بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

4- اخلاق و اعمال فرعون؛ (سوره دخان، آيه 31).

5- اسراف در قضاء؛ (سوره غافر، آيه 28).

6- در انفاق؛ (سوره فرقان، آيه 67).

7- در قصاص؛ (سوره اعراف، آيه 31).

8- فسق و فجور؛ (سوره زمر، آيه 53). بهترين آيه براى بندگان.

9- افساد در روى زمين كه آيه فوق آن را از مصاديق اسراف بيان فرموده است.

10- لواط، كه لوط به امت خود مى‌گويد:«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ».(سوره اعراف، آيه 81).[1]

نگارنده در توضيح المسايل جنگى كه در دوران جهاد چاپ هاى متعددى شد، و در محرمات حدود الشريعة مفصلا در مورد محاربين و مفسدين صحبت كرده ام كه محققين بايد به آن جا مراجعه كنند.

برخى مصاديق فساد در شرايط فعلى‌

در اين جا پاره از مصاديق فساد را در شرايط امروز اشاره مى كنم:

1- تباه كردن مواد غذايى يك كشور و يا يك شهر.

2- به وجود آورى گرانى مصنوعى يا قحطى مواد مورد احتياج.

3- نابود كردن مواد مورد احتياج عمومى چه در يك ولسوالى و يا ولايت و يا كشور، تا چه رسد به يك منطقه؛ به هر منظورى كه باشد.

4- توليد و تجارت مواد مخدر.

[1]- آيا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى‌رويد، نه زنان؟! شما گروه اسرافكار( و منحرفى) هستيد.


صفحه 174

5- اشاعه فحشاء به وسايل مختلف كه يكى از آن ها سايت هاى فضاى مجازى است.

6- اختلاس يا اتلاف بيت المال عمومى به مقدار مؤثر.

7- راه زنى هاى دسته جمعى.

8- تخريب امنيت عمومى.

9- تهيه وسايل حربى براى باند هاى بى دين و خراب كار.

10- اعمار و داير كردن اماكن فحشاء و اعتياد به هروئين و امثال آن.

11- ترويج فرهنگ زنا، لواط، قتل، جرح، سرقت و نظاير آن ها، در راديو ها، نشريات و تلويزيون ها و سايت ها.

12- افشا كردن اسرار مسلمانان و حكومت اسلامى براى دشمنان.

13- سپردن اسناد محرمانه دولتى به بيگانگان.

14- گمراه ساختن افكار عمومى به سوى قصه هاى خيالى و شهوانى و ياوه و پوچ در راديو، تلويزيون و نشريات، به منظور عقب ماندن ملت از ضروريات دنيايى و اخروى خود.

15- توهين به مقدسات دينى به منظور بى دين ساختن مؤمنين.

16- قيام هاى مسلحانه عليه مسلمانان و حكومت هاى شرعى، به منظور اهداف سياسى و مادى و امثال آن.

17- توليد انبوه ترياك و چرس و هروئين و مشتقات ديگر ترياك كه براى مسلمانان ضرر زيادى دارد.

18- جاسوسى در امور مضر به حال مردم.

19- تلاش در پى بى دينى متعلمين و محصلين و ساير اصناف مردم.


صفحه 175

20- اسلحه كشى بر مردم در شهر ها و بيابان ها و امثال اين ها (قطاع الطريق).

جزاى اين اين اعمال و افراد در قرآن كريم چنين آمده است:إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ، إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ».[1](سوره مانده، آيات 33 و 34).

تفسير سوره نمل (سوره سليمان)

اين سوره مكى و داراى 93 آيه مى باشد.

قرآن كتاب مبين‌

«طس تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ».[2](سوره نمل، آيه 1).

قرآن نام مجموعه آيات است كه معرفه آمده و كتاب مبين نكره آمده كه معلوم مى‌شود نام ديگرى براى آيات قرآنى نيست، بلكه بيان حالتى از حالات آيات قرآن است كه در لوح محفوظ نوشته‌ى بوده به عبارت آشكار يا آشكار كننده.[3]

قرآن هدايت گر همه انسان ها است، ولى چون غير از مؤمنين از آن استفاده نمى برند، هدايت‌گر مؤمنين تعبير شده است.

[1]- سزاى كسانى كه با خدا و رسول او مى جنگند، و براى فساد و تباهى در روى زمين تلاش مى‌كنند،( اين است كه كشته شوند؛ و يا به دار آويخته گردند؛ يا دست و پاى شان بريده شوند،( دست از يك طرف و پا از طرف ديگر) و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين عقوبت براى خوارى آنان در زندگانى حاضر است؛ و براى( محاربين و مفسدين) در آخرت، عذاب بزرگى است. مگر آن ها كه پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ پس بدانيد( خدا توبه آن‌ها را مى‌پذيرد؛) خداوند آمرزنده و مهربان است.

[2]- طس- اين آيات قرآن و كتاب مبين است.

[3]- كلمه" مبين" گاهى لازم و گاهى متعدى مى‌آيد.


صفحه 176

زينت اعمال كفار

«إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ، أُوْلئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ، وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ».[1](سوره نمل، آيات 4- 6).

كسانى كه ايمان نمى آورند به آنچه كه مطابق هوس آنان است عمل مى كنند كه يك امر طبيعى است و اين كه خداوند تزيين عمل هاى آنان را به خود نسبت مى دهد، براى اين است كه تمام اعمال و اعيان ممكنه از اراده واجب الوجود ناشى است، وگرنه يا معلول بى علت است و يا دور و تسلسل و يا تعدد واجب الوجود كه همه از نظر عقلى محال است، و چون اعداد و تهيه اين تزيين به سوء اختيار كافر بوده، جبر و ظلمى لازم نمى‌آيد.

اين معانى دقيق هيچ امكان ندارد كه زاييده ذهن مرد امى و بى سواد و درس ناخوانده باشد و آن ها را درك كند؛ پس مى دانيم كه كلام خالق است.

بلى مع الوصف انسان در برابر اعمال بدى كه شيطان در نظر او آن ها را زينت مى دهد و مكلف آن‌ها را به اراده و اختيار خود انتخاب مى‌كند، مسئوليت عمل خود را كه فاعل بدى ها است، به عهده دارد و شيطان در مرحله دوم كه سبب تزيين است نيز مسئوليت خود را به عنوان وسوسه گر به عهده دارد.

بلى همين تزيين در اخير به خدا كه خالق همه چيز است، بر مى گردد. مثلا مردى با زنى‌

[1]- كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال( بد) شان را براى آنان زينت مى‌دهيم به طورى كه سرگردان مى‌شوند. آنان كسانى هستند كه عذاب بد( و دردناك) براى آن‌هاست؛ و آن‌ها در آخرت، زيانكارترين مردم اند! به يقين تو اين قرآن را از سوى حكيم و دانايى تلقى مى‌كنى.


صفحه 177

زنا مى‌كند؛ ولى نطفه او در رحم زن به فرمان خالق وحده لاشريك له منتهى مى‌شود و مسئوليت اخروى به عهده مرد زانى و زن زانيه مى باشد و هيچ ايرادى لازم نمى‌آيد. دانشمندان بزرگ اين مطلب را بهتر مى دانند.

اتفاق عجيب‌

امروز كه من تفسير آيات اول سوره نمل را مى نويشتم خانم فاضله ام مطلبى كه از انترنت در مورد آيات 12- 14 سوره مؤمنون در مورد نطفه انسان كه پس از مدتى تبديل به علقه مى‌شود، خواند بوده كه يك دانشمند غربى گفته آنچه در قرآن چهارده قرن قبل آمده است، مطابق اكتشافات علمى امروز است.

چند سال قبل كه من در آلمان براى تداوى رفته بودم، يكى از دوستان از يك نوار حكايت مى‌كرد كه يك دكتور خارجى گفته بود آنچه در قرآن در مورد مراحل تكامل جنين در رحم مادر آمده، مطابق علم امروزى است، ولى من مع الوصف مسلمان نمى شوم، چون برادرم مسيحى است، اگر من مسلمان شوم روابط فاميلى ما خراب مى‌شود.

بلى قرآن كلام خداوند است، نه كلام بشر چهارده قرن سابق.

خواننده عزيز خداوند راست فرمود كه ما در آينده در آفاق و نفس هاى مردم نشانه هاى وحدانيت و حكمت و عظمت خود را نشان خواهيم داد.

انكار بعد از يقين‌

«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ».(سوره نمل، آيه 14).

فرعون و اتباع او آيات ما را انكار كردند، در حالى كه به آن ها يقين داشتند (و سبب اين انكار) ستم و برترى جويى آنان بود.


صفحه 178

اين موضوع كه با وجود يقين به صحت چيزى، آن را انكار مى كنند؛ مخصوص به ايمان به خدا و به نبوت انبياء و اصول ديگر دين نيست، اسباب و موارد اين لجبازى بچه گانه بشر متعدد است.

1- تكبر از تسليم به حقيقت و برترى خود و ناچيز شمردن آن واقعيت. مثلا فرعون و اطرافيان او، موسى و هارون را دو مرد فقير مى ديدند. به علاوه موسى در خانه فرعون به عنوان پسر گفته او بوده و او با مقام پادشاهى نمى خواهد به اين پسر گفته خود ايمان بياورد. و در اخير او از قوم فقيرى هستند كه تنها به نظر استعمارى و استثمارى به آنان نگاه مى‌شود و به كار هاى خيلى پايين براى خدمت قوم برتر مشغول هستند.

فرعون كه تكبر و غرور او مانع توجه به رب العالمين است و عظمت خدا از نظر وضع دو ژنده پوش فاقد مزيت هاى اجتماعى آن روز مى دانست، چگونه مى شد به او تسليم شود، حتى اگر توسط او دوباره به سلطنت خود برسد.

حقيقت اين است كه اين حالت، مخصوص به شخص فرعون مذكور نبوده و اين حالت قبل از او به مدت ها و بعد از او تا امروز و تا قيامت يا قيام مهدى (ع) در مغز بسيارى از افراد، حتى ثروتمندان متوسط و دانشمندان متوسط دينى و حتى در بسيارى از مردم نادان و فقير وجود دارد.

و شايد ريشه اين خود پسندى همان محبت به ذات است كه فطرى و يا غريزى بشر است كه حكمت الهى آن را در وجود انسان و يا حيوان به وديعت گذاشته است.

بلى به انسان عقل هم داده تا دوستى به ذات را تعديل كند كه اغلب افراد از اين تعديل ناكام ماندند و يا عمدا و تقصيرا به آن اعتنا نكردند.


صفحه 179

و ممكن است مراد از ظلم و ستم، ظلم آنان برخود شان باشند، چون دورى انسان از دين كه براى سعادت دارين او آمده، برزگ ترين ستم بر خود آنان است، كه در قرآن مكررا آمده است كه ما بر انسان ظلم نمى‌كنيم و خود آنان بر خود شان ظلم و ستم مى نمايند.

هركس عاقلانه و منصفانه قضاوت كند مى داند كه علت مشكلات و بدبختى هاى ميليون ها انسان در قرن حاضر و نيز در قرون گذشته، دورى و يا بدفهمى آنان از دين بوده است.

و ممكن است مراد از ظلم، ظلم بر حقانيت دين باشد. و بعيد نيست مراد هردو باشد.

از اين آيه يك مطلب مهم به دست مى‌آيد كه ايمان تنها به اعتقاد ظنى تحقق پيدا نمى‌كند، بلكه به يقين داشتن تنها به عقايد هم محقق نمى‌شود، بلى با اعتقاد جزمى و بناگزارى و عقد القلب و تسليمى به عبوديت حق ايمان تحقق پيدا مى‌كند. (دقت كنيد).

تفضل خداوند بر سليمان‌

«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ».(سوره نمل، آيه 16).

سليمان از داود ارث برد و به مردم گفت نطق پرنده ها به ما تعليم داده شده و از هرچيزى كه به ما رسيده و اين حال فضل بزرگى (از جانب خدا) بر ما است.

صدر و ذيل آيه دلالت مى‌كند كه مراد سليمان از اين فضل خداوند، فضل زايد بر آن چه است كه به انبياء (ع) داده مى‌شود و شرط نبوت نيست.

اين پدر و پسر به علاوه نبوت، به مقام حكومت هم- مانند حضرت يوسف (ع)- رسيده بودند؛ بلكه خيلى بالاتر از يوسف، حكمت و علم قضاوت دينى (فصل الخطاب) و علم به سياست و تدبير امور جامعه، به آن ها داده شده بود. و از همه مهمتر علم به نطق پرندگان است.


صفحه 180

و كليت مذكور در كلام سليمان‌«وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ»چه علمى باشد و چه خارجى، كليت استغراقى و شمولى نيست كه عقلّا و عادتا ممكن نيست، بلكه مراد اين است كه هرچيزى كه براى مقام نبوت و حكومت ما لازم بود، خداوند آن‌ها را به ما ارزانى فرمود.

و نيز بساط سليمان و تسخير باد ها و تسخير جبال و پرنده ها در موقع تسبيح و حمد و قرائت زبور با آن صداى روح افزاى داود، همه از امتيازات خاص اين پدر و پسر است. البته سليمان نطق نمل (مورچگان) را نيز مى دانست. (سوره نمل، آيه 19).

صحبت پرندگان و مورچگان و در كل نطق حيوانات، در زمان سابق قابل پذيرش خردمندان نبود، تا در دو قرن اخير تحقيقات گسترده دانشمندان حيوان شناس انجام گرفت و كتاب هاى بسيار مفيدى توسط آنان نوشته شده و واقعيت قرآن كه كلام خداوند است، آشكار شد.[1]

و از مزيت هاى خاص به سليمان (ع) فرمان روايى بر نوع جن است كه در آيه 17 اين سوره چنين آمده است: «براى سليمان لشكريانش از جن و انس و پرندگان جمع شده بود» و معلوم نيست كه شماره جن و پرندگان به چه اندازه‌ى بوده، و احتمالا چنين جنودى براى هيچ يك از انبياء به وجود نيامده است. و محتمل كه عفريت جنى فرمانده لشكر جن بوده كه در محضر فرمان روايى سليمان (ع) حاضر بوده تا فرامين او را به جنى ها منتقل نمايد.

و از امورى كه قابل تعجب است، اين است كه مورچه‌ى به آن اندام ريز و كوچك اين قدر فهم داشته كه به ساير مورچه ها فرمان مى دهد كه: «اى موران در مساكين خود (سوراخ‌

[1]- كتاب هاى جالبى در زندگانى زنبور عسل، مورچه و موريانه( خويه) نوشته كه بسيار جالب و خواندنى است، من آن ها را در جوانى مطالعه كرده بودم.