خاك است و نيز خاك شدن گياهان به خاك تبديل است نه اخراج.
به هر حال آيه معناى درستى مىخواهد كه آينده آن را پيدا خواهد كرد.
خلقت آدمى از خاك
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ...»الروم: 20؛ اولَا آدم و حوا از خاك وگِل آفريده شدهاند كه اصل انسانها مىباشد؛ البته مراد در اين آيه، از ضمير مخاطب، ابدان آنان است نه ارواح آنان و يا تقدير آيه «خلق ابدانكم» بوده.
ثانيا در بعضى از احاديث طينت وارد شده كه فرشته در نطفهى آدم مقدارى خاك مىاندازد.[1]
ثالثا نطفه از غذا ها پيدا مىشود و مواد غذايى زمينى، خاك دارند.
اختلاف رنگ، رو، بدن و زبانها
«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ ...»الروم: 22؛ خداوند در اين آيه توجه آدمى را به اختلاف زبانها (لغات انسانها) و رنگهاى آنان جلب مىكند.
انسانها چند هزار لغت براى تكلم و استفاده و افاده خود دارند كه بسيار عجيب است: بعضى از لغات حروف زيادى دارند كه تكلم آنها براى ديگران به اسانى ميسر نيست؛ مانند لغت چينى. در لغت «اردو» به علاوه حرفهاى «ردت» «ر، د، ت» ديگرى دارد كه بر سر «دال» و «را» و به جاى دو نقطه «تا» حرف «ط» را مىگزارند كه تكلم صحيح آنها نياز به تمرين دارد. در عربى، تلفظ بحرف «ض» و فرق گذاشتن بين «ز»» ض» و «ظ» و «ذ» محتاج به تمرين است؛ چنانچه تلفظ به حرف «ق» و «ژ» براى جمعى صاحبان لغات ديگر، مشكل است و همچنين فرق بين «ص» و «س» كمى دقت مىخواهد؛ زبانها هر كدام قانونى دارند كه مربوط به خود آنها است.
[1]بحار الانوار، جزء پنجم طبع جديد باب الطينة.
اختلاف رنگها و مراتب متعدد آنها آنقدر زياد است كه در بين ميلياردها انسان خيلى كم دوتن مثل همديگر پيدا مىشوند:؛ يعنى هم رنگ و هم صورت و هم صوت[1]: متخصصين مىگويند: رنگهاى اصلى اوليه شامل سه رنگ زرد، آبى و قرمز است كه با اين سه رنگ مىتوان همه رنگهاى موجود در طبيعت را- حتى رنگ سياه- به دست آورد؛ البته حضور رنگ سفيد الزامى است. در واقع اشياء داراى هر رنگى باشند در تركيب رنگىشان، هميشه اين سه رنگ وجود دارد وتنها از اين سه رنگ اوليه به اضافه سفيد مىتوان گاهى رنگهاى بى شمار به وجود آورد. از تركيب رنگهاى اصلى رنگهاى ثانويه به دست مىآيد: رنگهاى ثانويه:
الف) زرد+ قرمز-) نارنجى.
ب) قرمز+ آبى)- بنفش.
ج) آبى+ زرد)- سبز.
تعداد كهكشانها
شكى نيست كه بزرگترين آيات خداوند آفريدن آسمانها و كهكشانها است كه سابقا ادعا مىشد مقدار كشف شدهى آنها توسط تلسكوب هابل و غيره كه در فضا فعال است يكصد و بيست و چند ميليارد كهكشان است كه ما، در فضاى محسوس از زمين خود مقدار كمى از ستارگان كهكشان راه شيرى خود و دو كهكشان ديگر را مى بينيم.[2]
[1]- من در عمرم دو برادر سيد ودو برادر غير سيد را ديدهام كه هر چهار تن در حوزه نجف نزد آقاى خويى استاد بزرگوار ما، درس مىخواندند دو برادر سيد مرعشى بود و دو برادر ديگر انصارى و قمى و قصه هاى خنده دارى از اشتباه دوستان شان نقل مىشد.
[2]- مقدار مرئى ستارگان به چشم غير مسلح در هردو طرف كرهى زمين دو هزار، سه، چهار هزار تا پنج هزار يا ششهزار گفتهاند.
دانشمندان مىگويند: جهان قابل مشاهده همين حالا هم در حد غير قابل تصورى بزرگ است؛ اما دانشمندان باز هم مرزها را جابجا كردند. تحقيق جديد اختر شناسان نشان مىدهد تعداد كهكشانهاى عالم احتمالا 10 برابر بيشتر از بر آوردهاى قبلى است؛ يعنى با رقمى بالغ بر 1 تا 2 تريليون رو به رو هستيم.
به گفتهى محققين، در حال حاضر تكنولوژى كافى براى تشخيص همه آنها در اختيار نداريم. پژوهشگران با تبديل تصاوير «زمينه ژرف هابل» به مدلى سه بعدى، تعداد كهكشانها را در قسمتى خاص از جهان اندازهگيرى كرده و سپس با استفاده از مدلسازى رياضى، تعداد احتمالى آنهايى كه هنوز شناخته نشدهاند را بر آورد نمودند.
اما چرا نمىتوانيم آنها را ببينيم؟ دليل اين وضعيت، محدوديت تكنولوژى و البته روند تكاملى عالم است: تنها مىتوانيم بر اساس پديدهى سرخگرايى (اثر نورى ايجاد شده به خاطر دور شدن يك شىء) با تداخلاتى همچون گازهاى كيهانى به شناسايى دور دستها بپردازيم؛ ولى بايد در نظر داشته باشيم كه ماهيت جهان نيز دائما در حال تغيير و تحول است.
نتايج فوق حد اقل مىتوانند معمايى كليدى را پاسخ دهند. تعداد روبه كاهش كهكشانها به شكلگيرى اين نظريه منجر شده كه ادغام آنها باعث شكلگيرى عالم شده، و در نتيجه با افزايش آمار بر خوردهاى كيهانى، تعداد شان كاهش مىيابد؛ البته هنوز راه درازى تا تأييد كامل محاسبات فوق در پبش داريم. همچنين احتمالا به پيشرفتهاى قابل توجه در فناورى ساخت تلسكوپها نيازمند باشيم. اما ذكر اين نكته نيز ضرورى است كه شايد رقم 2 تريليون (2000000000000) همنتواند كل عالم را در بر گيرد؛ زيرا ماهيت نور باعث مىشود كه كهكشانهاى زيادى از دسترس ما به دور باشند
.
پراكندگى در ميدان قيامت
«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ»الروم: 14؛ ممكن است مسلمين و كافرين از هم جدا
شوند و شاهد آن سياق آيات ماقبل و ما بعد است.
ممكن است خويشاوندان از هم جدا شوند و هر كس با دستهاى هم فكر و هم عمل خود يكجا شوند:«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ ... وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»الإسراء: 72- 71؛ روزى كه هر دستهاى از مردم را با امام شان مىخوانيم حتى فرعون هم امامت جمع خود را بعهده دارد:«يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ ...»هود: 98
ممكن است اين تفرق مردم در اول حشر باشد و آيه فوق مناسبتى با اين احتمال دارد: «وَيأْتِينَا فَرْدًا» مريم: 80«وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً»مريم: 95،«وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ...»الأنعام: 94؛ همهى آنان، خدا را روز قيامت تنها مىآيند. شما نزد ما آمديد چنانچه مرتبهى اول شما را (يكه و تنها) آفريديم.
انسان تنها به اين جهان مىآيند و در آن جهان باز متفرق و پراكنده و تنها مىآيند و سپس به حساب عقايد و اعمال خود زير امامت امامان عادل و صالح و امامان فاسق و كافر دسته بندى و جمع مىشوند تا به بهشت و دوزخ وارد شوند. والله اعلم.
خوابهاى ما
واقعا خوابهاى ما جهان ديگرى است از همه چيز خود جدا مىشويم و ادراكات ما همه فروكش مىكند. روح و بدن در استراحتى مىروند كه براى آن دو لازم است و بايد چارچ شوند تا براى فعاليتهاى فكرى و بدنى روز ديگر آمادگى پيدا كنند.
حقيقت رؤياها و خوابهايى كه مىبينيم چيست؟ گاهى با محيط بيدارى ما هيچ همخوانى ندارد گاهى همه پوچ و بى معنى مىباشد و گاهى با محيط ما همخوانى دارد و حتى گاهى صادقانه از آينده ما خبر مىهد كه خيلى از انسانها در اين مورد تجربه هايى دارند كه واقعا تعجب آورد است؛ خواب حضرت يوسف كه تأويل شد و تفسير همين پيامبر بزرگوار از
خواب، دو نفر زندانى به حقيقت پيوست كه قرآن آن را بيان فرموده است و خواب ابراهيم نيز حق و وحى بود كه در موقع ذبح اسماعيل توسط ارسال گوسفند از آن جلو گيرى بعمل آمد:«وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ ...»الروم: 23؛ و از نشانههاى (قدرت و حكمت) او خواب شما و طلب شما از فضل او به شب و روز است در اين خوابيدن شب و كار كردن در روز و طلب رزق و تأمين حوايج از فضل حق آياتى براى مردمى است كه گوش شنوا دارند.
يك آيه، نشانهى حكمت و علم إلهى، خواب است حقيقت خواب به يك مرتبه براى دانشمندان موحد و متدين پيدا است كه از قرآن مجيد به دست آوردهاند:«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ...»الزمر: 42؛ خداوند جانها (نفسها و روحها) را در لحظه موت آنها[1]و جانهايى كه در خواب خود نه مردهاند قبض مىكند سپس نگه مىدارد نفسى را كه بر او حكم موت شده و ديگرى را (كه در خواب نمرده) او را (به سوى بدنش) مىفرستد تا مدت معين.
مستفاد از ظاهر كلمهى «توفى» اين است كه خداوند روح آدمى را در خواب و مرگ بهطوركامل (به وسيله فرشته موت و سر پرست آنان عزراييل) مىگيرد منتهى در فرض موت، روح به عالم برزخ با بدن برزخى او منتقل مىگردد و علاقه تدبيرى او با بدن كاملا قطع مىگردد؛ ولى در فرض خواب ارتباط خفيف روح با بدن با قى مىماند كه نتيجهى آن حركت قلب و جريان خون و تبديل غذا به خون و دستگاه تنفس و قسمتى از مغزسر، به فعاليت خود ادامه مىدهند.
از شواهدى كه واقعيت خواب با حفظ عامل مادى او تا حدود زيادى روحانى است كه
[1]- مرگ هم سبب طبيعى دارد و هم سبب عقلى؛ ولى گاهى سبب فاعلى تنها دارد؛ مانند خود كشى كه سبب مادى آن نيز اختيارى خود آدمى است و ممكن است مرگ تنها به سر آمد اجل باشد و سبب طبيعى و مادى نداشته باشد. اسباب طبيعى و عقلى موت در كتاب روح و ج 4/ صراط الحق مذكور است.
آيه سابق به آن اشاره فرموده است؛ اين است كه روح آدمى در موقع بيدارى تصميم دارد در ساعت معين براى عملى بيدار شود غالبا بيدار مىشود و گاهى طفل از گرسنگى يا خيس شدن از بول و ساير عوامل گريه مىكند پدر از خواب نمى پرد؛ ولى مادر كه خود را مسؤل نگهدارى طفل مىداند فورا بيدارى مىشود.
روح در موقع خواب كجا مىرود؟ جواب آن را در احاديث وارد در بحار الانوار و غير آن به دست آوريد.
أبدان در موقع خواب غالبا حركات غير اختيارى دارند كه كميت و كيفيت مختلفى دارند؛ ولى بعضى أبدان حركات غير عادى دارند؛ مثلا خوابيدهاى شب از منزل خود بيرون مىرود و در خانه يكى از اقارب خود رفته و آن جا مىخوابد صبح بيدار مىشود و از بودن آنجا تعجب مىكند و گاهى عجيبتر نقل شده است كه: او لحاف خواب را كه با خود برده به آن خانه گذاشته و خودش دوباره به خانه خود آمده و خوابيده و صبح از گم شدن لحافش متعجب مانده تا بعدا معلوم شده كه لحاف در خانه فلانى پيدا شده است.
يك خواب عجيب
احتمالا پدر مرحوم من، حكايت كرد كه يك روز نامه نوشته بوده كه مردى كارمند در امريكا روزى نزد رئيس خود مىرود و شكايت مىكند شبها كسى در دفتر كار او مىآيد و باقى مانده كار او را مىنويسد! كى اين كار را مىكند او اضافه مىكند عجيبتر اين كه اين فرد مجهول در نوشتههاى خود هيچ اشتباه و يا خراب كارى ندارد و همه كار هاى او درست است. و گويا اين شكايت چند مرتبه تكرار مىشود، رئيس نگهبان شب را مىخواهد كه شبها چه كسى به اتاق اين كارمند مىرود؟ او جواب مىگويد: كسى نمىآيد خودش مىآيد و كار مىكند! كارمند اين گفته را شديدا انكار مىكند و رئيس اداره مجبور مىشود شب خودش نگهبانى كند تا معماحل شود، نيمههاى شب مىبيند خود كارمند آمد و پشت ميز
خود نشست و به كار شروع كرد! او هم بلا فاصله سيلى محكمى به روى او مىزند؛ ولى برخلاف انتظار، كارمند هيچ عكس العملى نشان نمىدهد و به كار خود ادامه مىدهد! تا اين كه دكتور متخصصى در بيمارستان يك عمل مغزى بر سر او انجام مىدهد و بعدا كارمند تا صبح بخواب مىرود.
حال شبيه اين قصهها زياد است اگر آنها را قبول نكنيم جرئت رد كردن آنها را نيز نداريم. اگر قبول كنيم ارتباط روح با اين بدن را چگونه خفيف بگوييم و عوامل مادى سهگانهاى كه قبلا گذشت اين جا هم ذكر مىكنيم چگونه تحليل كنيم؟[1]
دانشمندان علوم تجربى در مورد عوامل خواب نظرياتى ارايه كردهاند: بعضى آن را نتيجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به ساير قسمتهاى بدن مىدانند كه به اين ترتيب براى آن عامل فيزيكى قائلند. بعضى ديگر نيز عقيده دارند كه فعاليتهاى زياد جسمانى، سب جمع شدن مواد سمّى مخصوصى در بدن مىشود و اين امر بر سيستم سلسله اعصاب اثر مىگذارد و حالت خواب به انسان دست مىدهد. اين حال ادامه دارد تا اين سموم تجزيه و جذب بدن مىگردد و به اين ترتيب، براى آن عامل شيميايى قائل شدهاند. جمعى ديگر يك نوع عامل عصبى براى خواب قائلند و معتقدند دستگاه فعال عصبى مخصوصى كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضا مىباشد، بر اثر خستگى زياد ازكار ميافتد و خاموش مىشود.
به هر حال مىگويند خواب براى انسان ضرورى است، از بررسى آزمايشگاهها بر موشها، ثابت شده است كه بى خوابى دو هفتهاى چند موش موجب مرگ آنان بعد ازمدتى شده و
[1]- در مورد فعاليتهاى ارواح بعد از مردن نيز عجايبى به وجود آمده كه به اثر آن علم روحى جديد در غرب شكل گرفت بنظر من كه چند كتاب را در اين رشته در اسلام آباد پاكستان در زمان جهاد كشور خواندم، هر دانشمند كه او را غرور نگيرد و لجبازى نكند از مطالعهاى آن كتابها به وجود مستقل روح انسان اعتقاد پيدا مىكند.
موشهايى كه فقط ازخواب عميق تنها محروم شدهاند بعد ازگذشت 28 يا 42 روز مردهاند؛ البته؛ مانند اين مسايل قابل استثنا مىباشند، روز نامه هاى خارجى نوشتند يك مرد عراقى سالها نخوابده بود و سپس به وسيله عمل جراحى در خارج عراق به خوابيدن دست يافت.
رؤيا ها يا خواب ديدنها
حسب تجربه شخصى نويسند، خوابها بر چند گونه است:
1- خوابهاى بى مفهوم (پرت و پلا)؛
2- خوابهاى مفهوم و معنى دار عادى؛ ولى نا مربوط؛
3- خوابهاى معنى دار علمى و استدلالى؛ ولى بدور از واقعيتها؛
4- خوابهاى معنى دار كاذب؛ يك موقع در نجف خاله بزرگم را خواب ديدم كه با پريشانى به من گفت: پدرت را دزدها (در قندهار؛ شهرما) قطعه قطعه كردند، پس از بيدارى با وصف عدم باور مندى من به صحت خوابها كمى ترسيدم و تاريخ آن را نوشتم كه بعدا كذب آن ظاهر شد؛
5- خوابهاى صادق كه چند مرتبه تجربه كردهام؛ مثلا شبى در قندهار خواب ديدم مدينه منوره مشرف شدهام و يك خيابان و جادهى جديدى احداث شده است كه در ساليان گذشته موقع تشرف به شهر مقدس مدينه آن خيابان وجود نداشته بود، اتفاقا پس از چند روز خداوند باز توفيق داد به سفر حج بروم و از جده به مدينه رفتم به همراهان گفتم شما به مسافرخانه برويد من جايى مىروم و بر مىگردم رفتم ديدم مطابق خواب من جادهى جديد احداث شده بود؛
6- خوابهاى مشكوك كه صدق و كذب آنها معلوم نمىشود، من در اين مورد، مردن خود و كارهاى كه در برزخ براى من واقع مىشود، خواب ديدهام؛ ولى كذب و صدق آن معلوم نيست.