بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 260

لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»؛دلالت دارد كه اعتقاد فطرى مذكور از دين است و همه مى‌دانيم كه هر چه دين حق باشد براى انسان قبولى آن منجى از هلاكت و مبرء ذمه مى باشد و به عبارت ديگر داشتن دين از نگاه شرعى كفايت مى‌كند. و به عبارت روشن قرآن، توحيد فطرى ارتكازى را دين دانسته نه مقدمه دين‌«ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.»

جواب: مى‌گوييم همين اعتقاد ارتكازى به شرط اقرار به آن و عدم انكار آن كفايت مى‌كند و از دين است و استدلالهاى عقلى بر ايمان لازم نيست وگرنه همه مسلمانان كه علم كلام و فلسفه را نخوانده‌اند كافر مى‌شوند. و اين‌كه گفتيم شرط آن عدم انكار از ايمان ارتكازى است دليل آن آيه مباركه‌اى است كه مى‌گويد:«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ»النمل: 14؛ فرعون و اطرافيان او به آيات خدا (معجزاتى كه موسى آورده بود) يقين داشتند؛ ولى بر خود ظلم كردند و از پذيرش حق خود را برتر دانستند و آن‌ها را انكار كردند و همين انكار موجب كفر آنان شد و چنانچه به جاى انكار، اقرار مى‌نمودند مؤمن بودند. وقتى اين جواب را پذيرفتيم تنها يك سؤال باقى مى‌ماند كه معناى ذيل آيه متقدّمه‌(.. لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ)اكثر مردم چه را نمى‌دانستند؟ ايمان فطرى را كه همه مى‌دانستند، خود خدا فرموده:«فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»ظاهر آيه اين است كه اكثر مردم دين؛ يعنى به گفته احاديث، توحيد را نمى‌دانستند بايد براى اين سؤال جوابى پيدا كرد.

سؤال اخير دين خدا فطرى است يا نه‌

مى‌شود بگوييم دين خدا كه مركب از بقيه عقايد (غير توحيد فطرى) و اخلاق و عبادات و معاملات بالمعنى الاخص و بالمعنى الاعم و ساير امور است بر سه گونه است:

1- تعبّدى صرف؛

2- عقلى صرف؛


صفحه 261

3- طبيعى و فطرى.

و مى‌شود يك احتمال ديگرى را در تفسير آيه اظهار كرد و آن اين‌كه دين نه به لحاظ محتويات فوق الذكر؛ بلكه به عنوان اين‌كه دين خدا و دين حق و حنيف است فطرى است و خداوند روح آدمى را بر تمايل به حق آفريده كه از باطل به حق گرايش داشته باشد و به عبارت ديگر حق گرايى (توحيد) در فطرت و خلق خدايى، در روح آدمى نهادينه شده، و دين اسلام هم حقيقت دارد لذا دين فطرى است و نسبت فطرت دينى به خالق و فاطر، فاعلى است و به انسان نسبت مفعولى دارد (تأمل شود)! و به اين ترتيب همه سؤال‌ها حل مى‌شود؛ زيرا مى‌گوييم اكثر مردم- كفّار- نمى‌دانند كه دين از طرف خدا آمده و حق است و جهل كفّار در تطبيق حق بر دين است نه در اصل پيروى از حق دقّت شود. والله العالم.

سود جويى و صدقه‌

ربا بر دو قسم است: رباى محرّم كه گناه زيادى دارد؛ مانند اين‌كه پولى را به كسى قرض دهد و شرط كند كه گيرنده قرض، مقدار بيشترى بدهد كه شديداً حرام است. رباى لغوى و غير اصطلاحى فقهى؛ مانند اين‌كه به مردم هديه بدهيد و قصد داشته باشيد كه آنان هم به شما هديه بدهند و يا قرض الحسنه بدهيد و شرط زيادتى نكنيد لكن انگيزه شما اين باشد كه او از پيش خود بيشتر تبرّع نمايد. قرآن مى‌فرمايد: كسانى كه زكات مى دهند (و يا صدقه مستحبّه و يا هبه خالى از فزون خواهى) آنان فزون گيرانند؛ يعنى خداوند به آنان مزد مضاعف مى‌دهد و قسم اول نزد خدا فزونى ندارد.«وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ»الروم: 39؛ اين تفسير مطابق روايت معتبرالسند (به طريق كلينى و شيخ (رحمهماالله) از ابراهيم بن عمراليمانى از امام صادق (ع) نقل شده است.[1]و دو سند ديگر نيز مؤكّد آن است.

[1]- تفسير برهان ج 6/ 159 در تفسير سوره روم.


صفحه 262

يك اساس مستحكم‌

آنچه كه براى زن و مرد مؤمن و كوچك و بزرگ ارزشمند و بهره مند و حتى سر نوشت ساز است كه در همه افعال و نيتهاى آن تنها خداوند را قصد كنند و انگيزه عمل و انصراف و آرزوها و نيت هاى آنان تقرّب به خدا و رضاى او و دستور او باشد نه به فكر مدح و ذم مردم و بخشش آنان، اين روش ايمان آدم را قوى و رحمت بى پايان خالق مهربان را در پى دارد. اى خداى لايتناهى و محيط و توانا و بى نياز بر ما تفضل فرما تا به اين مقام برسيم تا داخل: فاولئك هم المضعفون بشويم.

يار با ما است چه حاجت كه زيادت طلبيم‌

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس‌

تباهى نتيجه عمل خود ما است‌

«ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»الروم: 41؛ در زمين و دريا فساد و تباهى به اثر اعمال مردم ظاهر شده تا خدا به آنان (جزاى) بعضى از كارهاى (بد) آنان را بچشاند شايد (از معصيت به طاعت حق) برگردند. همان گونه كه غذاهاى مختلف نافع و مضر آثار مختلفى بر بدن مى گذارد و هر دسته از اين دو نوع نيز آثار مختلفى دارند كه در علم طب بيان شده همچنين اعمال بد ما آثار مختلفى دارد، چنانچه اعمال خوب ما آثار رنگارنگ مفيدى دارد.

در معتبره اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) آمده است: پدرم مى فرمود پناه مى بريم به خداوند از گناهانى كه فنا (و نابودى) را به عجله مى‌آورد و أجل ها را نزديك مى گرداند و خانه ها را (از ساكنين آن) خالى مى گرداند. اين گناهان: قطع رحم (بريدن از خويشاوندان)


صفحه 263

و عقوق (بد كردن به پدر و مادر) و ترك احسان به مردم است‌[1]بسيارى از گرفتاريها نتيجه گناهان خود ما مى باشد و چنانچه ما در خط عبوديت حق از معاصى دور گرديم بلاها و بدبختى‌هايى كه آثار معاصى هستند مى‌رود خداوند در چند آيه فرموده است ما بر كسى ستم نمى‌كنيم و اين خود مردمند كه بر خود ستم مى‌كنند.

امام باقر (ع) در حديثى معتبر در تفسير آيه فوق فرمود به خدا سوگند فساد وقتى ظاهر شد كه (بعضى از) انصار (پس از فوت پيامبر (ص) گفتند «منّا اميرٌ و منكم اميرٌ»[2]اين حديث يك مصداق فساد را بيان مى‌كند؛ چون دو امير سبب تجزيه كشور اسلامى مى‌شد و حاكميت اسلام تضعيف مى گرديد.

نگارنده قصد دارد تمام روايات معتبره را كه به قرآن و روايات آن ربط دارد در آخر اين كتاب بتوفيق خداوند ذكر كند.

فايده عمل شايسته‌

«وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ»الروم: 44؛ از امام صادق به سند معتبر نقل شده كه هر كس كار شايسته اى را انجام دهد (اين كار پيش از صاحب خود) به بهشت مى‌رود و جاى او را آماده مى‌كند همان گونه كه خادم آدمى فرش او را پهن مى‌كند[3].

ايمان و تقوى نه تنها در آخرت كه در دنيا نيز سبب گشايش بركتهاى آسمانى و زمين مى‌شود ولى تكذيب آيات خدا سبب گرفتارى آنان مى‌شود (اعراف 96).

[1]- كافى ج 2/ 324. تفسير برهان ج 6/ 163.

[2]- روضه كافى، ج 8/ 58. تفسير برهان، ج 6 ص 161.

[3]- تفسير برهان، ج 6/ 164. ولى مصدر حديث امالى مفيد رحمه الله است كه در اعتبار آن نظرى وجود دارد كه در آخر كتاب بحوث فى علم الرجال ذكر شده.


صفحه 264

دو اصل كلى؛ ولى در ضمن يك اصل كلى تر

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلى‌ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»الروم: 47؛ ما رسولانى را به سوى قوم (هاى) آنان فرستاديم، پس رسولان با دلايل روشن نزد آنان رفتند (جمعى تكذيب و عده اى تصديق كردند) ما از مجرمين انتقام گرفتيم و يارى مؤمنين بر ما حق بود.

از اين آيه دو اصل كلى به دست مى آيد.

1- از مجرمين معاصر انبياء پس از اقامه دليل و معجزه، در همين دنيا (ظاهراً) انتقام گرفته مى‌شود.

2- يارى دادن مؤمنين بر ما حق است.

ظاهر آيه دلالت دارد كه اين حق يارى مطلق است چه معاصر انبياء باشند يا نه. بنابراين اصل دوم عمومى تر از اصل اول است. مگر اين‌كه الف و لام موصول در كلمه «مؤمنين» براى عهد باشد نه براى استغراق.

از آيه مباركه:«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»غافر: 51؛ بهتر به دست مى آيد كه نصرت الهى براى مطلق مؤمنين است چه معاصر انبياء باشند و چه نباشند. ولى نبايد در فهم اين آيه سادگى به خرج داد و خيال كرد كه قرآن مى‌گويد همه انبياء و مؤمنان در زندگى دنيا در مقابل تجاوز ظالمين يارى خدا را به دست مى آرد و به انبياء و مؤمنين ضررى نمى‌رسد. نه، اين فهم عاميانه و بسيار سطحى است ما امروز مى بينيم مسلمانان فلسطين در عصر ما- از سى سال گذشته- و عراقيها در چند سال گذشته و يمنيهاى بدبخت در دو سال گذشته، مسلمانان افغانستان از 7/ 2/ 1357 تا امروز (جمعه 20/ 12/ 1395) و مسلمانان سوماليا و ليبيا و الجزاير و جاهاى ديگر به قتل و جرح و اتلاف اموال گرفتارند كه كفّار گرفتار اين بدبختيها نمى باشند.


صفحه 265

سرّ قضيه اين است كه قانون الهى فوق تنها نيست خداوند سنن ديگرى هم دارند و يكى از سنن خداوند در زندگانى دنيا قانون تزاحم اسباب مختلف است كه تأثير سبب قوى تر بر اسباب قوى مى باشد.

و سنت عمومى خدا بر اين جارى نشده كه سبب ضعيف بر سبب قوى مقدم شود«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا»فاطر: 43؛ قانون سببيت عامّه قابل استثناء نيست و قدر و قضا و قسمت همه در راستاى قانون سببيت است، سببيتى كه خود قسمتى از قدر و قضاء است و دانشمندان عالى مقام بايد اين مطلب را براى دفع سوالهاى مسلمانان به عبارت روشن بيان دارند تا سبب تزلزل عقايد آنان نگردد. و ما در اين مورد بازهم در آينده صحبت خواهيم كرد. ما قبلا كتابى را به نام در (قوانين زندگانى در قرآن) به چاپ رسانيده‌ايم.

كفّار مجرم در برزخ‌

«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى‌ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»الروم: 55- 56؛ روز قيامت مجرمان قسم مى خورند جز ساعتى درنگ نكرده‌اند همچنان بوده‌اند كه از حقيقت بدور بوده‌اند. و آنانيكه دانش و ايمان داشتند مى‌گويند شما محققاً درنگ كرده ايد (به اساس نوشته خداوند) تا روز بعث و بر انگيختن (مرده ها در قيامت) و امروز است آن روز بعث ولكن شما نمى دانستيد.

اين آيه مباركه به خوبى دلالت مى‌كند كه مجرمان- كفّار و مشركين- در برزخ عذاب ندارند و احتمالًا حيات ندارند، زيرا كسى كه هزاران سال داراى حيات برزخى و در عذاب روحانى باشند هيچ گاه آنرا در قيامت فراموش نمى كردند، و اين موضوع را آيات ديگر نيز اثبات مى‌كند كه تفصيل آنرا در كتب ديگرى خود نوشته ايم. والله العالم والموفق.


صفحه 266

ممكن است در مورد نفى دوام عذاب برزخى براى مسمانان فاسق و فاجر نيز به اولويت آيه فوق قائل شويم كه شيخ مفيد به استناد حديث معتبر از امام باقر (ع) تا حدى به آن قائل شده است. به كتاب معاد و جز چهارم صراط الحق و فوايد دمشقيه اينجانب مراجعه شود.

مردم بى هدف نبايد مؤمنان را به پوكى و پوچى برساند

بسيارى از جوانان دختر و پسر، حتى بزرگسالان دوست دارند به وظايف دين خود عمل كنند واجبات خود را به جا آورند و محرّمات خود را ترك كنند؛ ولى در محيط دانشگاه و يا اماكن تعليمى ديگر و يا در محيط كارگرى و ادارات دولتى كه جمعى بى دين بى هدف حضور دارند اين جوانان متدين كه اراده هاى ضعيف دارند نماز را به اين خاطر ترك مى‌كنند كه فلانى بر من مى خندد و يا فلانى مى‌گويد كه تو مولوى شده اى ملا شده اى كه نماز مى خوانى! بالآخره جمعى از بزدل هاى متدين پيدا مى‌شوند كه براى ترس از خنديدن يكى دو نفر نماز را ترك مى‌كنند.

اينان از تعليمات قرآن مجيد خيلى بدور اند از باب نمونه اين آيه را دقيقاً مطالعه و عملى سازيد خيلى بدرد مسلمان مى خورد:«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ‌الروم: 60؛ (رسول من) صبر و مقاومت كن كه وعده خدا بر حق است مردم بى ايمان (در ترويج و عمل دستورات الهى) تو را به ياوه گفتن ها و خنديدن سبك نسازند (آن قدر در راه حق سنگين و متين و با وقار باش كه تهى مغزان زير تأثير تو آيند.)

بلى آيه كار خود را كرد چند روزى در مكّه به او (ص) دروغگو، افتراء كننده بر خدا، ديوانه، جادوگر، گوينده اساطير و افسانه هاى خرافى گذشته گان گفتند و اذيتهاى فيزيكى را نيز تحمّل كرد؛ ولى به ارشاد آيات پروردگارش عمل كرد تا روزى رسيد كه سبك سران تهى مغز و متكبّرين پوچ گرا همه به بن بست رسيدند و به او تسليم شدند و نبوّت او را پذيرفتند، وقتى نور اسلام در دل آنان و فرزندان شان رفت، تغيير شخصيت يافتند و براى‌


صفحه 267

اسلام و ترويج آن مردانه قيام كردند و آفريقا رفتند و نور اسلام را تا فرانسه و اتريش و تمدّن جديد را به اروپا عرضه داشتند و به گفته گوستاولبون جامعه شناس (در كتاب تاريخ تمدّن اسلامى) شش صد سال.

در اروپا شاگردى مسلمانان را نمودند تا توانستند مقدّمات تمدّن نوين غرب را پى ريزى كنند. اى كاش و صد اى كاش كه مردم غرب همه مسلمان مى شدند و رژيم اموى و عباسى كوردل و عياش را از خلافت بدور مى ساختند و با كمك دانشمندان متّقى مسلمانان تمدّن جديد اسلامى را بر فراز كره خاكى زمين بر پا مى ساختند كه تاريخ انسانى در كره زمين عوض مى شد.؛ يعنى نه در غرب كفر و الحاد و شرك و شهوت رانى و افراط در ماده پرستى و خرافات ها مى‌ماند و نه در شرق جهالت و گمراهى و نه مذاهب جعلى و استبداد مى‌ماند، و همه انسان‌ها در همه ابعاد زندگانى خود از دين واقعى و فطرى پيروى مى كردند و به اوج خوشبختى آخرت و دنياى خود مى رسيدند ولى ... ولى .... ولى ... اللهم عجل فرج المهدى (ع).

تفسيرسوره لقمان‌

سى و يكمين سوره قرآن مجيد است.

وجه تسميه از آيه 12 پيدا مى‌شود در اين سوره از لقمان و حكمت خدا دادى او و نصايح او به فرزند او ياد آورى شده نبوّت او ثابت نيست؛ ولى بزرگى او قابل ترديد نيست.

محل نزول اين سوره مكّه مكرمه است بعضى سه آيه (27، 28 و 29) آنرا مدنى دانسته است. شماره آيات آن به حساب قاريان حجاز 34 آيه است و جمعى آنرا 33 آيه دانسته اند گفته شده كوفيان حروف مقطّعه اول آنرا يك آيه دانسته اند و قاريان بصره و شام (مخلصين له الدين) را يك آيه به حساب آورده‌اند. اين سوره داراى 548 كلمه و از 2110 حرف تركيب شده است.