جنگهاى عمومى و منطقهى و كشورى كه همه بر خلاف قانون مدنى و حقوق بشر است و غالباً ازاطراف حكومتهايى كه اعضاى آنها از تحصيل كردهها و به اصطلاح از روشن فكرها هستند، راه اندازى مىشود.
بلاهاى استعمار خانمان سوز و استثمار ظالمانه دولتهاى مدعى تمدن وحقوق مدنى ميليون تن را كشته و به ميلياردها دولار آسيب اقتصادى رسانده كه در تاريخ حيوانات جنگلهاى روى زمين بى سابقه است، همه از اين حكايت دارد كه إنسان موجودى مدنى بالطبع نيست؛ بلكه او طبع خود خواه وخود پسند دارد و تنها به فكر نفع و ضرر شخصى خود است و نيز به آن چه كه مورد شهوت او مىباشد؛ مانند زن، شوهر، فرزند و گاهى كه تشخيص مىهد زن و يا شوهر و يا فرزند مخالف هوسبازى و يا منافع اوست، او را از خود دور مىكند و يا او را مىكشد!!
قرآن در بارهى اين بشر چنين مىگويد:
1.«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ»عبس: 17؛
2.«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً»المعارج: 19؛
3.«إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا»الفرقان: 44؛
4.«ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ»التين: 5؛
5.«أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ»البينة: 6؛
6.«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ»العاديات: 6؛
7.«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ»العصر: 2؛
8.«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»الأعراف: 179؛
9.«إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»ابراهيم: 34؛
10.«وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا»الإسراء: 11؛
. 11«وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً»الإسراء: 67؛
. 12«وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا»الكهف: 54؛
13.«إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ»الحج: 66؛
14.«إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»الأحزاب: 72؛
15.«بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ»القيامة: 5.
و ساير آيات مذمت كنندهى إنسان و امثال اين اوصاف پست.
بنا براين إنسان مىماند و عقل او، كه در طول تاريخ در برابر نيروهاى شهوت جنسى و شهوت مال و شهوت شكم و شهوت خانه و لباس و هوس بازىهاى متنوع، و غضب او در برابر ناملائمات طبيعى مغلوب و شكست خورده است و شهوت و غضب او به مراتب از شهوت و غضب حيوانات خطرناكتر است، از همهى اينها به دست مىآيد كه إنسان بايد در زندگانى إنسانى و به دور رفتن از ددمنشى مخرب خود به جاى شعارهاى پوچ قديم و جديد، به سوى برنامهى آسمانى دين إلهى بروند، تا به سعادت اخروى و اجتماعى خود برسند. ببينيد اين دو آيهى مباركه، چه تعبير زيبا و عميقى دارند:«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»آلعمران: 164؛«بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»الحجرات: 17؛ محققاً خداوند بر مؤمنان منت نهاد، وقتى كه در بين آنان رسولى از خود آنان را بر انگيخت كه آيات او را بر آنان تلاوت و آنان را تزكيه نمايد و به ايشان كتاب و حكمت را تعليم مىدهد، هر چند آنان در گذشته در گمراهى اشكارى بودند؛ بلكه خداوند بر شما منت مىنهد كه شما را براى ايمان هدايت فرمود اگر- در ادعاى مسلمان شدن خود- راستگو باشيد.
بلى بزرگترين نعمت براى انسان بعد از آفرينش سالم او، إنزال دين براى آنان است كه به
مقامات بلند مىرسند.
1- از پستى شرالبريه (بدترين مخلوقات) به بلنداى خيرالبريه (بهترين مخلوقات) داخل مىشوند.
2- از خلود در نار، خلود در بهشت پيدا مىكنند.
3- از بى هويتى در زندگانى حاضر به هويت طبيعى و روحانى خود مىرسند.
يك امتياز قوانين دينى اين است كه تا حدودى در اعتقاد مردم مؤمن رسوخ مىكند و به جاى پوليس و امثال آن كه هميشه از صدور جريمه جلوگيرى نمىتوانند، يك مانع باطنى براى دورى از گناه در نفس آنان وجود دارد.
وقتى حدود دينى در معرض اجرا در آيند، فساد اخلاقى و اجتماعى تا حدود زيادى مهار مىگردد، مگر اينكه عوامل ترويج فساد در عصر ما- كه عصر فساد اخلاقى است- بيشتر گردد و اين تباهى توسط راديوها، تلويزيون ها و فلمهاى بدآموز و فضاى مجازى توسط خارجيهاى استعمارگر و استثمارگر[1]چشم ها و گوشهاى مردم را پر كرده باشد؛ بلكه وسوسه هاى ابليسى آنان در مورد اسلام دلهاى جوانان كم تجربه را شديداً سياه مىسازند.
نتيجه بحث هاى گذشته
اولًا از احاديث متقدّمه به دست مى آيد كه اعتقاد به توحيد خداوند فطرى بشر است ولى اين اعتقاد ضعيف ارتكازى چه در مغز خود آگاه و چه در حصه ناخودآگاه كه در نفوس كافرين و مؤمنين وجود دارد كافى نيست، بايد قوى و عقلى شود وگرنه بايد كفّار و شكّاك هم در جمله مؤمنين باشند كه نيستند. و انسان گاهى مؤمن مىگردد كه ايمان به وسيله استدلال و حد اقل از تقليد، مفيد جزم حاصل گردد.
سؤال: آيه قرآن متقدّم«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ
[1]مراد استعمار جديد قرن 21 است.
لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛دلالت دارد كه اعتقاد فطرى مذكور از دين است و همه مىدانيم كه هر چه دين حق باشد براى انسان قبولى آن منجى از هلاكت و مبرء ذمه مى باشد و به عبارت ديگر داشتن دين از نگاه شرعى كفايت مىكند. و به عبارت روشن قرآن، توحيد فطرى ارتكازى را دين دانسته نه مقدمه دين«ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.»
جواب: مىگوييم همين اعتقاد ارتكازى به شرط اقرار به آن و عدم انكار آن كفايت مىكند و از دين است و استدلالهاى عقلى بر ايمان لازم نيست وگرنه همه مسلمانان كه علم كلام و فلسفه را نخواندهاند كافر مىشوند. و اينكه گفتيم شرط آن عدم انكار از ايمان ارتكازى است دليل آن آيه مباركهاى است كه مىگويد:«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ»النمل: 14؛ فرعون و اطرافيان او به آيات خدا (معجزاتى كه موسى آورده بود) يقين داشتند؛ ولى بر خود ظلم كردند و از پذيرش حق خود را برتر دانستند و آنها را انكار كردند و همين انكار موجب كفر آنان شد و چنانچه به جاى انكار، اقرار مىنمودند مؤمن بودند. وقتى اين جواب را پذيرفتيم تنها يك سؤال باقى مىماند كه معناى ذيل آيه متقدّمه(.. لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ)اكثر مردم چه را نمىدانستند؟ ايمان فطرى را كه همه مىدانستند، خود خدا فرموده:«فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»ظاهر آيه اين است كه اكثر مردم دين؛ يعنى به گفته احاديث، توحيد را نمىدانستند بايد براى اين سؤال جوابى پيدا كرد.
سؤال اخير دين خدا فطرى است يا نه
مىشود بگوييم دين خدا كه مركب از بقيه عقايد (غير توحيد فطرى) و اخلاق و عبادات و معاملات بالمعنى الاخص و بالمعنى الاعم و ساير امور است بر سه گونه است:
1- تعبّدى صرف؛
2- عقلى صرف؛
3- طبيعى و فطرى.
و مىشود يك احتمال ديگرى را در تفسير آيه اظهار كرد و آن اينكه دين نه به لحاظ محتويات فوق الذكر؛ بلكه به عنوان اينكه دين خدا و دين حق و حنيف است فطرى است و خداوند روح آدمى را بر تمايل به حق آفريده كه از باطل به حق گرايش داشته باشد و به عبارت ديگر حق گرايى (توحيد) در فطرت و خلق خدايى، در روح آدمى نهادينه شده، و دين اسلام هم حقيقت دارد لذا دين فطرى است و نسبت فطرت دينى به خالق و فاطر، فاعلى است و به انسان نسبت مفعولى دارد (تأمل شود)! و به اين ترتيب همه سؤالها حل مىشود؛ زيرا مىگوييم اكثر مردم- كفّار- نمىدانند كه دين از طرف خدا آمده و حق است و جهل كفّار در تطبيق حق بر دين است نه در اصل پيروى از حق دقّت شود. والله العالم.
سود جويى و صدقه
ربا بر دو قسم است: رباى محرّم كه گناه زيادى دارد؛ مانند اينكه پولى را به كسى قرض دهد و شرط كند كه گيرنده قرض، مقدار بيشترى بدهد كه شديداً حرام است. رباى لغوى و غير اصطلاحى فقهى؛ مانند اينكه به مردم هديه بدهيد و قصد داشته باشيد كه آنان هم به شما هديه بدهند و يا قرض الحسنه بدهيد و شرط زيادتى نكنيد لكن انگيزه شما اين باشد كه او از پيش خود بيشتر تبرّع نمايد. قرآن مىفرمايد: كسانى كه زكات مى دهند (و يا صدقه مستحبّه و يا هبه خالى از فزون خواهى) آنان فزون گيرانند؛ يعنى خداوند به آنان مزد مضاعف مىدهد و قسم اول نزد خدا فزونى ندارد.«وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ»الروم: 39؛ اين تفسير مطابق روايت معتبرالسند (به طريق كلينى و شيخ (رحمهماالله) از ابراهيم بن عمراليمانى از امام صادق (ع) نقل شده است.[1]و دو سند ديگر نيز مؤكّد آن است.
[1]- تفسير برهان ج 6/ 159 در تفسير سوره روم.
يك اساس مستحكم
آنچه كه براى زن و مرد مؤمن و كوچك و بزرگ ارزشمند و بهره مند و حتى سر نوشت ساز است كه در همه افعال و نيتهاى آن تنها خداوند را قصد كنند و انگيزه عمل و انصراف و آرزوها و نيت هاى آنان تقرّب به خدا و رضاى او و دستور او باشد نه به فكر مدح و ذم مردم و بخشش آنان، اين روش ايمان آدم را قوى و رحمت بى پايان خالق مهربان را در پى دارد. اى خداى لايتناهى و محيط و توانا و بى نياز بر ما تفضل فرما تا به اين مقام برسيم تا داخل: فاولئك هم المضعفون بشويم.
يار با ما است چه حاجت كه زيادت طلبيم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
تباهى نتيجه عمل خود ما است
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»الروم: 41؛ در زمين و دريا فساد و تباهى به اثر اعمال مردم ظاهر شده تا خدا به آنان (جزاى) بعضى از كارهاى (بد) آنان را بچشاند شايد (از معصيت به طاعت حق) برگردند. همان گونه كه غذاهاى مختلف نافع و مضر آثار مختلفى بر بدن مى گذارد و هر دسته از اين دو نوع نيز آثار مختلفى دارند كه در علم طب بيان شده همچنين اعمال بد ما آثار مختلفى دارد، چنانچه اعمال خوب ما آثار رنگارنگ مفيدى دارد.
در معتبره اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) آمده است: پدرم مى فرمود پناه مى بريم به خداوند از گناهانى كه فنا (و نابودى) را به عجله مىآورد و أجل ها را نزديك مى گرداند و خانه ها را (از ساكنين آن) خالى مى گرداند. اين گناهان: قطع رحم (بريدن از خويشاوندان)
و عقوق (بد كردن به پدر و مادر) و ترك احسان به مردم است[1]بسيارى از گرفتاريها نتيجه گناهان خود ما مى باشد و چنانچه ما در خط عبوديت حق از معاصى دور گرديم بلاها و بدبختىهايى كه آثار معاصى هستند مىرود خداوند در چند آيه فرموده است ما بر كسى ستم نمىكنيم و اين خود مردمند كه بر خود ستم مىكنند.
امام باقر (ع) در حديثى معتبر در تفسير آيه فوق فرمود به خدا سوگند فساد وقتى ظاهر شد كه (بعضى از) انصار (پس از فوت پيامبر (ص) گفتند «منّا اميرٌ و منكم اميرٌ»[2]اين حديث يك مصداق فساد را بيان مىكند؛ چون دو امير سبب تجزيه كشور اسلامى مىشد و حاكميت اسلام تضعيف مى گرديد.
نگارنده قصد دارد تمام روايات معتبره را كه به قرآن و روايات آن ربط دارد در آخر اين كتاب بتوفيق خداوند ذكر كند.
فايده عمل شايسته
«وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ»الروم: 44؛ از امام صادق به سند معتبر نقل شده كه هر كس كار شايسته اى را انجام دهد (اين كار پيش از صاحب خود) به بهشت مىرود و جاى او را آماده مىكند همان گونه كه خادم آدمى فرش او را پهن مىكند[3].
ايمان و تقوى نه تنها در آخرت كه در دنيا نيز سبب گشايش بركتهاى آسمانى و زمين مىشود ولى تكذيب آيات خدا سبب گرفتارى آنان مىشود (اعراف 96).
[1]- كافى ج 2/ 324. تفسير برهان ج 6/ 163.
[2]- روضه كافى، ج 8/ 58. تفسير برهان، ج 6 ص 161.
[3]- تفسير برهان، ج 6/ 164. ولى مصدر حديث امالى مفيد رحمه الله است كه در اعتبار آن نظرى وجود دارد كه در آخر كتاب بحوث فى علم الرجال ذكر شده.
دو اصل كلى؛ ولى در ضمن يك اصل كلى تر
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»الروم: 47؛ ما رسولانى را به سوى قوم (هاى) آنان فرستاديم، پس رسولان با دلايل روشن نزد آنان رفتند (جمعى تكذيب و عده اى تصديق كردند) ما از مجرمين انتقام گرفتيم و يارى مؤمنين بر ما حق بود.
از اين آيه دو اصل كلى به دست مى آيد.
1- از مجرمين معاصر انبياء پس از اقامه دليل و معجزه، در همين دنيا (ظاهراً) انتقام گرفته مىشود.
2- يارى دادن مؤمنين بر ما حق است.
ظاهر آيه دلالت دارد كه اين حق يارى مطلق است چه معاصر انبياء باشند يا نه. بنابراين اصل دوم عمومى تر از اصل اول است. مگر اينكه الف و لام موصول در كلمه «مؤمنين» براى عهد باشد نه براى استغراق.
از آيه مباركه:«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»غافر: 51؛ بهتر به دست مى آيد كه نصرت الهى براى مطلق مؤمنين است چه معاصر انبياء باشند و چه نباشند. ولى نبايد در فهم اين آيه سادگى به خرج داد و خيال كرد كه قرآن مىگويد همه انبياء و مؤمنان در زندگى دنيا در مقابل تجاوز ظالمين يارى خدا را به دست مى آرد و به انبياء و مؤمنين ضررى نمىرسد. نه، اين فهم عاميانه و بسيار سطحى است ما امروز مى بينيم مسلمانان فلسطين در عصر ما- از سى سال گذشته- و عراقيها در چند سال گذشته و يمنيهاى بدبخت در دو سال گذشته، مسلمانان افغانستان از 7/ 2/ 1357 تا امروز (جمعه 20/ 12/ 1395) و مسلمانان سوماليا و ليبيا و الجزاير و جاهاى ديگر به قتل و جرح و اتلاف اموال گرفتارند كه كفّار گرفتار اين بدبختيها نمى باشند.