جمله اخير(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ)ممكن است مراد از اين جمله اين باشد كه نماز دو اثر دارد، اول نهى از فحشاء و منكر كه تفصيل آن گذشت. اثر دوم كه نماز ياد و ذكر بزرگتر خدا است كه تأثير آن در نفس آدمى بالاتر از اثر اول نماز و بزرگتر از آن است.«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(سوره رعد، آيه 28). ياد خدا آرامش دل ها (و ارواح) است.
به موسى فرمود:«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي».(سوره طه، آيه 14). نماز را به ياد من برپا بدار.
اشكال مشهور و جواب آن
اما اشكال: اگر نماز نهى تكوينى از معاصى داشت، بايد نماز صحيح اقامه كنندگان مانع معصيت آنان مى شد كه در خارج معصيت آنان مشهود است.
جواب: اولا هيچ دليلى وجود ندارد كه فحشاء و منكرات نماز گزاران صحيح به اندازه منكرات نماز گذاران (تاركين نماز) باشد و نماز صحيح هيچ گونه جلوگيرى از معاصى را نداشته باشد.
ثانيا همان گونه كه نماز سببيت طهارت خاصى از پليدى، فحشاء و منكرات را دارد، اسباب ديگرى از محرمات هستند كه سببيت آلودگى نفس را به معاصى كبيره دارد.
بلى همه اسباب تأثير خود را دارد و نتيجه آن اقتضايى بودن اسباب مىشود تا اقوى بر قوى در مورد تزاحم مقدم شود.
بعضى از مفسرين اهل سنت مى گويند كلمه صلاة در عنوان اين بحث به معناى نماز نيست، بلكه به معناى دعا است و مراد از دعا دعوت به دين خدا است، و اين دعوت واجب است كه مردم را از فحشاء و منكر باز مى دارد. اين جواب تأويل است و خلاف ظاهر كلمه
صلاة كه به معناى نماز مى باشد. و جواب هاى ديگرى گفته اند كه ضعيف هستند.
امى بودن پيامبر (ص)
«وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ».(سوره عنكبوت، آيه 48).
تو نبودى كه قبل از وحى قرآن نوشته را بخوانى و نه به دست راستت نوشته مى توانستى تا طرفداران باطل، شك و شبهه مىكردند.
امى بودن پيامبر كه قدرت خواندن و نوشتن را نداشته از واضحات است، سكوت مردم مكه پس از نزول اين آيه در مكه و عدم قيام آنان به تكذيب پيامبر (ص) دليل برزگى بر صدق گفتار آيه براى غير مسلمانان است.
معناى آيه اين نيست كه پيامبر پس از نزول قرآن خواندن و نوشتن را به نحو اعجاز ياد گرفته است؛ بلكه آيه به معجزه ديگر اشاره دارد كه براى انسان بى سواد (ناخوان) امكان ندارد چنين كتابى را عرضه نمايد كه از نظر علم و اخلاق و قوانين سياسى و اجتماعى با فصاحت عالى بى نظير باشد؛ پس معلوم مىشود كتاب از او نيست، بلكه فرستاده شده از جانب خداوند است. و تا امروز كسى نتوانسته مانند قرآن كتابى بياورد!
محيط خرافى و بت پرست مكه و مردم بى سواد مكه(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ)با سطح علمى و اخلاقى و عقلى و قانونى قرآن هيچ مناسبت و مشابهت نداشته، چگونه قرآن چكيده فكر پيامبر باشد.
مى گويند پيامبر بى سواد دو مرتبه به شام سفر كرده، يك بار در كودكى و بار ديگر براى تجارت اموال خديجه (س)؛ ممكن است در شام يكى دو ماهى كه بوده چيز هايى از دانشمندان آن جا آموخته باشد.
مى گوييم امروز جوانان دوازده كلاس را در دوازده سال در شهر هاى بزرگ و متمدن درس مى خوانند و شش سال ديگر تا ليسانس و سپس ماسترى (فوق ليسانس) مى خوانند كه جمله 18 سال شود، چرا آنان با وجود انترنت چنين كتابى را براى بشريت عرضه نمى دارند كه پيامبر به دو سه ماه در دو سفر شام آن را عرضه كرده؟ واقعا كه تعصب و زورگويى هم بايد حدى داشته باشد!!!
مشكله معجزات
«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ؛ أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ».(سوره عنكبوت، آيات 50 و 51).
مى گفتند چرا بر او (پيامبر) آياتى از (جانب) پروردگارش پايين نمىآيد، بگو آيات تنها نزد خداوند است و من فقط بيم دهنده آشكار مى باشم؛ آيا آنان را كفايت نمىكند كه ما بر تو كتاب را نازل كرديم كه بر آنان تلاوت مىشود و در اين كتاب (يا تلاوت كتاب) مؤكدا رحمت و تذكر براى مردمى است كه ايمان مى آورند.
در اين دو آيه مىشود مطالبى را بيان كرد:
1- ظاهرا مراد از آيات مورد سوال كافرين، معجزات است كه براى اثبات نبوت ها امر ضرورى است، چه اثبات نبوت كه منصب الهى است و به مجرد ادعاى فردى بدون برهان ثابت نمىشود، و اين برهان در فرض فقدان پيامبر سابق و تنصيص او جز به معجزه ممكن نيست.
2- معجزه يعنى يك كار يا حادثهى كه از قدرت مردم بيرون است، هرچند از قانون
سببيت به هيچ وجه بيرون نيست. وقتى پيامبر چنين عملى را انجام دهد معلوم مىشود كه اين كار از اراده او بيرون است و خداوند آن را براى اثبات نبوت و اعتبار رسالت مدعى آن ايجاد فرموده است.
3- معجزه بر سه چيز دلالت عقلى دارد:
اول بر وجود خداوند جل جلاله.
دوم بر صحت نبوت و اعتبار رسالت مدعى آن كه اين معجزه را به مردم نشان مى دهد.[1]
سوم بر وجوب پيروى مردم از او در تمام دستورات او. و اين وجوب پيروى او از وجوب پيروى خالق پيدا مىشود.
4- وجوب اقامه دليل قانع كننده براى مردمى كه از آنان تسليم شدن به پيامبرى خواسته مىشود، عقلى است و بدون آن، منكرين نبوت مستحق عذاب دنيوى و اخروى نيستند و قرآن هم اين حكم عقلى را قبول دارد.«وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا».(سوره اسراء، آيه 15)؛ اگر تعذيب، تعذيب دنيوى و اخروى باشد كه مدعى به مدلول اين ثابت مىشود؛ و اگر مراد تعذيب دنيوى باشد عقاب اخروى به طريق اولى نفى مىشود.
5- بلى اگر كسى به دلالت عقل به وجود واجب الوجود و صفات او علم پيدا كند، بايد ايمان آورد و چنانچه به صدق مدعاى نبوت بدون معجزه اطمينان يافت واجب است كه از دستورات آن نبى پيروى كند و به او ايمان آورد وگرنه حكم كفر بر او مترتب مىشود.
6- در قرآن مجيد از اقامه معجزه گزارش هايى داده شده، حتى از معجزهاى كه طرف نخواسته و پيامبر آن را انجام داده؛ مانند معجزه آوردن تخت بلقيس از شهر سباى يمن به شام
[1]- معجزه فعل خداوند است و يا فعل رسول به اذن خداوند. هردو ممكن بوده و هردو واقع شده است.
به يك چشم به هم زدن و يا كمتر از آن. و اين كار توسط وزير سليمان (ع)" آصف بن برخيا" به حول و قوه خدا صورت گرفته است.«قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ».[1](سوره نمل، آيه 40).
7- در قرآن مطابق نظر دانشمندان مسلمان از معجزه شق القمر حضرت خاتم النبيين (ص) ياد آورى شده، هرچند من تا كنون من دركتب تفسير و كلام و تاريخ نديده ام كه كسى به اين معجزه ايمان آورده باشد كه واقعا بدبختى كفار قريش خيلى عميق بوده است.[2]
من فعلا از معجزه ديگر آن حضرت (ع)، به استثناى غلبه روم بر فارس، يادم نيست كه در قرآن از آن ياد شده باشد و روشن باشد.[3]
بعضى دانشمندان نوشته اند كه معجزات صادره از آن حضرت به 4440 معجزيه رسيده است. كه اثبات نشده است.
معجزات آن حضرت با ذكر تصنيف و تقسيم آن به شكل مناسب در بحار الانوار علامه مجلسى (رضوان الله عليه) جمع آورى شده كه در مجموع مفيد قطع به رسالت آن حضرت
[1]-( امّا) كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت:« پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامى كه( سليمان) آن( تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت:« اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مىآورم يا كفران مىكنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مىكند؛ و هر كس كفران نمايد( بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنىّ و كريم است.
[2]- اگر اين معجزه در مدينه اتفاق مى افتاد و اهل مدينه را قبلا با خبر مى ساختند كه زن و مرد و كودكان همه جمع مى شدند و يا در حجة الوداع اين كار واقع مى شد مسلما خيلى مشهور مى شد و در جهان اسلام همانند قرآن يا به اندازهى كمتر از آن تواتر مى يافت و براى نسل هاى آينده مفيد واقع مى شد. و الله عالم بالواقع.
[3]- آيه إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ».( سوره حجر، آيه 95). معلوم نيست شكل اعجاز داشته باشد. بلى كلمه خاتم النبيين تا امروز معجزه است، چون بعد از او پيامبريى كسى ثابت نشد.
است.[1]
من فعلا گمان ندارم معجزات آن حضرت در مكه و در مدينه زياد بوده باشد. مثلا در آيه معنونه اين بحث مشركان مكه تقاضاى معجزه (آيات) مى كنند، ولى خداوند توسط پيامبر بزرگوارش اقتراح (پيشنهاد) آن ها را رد مىكند و مى فرمايد معجزات به اراده خداوند است و من تنها بيم دهنده مى باشم.
جالب اين كه اين جواب با دو كلمه حصر مقرون شده، يعنى آيات تنها در اختيار خداوند است و من تنها بيم دهنده هستم (و كارى ديگرى كرده نمى توانم!).
مىشود كه سر اين رد اين باشد كه سوال كنندگان در آيه 51 در پى كشف حقيقت نبوده اند و بهانه گيرى مىكردند.
دليل اين ادعاى نگارنده اين است كه ضمير" قالوا" به ستمگران جاحد بر مى گردد. و جاحد به گفته راغب در مفردات به كسى گفته مىشود كه آنچه را كه در نفس او ثابت است انكار مىكند؛ يعنى با علم به اين كه آيات بينات قرآن حق است آن را به زبان انكار مىكند و شايد به همين جهت است كه آنان را به ستمگران وصف مىكند كه انكار و اقرار آنان بر خلاف آنچه كه در دل آنان است، صورت مى گيرد؛ و چنين افرادى مستحق اجابت نيستند و به طور منطقى معقول به آنان گفته شده كه دقت در آيات قرآن قناعت آنان را فراهم مى سازد.
به هر حال قطع نظر از خصوصيات طالبان معجزه در اين آيه اگر معجزات مقدار بيشترى مى بود، لطف خدا بود؛ بلى اين هم مسلم است كه واقعيت به خداوند معلوم مى باشد و
[1]- اگر كسانى آن ها را به زبان فارسى، اردو و انگليسى و به زبان مسلمانان ديگر ترجمه كند، كار خوبى خواهد بود.
احساسات ما آن در واقعاتى كه هزار و چند صد سال قبل واقع شده براى خود ما خوب است، نه براى نظام هدايت عامه الهى.
اعجاز قرآن
آيه 52 متقدمه مى فرمايد آيا براى آنان قرآن كفايت نمىكند ....
بلى قرآن براى انسان هاى مؤمن رحمت و تذكر است، نه به خاطر فصاحت و بلاغت آن تنها، بلكه از جهات گوناگون.
نگارنده در جوانى كتابى در اين باب در قندهار تأليف و سپس در مشهد ايران آن را به طبع رسانيد، به نام" قرآن يا سند اسلام" كه بيست و دو دليل از آيات مقدسه قرآن بر نبوت و رسالت پيامبر بزرگوار اسلام (ص) اقامه نمودم.[1]
به هر حال قرآن معجزه خالده دين اسلام در همه اعصار است، مع الوصف اگر به علت ضعف استعداد و يا موانع خارجى كسى بدون تقصير و تعمد، جاهل بماند؛ جاهل قاصر است و روز قيامت معذور و خداوند بر كسى ظلم نمىكند.
خالق آسمان ها و زمين و مسخِر خورشيد و ماه
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ».(سوره عنكبوت، آيات 61 و 63).
[1]- چهار دليل از خارج قرآن ذكر كردم كه جمله 26 دليل مىشود. و پس از چهل سال تقريبا دوباره آن را در كابل در برج سوم سال گذشته( 1394 ش)
چاب نمودم، و چاب اول آن در مشهد در تاريخ 3/ 6/ 1353 ش بود.
اگر از كفار بپرسى آسمان و زمين را كى آفريده و خورشيد و ماه را كى (براى شما) مسخر نموده، آب باران كى براى شما از آسمان نازل فرموده و به آن زمين مرده را زنده نموده است؟ حتما مى گويند خدا.
مراد از اين كفار، مشركينى هستند كه توحيد فاعلى را قبول دارند، ولى توحيد در عبادت را نمى پذيرند و در بعضى از احاديث معناى ديگر فرموده كه مشركين در خلقت را نيز شامل مىشود و آن اين كه مشركان هرچند به زبان سر به پرستش بت ها اقرار مى كنند، ولى به زبان فطرت اگر جواب بدهند تنها خدا را مستحق عبادت مى دانند، و گويا مشركين را از وحدت خلقت به وحدت عبادت دعوت مىكند.
حيات دنيا و حيات آخرت
«وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ».(سوره عنكبوت، آيه 64).
اين حيات پست تر، جز لهو و لعب (مشغوليت بيهوده و بازيچه خيالى) نيست، مؤكدا سراى ديگر (قيامت) حيات است.
شايد مراد اين باشد كه زندگانى آن دنيا چون با كمالات واقعى يا با حقوق جزايى واقعى در دوزخ و بهشت هميشه زندگانى مى كنند، زندگانى حقيقى است.
و نيز زندگانى طيبه در كره زمين نيز زندگانى واقعى است، چون ظرف تحصيل كمالات واقعى است.
تلاش هدايت آور
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ».(سوره عنكبوت، آيه 69).
كسانى كه در (راه) ما تلاش مى كنند، حتما آنان را به راه هاى خود راهنمايى مىكنيم،