است، دايمى و موقت كه در صدر اسلام حضرت پيامبر و صحابه كرام آن را عملا اثبات كردهاند.
خليفه ثانى به عنوان ولى امر و حاكم قسم دوم را ممنوع كرد، و اين صلاحيت (احكام سياسى براى؛ ولى امر قانونى) قابل مناقشه نيست، ولى بعد از درگذشت خليفه منع او از بين مى رود و حكم دايمى شرعى كه جواز متعه و نكاح موقت باشد، بر قرار مى گردد. حكم شرعى را هيچ كسى حتى خود پيامبر اكرم (ص) حرام دايمى نمى تواند.
خلاصه كلام كه در امر ازدواج دو دسته اشتباه كردهاند:
1. كسانى كه ازدواج را به كلى ترك مى كنند، مانند علماى نصارى كه در خفا مجبور مى شوند به محرمات ديگر مبتلا شوند و رسوايى هاى آنان در قرن بيست و قرن حاضر (عصر ارتباطات) به آبروريزى كليسا و روحانيت مسيحيت منجر شد.
2. كسانى كه ازدواج موقت را زنا مى دانند در حالى كه پيامبر و صحابه آن را عملا انجام داده اند.
عذرى كه بعضى از اين افراد بيان كردهاند كه نكاح موقع (متعه) زنا است؛ ولى اسلام در اول كار آن را تجويز كرد تا زنا تدريجا ترك شود، بسيار غلط است. اگر ثابت شود كه آن حضرت (ص) و صحابه اولين مهاجرين اين عمل را انجام داده، معناى حرف اين بى خردان لجوج و غافل اين مىشود كه بالاترين شخصيت هاى جهان اسلام زنايى كه اضطرارا حلال شده بود، انجام داده اند! آيا عقلاى مؤمنى كه شيرينى ايمان در كام شان رفته اين ياوه گويى ها را مى پذيرند؟!!!
حقيقت اين است كه نكاح و ازدواج گاهى دايمى و گاهى موقتى است، هردو محتاج به عقد و مهر است و تا حدودى شرايط آن ها يكى است؛ و در بعضى شرايط مختلف اند. و
مشروعيت هردو قسم مورد اتفاق قرآن و مسلمين است و اختلاف در اين است كه آيا جواز نكاح موقت فعلا باقى است و يا به نهى خليفه دوم از بين رفته است.
به نظر من؛ ولى مسلمين به استناد بعضى از محاذير و مصالح مى تواند، حلالى را موقتا حرام سازد و معناى ولايت فقيه نيز در فقه شيعه همين امور است؛ ولى هيچ مجتهد و خليفه نمى تواند احكام ثابت اسلامى را براى هميشه نسخ كند.
همه دستورات سياسى حكومتى به فوت حاكم از بين مى رود و حكم واقعى دايمى شرعى دوباره به هر حالت اولى خود بر مى گردد.
امامان اهلبيت همه به جواز آن (نكاح موقت) مطابق آيه قرآن حكم فرموده اند و عمل مذكور جايز است؛ نبايد كه تعصبات غير دينى به اخوت اسلامى آسيبى برساند.
اگر دانشمندان محترم اهل سنت از باب احتياط به نكاح موقت عمل نكنند، شيعيان بر آنان هيچ ايرادى ندارند؛ چون نكاح موقت جايز است نه واجب.
اگر شيعيان به استناد قرآن و فتواى امامان اهلبيت پيامبر (ص)- كه انظار شان در نصوص كثيره كه در كتب حديثى فريقين وارد شده، بر مسلمانان حجت شده و تمسك به آنان موجب عدم گمراهى قرار داده شده[1]- به نكاح موقت عمل مى كنند، نبايد اهل سنت بر برادران شيعه خود، خورده گيرى كنند، تا چه رسد كه بدگويى نمايند. للمصيب اجران و للمخطىء اجر واحد. با دوام باد برابرى و برادرى و همكارى شيعه و سنى در همه سرزمين هاى اسلامى.
مراتب خلقت آدمى
«ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ
[1]- اين تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتى، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا.( حديث متواتر نبوى).
عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ».(سوره مؤمنون، ايات 13 و 14).
نطفه را در رحم كه دژ مستحكمى است قرار داديم، بعد نطفه را علقه (خون بسته) آفريديم و علقه را مضغه (مانند گوشت جويده) و مضغه را به استخوان ها تبديل و آفريديم، و بر استخوان ها لباس گوشتى پوشانيديم، بعد (اين حمل را) مخلوق ديگرى پديد آورديم (كه از ارتباط روح انسانى به آن، انسان زنده به وجود آمد)، پرخير و بركت است خداوندى كه نيكوترين خالقين است.
ممكن است مراد آيه همين عناوين مذكور كه از ظواهر الفاظ اين دو آيه فهميده مىشود، باشد؛ و ممكن است بيان حال نطفه در مراحل مختلف تا پنج ماه باشد كه روح به بدن كامل جنين تعلق مى گيرد و انسان مى گردد كه گاهى در مرحله تكامل شبيه خون بسته و گاهى شبيه خون پيچيده بگردد.
اين آيه ظاهرا هرچند زمان پديد آمدن گوشت حمل را بيان نكرده،[1]ولى دلالت ندارد كه استخوان ها قبل از گوشت به وجود آمده است، تنها اين مطلب به دست مىآيد كه استخوان ها پس از آفرينش، پوشش گوشتى يافته است.
قابل توجه!
نگارنده در اروپا در دوران جهاد كشور كه براى تداوى رفته بودم و در عين حال مشغول تأليف كتاب" الفقه و مسائل طبية" بودم، يك مقدار تفحص نمودم كه علم جنين شناسى (امپرايولوژى) در مورد تكامل جنين در رحم زن چه نظرى دارد؟ يكى به من سيدىاى را داد
[1]- و مىشود همين مضغه كه ذكر شده همان مرحله ابتدايى گوشت باشد كه هيچ بعدى ندارد.
كه يك دكتور آلمانى (يا انگليسى) كه برادر ديگر او كشيش بوده، عكس هاى رنگى از رحم حامله گرفته و گفته كه آنچه از حالات جنين در رحم به دست مىآيد كاملا منطبق با قرآن است! ولى من به اين معجزه قرآن مسلمان نمى شوم، چون فاميلم مسيحى و برادرم كشيش است (و روابط ما به هم مى خورد).
من آن سيدى را با خود آوردم، ولى در آن عكس رنگى نديدم و نمى دانم كه چرا سيدى خراب شده بود. در ايران هم من مقدارى تفحص كردم، ولى چيزى پيدا نكردم. اميدوارم روزى اين توصيف قرآن حسى شود كه معجزه ديگرى بر معجزات علمى قرآن افزوده شود.
اين اميدوارى را با ذكر اين آيه به پايان مى برم:«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.».(سوره آل عمران، آيه 6). او خدايى است كه شما را در ارحام هرگونه (مطابق علم بى پايان و قدرت بى پايان)، كه بخواهيم صورت سازيى و صورت بندى مىكنيم، معبودى جز خداوندِ توانا و حكيم، نيست.
واقعا مليارد ها صورت هاى مختلف افراد انسان بنفسه، بزرگترين معجزه الهى و قوى ترين برهان علمى بر علم و قدرت و حكمت اوست.
توجه! بعيد نيست كه انشاء با آفريدن و خلق يكى باشد، چون روح و بدن هردو پس از آفريدن آن ها محتاج به تربيت تكوينى و تشريعى است و نبات و حيوان نيزچنين است، منتها از خارج مى دانيم كه احسن الخالقين بيشتر به خاطر روح با استعداد است.
خلق گاهى به معناى ايجاد صرف است و گاهى به معناى ايجاد و اندازه گيرى و گاهى احتمالا به معناى مطلق اندازه گيرى مىآيد؛ و نكته مهم اين كه خدا خالق ماده و صورت مجرد است و غير خدا تنها صورت را مى آفرينند، مانند عيسى كه از ماده گل صورت پرنده
را ساخت. (سوره مائده، آيه 110).
يك سوال مهم
آيا از آيه مباركه كه بعد از خلق بدن در رحم و تعلق روح انسانى- كه مجرد است و مكانى ندارد و تعلق آن به بدن تعلق تدبيرى است- كه الله را به احسن الخالقين وصف نموده، مىشود انسان را افضل المخلوقات دانست؟
مىشود به آن جواب مثبت داد، و آيه مباركه«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ.».[1](سوره بينه، آيه 7)، را مى توان بر آن دليل آورد، زيرا مراد از كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به قرينه آيه گذشته (بينه 6) انسان ها است؛ بنابر اين انسان هاى مؤمن صالح، خير البريه (بهترين مخلوقات) هستند.
ولى با اندك دقت اين استدلال رنگ مى بازد؛ اولا از كلمه احسن الخالقين، عظمت انسان مخلوق به دست مىآيد، ولى بهتر بودن و افضليت او به دست نمىآيد؛ ممكن است مخلوقات برتر از انسان هم در كاينات و سياره هاى كهكشان ها خلق شده باشند. و يا حداقل همسان و مساوى با او باشند.
و آيه ششم سوره بينه مانند آيه هفتم آن (شر البرية و خير البرية) ربطى به فضيلت و احسنيت تكوينى كه از آيه معنونه(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)به دست مىآيد، ندارد؛ بلكه فضيلت و برترى تشريعى مؤمنين را از كفار اهل كتاب و مشركين بيان مى دارد و ربطى به بيان برترى تكوينى او ندارد.
[1]- كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات( خدا) هستند.
بلكه آيه مباركه«وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا.».[1](سوره إسراء آيه 70). دلالتى بر برترى بنى آدم مكرم بر كثيرى از مخلوقين دارد، پس ممكن است قليلى از مخلوق ديگر همسان انسان در كمالات و فضايل تكوينى او باشد.
و اما احتمال برترى تكوينى و وجودى قليل مخلوقات از انسان، ظاهرا با آيه مباركه«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.».[2](سوره تين، آيه 4). باطل مىشود.
آخرين كلام در مورد آيه 14 و 15 سوره مؤمنين اين است كه حيات برزخى را مهمل گذاشته اند.
هفت آسمان
«وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ[3]وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ.». (سوره مؤمنون، آيه 17). ما مؤكدا بر بالاى (سر) شما هفت طريق آفريديم و ما از خلق (مخلوق خود) غافل نبوده ايم.
ظاهرا مراد از هفت راه بالاى سر ما، همان آسمان هاى هفت گآنهاى است كه مكررا در قرآن مجيد از آن ها با نام زمين ياد آورى شده است.
بعضى از مفسرين معاصر ما كه فعلا فوت شده (رحمه الله)، هفت آسمان را در محدوده هواى زمين منحصر دانسته و از پنج آسمان نام برده و معرفى دو آسمان ديگر را به كشف علمى آينده موكول كرده است. (قاموس قرآن).
بعضى از مفسرين معاصر ما كه زنده و مشغول خدمت به دين است، مدار اين هفت آسمان
[1]- و آن ها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم.
[2]- ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.
[3]- طرائق: جمع طريقة؛ و طرق: جمع طريق.
را به شش سيارهى كه فوق زمين در زير سيطره جاذبه خورشيد در حركت هستند، با مدار كره ماه، هفت آسمان شمرده است.
البته كه خود زمين در مقابل آسمان ها در قرآن قرار گرفته، نه اين كه خود آسمانى باشد و نيز دو سياره ديگر منظومه شمسى (عطارد و زهره) مدار شان زير مدار زمين است نمىشود كه آسمان شمرده شوند، در حالى كه شش سياره ديگر مدار شان بيرون مدار زمين و شبيه طبقاتى كه يكى بر فراز ديگرى قرار گرفته است، به منزله آسمان زمين هستند.
اين نظريه مثل نظريه سابق مجرد فرضيه ذهنى اين دانشمند است و ارزشى ندارد.
بعضى از دانشمندان پيش از ما (شهرستانى مرحوم) كه يادم مانده در كتاب هيئت و اسلام خود سيارات خورشيد را يازده تا شمرده و دليل آن آيه اى است كه يوسف مىگويد خواب ديدم يازده كوكب براى من سجده مىكردند و مىگويد اگر امروز بعضى از اين يازده سياره كشف نشده، در آيند كشف مىشود.
اين هم مجرد فرضيه ذهنى است.
ما در اين كتاب و در كتاب هاى ديگر خود در مورد هفت آسمان ديگر بحث هايى نموده ايم، ولى اين آيه بر فرضى كه در مورد هفت آسمان باشد، بيان كننده اين مطلب است كه آسمان ها مجرد فضايى است كه راه مى باشد و اين آسمان ها غير از سياره ها و ستاره ها است. و آنچه كه صاحب نظريه دوم گفته كه سياره ها راه هاى ملايكه است. احتمالى است بعيد از ذهن.
بلكه ستاره گان و سياره ها موجودات آسمانى هستند، نه خود آسمان ها و اين كه اين آسمان ها، مجرد فضا و امر اعتبارى هستند، يا بافتى رقيق منسجم و موجود خارجى مى باشند؟ كه بعضى از نويسندگان ادعاى اثبات آن را در قرن بيست و يكم از ستاره شناسان و منجمين
نقل كردهاند، محتاج به بحث اهل خبره است. و الله العالم.
اگر بپذيريم كه آيه فوق (آيه 17 سوره مؤمنون) مبين معناى آسمان ها- كه در آيات زياد قرآن آمده است- مى باشد، مطلب مهمى از قرآن در تفسير سموات (آسمان ها) به دست مىآيد كه فرق آسمان ها و كهكشان هاى امروزى مى باشد، و نگارنده فعلا بر همين فرض اعتماد مىكند و فرق آسمان ها و كهكشان را فرق ظرف مكانى و مظروف آن مى داند.[1]و الله العالم.
فوايد و اهميت خرما، انگور و زيتون
«فَأَنْشَأْنا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ لَكُمْ فِيها فَواكِهُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ؛ وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ[2]تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ.».[3](سوره مؤمنون، آيه 19 و 20).
در اين دو آيه از باغ هاى خرما و انگور ها و درخت زيتون خبر مى دهد و از بقيه ميوه جات به لفظ فواكه كثيره ياد مىكند، كه مى فهميم فوايد اين سه نعمت خوردنى براى ما بسيار زياد است؛ هرچند ميوه ها چه تازه و چه خشك براى بدن ما بسيار مفيد هستند و من در اين اواخر تنها روغن زيتون را مصرف مى كنم.
[1]- آسمان اول ظرف همه ستارگان محسوس است،« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»( صافات، آيه 6)، و نيز ظرف سيارات غير محسوس كه به دور همين ستارگان مى گردند.
[2]- طور نام كوهى است در صحراى سينا واقع در مصر، و ممكن است معناى لغوى مراد باشد كه چون سينا به معنا پردرخت و كوه زيبا و پربركت است؛ و امروزه درخت زيتون در بسيارى از شهر ها وجود دارد و من اولين مرتبه آن را در دمشق در سال 1357 ش، ديدم.
[3]- سپس به وسيله آن باغهايى از درختان نخل و انگور براى شما ايجاد كرديم؛ باغهايى كه در آن ميوههاى بسيار است؛ و از آن ميخوريد! و( نيز) درختى را كه از طور سينا مىرويد[ درخت زيتون]، و از آن روغن و« نان خورش» براى خورندگان فراهم مىگردد( آفريديم).