بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 138

جامعه مى‌شود.

6- عيب گويى در غياب مردم، و بدگويى و دشنام دادن، توهين كردن، تهمت زدن، و بدتر از آن افتراء بستن به خاطر مفاسد اجتماعيى كه بر اين اعمال مترتب مى‌شود، همه در فقه اسلامى حرام شده است و عذاب درناكى دارد.

7- خوردن مال مردم و تصرف كردن در اموال و حقوق ديگران بدون اذن آنان حرام است.

8- واجب است اموال مردم به صاحبان آنان- هرچند نفهمند- برگردانده شود.

9- امانات و ودايع بايد به مالكين آنان تماما رد شود.

10- معاملات اقتصادى مطابق قرارداد ها و قوانين شرعى صورت گيرد.

11- حقوق فقرا كه شرعا در ذمه پولداران است، بايد بدون معطلى و كم كاست رسانيده شود.

12- كمك در امور خيريه و بينوايان بسيار مورد سفارش قرار گرفته است.

13- مؤمنين و مؤمنات باهم خواهران و برادران هستند.

14- اصلاح اختلافات مؤمنين حقى است به گردن همه.

15- از همكارى كردن در امور خوب و تقوى و ترك همكارى بر گناه و تجاوز (به ديگران) نهى شده است.

16- تواضع در برابر ديگران و حفظ اسرار مردم و صله رحم خويشاوندان.

17- احترام و احسان كردن با والدين و اف نگفتن به آنان.

18- ايثار كردن و اختيار ديگر بر خود، هرچند كه خود نيازمند باشيم.


صفحه 139

19- نسبت دادن زنان مؤمنه و پاكدامن و بى خبر (به زنا) موجب لعن صاحب آن در دنيا و آخرت است.

20- رنجانيدن مؤمنين حرام است.

21- در اجتماع اسلامى گاهى افرادى تربيت مى شوند كه ديگران را برخود مقدم مى دارند، هرچند خود نيازمند باشند.(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.).[1](سوره حشر، آيه 9).

شهادت اعضاى بدن در قيامت‌

«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ».(سوره نور، آيه 24).

روز قيامت زبان ها و دست ها و پاها به آنچه كرده‌اند، شهادت مى دهند.[2]

در آيه 6 سوره ياسين هم از مهر كردن دهن و تكلم دست ها و شهادت پاها صحبت شده است.

در آيه 21 سوره فصلت از شهادت پوست هاى بدن در قيامت خبر مى دهد و پوست ها

[1]- و براى كسانى است كه در اين سرا[ سرزمين مدينه‌] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مى‌دارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‌كنند و آن‌ها را بر خود مقدّم مى‌دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند؛ كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‌اند رستگارانند.

[2]- در اين آيه زبان ها هم ا زجمله شاهدين به حساب آمده است، ولى در آيه ديگر مى‌گويد:« امروز بر دهان ها مهر مى نهيم و دست هاى شان با ما صحبت مى‌كند و پاهاى شان شهادت مى دهند، به آنچه كه كسب كرده‌اند.( يس 65). از ملاحظه اين دو آيه دست مى‌آيد كه در يك موقف دهان ها بسته مى‌شود كه قدرت صحبت را ندارد و تكلم به دست ها منتقل مى‌شود، ولى در موقف ديگر زبان ها هم شهادت مى دهد و در موقف ديگر زبان ها گنگ و چشم ها كور و گوش ها كر مى‌شود.


صفحه 140

مى گويند خدايى كه همه چيز را به نطق آورده ما را به سخن آورده. در آيه 20 سوره فصلت آمده:«حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ.».[1]كه از شهادت گوش و چشم و پوست هاى بدن شان خبر مى دهد.

البته از هر امت شهيدى از خود شان در قيامت شهادت مى دهند (سوره نحل، آيه 84). و پيامبر اسلام (ص) شاهد بر امت اسلامى است، و مسلمانان شاهدان بر مردم هستند. (سوره حج، آيه 78).

و نيز از جمله شهود، بقاع زمين هم هستند؛ شايد مراد از بقاع زمين مكان هاى باشد كه برآن ها طاعت و معصيت صورت گرفته باشد.

نامه اعمال مكلفين شاهد ديگرى است.

ملك هاى موظف به ثبت اعمال ما شاهدان ديگرى هستند.

از جمله شاهدان اساسى احضار عمل است؛«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً.».[2](سوره آل عمران، آيه 30).

خدايا ما را در آن روز حساس رسوا مگردان و در همين دنيا و همين لحظه گناهان ما را محو بفرما و حسنات ما را كه به توفيق تو به جا آورديم، در آن روز مضاعف بفرما كه خودت فرموده‌ى‌«وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ».(سوره بقره، آيه 261).

[1]- وقتى به آن مى‌رسند، گوشها و چشمها و پوستهاى تن شان به آنچه مى‌كردند گواهى مى‌دهند.

[2]- روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مى‌بيند؛ و آرزو مى‌كند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زيادى باشد.


صفحه 141

مسايل نظر و حجاب‌

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ...».(سوره نور، آيه 30).[1]

خواننده عزيز بداند كه آيات مشتمله بر بيان احكام فقهى با اهميت فراوانى كه براى مسلمانان دارند، از شرح آن‌ها در اين كتاب خوددارى شد، چو غالب آن ها در دو مجلد كتاب حدود الشريعة فى محرماتها و واجباتها به ترتيب حروف تهجى با دلايل آن ها ذكر شده است.

نور السموات و الارض‌

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ».[2](سوره نور، آيه 35).

در اين آيه پيچيدگى هاى وجود دارد كه به بعضى از آن ها اطمينان پيدا نكردم، لذا از تفصيل و تفسير آن خود دارى كردم و شايد نزديك ترين به قبول، تفسير صاحب الميزان باشد.[3]و الله العالم.

[1]- به مؤمنان بگو چشمهاى خود را( از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه‌تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است! و به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را( از نگاه هوس‌آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود راجز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند و( اطراف) روسرى‌هاى خود را بر سينه خود افكنند( تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهران شان، يا پدران شان و ....

[2]- خداوند نور آسمان‌ها و زمين است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى( پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغنى افروخته مى‌شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى؛( روغنش آن چنان صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله‌ور شود؛ نورى است بر فراز نورى؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‌كند، و خداوند به هر چيزى داناست.

[3]- ترجمه الميزان، ج 15، ص 168 تا 175.


صفحه 142

بى ثمر بودن اعمال كفار

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ... أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها».(سوره نور، آيات 39 و 40).

عمل هاى كافران مانند سراب‌[1]در سرزمين هموار است كه تشنه آن را آب مى پندارد، وقتى به آن مى رسد آبى نمى يابد ... و يا مانند تاريكى هايى است كه در درياى عميق و ژرف كه موجى آن را فراگرفته و بالاى آن موجب ديگر و بالاتر از آن ابرى سايه افكن است كه ظلمت هايى بالاى هم قرار دارد و فرد مبتلا به آن ها دست خود تا برابر چشم خود بلند كند، نزديك نيست كه آن را ببيند ....

از نظر علمى سراب شكست نور است در هواى گرم، طبقه هواى مجاور زمين بر اثر گرماى شديد، انبساط بيشترى پيدا مى‌كند و با زمين نزديك تفاوت پيدا مى‌كند و امواج نور در آن مى شكند و سراب ديده مى‌شود.

و قال الله تعالى:«وَ قَدِمْنا إِلى‌ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً.».[2](سوره فرقان، آيه 23). و قال:«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‌ شَيْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ.».[3](سوره ابراهيم، آيه 18).

بنابر اين اعمال خوب كافر در آخرت به دردش نمى خورد.

[1]- سراب: لمعان و برقى كه در بيانان ها از دور به شكل آب ديده مى‌شود.

[2]- و ما به سراغ اعمالى كه انجام داده‌اند مى‌رويم، و همه را همچون ذرّات غبار پراكنده در هوا قرار مى‌دهيم.

[3]- اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تندباد در يك روز طوفانى! آن‌ها توانايى ندارند كمترين چيزى از آنچه را انجام داده‌اند، به دست آورند؛ و اين همان گمراهى دور و دراز است.


صفحه 143

تفسير سوره فرقان‌

1- بيست و پنجمين سوره قرآن فرقان (جدا كننده حق از باطل) است.

2- فرقان نه تنها اسم اين سوره كه اسم ديگر قرآن هم است.

3- اين سوره مكى مى باشد، ولى بعضى گفته اند سه آيه آن (68، 69 و 70) در مدينه نازل شده است.

4- شماره آيات آن 77 آيه است.

مكلفين به قرآن‌

«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‌ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً.».(سوره فرقان، آيه 1).

از خير و بركت زياد (خداوند) است كه فرقان، جداكننده حق از باطل) را بر بنده خود فرستاد كه همه عالميان را بترساند.

عالم را بعضى اهل لغت به معناى خلق گرفته اند و جمع آن عوالم و عالميان است.[1]

كلمه" فرق" بر وزن" برق" كه مصدر است به معناى مطلق جدايى آمده و فرقان تنها در فرق حق از باطل. به هر حال جن و انس كه عالميان مكلف هستند، مخاطب قرآن و تابع پيامبر آخر الزمان هستند، هرچند جن در گذشته ها از خود پيامبرانى داشته اند.

ارزش قرآن‌

«قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً».(سوره فرقان، آيه 6).«الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ».(سوره فرقان، آيه 2).

[1]- در صحاح اللغة گفته عالمين به اعتبار اصناف خلق است. ولى در آيه فوق ممكن است شامل دو صنف باشد، جن وانسان كه مكلف هستند.


صفحه 144

(به كفار) بگو (قرآن افسانه و ساخته پرداخته من و ديگران نيست، بلكه) فروفرستاده كسى است كه اسرار آسمان ها و زمين را مى داند، او فرزندى اختيار نكرده و شريكى ندارد تا در نظم عالم و يا عبادت شريك او باشند. مشركين بت ها را به اين بهانه مى پرستند كه نماد و نمونه ملايكه هستند و ملايكه دختران خداوند هستند.

«وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً».(سوره فرقان، آيه 2). او همه چيز را به تنهايى آفريده و همه را اندازه گيرى فرموده است.

مى‌شود بگوييم تقدير و اندازه گيرى اشياء گاهى در علم خالق است، و گاهى در فعل خارجى و وجود اشياء، بنابر اين گاهى تقدير هرچند در رتبه متأخر از وجود اشياء است، مانند آيه فوق و مانند آيه‌«الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌».[1](سوره اعلى، آيات 2 و 3). و مانند:«وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ».(سوره يس، آيه 39). و مانند:«إِنَّا كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ».[2](سوره قمر، آيه 49). و آيات ديگر. و ممكن بعضى از اين هردو نوع را بيان كند.

و دليل تقدير علمى كه مقدم بر خلق اشياء در خارج است كه مرتبه قدر را بر قضا مقدم مى باشد، برخلاف پندار متكلمين و فلاسفه و شهرت عاميانه كه مى گويند «قضا و قدر» در حالى كه مسلما مرتبه قدر و تقدير مقدم بر قضا و امضاء است. در اين مورد به كتاب صراط الحق مراجعه شود.

بلكه مى‌شود به تقدير خارجى كه مقدم بر خلق و ايجاد باشد نيز قايل شد؛ مانند آياتى كه از منى و علقه و مضغه و استخوان و گوشت جنين انسان يادآورى مى‌كند كه نسبت به خود

[1]- همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد، و همان كه اندازه‌گيرى كرد و هدايت نمود.

[2]- البته ما هر چيز را به اندازه آفريديم.


صفحه 145

هركدام آن ها خلق و ايجاد است و نسبت به مركب متأخر از آن ها (بدن كامل انسانى) تقدير و اندازه گيرى خارجى مى باشد.

جواب يك سوال‌

س: اگر قرآن براى عالميان فرقان است، پس چرا اكثر عالميان به كفر و شرك گرفتار هستند و ايمان نمى آورند؟ و چرا مشكلات انسان ها در كره زمين باقى بلكه رو به توسعه است؟

ج: دكتوران متخصص درد را تشخيص مى دهند و دوا را مى نويسند، ولى مريض بهبود نمى يابد، و كسى هم دكتور را ملامت نمى‌كند كه چرا مرض مريض بهبود نيافت.

مريض پس از نسخه دكتور دو وظيفه مهم دارد، يكى خوردن دوا مطابق نظريه دكتور، ديگرى پرهيز از آن چه كه براى مريض مضر است.

انسان بايد تلاش كند تا بداند كه فرقان نسخه شفا بخش است و به آن عمل كند و از مضرات (هوس هاى مهار نشده) بپرهيزد تا زندگانى سياسى و اقتصادى و فرهنگى او اصلاح گردد و عدالت اجتماعى تطبيق شود، به اين آيه توجه كنيد:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».(سوره انفال، آيه 29).

اى مردمى كه ايمان آورده‌ايد (طبيب حاذق را پيدا كرده‌ايد) اگر از معصيت و نافرمانى او بپرهيزيد (و به نسخه او درست عمل كنيد)، براى شما فرقان (وسيله‌اى جدا ساختن حق از باطل) قرار مى‌دهد؛ و نفس شما اين توان را پيدا مى‌كند كه حق را از باطل تمييز بدهيد. و گناهان تان را مى‌پوشاند؛ و شما را مى آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است.