احساسات ما آن در واقعاتى كه هزار و چند صد سال قبل واقع شده براى خود ما خوب است، نه براى نظام هدايت عامه الهى.
اعجاز قرآن
آيه 52 متقدمه مى فرمايد آيا براى آنان قرآن كفايت نمىكند ....
بلى قرآن براى انسان هاى مؤمن رحمت و تذكر است، نه به خاطر فصاحت و بلاغت آن تنها، بلكه از جهات گوناگون.
نگارنده در جوانى كتابى در اين باب در قندهار تأليف و سپس در مشهد ايران آن را به طبع رسانيد، به نام" قرآن يا سند اسلام" كه بيست و دو دليل از آيات مقدسه قرآن بر نبوت و رسالت پيامبر بزرگوار اسلام (ص) اقامه نمودم.[1]
به هر حال قرآن معجزه خالده دين اسلام در همه اعصار است، مع الوصف اگر به علت ضعف استعداد و يا موانع خارجى كسى بدون تقصير و تعمد، جاهل بماند؛ جاهل قاصر است و روز قيامت معذور و خداوند بر كسى ظلم نمىكند.
خالق آسمان ها و زمين و مسخِر خورشيد و ماه
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ... وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ».(سوره عنكبوت، آيات 61 و 63).
[1]- چهار دليل از خارج قرآن ذكر كردم كه جمله 26 دليل مىشود. و پس از چهل سال تقريبا دوباره آن را در كابل در برج سوم سال گذشته( 1394 ش)
چاب نمودم، و چاب اول آن در مشهد در تاريخ 3/ 6/ 1353 ش بود.
اگر از كفار بپرسى آسمان و زمين را كى آفريده و خورشيد و ماه را كى (براى شما) مسخر نموده، آب باران كى براى شما از آسمان نازل فرموده و به آن زمين مرده را زنده نموده است؟ حتما مى گويند خدا.
مراد از اين كفار، مشركينى هستند كه توحيد فاعلى را قبول دارند، ولى توحيد در عبادت را نمى پذيرند و در بعضى از احاديث معناى ديگر فرموده كه مشركين در خلقت را نيز شامل مىشود و آن اين كه مشركان هرچند به زبان سر به پرستش بت ها اقرار مى كنند، ولى به زبان فطرت اگر جواب بدهند تنها خدا را مستحق عبادت مى دانند، و گويا مشركين را از وحدت خلقت به وحدت عبادت دعوت مىكند.
حيات دنيا و حيات آخرت
«وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ».(سوره عنكبوت، آيه 64).
اين حيات پست تر، جز لهو و لعب (مشغوليت بيهوده و بازيچه خيالى) نيست، مؤكدا سراى ديگر (قيامت) حيات است.
شايد مراد اين باشد كه زندگانى آن دنيا چون با كمالات واقعى يا با حقوق جزايى واقعى در دوزخ و بهشت هميشه زندگانى مى كنند، زندگانى حقيقى است.
و نيز زندگانى طيبه در كره زمين نيز زندگانى واقعى است، چون ظرف تحصيل كمالات واقعى است.
تلاش هدايت آور
«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ».(سوره عنكبوت، آيه 69).
كسانى كه در (راه) ما تلاش مى كنند، حتما آنان را به راه هاى خود راهنمايى مىكنيم،
و حتما خداوند با نيكو كاران است.
جهد به معناى وسع و طاقت است، و مجاهده به كار گرفتن آخرين قدرت و توانايى. يعنى هر كس در بعد اعتقادى، عملى، فرهنگى، نظامى، علمى، اقتصادى و همه امور خيريه كه به انگيزه امر خدا و براى او باشد، تلاش نمايد، ما راه هاى خود را به او نشان مى دهيم، و او را به نيل مقاصد خدايى او رهنمايى مىكنيم، و تحقيقا خدا با نيكو كاران است.
معناى خالقيت و مبدئيت و ابداعيت و امثال اين ها اين است كه بين خالق و مخلوق- مخلوقى كه در اصل وجود و صفات و افعال خود در ابتدا و در بقا و استدامه لحظه به لحظه كه در فلسفه و علم كلام به طور قطعى ثابت شده است؛ رابطه احتياج و افاضه برقرار است.
و به عبارت ديگر احتياج همه كهكشان ها و موجودات داخل آن ها و همه صفات و افعال آن ها وابسته و معلق به اراده خداوند است، همان گونه كه بقاى سقف به ستون ها مى باشد، همان گونه كه حيات بدن ما در اول و در دوام در هر ثانيه به ارتباط روح با بدن است.
و اين معيت مسبب الاسباب با همه مسببات و آثار آن، معيت قيومى و وجودى است كه بين آفريدگار و تمام جهان امكانى و اجزاى آن بر قرار مى باشد. كافر و مؤمن، انسان و غير انسان فرقى ندارند.
ولى معيت دوم معيت شريف تر است كه معيت رحمت و رضا و اثابه است كه مخصوص نيكو كاران مى باشد.(وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ).
سوال مهم: هر كس كه به هدايت خداوند جل جلاله* نرسيد آيا مىشود گفت تلاش كاملى در راه خدا ننموده است، و بنابر اين اصل همه كفار، مقصر و يا معاند هستند و به دوزخ مى روند؟
جواب: نه! چنين نيست، زيرا گاهى فرد از نظر استعداد ضعيف است؛ و يا شروط تلاش از
دسترس او بيرون است و يا موانعى در تلاش و استفاده از استعداد او وجود دارد؛ بنابر اين او جاهل قاصر است و مستضعف و جاهل قاصر معذور مى باشد. و در همين كتاب مكررا گفته ايم كه اكثر مكلفين در عصر غيبت انبياء و حجج قاصر هستند. بلكه در عصر انبياء و امامان قاصرين زياد بوده اند؛ عصر هاى آنان عصر هاى ارتباط نبوده، وسايل نقليه و وسايل ابلاغيه مانند راديو، تلفن و .. وجود نداشته، مردم از وجود يك پيامبر در يك شهر دور هيچ اطلاعى نداشته اند، پيامبران و امامان بر اساس امكانات عادى تبليغ مىكردند.
قبلا گفتيم كه همه اسباب در مسببات خود عمل مى كنند؛ اين مسببات چه تكامل و چه تنازل، چه حق و چه باطل، چه تدين و چه كفر و الحاد، همه در دار وجود از اسباب خود پيدا مى شوند؛ و در فرض تزاحم، اسباب قوى تر بر قوى و قوى بر ضعيف مقدم مى شوند. و همين است سنة الله«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا».
حرف آخر، هدف ثانوى از خلقت انسان تكامل و در مسير خدا بودن است و انسان ها مكلف هستند همه در اين راه تلاش مقدور به عمل آورند، در فرض عدم تزاحم اسباب قاهره به راه حق هدايت مى شوند، و در جوار خدا در اين دنيا و آن دنيا قرار مى گيرند. و در فرض اشتباه بازهم مزد تلاش و نيت و اخلاص خود را مى گيرند.
و هدف غايى اولى از خلقت مطلق انسان- مسلمان، كافر، ديوانه، كم عقل، گنگ، كر، مردگان قبل از زمان تكليف، مغفلين، فريب خوردگان، مقهورين محيط هاى كفر و فساد، حتى اطفال سقط شده- مسلما چيز ديگرى بوده كه ما نمى دانيم.
اين موضوع مخصوص به انسان نيست كه در انواع حيوانات و نباتات نيز جارى مىشود، سالانه صدها هزار حيوان بدون استفاده آدمى از آن ها تلف مىشود، مقدار بسيار زياد از حبوبات و اثمار درختان و غيرها پيش از استفاده حيوان و انسان از آن ها بر اساس اسباب
مزاحم قوى تر، تلف مىشود، و هكذا احتمال مى رود انواع ديگرى مانند نوع جن و مانند موجودات عاقل در كهكشان هاى ديگر نيز چنين باشد. كمى باز فكر كنيم. و الله العالم.
تفسير سوره روم
سيمين سوره قرآن و به باور جمعى داراى 60 آيه و مكى مى باشد؛ جز آيه 17 كه گفته شده مدنى مى باشد.(فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ).و اين سوره داراى 814 كلمه و از 3534 حرف تشكيل شده است. اول اين سوره داراى يك پيشگويى اعجازى مشهور مى باشد.
إخبار غيبى قرآن
«غُلِبَتِ الرُّومُ، فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ، فِي بِضْعِ سِنِينَ. لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ».(سوره روم، آيات 2- 4).
مردم روم در نزديك ترين زمين (حجاز يا مكه) شكست خوردند و به زودى پس از شكست خود در چند سال آينده پيروز خواهند شد ... و در آن روز مؤمنان خوشحال خواهند شد؛ (چنانچه امروز م مشركين مكه خوش حال شدند كه شرك بر ايمان پيروز شد و ما هم بر مسلمانان (مكه) پيروز مى شويم).
در اين جنگ پارسيان آتش پرست بر روميان نصارى پيروز شدند، مسلمانان مكه ناراحت و مشركان آن خوشنود شدند، وعده الهى چند سال بعد محقق شد، لشكر روم پارسيان را شكست دادند. و اتفاقا مسلمانان در آن زمان كه در مدينه بودند بر مشركين مكه پيروز شدند! شادى مسلمانان و اندوه مشركان مضاعف شد.
اين معجزه شاهد صدق بر آسمانى بودن قرآن مجيد و صدق رسول اكرم بر ادعاى نبوت
اوست.
جهان بينى مؤمنان و بى دين ها
«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ».[1](سوره روم، آيه 7).
كفار از دنياى مابعد الموت كه عالم غيب است، به كلى در غفلت و بى خبرى هستند و از اين دنيا تنها به ظواهر اكتفا مى كنند، و چنانچه نظر عميقى مى داشتند عقل را چراغ راه قرار مى دادند و بر انكار احكام كلى عقلى اصرار نمى ورزيدند و خود را در زندان حواس پنجگانه زندانى نمى ساختند و حتما از خلق و نظام هاى بديع و بهت آور آن به خالق مى رسيدند.
انشتاين مىگويد: «به سختى مى توان ميان مغز هاى متفكر جهان كسى را يافت كه داراى يك نوع احساس مذهبى (خدا باورى) مخصوص به خود نباشد؛ اين مذهب با مذهب يك شخص عامى فرق دارد.
مذهب دانشور تحير شعف آور از نظام عجيب و دقيق كاينات است كه گاه گاهى پرده از روى اسرارى بر مى دارد كه در مقايسه با آن تمام تلاش ها و تفكرات منظم بشرى انعكاس ناقابل بيش نيست».
در جاى ديگر مىگويد: «اصلا چيزى كه سبب شد دانشمندان و متفكران و مكتشفان در تمام طول قرون و اعصار در گوشه تنهايى به مطالعه اسرار دقيق جهان هستى بپردازند، همين اعتقاد مذهبى آنان بود».[2]
مى گوييم: اگر انشتاين فلسفه متعاليه را مى خواند حتما در مواقع انديشيدن به واجب
[1]- آن ها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند، و از آخرت( و پايان كار) غافل اند.
[2]- از دنيايى كه من مى بينم.
الوجود حرف مشهور خواجه نصير طوسى (فيلسوف و متكلم شهير شرق) را ناخود آگاه به زبان جارى مى ساخت: «اين ابناء الملوك من هذه اللذة؟» (كجايند شهزادگان از لذت مطالعه براهين فلسفى؟!). بلى اگر خواجه نصير طوسى نجوم و بيالوژى و فيزيو لوژى امروزى را مى خواند، حتما مى گفت «اين الملوك و رؤساء الجمهوريات و صاحب المليارات (دولار و پوند) من هذه اللذة).
حقيقت اين است كه دانشمندانى كه وجدان آنان كثيف نشده، و يا تعصب چشم باطن شان را كور نكرده، علوم امروزى فوق آنان را عاشق جمال حق مىكند و فلسفه با براهين عقلى آن كمال حق را در قلب شان جاى مى دهد. لك الحمد يا ذا الجلال و الكمال اللامتناهى فى ذاته؛ و لك الشكر فى جمالك السارى فى الارض و السموات و المجرات، حمدا و شكرا كما انت اهلهما عدد ما فى علمك. ثم لك الشكر على جميع نعمائك التى لاتعد و لاتحصى.
دو مطلب در مورد مخلوقات
«أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ».(سوره روم، آيه 8).
آيا آنان با خود نينديشيده اند كه خداوند، آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آن دو است نيافريده جز به حق و براى مدت معينى؟! ولى بسيارى از مردم لقاى پروردگارشان (در آن سراى آخرت) را منكر هستند.
آيه مباركه بر چند مطلب دلالت دارد:
1- همه آسمان ها (و كهكشان ها) براى مدت معينى آفريده شده (نه براى هميشه) و بدين ترتيب معلوم نيست كه اين جهان پهناور از ابتداى خلقت (و به اصطلاح امروز انفجار بزرگ)
چند صد يا چند هزار يا چند صد هزار ميليون مرتبه آفريده و از بين رفته اند! گفته مىشود از انفجار بزرگ موجود تقريبا چهارده يا پانزده يا سيزده ميليارد سال گذشته است و پايان آن به كسى معلوم نيست.
و به احتمال قوى خلقت در جانب مستقبل بعد از انقراض جهان فعلى در بى نهايت ادامه دارد. سبحان ربى ما اعظم شأنه و مجده.
2- زمين براى مدت معينى آفريده شده (و بعد از آن از بين مى رود). آنچه از آيات كه در احوال قيامت وارد شده، صراحتى در از بين رفتن زمين ندارد، فقط هموار شدن آن و از بين رفتن كوه هاى آن ذكرده شده است.
بلى آيه فوق و آيه 3 سوره احقاف برنابودى آن دلالتى دارد، و مىشود به آياتى كه براى خورشيد اجل قرار داده، بر نابودى زمين هم استدلال كرد، چون وقتى خورشيد از بين برود قوه جاذبه آن هم از بين مى رود و كرات در فضا به هم مى خورند و پاشيده مى شوند. و الله العالم.
3- آسمان ها (كهكشان ها) و زمين و آن چه ميان آن ها است، به حق آفريده شده (بيهوده و باطل آفريده نشده)؛ يعنى خداوند حكيم و قادر و عالم بدون هدف چيزى را نيافريده و نمى آفريند كه كار لغو و بيهوده از او قبيح است. و يا به عبارت ديگر ترجيح بلامرجح است كه ناممكن مى باشد. (دقت شود).
4- بايد كرات بهشت و دوزخ را از اطلاق دو آيه فوق (آيه عنوان بحث و آيه سوره احقاف) بيرون آوريم كه بهشتيان و دوزخيان مطابق آيات قرآن در ثواب و عقاب مخلد ابدى هستند، پس كرات بهشت و دوزخ هم دايمى مى باشند. مگر اين كه بگوييم ممكن است كرات بهشت و نار نابود و مكلفين به بهشت ها و دوزخ هاى جديد منتقل شوند.