2- در چهار آيه خداوند به ذى العرش (صاحب العرش) وصف شده است.
3- ملايكه در اطراف عرش پابرهنه هستند.
4- عرش موجود مستقل از آسمان ها و زمين است.
5- ملايكهى كه خدا را تسبيح و حمد مى گويند حامل عرش هستند.
6- روز قيامت هشت فرشته آن را بالاى خود حمل مى كنند.
7- عرش بر آب بوده است و فعلا يا است.
8-الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىبعد از خلقت آسمان ها و زمين و مابين آن ها در شش روز و بعد از رفع سموات- بدون ستون هايى كه آن ها را ببينيد- بوده است. به هرحال خود عرش فهميده نمىشود كه به كدام معنا در اين آيه مى باشد؛ چون عرش چه به معناى تخت باشد و يا سقف معناى مجازى آن فهميده نمىشود. و الله العالم.
تفسير سوره شعرا
سوره شعراء كه با 227 آيه خود يكى از دراز ترين سوره هاست، آن را مكى دانسته اند.[1]
ابطال شبهه جبر
«وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ».(سوره شعراء، آيه 8). اكثر مردم مؤمن نبوده اند و يا نيستند.
بعضى گفته اند در علم خداوند چنين چيزى نبوده كه اكثريت مؤمن باشند. و چون از اين سخن عليت را فهميده اند، بر آن اعتراض كردند كه علم خداوند علت ايمان نياوردن كفار نمىشود، زيرا علم تابع معلوم است، نه علت معلوم.
صاحب روح المعانى جواب داده كه معناى تابع بودن علم خدا براى معلوم اين است كه علم خدا در ازل به معلوم معين و حادث، تابع ماهيت آن باشد به اين معنا كه خصوصيت اين
[1]- چهار آيه اخير آن را مدنى گفته اند.
علم و امتيازش از ساير علوم به همين اعتبار است كه علم به اين ماهيت است. و اما وجود ماهيت در لايزال تابع علم ازلى خداى متعال به ماهيت آن است كه در وجود به همين خصوصيت موجود مىشود، بنابر اين مرگ كفار به حالت كفر و ايمان نياوردن شان متبوع علم ازلى خدا است، ولى در وجود آن تابع علم اوست.[1]
صاحب الميزان آن را رد مىكند (ترجمه فارسى الميزان، ج 15، ص 35) كه اين حرف مبنى بر اصالت ماهيت است كه باطل است و ثانيا مبناى صحبت و اعتراضى كه بر آن شده و پاسخى كه به اعتراض مى دهد كه علم خدا حصولى باشد، در حالى كه علم خدا حضورى است و علم حضورى بر دو قسم است، يكى قبل از ايجاد آن ها كه اين علم عين ذات اوست؛ و ديگرى علم به اشياء بعد از ايجاد اشياء كه اين علم عين وجود اشياء است.
مؤلف: مراد صاحب الميزان به قاعده" بسيطة الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها" بر مى گردد كه يكى از قواعد پيچيده فلسفه متعالى صاحب اسفار است. و ما اين قاعده را در علم كلام باطل كردهايم. و جواب او اين است كه علم خداوند عين ذات اوست و دو علم ندارد، يك علم ذاتى دارد و حقيقت علم و قدرت او عين حقيقت ذات اوست كه فهم حقيقت او براى ممكن الوجود مستحيل است، علم او نه حصولى است و نه حضورى.
و جواب شبهه جبر اين است كه خدا از ازل مى داند زيد به اختيار خود كافر مىشود، پس علم او موجب جبر نمىشود.
[1]- روح المعانى، ج 19، ص 62.
بعثت موسى و هارون
«وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ».(سوره شعراء، يه 13).[1]
از مجموع اين چند آيه مطلب زير به دست مىآيد:
1- موسى و هارون به سوى قوم ستمگر فرعون كه از (معصيت خداوند) پرهيز نداشتند و به سوى خود فرعون نيز، مبعوث بوده اند. و در اين جا متوجه باشيم كه با در نظر داشت تمام آيات كه در سوره هاى متعدد قرآن در مورد موسى و هارون و فرعون و قوم او وارده شده، به دست مىآيد كه اين دو برادر وظيفه مهم و اصلى آنان اين بوده كه بنى اسراييل تحت ستم را از ظلم فرعون و قوم او نجات داده و از مصر بيرون ببرند.[2]
براى اين كار بايد فرعون به موسى ايمان بياورد يا كشته شود تا بيرون كردن بنى اسراييل از مصر ممكن شود، لذا موسى و هارون نزد فرعون رفتند و معجزه كردند؛ ولى فرعون كسى نبود كه ايمان بياورد و به طمع دستگيرى موسى و بنى اسراييل بالاخيره در رود نيل غرق شد.
آيه 10 و 11 اين سوره اشعار مى دارند كه موسى به سوى فرعون و قوم او نيز مأموريت داشته، ولى آيه ظهورى ندارد، بلكه آيه 17 همين سوره مىگويد كه بنى اسراييل را با ما بفرست، و از فرعون تاچه رسد از قوم او نمى خواهد كه ايمان بياورد.
آيا مردم مصر پيامبرى نمى خواستند؟ كه موسى بابنى اسرائيل فرار كردند و فرعون هم با لشكريان خود غرق شد و از موسى (ع) حتى نمايندهى در مصر نماند تاچه رسد به برادرش هارون! من در اين موضوع مطلبى براى رفع تحير ندارم، و شايد يهودى هاى امروزى از همين
[1]- و سينهام تنگ شود، و زبانم بقدر كافى گويا نيست؛( برادرم) هارون را نيز رسالت ده( تا مرا يارى كند).
[2]-« فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ»،( اعراف، آيه 105،« فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ»،( سوره طه، آيه 47). أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ».( سوره شعراء، آيه 17).
موضوع برداشت احمقانه كردند و خود را قوم برگزيده خداوند مى دانند و فساد گسترده اخلاقى خود را ناديده مى گيرند. به اميد روزى كه حوادث آينده نزديك، اين قوم ددمنش و سفاك را تاحدى به انسانيت نزديك بسازد!!!
2- اين كه موسى در وقتى كه به خانه فرعون بود، قبطى را كشت و فرعون به او مىگويد كه تو از جمله كافرين بودى و موسى مىگويد من از جمله ظالمين بودم. معناى كافر منكر خدا نيست و نه فرعون براى خدا عظمتى قايل بود، بلكه خودش را به مردم مصر رب اعلى (يعنى پروردگار عالى تر) معرفى مىكرد، و نه موسى اقرار به ضلالت خود از دين خدا كرده، بلكه مراد فرعون كفران نعمت بوده كه موسى به صاحب نعمت خود توهين كرده و ظاهرا- و الله اعلم- مراد موسى از ضال اين بوده كه قصد من كشتن قبطى متجاوز نبوده، قصد من تأديب او بود، ولى عكس العمل فراتر از قصدم رفت و به كشتن او منجر شد.
3- در آيه 16 به موسى و هارون امر شده است كه«فَأْتِيا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ».نزد فرعون برويد، و بگوييد: ما فرستاده پروردگار جهانيان هستيم.
مفرد بودن كلمه" رسول" و تثنيه بودن دو كلمه" فأتيا" و" فقولا" ظاهرا به اعتبار اين است كه هركدام جداگانه بايد خود را به فرعون معرفى كنند.
و نيز راغب مىگويد «كلمه" رسول" بر مفرد و جمع هردو اطلاق مىشود، ولى اين حرف مشكل نيامدن صيغه تثنيه را رد نمىكند، و لذا در سوره طه آيه 47 مى فرمايد«فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ».
4- حكم در آيه 21 يا به معناى حكمت است و يا به معناى دستور، يعنى او ولى امر بوده و واجب الطاعة است.
5- وقتى به موسى دستور رسيد نزد فرعون و قوم او برود، او پشنهاد كرد كه هارون برادرش را نيز در اين رسالت شريك كند و او هم رسول الله بود؛ منتهى موسى از پيامبران اولى العزم و مقام بالاتر از مقام هارون داشت.
و موسى براى پشنهاد خود چهار موضوع را به خداوند عرض نمود:
الف- من مى ترسم كه مرا تكذيب كنند و رسالت مرا نپذيرند. ظاهرا اين ترس از اين بوده كه دوران كوچكى او در خانه فرعون گذشته و از نگاه روانى فرعون و آل خانه او اين ادعاى بزرگ او را قبول نخواهند كرد.
ب- سينه من تنگى دارد. ممكن است اين سينه تنگى فيزيكى بوده و ممكن است روانى باشد. احتمال اول ارجح است.
ج- بندش زبانى دارم و زبانم روان نيست و برادرم از من فصيح تر است.[1]
د- قوم فرعون بر من گناهى دارند. (خون قبطيى كه موسى او را كشته بود) و مى ترسم مرا بكشند (و كارم را به سر رسانيده نتوانم) هارون هم با من باشد (كه او هم در زندگانى و هم بعد از كشته شدنم اين امر را به انجام برساند).
سوال اين جاست كه موسى مى دانسته خداوند انتخاب بى جا نمىكند و در ارسال رسل و بعث مرسلين بلكه در همه كار هاى خود مطابق حكمت عمل مىكند، چرا او به عالم الغيب و الشهادة اين پشنهاد را عرض كرد؟ من جوابى براى اين سوال ها ندارم و آن ها را نوشتم تا ديگران جواب بدهند.
[1]- يك عده از متكلمين در صفات انبياء و امامان مبالغه مى كنند، و يكى از آن مبالغات اين است كه انبياء در همه كمالات بايد برتر از همه مردم باشند. اما امثال اين آيات مبالغات آنان را اصلاح مىكند.
6- فرعون در آيه 18 بر موسى منت نهاد كه ما تو را در خانه خود از كوچكى تا ساليانى تربيت كرديم. موسى در آيه 22 به جواب او مىگويد «اين منتى است كه بر من مى گزارى كه بنى اسراييل را به بندگى درآوردى؟ (و ما را استثمار و استعمار كرده اى) چه بلاهاى بر ما وارد كردى، پسران ما را مى كشتى و دختران ما را براى بردگى نگاه مى داشتى.
7- فرعون هرچند ستمگر و متكبر بود، ولى از يك جهت از بسيارى از زمامداران ديروزى و امروزى بهتر بود، اگر فرعون را با يزيد و حجاج و جمعى از خلفاى عباسى و اموى و عثمانى و پادشاهان قديم جهان و كشور ما مانند عبد الرحمن، و بعثى هاى عراق،- خصوصا صدام-، و پهلوى پدر و پسر- خصوصا پهلوى پسر- در ايران و قذافى ليبى و ده ها تن از زمامداران عصر ما و ساير عصر ها، قياس كنيم، با قطع نظر از موضوع كفر و اسلام، او بهتر بوده؛ بالاترين تهديد او كه از جواب هاى قاطع موسى احساس حقارت مىكرد، اين بود كه براى جبران بى آبرويى خود، او را ديوانه خطاب كند و دست آخر او را به زندان تهديد كرد!! با اين كه مى توانست دستور قتل او را صادر كند.[1]بازهم وقتى معجزه او را ديد- هرچند تكبر او مانع از تسليمى او به خدا شد- بازهم پشنهاد اهل مجلس خود را قبول كرد كه به او تا آمدن جادوگران و مقابله به مثل با عمل خارق العاده او، مهلت دهد. ولى فرعون پس از شكست فاحش خود در مقابله جادوگرها بازهم موسى را نكشت.
8- در مورد عصاى موسى كه تبديل به مار شد، مشكلى بزرگى وجود دارد كه بايد جواب قناعت بخشى به او داده شود، زيرا در آيه 32 سوره حاضر به مار بزرگ (ثعبان مبين= اژدها) و در سوره قصص تعبير به مار كوچك (جان) شده است. مىشود عصا اول مار كوچك شده
[1]- شايد خداوند طبق وعدهى كه به موسى داده بود، اراده فرعون را از قتل موسى برده بود.
و سپس به مار بزرگ تبديل شده باشد و الله العالم.
9- قبلا گفتم حال جادوگران فرعون واقعا عجيب و حيرت آور و مبهوت كننده است؛ اينان وقتى به مصر آمدند، هدفى جز جايزه فرعون نداشتند و بلافاصله وعده جايزه مادى و معنوى در فرض پيروزى خود بر موسى را از فرعون گرفتند (آيه 41 و 42 سوره حاضر)، و درون شان آن قدر تهى از معنويت بود كه وقتى طناب ها و عصاهاى خود را انداختند، به عزت (شكست ناپذيرى) فرعون بر پيروزى خود سوگند خوردند!!
ولى ده يا بيست دقيقه بعد كه عصاى موسى همه آن جادو ها را بلعيد و جادوگر ها دانستند موسى نيرنگ باز نيست او واقعيت دارد، به سرعت برق منقلب شدند! چه انقلاب بى نذيرى كه در طول تاريخ در ميان اصلاح شده گان انسانى نظير ندارد.
اولا آنان ايمان كامل به خداوند پيدا كردند؛(قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ).
ثانيا به وحدانيت و ربوبيت او اعتقاد پيدا كردند؛(قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ.).
ثالثا به نبوت موسى و هارون گرويدند، (رب موسى و هارون).وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ.[1](سوره اعراف، آيه 126).
جمله" آيات ربنا" كه عصا و يد بيضاى موسى بود، نبوت او را ثابت مىكند، و جمله" تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ"از ايمان به دين حكايت دارد.
رابعا ايمان خود را در حضور فرعون متكبر و همه مسئولين دولت و مردم حاضر شجاعانه اظهار و با ضررى كه براى شان داشت اعلان و اجهار كردند.
[1]- انتقام تو از ما، تنها به خاطر اين است كه ما به آيات پروردگار خويشهنگامى كه به سراغ ما آمد- ايمان آورديم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ريز!( و آخرين درجه شكيبايى را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بميران!».
خامسا وقتى فرعون متكبر شكست خورد- مانند ببر زخمى و خشمگين آنان را تهديد به بريدن دست ها و پاها و آويختن شان به دار نمود- هيچ ترسى به دل راه ندادند و گفتند باكى نيست ما به سوى پروردگار خود بر مى گرديم. (من ندانستم كه چگونه آنان به قيامت اعتقاد پيدا كرده بودند).
سادسا آنان اضافه كردند ما اميدواريم كه پروردگار ما گناهان ما را بيامرزد، چون ما اولين ايمان آورندگان بوده ايم.
من از مطالعه اين آيات كه وضع اين دستهى را كه عمر شان به باطل گذشته بود، بيان مى دارد و درجه بالاى ايمان و معلومات دينى را در 20 و يا 30 دقيقه يا حد اكثر يكى دو ساعت بعد از ايمان آوردن پاك، خجالت زده و افسرده شدم، من همه عمرم را از اوايل بلوغ تا اواخر سال هشتاد و يكم عمرم به علم و درس آموختن و مطالعه شبانه روزى گزراندم و بيشتر از 135 كتاب نوشته ام، و هزاران جلسات درس، موعظه و تدريس را گزرانده ام، شايد ايمان من جامانده به ايمان و شجاعت دينى اين سروران نرسد، به راستى كين طفل يك شبه ره صد ساله رفته است.
خدا به من و همه مؤمنين چنين انقلاب درونى (ايمانى و علمى) را مرحمت بفرمايد.
يك سوال در مورد زن فرعون
آيا زوجه فرعون كه از جمله چهار زن سرآمد زنان مؤمن روزگاران گذشته و آينده است،[1]در وقتى كه موسى به خانه فرعون بود به اثر صحبت هاى او كه هرچند در آن وقت
[1]- آسيه دختر مزاحم زن مؤمنه فرعون، مريم مادر عيسى( سلام الله عليهما)، خديجه دختر خويلد ام المؤمنين اول و فاطمه بنت رسول الله( ص).