بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 166

پيروزى انقلاب اسلامى هم در كشور همسايه ما (ايران) كه منجر به قيام جمهورى اسلامى شد، يك نوع تقويت روانى و خود باورى را به مجاهدين ما داد تا برجنف رهبر كهن سال احمق شوروى مرد و پس از چند سال گربه چف به جاى او نشست و مقاومت مجاهدين افغان را درك كرد و تصميم گرفت براى بار اول شكست را بپذيرد و از افغانستان ناكام بيرون رود و آن تصميم او اولين و آخرين تصميم شوروى بود كه پس از مدتى شوروى عمر خود را به شما بخشيد و در زباله دان تاريخ بى نشان شد.

افغانستان براى اولين بار در جهان حلق شوروى را پاره كرد و از آن بيرون شد و روحيات مسلمانان را تقويت كرد و القاعده از همين حماسه افغانى شكل گرفت.

ولى خود افغانى ها (مراد احزاب جهادى مى باشد) كه در جنگ 14 ساله مردانه وار پيروز شده بودند و كشور شان به عنوان كعبه سياسى و شجاعت در نظر مسلمانان تثبيت شده بود، در پيروزى خود شكست خوردند و هيچ فايده‌ى نبردند و غالب احزاب جهادى معناى حكومت اسلامى را نمى دانستند و تنها آن را به اقامه حكومت حزب خود و اقامه نماز جماعت تفسير مى‌كردند، و در واقع يك روز هم احزاب متخاصم جهادى در اختلاف داخلى خود و اختلاف بين احزابى، احكام شرعى را مدنظر نگرفتند و تا حد ممكن از لوله تفنگ و ساير اسلحه صحبت مى‌كردند.

مذاكرات زيادى در اسلام آباد و مكه مكرمه و تهران صورت گرفت، ولى هيچ اصلاح عقلايى و دينى صورت نگرفت و يك اطلاق گرايى حزبى در مغز ناخود آگاه رده هاى بالاى حزبى جاگرفته بود كه نتيجه آن كشتار ظالمانه مردم مسلمان ما- خصوصا در شهر كابل- شد.إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.


صفحه 167

جنگ هاى داخلى احزاب جهادى، حيثيت كشور و جهاد اسلامى را بر باد داد، تا يك دسته كوچك مصمم به نام جنبش طالبان بر اكثر بلاد كشور مسلط و احزاب جهادى ناكام ماندند، و بالاخره افغانستان بعد از حمله القاعده در آمريكا بدون مشكل زير تسلط آمريكا قرار گرفت و در اين مورد سخن زياد است.

من اعتقاد خود را در اين كتاب‌[1](كه شايد آخرين تأليف من باشد) مختصرا بيان مى كنم كه علت پيروزى جهاد ما احساسات دينى مجاهدين بود؛ و علت شكست آن حرص و طمع و خود خواهى غالب رهبران جهادى!! و سبب عدم قيام حكومت اسلامى- كه انقلاب اسلامى ايران به آن رسيد- ضعف فرهنگ اسلامى مسئولين بالاى غالب احزاب جهادى بود.

به عقيده من گذشته از مداخله خارجى ها، مسئوليت عمده شكست مجاهدين در اقامه حكومت اسلامى و حفظ استقلال و حاكميت ملى احزاب بزرگ جهادى بود كه براى رقابت نفسانى آن قدر بين خود جنگيدند كه همه ناتوان شدند.

بگذاريد واضح تر نظر شخصى خود را بيان كنم، مسئوليت عمده اين بدبختى به عهده چند حزب است:

1- حزب اسلامى شاخته بزرگ آن.

2- حزب جمعيت اسلامى.

3- حزب وحدت اسلامى.

مسئولين تصميم گيرنده اين سه حزب روز قيامت در محكمه عدل الهى جواب خواهند داد و هم چنين افراد مقصر احزاب ديگر:

[1]- البته تفصيل آن را در كتاب خاطرات زندگانى خود نوشته ام، ولى نمى دانم چاپ خواهد شد يانه.


صفحه 168

از شكست جهاد و زوال نظام اسلامى؛

از خون هاى ريخته شده در جنگ هاى نفسانى داخلى؛

از اتلاف اموال و ويرانى هاى ساختمان هاى دولتى (بيت المال عمومى) و ساختمان هاى شخصى در كابل و بعضى ولايات ديگر.[1]

مسئوليت دينى بسيار سنگينى است. مگر ارحم الراحمين فضلى كند.

و جنگ جويان ساير احزاب كه حتما در جنگ ها كم و بيش نقش داشته اند، مسئوليت فردى داشته اند، چنانچه در احزاب سه گانه فوق افرادى بوده اند كه خود را از جنگ هاى داخلى به دور نگه داشته اند.

البته بعضى از رهبران احزاب ديگر كه در جنگ ها به علت نداشتن امكانات نظامى عملا شركت نداشتند، براى تحصيل رياست آتش بيار معركه بودند.«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».(سوره قصص، آيه 83).[2]

برگرديم به بحث تفسيرى‌

خوب ما چهارده سال قيام كرديم و به هدف نهايى خود نرسيديم؛ قانون اساسى اسلامى‌

[1]- من براى اثبات مدعاى خود دلايل قوى دارم، من در عمق جريان ها بوده ام و با مسئولين بالاى اين احزاب صحبت كرده ام. در روز قيامت همه حقايق و سراير آشكار خواهد شد و خداوند ذره ذره حساب خواهد گرفت. در اين چند سال احزاب به نيرنگ و فريب تاريخ و حقايق را تحريف كردند و مردم عوام ما به اشتباه و غلط گمراه شدند. ولى در قيامت تحريف وجود ندارد.« يوم تبلى السرائر»!!

[2]-( آرى،) آن سراى آخر ت را( تنها) براى كسانى قرار مى‌دهيم كه اراده برترى‌جويى در زمين و فساد را ندارند؛ و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است. در اين چند سال عده‌ى از احزاب به نيرنگ و فريب تاريخ و حقايق تحريف كردند و مردم عوام ما به اشتباه و غلط گمراه شدند، ولى در قيامت تحريف وجود ندارد.« يوم تبلى السرائر»!!


صفحه 169

است؛ ولى كسى جرئت ندارد به آن عمل كند و حاكميت از آن غربى ها است كه پول مى دهند؛ نه آقاى كرزى حاكميت كاملى داشت و نه حكومت ناهماهنگ فعلى.

بنى اسراييل هم در مصر ساليان زياد در استخدام فرعونيان بودند، پسراى آنان را مى كشتند و زنان آنان را براى كارهاى خود زنده نگاه مى داشتند، خداوند پيامبر خود حضرت موسى (ع) را فرستاد بنى اسراييل را به شكل معجزه نجات داد و فرعون و لشكر او را به شكل معجزه نابود كرد، آيا بنى اسراييل (فرزندان يعقوب) از رحمت و هدايت خداوند استفاده كردند؟ اگر جواب حقيقى را بخواهيد، آيات قرآنى كه در مورد آنان نازل شده بخوانيد.[1]

ببنيد 26 دلو هم براى ما اتفاق افتاد و هم براى بنى اسراييل ماهم مثل آنان استفاده نبرديم، آيا رژيم غاصب و ظالم اسراييل فعلى جان سالم بدر خواهد برد؟ مسلما نه ظلم ظالم را نابود مى كنند. اين سنت خداوند است.«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا».

ديدى كه آه سوزش پروانه شمع را

چندان امان نداد كه شب را سحر كند!

[1]- از باب نمونه: وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ».( سوره بقره، آيه 61). يعنى: و( مهر) ذلت و نياز، بر پيشانى آن‌ها زده شد؛ و باز گرفتار خشم خدايى شدند؛ چرا كه آنان نسبت به آيات الهى، كفر مى‌ورزيدند؛ و پيامبران را به ناحق مى‌كشتند. اينها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند. و آيه 112 سوره آل عمران هم ديده شود. و قول خداوند متعال:« قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ».( سوره مائده، آيه 60) يعنى بگو:« آيا شما را از كسانى كه موقعيت و پاداششان نزد خدا برتر از اين است، با خبر كنم؟ كسانى كه خداوند آن‌ها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده،( و مسخ شان كرده،) و از آن‌ها، ميمونها و خوكهايى قرار داده، و پرستش بت كرده‌اند؛ موقعيت و محل آن‌ها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراه‌ترند.


صفحه 170

چند نكته ديگر در مورد اين داستان‌

1- بعضى از مفسرين مى گويند خشيت آن است كه نفس آدمى از احساس شر دچار اضطراب و تشويش گردد، لذا اين صفت از انبياء نفى شده است.«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ».(سوره احزاب، آيه 39).

اما خوف اگرچه حالت ناراحتى و اضطراب درونى است كه در هنگام توقع و احتمال ضرر دست مى دهد، و نقيض آن حالت امن است كه به معناى آرامش و سكون نفس مى باشد، لكن بيشتر موارد خوف در مورد احساس شر است كه باعث دست به كار شدن آدمى براى جلوگيرى از آن مى‌شود، هرچند كه در دل اضطرابى پيدا نشود.

اين استنباط براى خود مفسر مذكور معتبر است.

2- فرعون قايل به وثنيت بوده است. وثنى ها و بت پرست ها تمامى موجودات را منتهى به پديد آورنده واحدى مى دانند و كسى را در وجوب وجود شريك نمى دانند، وجود او را بزرگ تر از آن مى دانند كه به حدى تحديد شود و بزرگ تر از احاطه و فهم و درك انسان مى دانند. و به همين جهت او را بزرگ تر و بشر را كوچك تر از آن مى دانند كه عبادت خود را متوجه او سازند؛ لذا موجودات ديگرى را مى پرستند كه مقربان درگاه او هستند، مانند ملايكه، جن و غيره كه قداست دارند. و يك طبقه از آنان پادشاهان بزرگ را از همين قديسين مى پندارند، و لذا فرعون خود را از همين طبقه مى دانست كه خود را رب الاعلى و خدا را رب الارباب مى دانست، ولى رب العالمين نمى دانست، چون براى هر عالم يك ربى قايل بود و بت ها را مى پرستيد كه نماد ملايكه است و دليل بت پرستى او آيه‌«وَ يَذَرَكَ وَ


صفحه 171

آلِهَتَكَ»[1](سوره اعراف، آيه 127)، است‌

اين مفسر دليلى بر اعتقاد فرعون به واجب الوجود و رب الارباب ذكر نكرده است.

به علاوه كه مفهوم واجب الوجود مفهوم فلسفى دقيق است و بت پرستان معانى واجب الوجود و ممكن الوجود و ممتنع الوجود را نمى دانستند. او آن قدر كم عقل بود كه خود را رب برتر معرفى مى‌كرد، و در جاى ديگر گفت‌«يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي».(قصص، آيه 38). من معبودى براى شما غير از خود سراغ ندارم، در حالى كه خود آلهه داشته!!

من مطمئن هستم او مى دانست كه او بشر است و من از اين مفسر فيلسوف دقيق النظر تعجب دارم كه چه استنباط ضعيفى نموده است.

حرف آخر: بنى اسراييل با ديدن معجزات موسى (ع) و نجات شان از اسارت فرعونيان و قبطى ها اكثر شان مؤمن نبودند. (سوره شعراء، آيه 67).

مسرفان و مفسدان‌

«وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ، الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ».(سوره شعراء، آيه 151 و 152).

از دستور و يا كار و روش مسرفان اطاعت نكنيد، همان ها كه در زمين به فساد و تباهى مى پردازند، و (چيز فاسدى را) اصلاح نمى كنند.

[1]- و اشراف قوم فرعون( به او) گفتند:« آيا موسى و قومش را رها مى‌كنى كه در زمين فساد كنند، و تو و خدايانت را رها سازد؟!» گفت:« بزودى پسرانشان را مى‌كشيم، و دخترانشان را زنده نگه مى‌داريم( تا به ما خدمت كنند)؛ و ما بر آن‌ها كاملًا مسلّطيم!»


صفحه 172

در عرف اسراف‌[1]گاهى انصراف به غذا و مصارف خانه دارد كه بعضى افراد در آن زياده روى مى كنند، در ايام جهاد كشور من چند مرتبه به كويت رفتم و به سفارش حضرت استاد آيت الله عظماى خويى (عليه الرحمة) كه مردم آن جا مقلدين ايشان بودند، به وكيل خود، وجوهات شرعى جمعى از مؤمنين آن جا را به من مى دادند كه براى مجاهدين حركت اسلامى در جهاد با شوروى متجاوزين (1357 تا 1371) مصرف مى شد، در ضمن يك عده از تجار مرا دعوت مى‌كردند كه مهمانى هاى آنان اسراف بود- خدا از آنان در گذرد- اسراف و تبذير حرام است، ولى اسراف منحصر به غذا، لباس، خانه و مصرف مال نيست؛ و در قرآن اين لفظ بر امور ديگر نيز اطلاق شده است:

1- در انتقام گيرى كه در امورى جايز است نبايد زياده روى شود، بلكه مطابق ظلم ظالم انتقام گرفته شود، و اگر از آن گذشت اسراف بوده و اسراف حرام است.

2- عجب اين كه اگر از مظلوم بر ظالم بيشتر از ظلم او نفرين (دعاى بد) كند در زيادتى ظالم مى‌شود، كه امام صادق (ع) در يك حديث صحيح آن را فرموده است.

مى بينيد كه اسراف در دعا و نفرين هم ممنوع است.

از آيه مباركه‌«كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا».(سوره اعراف، آيه 31)؛ بخوريد بياشاميد و اسراف نكنيد؛ استفاده مى‌شود كه اسراف در آب نيز ممنوع است كه شاعر مى‌گويد:

مكن اسراف آب مجانى‌

كه ولاتسرفوا همى خوانى‌

[1]- بعضى در فرق بين اسراف و تبذير اين گونه فرق گذاشته اند كه اسراف آن است كه اصل غذا شايسته ولى در كم و كيف آن زياده روى شده؛ و تبذير آن است كه همه آن بيهوده باشد. پس تبذير بدتر از اسراف است و قرآن مى فرمايد تبذير كننده گان برادران شياطين هستند.


صفحه 173

4- اخلاق و اعمال فرعون؛ (سوره دخان، آيه 31).

5- اسراف در قضاء؛ (سوره غافر، آيه 28).

6- در انفاق؛ (سوره فرقان، آيه 67).

7- در قصاص؛ (سوره اعراف، آيه 31).

8- فسق و فجور؛ (سوره زمر، آيه 53). بهترين آيه براى بندگان.

9- افساد در روى زمين كه آيه فوق آن را از مصاديق اسراف بيان فرموده است.

10- لواط، كه لوط به امت خود مى‌گويد:«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ».(سوره اعراف، آيه 81).[1]

نگارنده در توضيح المسايل جنگى كه در دوران جهاد چاپ هاى متعددى شد، و در محرمات حدود الشريعة مفصلا در مورد محاربين و مفسدين صحبت كرده ام كه محققين بايد به آن جا مراجعه كنند.

برخى مصاديق فساد در شرايط فعلى‌

در اين جا پاره از مصاديق فساد را در شرايط امروز اشاره مى كنم:

1- تباه كردن مواد غذايى يك كشور و يا يك شهر.

2- به وجود آورى گرانى مصنوعى يا قحطى مواد مورد احتياج.

3- نابود كردن مواد مورد احتياج عمومى چه در يك ولسوالى و يا ولايت و يا كشور، تا چه رسد به يك منطقه؛ به هر منظورى كه باشد.

4- توليد و تجارت مواد مخدر.

[1]- آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى‌رويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار( و منحرفى) هستيد.