كه يك دكتور آلمانى (يا انگليسى) كه برادر ديگر او كشيش بوده، عكس هاى رنگى از رحم حامله گرفته و گفته كه آنچه از حالات جنين در رحم به دست مىآيد كاملا منطبق با قرآن است! ولى من به اين معجزه قرآن مسلمان نمى شوم، چون فاميلم مسيحى و برادرم كشيش است (و روابط ما به هم مى خورد).
من آن سيدى را با خود آوردم، ولى در آن عكس رنگى نديدم و نمى دانم كه چرا سيدى خراب شده بود. در ايران هم من مقدارى تفحص كردم، ولى چيزى پيدا نكردم. اميدوارم روزى اين توصيف قرآن حسى شود كه معجزه ديگرى بر معجزات علمى قرآن افزوده شود.
اين اميدوارى را با ذكر اين آيه به پايان مى برم:«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.».(سوره آل عمران، آيه 6). او خدايى است كه شما را در ارحام هرگونه (مطابق علم بى پايان و قدرت بى پايان)، كه بخواهيم صورت سازيى و صورت بندى مىكنيم، معبودى جز خداوندِ توانا و حكيم، نيست.
واقعا مليارد ها صورت هاى مختلف افراد انسان بنفسه، بزرگترين معجزه الهى و قوى ترين برهان علمى بر علم و قدرت و حكمت اوست.
توجه! بعيد نيست كه انشاء با آفريدن و خلق يكى باشد، چون روح و بدن هردو پس از آفريدن آن ها محتاج به تربيت تكوينى و تشريعى است و نبات و حيوان نيزچنين است، منتها از خارج مى دانيم كه احسن الخالقين بيشتر به خاطر روح با استعداد است.
خلق گاهى به معناى ايجاد صرف است و گاهى به معناى ايجاد و اندازه گيرى و گاهى احتمالا به معناى مطلق اندازه گيرى مىآيد؛ و نكته مهم اين كه خدا خالق ماده و صورت مجرد است و غير خدا تنها صورت را مى آفرينند، مانند عيسى كه از ماده گل صورت پرنده
را ساخت. (سوره مائده، آيه 110).
يك سوال مهم
آيا از آيه مباركه كه بعد از خلق بدن در رحم و تعلق روح انسانى- كه مجرد است و مكانى ندارد و تعلق آن به بدن تعلق تدبيرى است- كه الله را به احسن الخالقين وصف نموده، مىشود انسان را افضل المخلوقات دانست؟
مىشود به آن جواب مثبت داد، و آيه مباركه«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ.».[1](سوره بينه، آيه 7)، را مى توان بر آن دليل آورد، زيرا مراد از كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به قرينه آيه گذشته (بينه 6) انسان ها است؛ بنابر اين انسان هاى مؤمن صالح، خير البريه (بهترين مخلوقات) هستند.
ولى با اندك دقت اين استدلال رنگ مى بازد؛ اولا از كلمه احسن الخالقين، عظمت انسان مخلوق به دست مىآيد، ولى بهتر بودن و افضليت او به دست نمىآيد؛ ممكن است مخلوقات برتر از انسان هم در كاينات و سياره هاى كهكشان ها خلق شده باشند. و يا حداقل همسان و مساوى با او باشند.
و آيه ششم سوره بينه مانند آيه هفتم آن (شر البرية و خير البرية) ربطى به فضيلت و احسنيت تكوينى كه از آيه معنونه(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ)به دست مىآيد، ندارد؛ بلكه فضيلت و برترى تشريعى مؤمنين را از كفار اهل كتاب و مشركين بيان مى دارد و ربطى به بيان برترى تكوينى او ندارد.
[1]- كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات( خدا) هستند.
بلكه آيه مباركه«وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا.».[1](سوره إسراء آيه 70). دلالتى بر برترى بنى آدم مكرم بر كثيرى از مخلوقين دارد، پس ممكن است قليلى از مخلوق ديگر همسان انسان در كمالات و فضايل تكوينى او باشد.
و اما احتمال برترى تكوينى و وجودى قليل مخلوقات از انسان، ظاهرا با آيه مباركه«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.».[2](سوره تين، آيه 4). باطل مىشود.
آخرين كلام در مورد آيه 14 و 15 سوره مؤمنين اين است كه حيات برزخى را مهمل گذاشته اند.
هفت آسمان
«وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ[3]وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ.». (سوره مؤمنون، آيه 17). ما مؤكدا بر بالاى (سر) شما هفت طريق آفريديم و ما از خلق (مخلوق خود) غافل نبوده ايم.
ظاهرا مراد از هفت راه بالاى سر ما، همان آسمان هاى هفت گآنهاى است كه مكررا در قرآن مجيد از آن ها با نام زمين ياد آورى شده است.
بعضى از مفسرين معاصر ما كه فعلا فوت شده (رحمه الله)، هفت آسمان را در محدوده هواى زمين منحصر دانسته و از پنج آسمان نام برده و معرفى دو آسمان ديگر را به كشف علمى آينده موكول كرده است. (قاموس قرآن).
بعضى از مفسرين معاصر ما كه زنده و مشغول خدمت به دين است، مدار اين هفت آسمان
[1]- و آن ها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم.
[2]- ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.
[3]- طرائق: جمع طريقة؛ و طرق: جمع طريق.
را به شش سيارهى كه فوق زمين در زير سيطره جاذبه خورشيد در حركت هستند، با مدار كره ماه، هفت آسمان شمرده است.
البته كه خود زمين در مقابل آسمان ها در قرآن قرار گرفته، نه اين كه خود آسمانى باشد و نيز دو سياره ديگر منظومه شمسى (عطارد و زهره) مدار شان زير مدار زمين است نمىشود كه آسمان شمرده شوند، در حالى كه شش سياره ديگر مدار شان بيرون مدار زمين و شبيه طبقاتى كه يكى بر فراز ديگرى قرار گرفته است، به منزله آسمان زمين هستند.
اين نظريه مثل نظريه سابق مجرد فرضيه ذهنى اين دانشمند است و ارزشى ندارد.
بعضى از دانشمندان پيش از ما (شهرستانى مرحوم) كه يادم مانده در كتاب هيئت و اسلام خود سيارات خورشيد را يازده تا شمرده و دليل آن آيه اى است كه يوسف مىگويد خواب ديدم يازده كوكب براى من سجده مىكردند و مىگويد اگر امروز بعضى از اين يازده سياره كشف نشده، در آيند كشف مىشود.
اين هم مجرد فرضيه ذهنى است.
ما در اين كتاب و در كتاب هاى ديگر خود در مورد هفت آسمان ديگر بحث هايى نموده ايم، ولى اين آيه بر فرضى كه در مورد هفت آسمان باشد، بيان كننده اين مطلب است كه آسمان ها مجرد فضايى است كه راه مى باشد و اين آسمان ها غير از سياره ها و ستاره ها است. و آنچه كه صاحب نظريه دوم گفته كه سياره ها راه هاى ملايكه است. احتمالى است بعيد از ذهن.
بلكه ستاره گان و سياره ها موجودات آسمانى هستند، نه خود آسمان ها و اين كه اين آسمان ها، مجرد فضا و امر اعتبارى هستند، يا بافتى رقيق منسجم و موجود خارجى مى باشند؟ كه بعضى از نويسندگان ادعاى اثبات آن را در قرن بيست و يكم از ستاره شناسان و منجمين
نقل كردهاند، محتاج به بحث اهل خبره است. و الله العالم.
اگر بپذيريم كه آيه فوق (آيه 17 سوره مؤمنون) مبين معناى آسمان ها- كه در آيات زياد قرآن آمده است- مى باشد، مطلب مهمى از قرآن در تفسير سموات (آسمان ها) به دست مىآيد كه فرق آسمان ها و كهكشان هاى امروزى مى باشد، و نگارنده فعلا بر همين فرض اعتماد مىكند و فرق آسمان ها و كهكشان را فرق ظرف مكانى و مظروف آن مى داند.[1]و الله العالم.
فوايد و اهميت خرما، انگور و زيتون
«فَأَنْشَأْنا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ لَكُمْ فِيها فَواكِهُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ؛ وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ[2]تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ.».[3](سوره مؤمنون، آيه 19 و 20).
در اين دو آيه از باغ هاى خرما و انگور ها و درخت زيتون خبر مى دهد و از بقيه ميوه جات به لفظ فواكه كثيره ياد مىكند، كه مى فهميم فوايد اين سه نعمت خوردنى براى ما بسيار زياد است؛ هرچند ميوه ها چه تازه و چه خشك براى بدن ما بسيار مفيد هستند و من در اين اواخر تنها روغن زيتون را مصرف مى كنم.
[1]- آسمان اول ظرف همه ستارگان محسوس است،« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»( صافات، آيه 6)، و نيز ظرف سيارات غير محسوس كه به دور همين ستارگان مى گردند.
[2]- طور نام كوهى است در صحراى سينا واقع در مصر، و ممكن است معناى لغوى مراد باشد كه چون سينا به معنا پردرخت و كوه زيبا و پربركت است؛ و امروزه درخت زيتون در بسيارى از شهر ها وجود دارد و من اولين مرتبه آن را در دمشق در سال 1357 ش، ديدم.
[3]- سپس به وسيله آن باغهايى از درختان نخل و انگور براى شما ايجاد كرديم؛ باغهايى كه در آن ميوههاى بسيار است؛ و از آن ميخوريد! و( نيز) درختى را كه از طور سينا مىرويد[ درخت زيتون]، و از آن روغن و« نان خورش» براى خورندگان فراهم مىگردد( آفريديم).
و در علم غذا شناسى در عصر ما (قرن بيست و يك) كتاب هاى زيادى در سه نعمت مذكور و ساير ميوه جات و غيره نوشته شده و در اين چند سال اخير در قسمتى از تلفون هاى همراه معلوماتى زياد از انترنت (كتاب مشترك بشر) در اختيار انسان ها قرار گرفته كه در طول تاريخ انسانى سابقه نداشته است. روح ناطقه و مغز انسان از بالاترين نعمت هاى خلاق توانا و صانع قديم است.«فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ».
آيا هميشه انبياء حضور داشته اند؟
«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ؛ إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ».[1](سوره مؤمنون، آيه 24 و 25).
از اين جملات فوق سه مطلب به دست مىآيد:
1- انبياءدر همه زمان ها و در همه جا وجود نداشته اند، براى اين كه سرشناسان قوم نوح ادعا مى كنند ما نبوت و رسالت فرد انسانى را در (زمان) اجداد خود نشنيده ايم.
در آيه 36 قصص نيز از قول فرعونيان به موسى چنان جواب داده شده. ودر آيه 7 سور ص در مورد قرار دادن خدايان به يك خدا از قول سرشناسان (ملاء) چنين آمده است:«ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ»؛ولى معلوم نيست كه اينان در اين دعواى خود دروغگو بوده اند يا صادق، و در همين كتاب ما در ذيل آيه«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ)مطالبى گفته ايم.
2 و 3- معلوم مىشود كه انسان ها از زمان نوح هم ملايكه را مى شناختند و هم جن را، ظاهرا هردو دسته توسط انبياء معرفى شده اند. و بعيد نيست فرشته را حضرت آدم به فرزندان
[1]- اگر خدا مىخواست( پيامبرى بفرستد) فرشتگانى نازل مىكرد؛ ما چنين چيزى را هرگز در نياكان خود نشنيدهايم! او فقط مردى است كه به نوعى جنون مبتلاست! پس مدّتى درباره او صبر كنيد( تا مرگش فرا رسد، يا از اين بيمارى رهايى يابد!).
خود معرفى كرده باشد، چون وحى خداوند را فرشته مىآورده است.
بلى اشتباه آنان در اين بوده كه فساد عقل را از جن مى دانسته اند و ديوانه را به نام جن زده ياد مىكردهاند، كه عرب ها از همين مفهوم استعمال كردهاند و تا امروز در فارسى و عربى ديوانه را" مجنون" مى گويند، هرچند در فارسى به بى عقل" ديوانه" گفته مىشود و در عربى عراق امروزه به او" شماعى"[1]و" مخبل" هم مى گويند.
بلى استعمال لفظ مجنون در ديوانه از نظر واقعى درست نيست.
يك مطلب مهم
از آيه 23 تا آيه 54 اين سوره كه تاريخ حضرت نوح تا حضرت موسى و عيسى و ساير انبياء (عليهم السلام) و امتهاى آنان به طور بسيار مختصر ذكر شده، به دست مىآيد كه غالب افراد نوع انسانى از دستورات انبيايى كه براى هدايت آنان ارسال شده اند، هيچ پيروى نكردهاند؛ حتى طوفان بزرگ حضرت نوح و غرق همه كفار حتى فرزند نوح (ع) هيچ نفعى براى مردم حتى امت هاى پيامبرانى كه بعد از نوح آمده اند، و حتى پيامبرى كه بلافاصله از نوح آمده (آيه 32، احتمالا ثمود و پيامبر شان صالح (ع)) تا چه رسد به ساير انبياء. و آيه 44 مىگويد كفار همه انبياء ر ا تكذيب كردند و به اراده خود دين الهى را رد كردهاندو آنان را به اندازه قدرت خود ناراحت نموده اند.
فرد انديشمند مى داندكه ايمان و عبادت و اطاعت خدا، علت اولى خلق و آفرينش اين نوع نبوده، بلكه علت ثانوى بوده و گرنه خلقت كفار و منكرين و قاصرين لغو و بيهوده بوده.
[1]- يادم نيست كه شماعى مى گفتند، يا شمائى.
تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا.
ولد براى خداوند
«مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ[1]وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ.».[2](سوره مؤمنون، آيه 91).
" اله" گاهى به معناى معبود مىآيد كه ظاهرا در قرآن غالبا به همين معنا آمده است؛ و گاهى به معناى خالق است كه در آيه فوق چنين است. خلاصه استدلال كه رد بر مشركين بى عقل مكه و در نهايت رد بر تمام مشركين آن عصر است كه آنان را ساكت گرداند اين است كه اگر دو خداى خالق مى بود هر يك با مخلوق خود مى رفتند و در جهان خلقت اختلاف و بى نظمى واقع مى شد.
و نيز به حسب طبع اين گونه خدايان مورد نظر مشركين، حتما بين آنان رقابت و كمكش واقع مى گرديد، چنانچه بين پادشاهان قديم دايما يا غالبا درگيرى واقع مى شد و هركدام براى توسعه اقتدار و بسط حكومت حتى به وسيله كشتار مردم به برترى جويى عليه ديگرى پيكار مىكردند.
اين يك بيان اسكاتى براى مشركين متعصب است، كه در تصور آنان خالق واجب الوجود
[1]- بعضى مى گويند فرزند بر دوگونه است، فرزندى كه قسمتى از حقيقت پدر خود را دارد، و فرزند تشريفاتى تنها در نام. مشركين بعضى از جن و ملايكه را دختران خدا مى دانستند كه موجب شرك شد؛ نصارى نيز در حق عيسى( ع) همين اعتقاد را دارند، يهوديانى كه مى گفتند ما فزندان و دوستان خداييم( نحن ابناء الله و احبائه) قسم دوم فرزندى را قصد مىكردند.
[2]- خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نكرده؛ و معبود ديگرى با او نيست؛ كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند.