دو اصل كلى؛ ولى در ضمن يك اصل كلى تر
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»الروم: 47؛ ما رسولانى را به سوى قوم (هاى) آنان فرستاديم، پس رسولان با دلايل روشن نزد آنان رفتند (جمعى تكذيب و عده اى تصديق كردند) ما از مجرمين انتقام گرفتيم و يارى مؤمنين بر ما حق بود.
از اين آيه دو اصل كلى به دست مى آيد.
1- از مجرمين معاصر انبياء پس از اقامه دليل و معجزه، در همين دنيا (ظاهراً) انتقام گرفته مىشود.
2- يارى دادن مؤمنين بر ما حق است.
ظاهر آيه دلالت دارد كه اين حق يارى مطلق است چه معاصر انبياء باشند يا نه. بنابراين اصل دوم عمومى تر از اصل اول است. مگر اينكه الف و لام موصول در كلمه «مؤمنين» براى عهد باشد نه براى استغراق.
از آيه مباركه:«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»غافر: 51؛ بهتر به دست مى آيد كه نصرت الهى براى مطلق مؤمنين است چه معاصر انبياء باشند و چه نباشند. ولى نبايد در فهم اين آيه سادگى به خرج داد و خيال كرد كه قرآن مىگويد همه انبياء و مؤمنان در زندگى دنيا در مقابل تجاوز ظالمين يارى خدا را به دست مى آرد و به انبياء و مؤمنين ضررى نمىرسد. نه، اين فهم عاميانه و بسيار سطحى است ما امروز مى بينيم مسلمانان فلسطين در عصر ما- از سى سال گذشته- و عراقيها در چند سال گذشته و يمنيهاى بدبخت در دو سال گذشته، مسلمانان افغانستان از 7/ 2/ 1357 تا امروز (جمعه 20/ 12/ 1395) و مسلمانان سوماليا و ليبيا و الجزاير و جاهاى ديگر به قتل و جرح و اتلاف اموال گرفتارند كه كفّار گرفتار اين بدبختيها نمى باشند.
سرّ قضيه اين است كه قانون الهى فوق تنها نيست خداوند سنن ديگرى هم دارند و يكى از سنن خداوند در زندگانى دنيا قانون تزاحم اسباب مختلف است كه تأثير سبب قوى تر بر اسباب قوى مى باشد.
و سنت عمومى خدا بر اين جارى نشده كه سبب ضعيف بر سبب قوى مقدم شود«فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا»فاطر: 43؛ قانون سببيت عامّه قابل استثناء نيست و قدر و قضا و قسمت همه در راستاى قانون سببيت است، سببيتى كه خود قسمتى از قدر و قضاء است و دانشمندان عالى مقام بايد اين مطلب را براى دفع سوالهاى مسلمانان به عبارت روشن بيان دارند تا سبب تزلزل عقايد آنان نگردد. و ما در اين مورد بازهم در آينده صحبت خواهيم كرد. ما قبلا كتابى را به نام در (قوانين زندگانى در قرآن) به چاپ رسانيدهايم.
كفّار مجرم در برزخ
«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»الروم: 55- 56؛ روز قيامت مجرمان قسم مى خورند جز ساعتى درنگ نكردهاند همچنان بودهاند كه از حقيقت بدور بودهاند. و آنانيكه دانش و ايمان داشتند مىگويند شما محققاً درنگ كرده ايد (به اساس نوشته خداوند) تا روز بعث و بر انگيختن (مرده ها در قيامت) و امروز است آن روز بعث ولكن شما نمى دانستيد.
اين آيه مباركه به خوبى دلالت مىكند كه مجرمان- كفّار و مشركين- در برزخ عذاب ندارند و احتمالًا حيات ندارند، زيرا كسى كه هزاران سال داراى حيات برزخى و در عذاب روحانى باشند هيچ گاه آنرا در قيامت فراموش نمى كردند، و اين موضوع را آيات ديگر نيز اثبات مىكند كه تفصيل آنرا در كتب ديگرى خود نوشته ايم. والله العالم والموفق.
ممكن است در مورد نفى دوام عذاب برزخى براى مسمانان فاسق و فاجر نيز به اولويت آيه فوق قائل شويم كه شيخ مفيد به استناد حديث معتبر از امام باقر (ع) تا حدى به آن قائل شده است. به كتاب معاد و جز چهارم صراط الحق و فوايد دمشقيه اينجانب مراجعه شود.
مردم بى هدف نبايد مؤمنان را به پوكى و پوچى برساند
بسيارى از جوانان دختر و پسر، حتى بزرگسالان دوست دارند به وظايف دين خود عمل كنند واجبات خود را به جا آورند و محرّمات خود را ترك كنند؛ ولى در محيط دانشگاه و يا اماكن تعليمى ديگر و يا در محيط كارگرى و ادارات دولتى كه جمعى بى دين بى هدف حضور دارند اين جوانان متدين كه اراده هاى ضعيف دارند نماز را به اين خاطر ترك مىكنند كه فلانى بر من مى خندد و يا فلانى مىگويد كه تو مولوى شده اى ملا شده اى كه نماز مى خوانى! بالآخره جمعى از بزدل هاى متدين پيدا مىشوند كه براى ترس از خنديدن يكى دو نفر نماز را ترك مىكنند.
اينان از تعليمات قرآن مجيد خيلى بدور اند از باب نمونه اين آيه را دقيقاً مطالعه و عملى سازيد خيلى بدرد مسلمان مى خورد:«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَالروم: 60؛ (رسول من) صبر و مقاومت كن كه وعده خدا بر حق است مردم بى ايمان (در ترويج و عمل دستورات الهى) تو را به ياوه گفتن ها و خنديدن سبك نسازند (آن قدر در راه حق سنگين و متين و با وقار باش كه تهى مغزان زير تأثير تو آيند.)
بلى آيه كار خود را كرد چند روزى در مكّه به او (ص) دروغگو، افتراء كننده بر خدا، ديوانه، جادوگر، گوينده اساطير و افسانه هاى خرافى گذشته گان گفتند و اذيتهاى فيزيكى را نيز تحمّل كرد؛ ولى به ارشاد آيات پروردگارش عمل كرد تا روزى رسيد كه سبك سران تهى مغز و متكبّرين پوچ گرا همه به بن بست رسيدند و به او تسليم شدند و نبوّت او را پذيرفتند، وقتى نور اسلام در دل آنان و فرزندان شان رفت، تغيير شخصيت يافتند و براى
اسلام و ترويج آن مردانه قيام كردند و آفريقا رفتند و نور اسلام را تا فرانسه و اتريش و تمدّن جديد را به اروپا عرضه داشتند و به گفته گوستاولبون جامعه شناس (در كتاب تاريخ تمدّن اسلامى) شش صد سال.
در اروپا شاگردى مسلمانان را نمودند تا توانستند مقدّمات تمدّن نوين غرب را پى ريزى كنند. اى كاش و صد اى كاش كه مردم غرب همه مسلمان مى شدند و رژيم اموى و عباسى كوردل و عياش را از خلافت بدور مى ساختند و با كمك دانشمندان متّقى مسلمانان تمدّن جديد اسلامى را بر فراز كره خاكى زمين بر پا مى ساختند كه تاريخ انسانى در كره زمين عوض مى شد.؛ يعنى نه در غرب كفر و الحاد و شرك و شهوت رانى و افراط در ماده پرستى و خرافات ها مىماند و نه در شرق جهالت و گمراهى و نه مذاهب جعلى و استبداد مىماند، و همه انسانها در همه ابعاد زندگانى خود از دين واقعى و فطرى پيروى مى كردند و به اوج خوشبختى آخرت و دنياى خود مى رسيدند ولى ... ولى .... ولى ... اللهم عجل فرج المهدى (ع).
تفسيرسوره لقمان
سى و يكمين سوره قرآن مجيد است.
وجه تسميه از آيه 12 پيدا مىشود در اين سوره از لقمان و حكمت خدا دادى او و نصايح او به فرزند او ياد آورى شده نبوّت او ثابت نيست؛ ولى بزرگى او قابل ترديد نيست.
محل نزول اين سوره مكّه مكرمه است بعضى سه آيه (27، 28 و 29) آنرا مدنى دانسته است. شماره آيات آن به حساب قاريان حجاز 34 آيه است و جمعى آنرا 33 آيه دانسته اند گفته شده كوفيان حروف مقطّعه اول آنرا يك آيه دانسته اند و قاريان بصره و شام (مخلصين له الدين) را يك آيه به حساب آوردهاند. اين سوره داراى 548 كلمه و از 2110 حرف تركيب شده است.
زكات در مدينه واجب شد
«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»لقمان: 4؛ زكات در مدينه واجب شد و ذكر آن در اين آيه دليل بر مدنى بودن آن آيه مىشود.
هدايت بر دو گونه است
«هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَلقمان: 3
هدايتى كه در اين جا، ذكر شده احتمالا تشريعى و به معناى ارايه طريق است و هدايت اولى گفته مىشود و هدايتى كه در آيه چهارم به كار رفته هدايت ثانوى و تكوينى و به معناى ايصال به بعضى از مطلوب است و نورى است كه نتيجه ايمان به خدا و خواندن نماز و دادن زكات و يقين به آخرت كه قائم به نفس مكلّف است و همين هدايت سبب فلاح و رستگارى است كه در آيه چهارم ذكر شده است. بعيد نيست هدايت در آيه اول نيز ثانوى باشد به قرينه محسنين، مگر اينكه احسان اين محسنين طبيعى شان باشد و آنرا به آمادگى روحى بر آن عمل به واجبات و ترك محرّمات تفسير كنيم. والله العالم.
لهوالحديث
بسيارى از مردم لهوالحديث (حكايات بيهوده و داستان هاى باطل وقت تلف كن) غنا و آواز خوانى، و بدتر از اينها سى دى هاى فلم هاى سكسى و ضد اخلاقى و ارزشى و گزارشات و انواع مطالب توهين و افتراء، هتك حرمت مقدسات دينى در راديوها و تلويزيون ها و در فضاى مجازى در عصر ما بيداد مىكنند و صدها ميليون پول رد و بدل مىشود و نسل جوان مسلمان از دستورات دينى خود بدور مى روند، و همه اينها از مصاديق اين آيه شريفه است:«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»لقمان: 6؛ و معلوم است كه عنوان اشتراء و حديث هيچ نقشى در ثبوت حرمت مؤكد شرعى ندارند. چندين روايت در تفسير برهان ج 6/ 168- 170 در ذيل همين آيه شريفه
وارد شده كه لهوالحديث بر غناء تطبيق شده. اين روايات به خاطر كثرت خود، حرمت غناء را ثابت مىدارد چه سند معتبرى در بين آنها باشد يا نباشد.
سه معجزه علمى در يك آيه
«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»لقمان: 10؛ در اين آيه سه معجزه علمى و ذكر دو امر محيرالعقول كه از عظمت خالق و ابداع و قدرت و علم او حكايت مىكند بيان شده است.
امر اول مهم: وجود جنبندگان پرنده و خزنده و چرنده و رونده در آب و روى زمين و زير زمين و در هوا مى باشند از فيل و ديناسورها تا پشه تا حشرات زير زمين تا مكروبات. سبحان الله الحكيم القدير المبدع المقدر الرازق علام الغيوب. ممكن اين تنوّع كثير حيوانات مختلف و گوناگون در نظر غافلين جلب توجه نكنند؛ ولى براى انديشمندان بسيار بسيار جالب هستند و آدم هوشمند غرق در تفكر مىشود به جز از خداى غيرمتناهى در وجود در علم و قدرت، و حكيم رازق كى مىتوانست صدها هزار نوع آنها را مهندسى كند و براى آنها روزى فراهم نمايد هرچه فكر كنيد متعجّب تر مى شويد و عظمت خالق در روح شما تا اندازه عقل شما بالاتر مىرود.
دومين امر عجيب كه زندگى نباتات و حيوانات و انسان در اين جهان و آن جهان بر آن توقّف دارد آب است، آب شور درياها[1]به وسيله تبخير به هوا مىرود! سپس ابرها تشكيل مىگردد و آن آب بد مزه و مكروبى را آب زلال شيرين پاك و خالص به زمين مى فرستد تا از شرب و آبيارى زمين ها و باغ ها و تطهير بدن و لباس و غيره آن زندگانى و زندگى ادامه يابد و شبيه اين ابداع و فعل و انفعال بى نظير، هرچند كه در آيه ذكر نشده، بردن آبهاى
[1]- تا كمى از آب شور دريا را به دهن نياندازيد معناى شورى آنرا در ك نمىتوانيد!.
مستعمل غير صحى و مكروبى در دل زمين خاكى است كه همين خاك همه آلودگيهاى آبهاى مذكور را از بين مى برد و بدون آلودگى، با طعم خوب توسط حفر چاها مورد انتفاع و استفاده بشر و حيوان و نبات قرار مى گيرد. خواننده عزيز اگر در اين دو امر دقّت كنى حتماً محبّت تو به خداى تو بيشتر و ايمان تو به علم و قدرت و علم او مستحكم تر مىگردد.
اما آن سه معجزه علمى قرآن:
1- خلق السموات بغير عمد ترونها؛ يعنى آسمانهاى مشتمل بر ميليون ها سياره ها و ستاره را بدون ستونهاى (عمد) ديدنى آفريده ايم. ظاهراً آيه ناظر به دو قوه جاذبه و دافعه است كه وجود آنها واقعى و غير ديدنى است و چنانچه اين دو قوه نمى بود اين كرات از مدارات اوليه خود پراكنده و با هم تصادف مى كردند و كهكشانها شكل نمى گرفتند و بقايى نداشتند. و حتماً كره كوچك زمين در اثر تصادم با كره بزرگى نابود مى شدند. اين ستونهاى نامرئى توسط دانش بشرى درين اواخر كشف شد و دانشمندان بشرى در قرون قبلى از آن اطلاعى نداشتند، تا چه رسد به محيط خرافى بت پرستان مكّه و پيامبر بى سواد درس نخوانده! آيا وجدان شما را وادار نمىكند كه اقرار كنيد: قرآن كتاب نازل شده از جانب پروردگار است.
2- و در زمين كوههايى افكند تا شما را از اضطراب و تكانهاى زمين محفوظ نگهدارد. زمين حركتهاى زيادى دارد. بعلاوه طوفان هاى دريا فشار زيادى بر زمين وارد مىكنند و سطح زمين بدون كوهها زير فشار بادهاى مرگبار قرار مى گرفت و نيز جزر و مد بزرگى درياها، در قشر زمين به وجود مى آمد. كوهها از اين دو عامل تخريب زمين و از فشارهايى كه گرمى درونى زمين ناشى مىگردد چون ريشه هاى كوهها در زير زمين به هم متصل است، نيز جلوگيرى مىكند اگر اين كوهها و ريشه هاى متصل آن نبود زلزاله مخرّب زياد مى شد و عاقبت كار انسان معلوم نبود.
فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ.و به وسيله آب باران كه نازل مىكنيم از هر جفت با ارزش گياهان را مى رويانيم، زوجيت (نر و ماده بودن گياهان تا مقدار كمى را عربها در درختان خرما مثلا مىدانستند؛ ولى قرآن تعميم آن را بيان فرمود، در جاى ديگر نيز مىفرمايد:«أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»الشعراء: 7؛ و در سوره حج آيه 5 نيز بيان شده است.
تسخير آنچه كه در آسمانها است
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ...»لقمان: 20؛ آيا نديده ايد كه خداوند چيزى كه در آسمان ها و در زمين است براى شما مسخّر فرموده است. ما امروز از خورشيد خود در زندگانى استفاده زيادى مى بريم و در عصر ما از برق خورشيدى استفاده وافرى مى برند؛ ولى اين استفاده ها نسبت به ملاحظه مدلول آيه (مَّا فِى السَّمَاوَاتِ= چيزى كه در آسمانها است) بسيار از نظر كميت ناچيز است، هرچند از نظر كيفيت سرنوشت ساز و حياتى مى باشد. احتمالًا 45 سال پيش در يك مجله خارجى خواندم كه امروز از اشعه كيهانى در جيالوژى و شناخت عمر اشياء استفاده مىشود، خوب معلوم است كه اشعه كيهانى از آسمانهاى ديگر به زمين مى آيد، ولى بازهم اين استفاده نسبت به آيه فوق و آيه 13 سوره جاثيه كه دلالت قوى ترى بر عموم از آيه بالا دارد:«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[1]الجاثية: 13؛ ناچيز است كه از عظمت خالق و حكمت و علم و قدرت او حكايت مىكند. واقعيت اين است كه مدت زيادى لازم است (احتمالًا چند قرن) كه تا مدلول اين دو آيه توسط دانشمندان علوم تجربى شكل عملى را به خود بگيرد.
[1]- مسخر نمود براى شما تمام آنچه كه در آسمانها و زمين است از جانب خدا در اين تسخير عمومى نشانههاى است براى مردمى كه تفكر دارند. تسخير يعنى مورد استفاده قرار دادن براى مالك الشكر عدد جميع نعمائك.