميلادى نقل شده كه آسمان بافت نازك و محكمى است كه ستاره ها در اوست و الله العالم. يعنى مؤلف چيزى در اين مورد نمى داند.

اهمال حيات در برزخ‌

«وَ هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ».(سوره حج، آيه 66). و او خدايى است كه شما را زنده نموده است، بعد شما را مى ميراند، سپس شما را زنده مى گرداند؛ تأكيدا انسان خيلى ناسپاس است.

ترتيب طبيعى اين بود كه از حيات برزخى هم يادآورى مى شد كه در خيلى از موارد ذكر آن مهمل مانده است كه احتمالا يك وجه آن يك نواختى عالم برزخ باشد كه در اين مرحله مكلفين به يك راحتيى ضعيف و ناراحتيى خفيف گرفتار اند؛ ولى بايد بگوييم خداوند بهتر مى داند كه چرا از آن ياد نفرموده است.

به هر صورت حيات برزخى فى الجمله از قرآن و احاديث ثابت است كه ما در كتاب معاد و معاد صراط الحق جزء چهارم آن را تفصيل داده ايم. و اين حيات حيات روح با جسم لطيف است.

هر امتى عبادتى دارد

«لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ».(سوره حج، آيه 67). براى هر امّتى عبادتى قرار داديم، تا آن عبادت را (در پيشگاه خدا) انجام دهند.

منسك- چه خصوص عبادت باشد يا مطلق اطاعت و بندگى- شامل همه واجبات و ترك محرمات و حتى شامل مستحبات و مكروهات مى باشد. در ساير آيات و احاديث ذكر نشده‌


صفحه 114

آيا مى‌شود عموم امت را به امت هاى اولى العزم تفسير كنيم يا به امت هاى جمعى از رسولان نيز كه دين خاصى آورده باشند؟

قدر خداوند

«ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ».(سوره حج، آيه 74).

ظاهرا مراد از اين قدر، همان قدرى است كه قرآن براى عموم مردم بيان كرده است كه در مورد ذات خداوند و دين او بفهمند.

و اما شناخت خداوند به نحوى كه او واقعيت عينى دارد، براى تمام ملايكه و انبياء و رسل و حتى شخص پيامبر اسلام (ص) غير ممكن است.

اعتصام الورى بمعرفتك‌

عجز الواصفون عن صفتك‌

تب علينا فإننا بشر

ما عرفناك حق معرفتك‌

دليل استحاله معرفت ذات و حقيقت صفات ذاتى او براى مخلوق و ما سوى الله دو وجه است:

اولا) خداوند موجود خارجى صرف است و ماهيت ندارد تا در ذهن و هر وعاى علمى مخلوق در آيد.

ثاينا) خداوند لايتناهى است و موجودات همه متناهى و محدود اند، و لايتناهى در ادراك متناهى نگنجد.

تفسير سوره مؤمنون‌

سوره مؤمنون بيست و سومين سوره و مكى است، داراى 118 آيه و به باور جمعى محتويات سوره بايد 119 آيه حساب شود. به هر حال اين سوره داراى 1840 كلمه و 4802


صفحه 115

حرف مى باشد.

زكات‌

«وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ.».(سوره مؤمنون، آيه 4). و آن‌ها كه زكات را انجام مى‌دهند.

مقتضاى سياق اين آيه با آيه دوم اين است كه زكات مذكور زكات مالى مى باشد، ولى مشكل اين است كه زكات در مدينه واجب شده و اين سوره مكى مى باشد، و لذا بعضى زكات را به معناى مال زكوى معنا نكرده، بلكه به معناى اين باشد كه مال خود را پاك كند و حرام خور نباشد. يا مراد اين باشد كه مؤمنين انفاق هاى مستحب مالى مى كنند. و ممكن است مراد از زكات طهارت نفس باشد. و الله العالم.

ارث فردوس‌[1]

«أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ، الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ.».(سوره مؤمنون، آيه 10 و 11). (آرى،) آنان وارثانند! (وارثانى) كه فردوس را ارث مى‌برند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

يعنى صاحبان خصايل هشتگانه كه در آيات گذشته بيان شد، بهشت فردوس را به ارث مى برند، همان گونه كه وارث، مال مورث را به طور رايگان به ارث مى برند.

در مورد تطبيق ارث بر رسيدن به بهشت و نعمت هاى آن به مؤمنين مفلحين، چيز هاى گفته اند؛ به نظر مى رسد كه از نظر عقلى ثواب دادن به بندگان مؤمنين متقى و حتى به انبياء و رسولان معصومين بر خالق و رازق و به وجود آورنده و حافظ آنان واجب نيست.

موجودى كه در بقاى هر لحظه خود، از لطف و احسان رب خود مستفيض مى‌شود و

[1]- بعضى فردوس را به بالاى بهشت تفسير كرده‌اند.