بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 133

أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ».[1](سوره نور، آيات 2 و 3).

ذيل آيه صراحت دارد كه اهل ايمان نمى توانند زن زانيه را و يا مرد زانى را به عقد نكاح خود در آورند.

و نيز نكاح مرد مشرك و زن مشركه بر زن و مرد مؤمن حرام است. و به نظر ما كفار مكلف به اصول و فروع دين خدا هستند و لذا بر آنان نيز نكاح زن و مرد مسلمان حرام است.

نكاح هرچند گاهى بر دخول و گاهى بر عقد اطلاق مى‌شود، ولى مراد در اين جا عقد است،[2]و فرقى هم بين كافر مشرك و غير مشرك نيست.

فروع اين بحث قرار زير است‌

1- زنا گاهى موجب جلد و گاهى موجب رجم و گاهى موجب قتل است. و تفصيل آن را در جزء اول" حدود الشريعة فى محرماتها" ذكر نموده ام و در همه كتب مبسوطه اين تفاصيل بيان شده و محتاج به تكرار آن ها در اين كتاب نيست.

2- احساسات انسانى در بسيارى از جوانب زندگانى اجتماعى كارساز و قداست دارد، همان گونه كه تعقل (احكام عقلى) و ادراكات حسى آدمى بسيار مهم و نقش آفرين است.[3]

[1]- هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد؛ و نبايد رأفت نسبت به آن دو، شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد! و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند! مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمى‌كند؛ و زن زناكار را، جز مرد زناكار يا مشرك، به ازدواج خود درنمى‌آورد؛ و اين كار بر مؤمنان حرام شده است!.

[2]- دخول مجرد زناى محرم است، طرفين آن دو مؤمن يا مشرك و يا يكى مشرك و ديگرى مؤمن باشند فرقى ندارد، و اين آيه ناظر به اين فرض نيست.

[3]- نگارنده كم بضاعت از جوانى به اين فكر بوده ام كه چند درصد، آدمى در زندگانى اجتماعى و فردى خود عقلانى باشد و چند درصد احساساتى؟ موارد احساسات چگونه مشخص گردد و موارد تعقل كجاست؟ من در اين مورد در هيچ كتابى به تفصيل و اجمالى بر نخورده ام.


صفحه 134

ولى در دين در مواردى از به كارگيرى احساسات نهى شده است كه يكى در اجراى حدود زنا است كه مى‌گويد حد صد شلاق را بر مرد و زن زناكار جارى كند و رأفت شما (احساسات شما) مانع آن نشود، سپس در تأكيد شديد اين گونه انسان ها را از احساسات بى خود شان دور مى كنند كه اگر به خداوند و روز قيامت ايمان داريد احساسات شما مانع اجراى حد نشود.

در چند آيه قرآن محبت كفار بر مؤمنين حرام دانسته شده، هرچند احسان به آنان جايز است.

ولى در تعقلات در مورد به دست آوردن حقيقت خدا نهى وارد شده و در غير آن فعلا يادم نيست كه تعقل ممنوع شده باشد.

در همين كتاب قبلا گفتم كه معرفت ذات و وجود خداوند جل جلاله عقلا غير ممكن است، اولا كه او لايتناهى و وعاى عقل ما متناهى است؛ و ثانيا وجود او خارجى صرف و فاقد ماهيت است، و لذا ممتنع است كه ذهن ما او را درك كند و تعقل و تفكر زياد سبب گمراهى ما مى‌شود. و صفات ذاتى او در حكم ذات بلكه عين ذات اوست.

3- احساسات در مقابل اجراى قوانين رايجه- چه مصوبه دولت ها باشد، و چه از مقبولات عرف باشد و چه نازله از جانب خداوند- بى ارزش است و نبايد جلو قانون را در نظر معتقدين به صحت آن قانون، بگيرد. بنابر اين احساسات نبايد جلو قوانين شرعيه را بگيرد و بايد بر خلاف احساسات در باب حدود، ديات، ضمانات، قصاص و غيره به قوانين عمل كرد و نبايد


صفحه 135

بين خود و ديگران و بين نزديكان و بيگانگان فرق گذاشت.

4- آيا زانيه مسلمان مى تواند زانى مشرك را نكاح كند، و بر عكس زانيه مشرك مى تواند به عقد مرد زانى مسلمان درآيد؟

جواب اين است كه نكاح مشرك يا مشركه با مؤمن و يا مؤمنه به هيچ وجه جايز نيست، وقتى نكاح مؤمن با مشرك غير زانى و مشركه غير زانيه باطل باشد، چگونه وصف زنا آن را حلال مى گرداند؟

5- آيا زانى مسلمان نمى تواند زن مسلمان بگيرد، و چگونه زن مسلمان بر او حلال مى‌شود؟ و نيز زانيه مسلمان به چه شرط مرد مؤمن براى او حلال مى‌شود؟

در مورد سوال اخير مى گوييم در فرض توبه مرد و يا زن از زنا، عقد نكاح او براى ديگرى جايز مى‌شود. و در فرض عدم توبه به نظر من مطابق اطلاق آيه، نكاح مذكور فى الجمله، خصوصا به ملاحظه جمله «و فرضنا» در اول سوره، باطل است.

ولى سوال مهم اين است كه آيا به يك مرتبه زنا حكم فوق (تحريم نكاح) با مؤمن يا مؤمنه غير زناكار ثابت مى گردد، يا كدام شرطى دارد؟

و مى‌شود كلمه" لاينكح" و كلمه" لاينكحها" را بر بيان يك مناسبت واقعى حمل كرد كه خوبان با خوبان و بدان با بدان تمايل دارند و آيه در بيان مراد حكم شرعى نيست؛ و حكم تحريم از جمله اخير آيه به دست مى‌آيد كه جمعى چنين گفته اند.

تفصيلات بند چهارم و پنجم در حدود الشريعة فى محرماتها (ج 1، ص 704 و ما بعد آن) مذكور است، به آن جا مراجعه شود، و اقوال مختلفى بين فقهاى شيعه و سنى وجود دارد و مختار بنده نيز مخالف مشهور علماى اماميه است. و به نظر من صاحب جواهر (رحمه الله) در تفسير آيه شديدا به اشتباه رفته است. عفى الله عنه و عنى!


صفحه 136

اجتماع اسلامى در قرآن‌

«لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ».(سوره نور، آيه 12).

چرا وقتى كه «تهمت» را شنيدند مردان و زنان به خود (و مؤمنان و مؤمنات ديگر مانند خود شان) گمان خير نبردند و نگفتند كه (تهمت ساخته و پرداخته منافقان و دشمنان مردم) دروغ و افتراى آشكار است.

«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ».(سوره نور، آيه 19).

كسانى كه دوست دارند فحشا و زشتى ها در بين مؤمنان شايع و پراكنده شود، عذاب دردناكى در دنيا و آخرت براى شان آماده است.

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‌ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى‌ وَ الْمَساكِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ».(سوره نور، آيات 21 و 22).

اى مؤمنان به دنبال قدم هاى شيطان نرويد كه شما را به (ارتكاب) فحشا و منكر دستور مى دهد ... (بين خود عفو و گذشت داشته باشيد) آيا دوست نداريد كه خداوند غفور و رحيم شما را بيامرزد.

اگر ما مسلمانان زندگانى اجتماعى خود را بر اساس آنچه كه خالق انسان براى ما طراحى‌


صفحه 137

و معمارى كرده و جامعه را بر اساس ايمان به خدا و به روز جزا معمارى فرموده و روابط عقلانى و عقلايى و مكارم اخلاقى را براى ما تقنين فرموده، قرار بدهيم؛ بسيارى از مشكلات اجتماعى و روانى ما برطرف مى‌شود و از سعادت زندگانى بيشتر برخوردار مى شويم.

من به خاطر دراز شدن مطلب همه آيات قرآن را جمع نمى توانم، ولى در اين جا آنچه كه از چهار آيه گذشته و ساير آيات استفاده مى‌شود، به نحو فهرست وار ذكر مى كنم، و عاجزانه از خداوند توفيق عمل را براى خودم و ساير برادران مسلمان خود- خصوصا مطالعه كنندگان عزيز- خواهانم.

1- وقتى شايعه بدى را مى شنويم نبايد آن را بپذيريم كه ساده لوحى ما را ثابت مى‌كند، بايد اصل كلى را مراعات كرد كه به مردم خود- خصوصا فرد متهم- گمان خوب داشته باشيم؛ تا چه رسد كه شايعه پراكنى را تقويت كنيم. بلى گمان بد به مرد و زن با ايمان حرام است، و خوب است كه تا بدى فرد ثابت نشده حسن نظر داشته باشيم و شايعات بد را تكذيب كنيم.

2- كسانى كه دوست دارند زشتى ها و فحشا در بين مؤمنين شيوع يابد، در دنيا و آخرت عذاب درناكى به آنان مى رسد.

3- از اعمال شيطانى بايد به دور باشيم و دنباله گام هاى او نرويم كه او ما را به مفاسد اخلاقى و اجتماعى امر مى‌كند.

4- اگر خواهان مغفرت خداوند آمرزنده و مهربانيم بايد بين خود عفو و گذشت داشته باشيم، و در روابط اجتماعى ترازو مثقال را نگزاريم. واقعا عفو و گذشت مايه خوشبختى همه است.

5- از دروغ و فريب دادن پرهيز شود كه سبب حقارت فرد و موجب سلب اعتماد در


صفحه 138

جامعه مى‌شود.

6- عيب گويى در غياب مردم، و بدگويى و دشنام دادن، توهين كردن، تهمت زدن، و بدتر از آن افتراء بستن به خاطر مفاسد اجتماعيى كه بر اين اعمال مترتب مى‌شود، همه در فقه اسلامى حرام شده است و عذاب درناكى دارد.

7- خوردن مال مردم و تصرف كردن در اموال و حقوق ديگران بدون اذن آنان حرام است.

8- واجب است اموال مردم به صاحبان آنان- هرچند نفهمند- برگردانده شود.

9- امانات و ودايع بايد به مالكين آنان تماما رد شود.

10- معاملات اقتصادى مطابق قرارداد ها و قوانين شرعى صورت گيرد.

11- حقوق فقرا كه شرعا در ذمه پولداران است، بايد بدون معطلى و كم كاست رسانيده شود.

12- كمك در امور خيريه و بينوايان بسيار مورد سفارش قرار گرفته است.

13- مؤمنين و مؤمنات باهم خواهران و برادران هستند.

14- اصلاح اختلافات مؤمنين حقى است به گردن همه.

15- از همكارى كردن در امور خوب و تقوى و ترك همكارى بر گناه و تجاوز (به ديگران) نهى شده است.

16- تواضع در برابر ديگران و حفظ اسرار مردم و صله رحم خويشاوندان.

17- احترام و احسان كردن با والدين و اف نگفتن به آنان.

18- ايثار كردن و اختيار ديگر بر خود، هرچند كه خود نيازمند باشيم.


صفحه 139

19- نسبت دادن زنان مؤمنه و پاكدامن و بى خبر (به زنا) موجب لعن صاحب آن در دنيا و آخرت است.

20- رنجانيدن مؤمنين حرام است.

21- در اجتماع اسلامى گاهى افرادى تربيت مى شوند كه ديگران را برخود مقدم مى دارند، هرچند خود نيازمند باشند.(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.).[1](سوره حشر، آيه 9).

شهادت اعضاى بدن در قيامت‌

«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».(سوره نور، آيه 24).

روز قيامت زبان ها و دست ها و پاها به آنچه كرده‌اند، شهادت مى دهند.[2]

در آيه 6 سوره ياسين هم از مهر كردن دهن و تكلم دست ها و شهادت پاها صحبت شده است.

در آيه 21 سوره فصلت از شهادت پوست هاى بدن در قيامت خبر مى دهد و پوست ها

[1]- و براى كسانى است كه در اين سرا[ سرزمين مدينه‌] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‌دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‌كنند و آن‌ها را بر خود مقدّم مى‌دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند؛ كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‌اند رستگارانند.

[2]- در اين آيه زبان ها هم ا زجمله شاهدين به حساب آمده است، ولى در آيه ديگر مى‌گويد:« امروز بر دهان ها مهر مى نهيم و دست هاى شان با ما صحبت مى‌كند و پاهاى شان شهادت مى دهند، به آنچه كه كسب كرده‌اند.( يس 65). از ملاحظه اين دو آيه دست مى‌آيد كه در يك موقف دهان ها بسته مى‌شود كه قدرت صحبت را ندارد و تكلم به دست ها منتقل مى‌شود، ولى در موقف ديگر زبان ها هم شهادت مى دهد و در موقف ديگر زبان ها گنگ و چشم ها كور و گوش ها كر مى‌شود.


صفحه 140

مى گويند خدايى كه همه چيز را به نطق آورده ما را به سخن آورده. در آيه 20 سوره فصلت آمده:«حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ.».[1]كه از شهادت گوش و چشم و پوست هاى بدن شان خبر مى دهد.

البته از هر امت شهيدى از خود شان در قيامت شهادت مى دهند (سوره نحل، آيه 84). و پيامبر اسلام (ص) شاهد بر امت اسلامى است، و مسلمانان شاهدان بر مردم هستند. (سوره حج، آيه 78).

و نيز از جمله شهود، بقاع زمين هم هستند؛ شايد مراد از بقاع زمين مكان هاى باشد كه برآن ها طاعت و معصيت صورت گرفته باشد.

نامه اعمال مكلفين شاهد ديگرى است.

ملك هاى موظف به ثبت اعمال ما شاهدان ديگرى هستند.

از جمله شاهدان اساسى احضار عمل است؛«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً.».[2](سوره آل عمران، آيه 30).

خدايا ما را در آن روز حساس رسوا مگردان و در همين دنيا و همين لحظه گناهان ما را محو بفرما و حسنات ما را كه به توفيق تو به جا آورديم، در آن روز مضاعف بفرما كه خودت فرموده‌ى‌«وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ».(سوره بقره، آيه 261).

[1]- وقتى به آن مى‌رسند، گوشها و چشمها و پوستهاى تن شان به آنچه مى‌كردند گواهى مى‌دهند.

[2]- روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مى‌بيند؛ و آرزو مى‌كند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زيادى باشد.