بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

بود؛ ولى خوانندگان اين كتاب بايد متوجه باشند همه احاديثى را كه مؤلفين اين تفسير (تفسير نمونه) نقل كرده بودند، از نظر اسانيد فاقد اعتبار است و نگارنده ضمانتى در برابر آن ها ندارد.

تفاسير و كتب تواريخ و ... هيچ گاه خود را مقيد به احاديث معتبرة السند نمى كنند و در نقل روايات مجهول السند و ضعيف السند رفع مسئوليت نمى كنند كه كار زشتى است. و اين نويسنده از همين جهت همه احاديث معتبرة السند را در كتابى به نام" معجم الاحاديث المعتبرة" جمع و طبع نمودم كه در مدت اندك فعلا مقدمات طبع سوم آن آماده مى‌شود؛ دو طبع اول آن در هشت جزء بود، ولى طبع سوم آن كه- انشاء الله- بهتر از دو طبع اول است، در اجزاى بيشترى عرضه خواهد شد.

به هر حال صاحب الميزان مانند جمع ديگر به اين پندار است كه خبر واحد فقط در فقه حجت است و در غير آن حجت نيست. نويسندگان تفسير نمونه مطلق روايات را نقل مى كنند و معلوم است كه خبر مجهول و ضعيف لياقت تفسير قرآن را ندارد.

نگارنده قصد دارد پس از اتمام تفسير آيات قرآن، همه احاديث معتبرة السند را كه در تفسير آيات نازل شده، جمع آورى و در آخر تفسير چاپ كند؛ تا اراده خداوند چه باشد.

«وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‌ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».[1](سوره قصص، آيه 14).

از اين آيه و آيه بعدى دانسته مى‌شود كه موسى قبل از نبوت فرد مؤمن به خدا بوده و خداوند به او حكمت علم داده و پس از كشتن قبطى كافر به هر دليلى كه بوده از خداوند طلب مغفرت كرده و خداوند او را آمرزيده است.

[1]- و هنگامى كه( موسى) نيرومند و كامل شد، حكمت و دانش به او داديم؛ و اين گونه نيكوكاران را جزا مى‌دهيم.


صفحه 196

و تعبير به" شيعه او" در آيه 15 دلالت دارد كه موسى در ابتدايى جوانى در پى جمع آورى بنى اسراييل بوده كه انان را از شر قبطى هاى فرعون نجات دهد.

موسى در مدين‌

«قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».(سوره قصص، آيه 25).[1]

موسى به خاطر قتل قبطى كافر و ترس از قصاص او توسط حكومت فرعون كه جِداّ به موسى بدگمان بود كه همان كسى است كه حكومت او را نابود خواهد كرد، فرار و به مدين رفت كه مى گويند در جنوب اردن فعلى است كه نامش فعلا" معان" مى باشد.[2]

موسى سفر بدون زاد و راحل را با خوف و خطر طى كرد، ولى خداوند سبب ساز او را به خانه پيامبر نازنين خود حضرت شعيب رساند و خانه و جاه و زنى به او لطف كرد كه دختر آن پيامبر بود و همه زندگانى او نظم دلخواه را پيدا كرد و شايد ديگر چنان گرسنگى كه در وقت نزول به نزديك چاه معان (مدين) داشت، ديگر آن را تجربه نكرد. او به هيچ گونه در موقع ورود به مدين فكر نمى‌كرد ظرف چند ساعت در آن روز زندگانى ده ساله او را خداوند مهربان فراهم و برنامه ريزى فرموده است.

بلى كليم تنها كليم نبود كه مورد توجه و محبوب هم بود، (خداوند اين بنده ناچيز خود را به حق حبيب خود نيز مورد لطف قرار بده)، از بهترين و مهمترين نعمت هاى غير مترقبه در اثناى بازگشت از معان اردن به مصر بود كه او (موسى) براى قبسى از آتش رفته كه كلام‌

[1]- هنگامى كه موسى نزد او[ شعيب‌] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: نترس، از قوم ظالم نجات يافتى!.

[2]- نويسنده در اولين سفر حج خود از عراق به اردن رفت و از معان به خاك حجاز داخل شد و در بازگشت از سفر حج شبى در آن جا باهمراهان در مسافر خانه‌ى خوابيده است. و گفته مى‌شود مردم آن از فرزندان اسماعيل( ع) بوده اند.


صفحه 197

روح افزاى حق را كه از شجره مباركه (درخت مقدس) به گوش او رسيد و بلافاصله به مقام رسالت الهى مشرف شد كه نه من و نه خوانندگان مى توانند عظمت اين لذت را حتى يك درصد درك كند.

حرف اخير وقتى موسى (ع) با همراهان خود از بين آب هاى دريا كه در نوع خود كم نظير بود، بيرون رفتند و فرعون و فرعونيان در همان آب ها و در همان مسير غرق شدند! آيا باز براى موسى غير مترقبه بود، يا قبلا خداوند به او فرموده بود؟ دو احتمال وجود دارد.

آخرين واقعه زندگانى حضرت موسى‌

مى خواهم آخرين واقعه كه به اين پيامبر جليل القدر (على نبينا و آله و عليه و على جميع الانبياء الصلاة و السلام) تعلق دارد اين جا بنويسم:

محدث شهير ما شيخ صدوق در كتاب خود علل الشرايع (ج 1، ص 70) به سند معتبر از هشام بن حكم كه از ثقات و دانشمندان اصحاب امام صادق (ع) است، از همين امام نقل مى‌كند: «ملك موت خدمت موسى رسيد و بر او سلام نمود، موسى فرمود كيستى؟ عرض كرد من ملك الموت هستم! فرمود حاجت تو چيست؟ عرض كرد آمدم كه روح تو را قبض كنم! موسى فرمود روح مرا از كجا مى گيرى؟ عرض كرد از دهنت، موسى فرمود چگونه (چنين كارى مى‌كنى) در حالى كه من (به همين دهن) با پروردگار صحبت كرده ام؟!

عر ض كرد پس از دو دستت!

فرمود چگونه؟ در حالى كه من تورات را با همين دو دست خود برداشته ام.

عرض كرد پس از دو پاهت!

فرمود چگونه؟ در حالى كه من با اين دو پا به طور سينا رفته ام.

و عزراييل چيز هاى ديگرى گفت كه موسى جواب او را داد.


صفحه 198

فرشته موت گفت من (فعلا) دستور يافته ام كه تو را به حالت خودت ترك كنم، تا خودت مرگ را بخواهى!

موسى مدتى باقى ماند. روزى به مردى گذشت كه قبرى را مى‌كند، به او گفت مى‌شود كه تو را در كندن اين قبر كمك كنم؟ آن مرد گفت بلى، پس او در حفر قبر كمكش كرد و لحد آن را نيز كند، آن مرد خواست كه در بين لحد قبر بخوابد تا ببيند (به اندازه مطلوب رسيده است؟) موسى گفت من مى خوابم و دراز كشيد و مكان يا منزل خود را در بهشت ديد (اين هم نعمت غير مترقبه ديگر)! به خدا عرض كرد كه روح مرا بگير، پس از آن ملك الموت روح (مقدس) ارو را گرفت و او را در همان قبر دفن كرد، و آن حفر كننده قبر ملك الموت بود به صورت مرد.[1]از اين جهت است كه كسى قبر موسى را نمى داند.

خداى مهربان چنين مصلحتى براى اين پيامبر اولى العزم خود ديده بود كه كسى او را زيارت نكند و قبرش مجهول بماند. «فسلام الله، عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيّا». معلوم نشد چند سال عمر كرده و چگونه در آن بيابان تنها بوده. معامله خداوند با دوستانش گاهى چنين است.

موسى ظاهرا بدون غسل و كفن و نماز دفن شد و به سوى پروردگارش شتافت در حالى كه خداوند از او راضى بود و او از خداوند.

در زندگى او اولا حكومت ملحد و ستمگرى بود كه در رأس آن فرعون متكبرى بود كه ادعايى خدايى داشت. چون برا و پيروز شد و بنى اسراييل را از ستم او نجات داد، در مقابل قارون خر پول قرار گرفت كه ثروت زياد او، او را اولا از انفاق كردن در راه خدا جلوگيرى‌

[1]- معجم الاحاديث المعتبرة، ج 1، ص 411.


صفحه 199

كرد و ثانيا با اين كه از بستگان حضرت موسى (ع) بود، طالب فساد در بين مردم بود و جمعى را از راه حق منحرف و به دور خود گرد آورده بود، تا بالاخره همان گونه كه دشمن اول او فرعون را غرق كرد، اين دشمن را با خانه و احتمالا خزانه ثروتش خسف كرد.

دشمن ديگر او سامرى بود كه با مكر و نيرنگ و بلند كردن صداى گوساله مردم از راه حق به دور مى برد تا خداوند او را نيز ذليل كرد.

و از همه بدتر قوم لجباز او بود كه در مقابل دفع بلا از آن ها هميشه او را معصيت مى‌كردند.

تنها حضرت شعيب بود كه يار مهربان او بود و اين لطف پروردگار بود كه اين دو را باهم رسانيد.

از آيه 23 و 24 سوره غافر دو مطلب ديگر هم به دست مى‌آيد كه اولا) يك مفسد ديگر بزرگ پهلوى فرعون بوده كه قرآن نام او را نيز به عنوان" مرسل اليهم" ذكر كرده است.«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‌ بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ، إِلى‌ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ كَذَّابٌ».[1]كه او هامان است و وزير فرعون و از عطف قارون بر دو نام دانسته مى‌شود كه قارون هرچند اسراييلى و از نزديكان موسى بوده، ولى با آن دو تن مفسد هم نظر و هم كار بوده و گفته مى‌شود خزانه دار دولت فرعون بود كه پول مردم را براى دولت گرفته و مقدارى براى خود دزديده است.

[1]- ما موسى را با آيات خود و دليل روشن فرستاديم ... به سوى فرعون و هامان و قارون؛ ولى آن‌ها گفتند:« او ساحرى بسيار دروغگو است!».


صفحه 200

دو شرط كارمندان و كارگران‌

«قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ».(سوره قصص، آيه 26).

دختر شعيب به پدر گفت موسى را براى كار استخدام كند، چون او قوى امين است.

قوت فيزيكى موسى از كشيدن دلو بزرگ از آب چاه فهميده شد، و امانت او از اين كه در اثناى رفتن به خانه شعيب به آن دو خواهر گفت از عقب سر من بياييد من دوست ندارم زنان را از پشت سر نگاه كنم (هرچند پوشيده باشند).

در قرن حاضر هم در كارمندان جز قدرت بدنى و فكرى و امانت شرط ديگر وجود ندارد، و اما ترجيح افراد بر همديگر به طور كلى در دو چيز ديگر است كه قرآن آن را نيز بيان كرده است:«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ».(سوره حجرات، ايه 13). گرامى‌ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ».(سوره زمر، آيه 9). ( «آيا كسانى كه مى‌دانند با كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟!

يكى تقوى و دورى از بديها، دوم دانش. امروز هم شرطى ديگرى پيدا نمى‌شود، احسان به مردم و فداكارى براى آنان در تقوى داخل است.

ادعايى خدايى فرعون‌

«وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى‌ إِلهِ مُوسى‌ وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ».(سوره قصص، آيه 38).

اى اشراف و كارمندان و مديران حضور، من جز خود براى شما خدايى (معبودى) را نمى دانم، اى هامان براى من از گل پخته برجى بساز شايد خداى (احتمالى) موسى را ببينم، من‌


صفحه 201

گمان دارم موسى دروغگو باشد!

فرعون با اين كه بت پرست بود، جز خود خدايى را سراغ نداشت، ولى در جاى ديگر خود را رب اعلاى مردم اعلان نموده كه احتمالا به خاطر خدايى بت ها بوده است؛ يعنى آنان هم آله هستند، ولى من به خاطر عقل و قدرتم رب بزرگتر هستم!

پيشوايان‌

امامان و پيشوايان در دنيا و آخرت از نظر قرآن بر دوگونه اند:

جمعى مانند فرعون و افراد مؤثر او در دنيا امام و پيشواى مردم بودند و مردم پيرو خود را به سوى آتش دعوت مى كنند.«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ».(سوره قصص، آيه 41).«فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ».(سوره توبه، آيه 12).

و دسته ديگر هستند كه پيروان خود را به سوى خدا دعوت مى كنند:«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ».(سوره انبياء، آيه 73).«وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ».(سوره قصص، آيه 5).«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ».(سوره سجده، آيه 24).

اين دو دسته امامانى هستند كه مردم را به سوى خدا و اوامر او و به سوى آتش رهنمايى مى كنند.

بلى روز قيامت مردم را با امامان شان مى خوانند،«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ».(سوره اسراء، آيه 71).«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً».(سوره فرقان، آيه 74).

بنابر اين مردم هم در دنيا با امام خود هستند و هم در آخرت، و انتخاب امام در دنيا در امام آخرت آدم تأثير دارد.

ولى آياتى هم وجود دارد كه مردم در آخرت تنها مى آيند:«وَ نَرِثُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتِينا فَرْداً».


صفحه 202

(سوره مريم، آيه 80).وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً».(سوره مريم، آيه 95).«وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‌ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»(سوره انعام، آيه 94).

اين اختلاف، تابع اختلاف زمان و مكان ميدان حساب و روز دراز قيامت است. و الله اعلم.

امن تكوينى يا تشريعى‌

«وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً».(سوره آل عمران، آيه 97).

در فقه گفته ايم كه اين امن، امن تشريعى مى باشد.وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‌ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‌ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ».(سوره قصص، آيه 57).

(بعضى از مشركين مكه) گفتند اگر ما از دين اسلام با تو پيروى كنيم، مشركين ما را از سرزمين ما مى ربايند، آيا ما شما را متمكن نگردانيده ايم در حرم امن؟ ....

از اين آيه به دست مى‌آيد كه حرم امن تكوينى دارد، ولى ما مى دانيم و تاريخ شهادت مى دهد و ما در عصر خود ديديم كه چگونه حكومت حجاز توسط خارجى ها، مخالفين خود را در داخل مسجد الحرام تا چه رسد به حرم- حتى با آوردن كفار محارب از غرب- نابود كردند.

من در موقع اداى عمره به چشم خود سوراخ هاى گلوله ها را بر ديوار هاى مسجد الحرام ديدم و احتمالا بر ديوار كعبه نيز!

ممكن است در مورد آيه بگوييم كه اگر مشركين ايمان مى‌آوردند، خداوند در آن موقع آنان را از شر دشمنان شان حفظ مى‌كرد. پس آيه امن موقتى را بيان مى‌كند نه امن عمومى و هميشگى را، مانند آيه سابق كه امن تشريعى را به طور عام و دايم بيان مى دارد. و الله العالم.