بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 266

ممكن است در مورد نفى دوام عذاب برزخى براى مسمانان فاسق و فاجر نيز به اولويت آيه فوق قائل شويم كه شيخ مفيد به استناد حديث معتبر از امام باقر (ع) تا حدى به آن قائل شده است. به كتاب معاد و جز چهارم صراط الحق و فوايد دمشقيه اينجانب مراجعه شود.

مردم بى هدف نبايد مؤمنان را به پوكى و پوچى برساند

بسيارى از جوانان دختر و پسر، حتى بزرگسالان دوست دارند به وظايف دين خود عمل كنند واجبات خود را به جا آورند و محرّمات خود را ترك كنند؛ ولى در محيط دانشگاه و يا اماكن تعليمى ديگر و يا در محيط كارگرى و ادارات دولتى كه جمعى بى دين بى هدف حضور دارند اين جوانان متدين كه اراده هاى ضعيف دارند نماز را به اين خاطر ترك مى‌كنند كه فلانى بر من مى خندد و يا فلانى مى‌گويد كه تو مولوى شده اى ملا شده اى كه نماز مى خوانى! بالآخره جمعى از بزدل هاى متدين پيدا مى‌شوند كه براى ترس از خنديدن يكى دو نفر نماز را ترك مى‌كنند.

اينان از تعليمات قرآن مجيد خيلى بدور اند از باب نمونه اين آيه را دقيقاً مطالعه و عملى سازيد خيلى بدرد مسلمان مى خورد:«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ‌الروم: 60؛ (رسول من) صبر و مقاومت كن كه وعده خدا بر حق است مردم بى ايمان (در ترويج و عمل دستورات الهى) تو را به ياوه گفتن ها و خنديدن سبك نسازند (آن قدر در راه حق سنگين و متين و با وقار باش كه تهى مغزان زير تأثير تو آيند.)

بلى آيه كار خود را كرد چند روزى در مكّه به او (ص) دروغگو، افتراء كننده بر خدا، ديوانه، جادوگر، گوينده اساطير و افسانه هاى خرافى گذشته گان گفتند و اذيتهاى فيزيكى را نيز تحمّل كرد؛ ولى به ارشاد آيات پروردگارش عمل كرد تا روزى رسيد كه سبك سران تهى مغز و متكبّرين پوچ گرا همه به بن بست رسيدند و به او تسليم شدند و نبوّت او را پذيرفتند، وقتى نور اسلام در دل آنان و فرزندان شان رفت، تغيير شخصيت يافتند و براى‌


صفحه 267

اسلام و ترويج آن مردانه قيام كردند و آفريقا رفتند و نور اسلام را تا فرانسه و اتريش و تمدّن جديد را به اروپا عرضه داشتند و به گفته گوستاولبون جامعه شناس (در كتاب تاريخ تمدّن اسلامى) شش صد سال.

در اروپا شاگردى مسلمانان را نمودند تا توانستند مقدّمات تمدّن نوين غرب را پى ريزى كنند. اى كاش و صد اى كاش كه مردم غرب همه مسلمان مى شدند و رژيم اموى و عباسى كوردل و عياش را از خلافت بدور مى ساختند و با كمك دانشمندان متّقى مسلمانان تمدّن جديد اسلامى را بر فراز كره خاكى زمين بر پا مى ساختند كه تاريخ انسانى در كره زمين عوض مى شد.؛ يعنى نه در غرب كفر و الحاد و شرك و شهوت رانى و افراط در ماده پرستى و خرافات ها مى‌ماند و نه در شرق جهالت و گمراهى و نه مذاهب جعلى و استبداد مى‌ماند، و همه انسان‌ها در همه ابعاد زندگانى خود از دين واقعى و فطرى پيروى مى كردند و به اوج خوشبختى آخرت و دنياى خود مى رسيدند ولى ... ولى .... ولى ... اللهم عجل فرج المهدى (ع).

تفسيرسوره لقمان‌

سى و يكمين سوره قرآن مجيد است.

وجه تسميه از آيه 12 پيدا مى‌شود در اين سوره از لقمان و حكمت خدا دادى او و نصايح او به فرزند او ياد آورى شده نبوّت او ثابت نيست؛ ولى بزرگى او قابل ترديد نيست.

محل نزول اين سوره مكّه مكرمه است بعضى سه آيه (27، 28 و 29) آنرا مدنى دانسته است. شماره آيات آن به حساب قاريان حجاز 34 آيه است و جمعى آنرا 33 آيه دانسته اند گفته شده كوفيان حروف مقطّعه اول آنرا يك آيه دانسته اند و قاريان بصره و شام (مخلصين له الدين) را يك آيه به حساب آورده‌اند. اين سوره داراى 548 كلمه و از 2110 حرف تركيب شده است.


صفحه 268

زكات در مدينه واجب شد

«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»لقمان: 4؛ زكات در مدينه واجب شد و ذكر آن در اين آيه دليل بر مدنى بودن آن آيه مى‌شود.

هدايت بر دو گونه است‌

«هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ‌لقمان: 3

هدايتى كه در اين جا، ذكر شده احتمالا تشريعى و به معناى ارايه طريق است و هدايت اولى گفته مى‌شود و هدايتى كه در آيه چهارم به كار رفته هدايت ثانوى و تكوينى و به معناى ايصال به بعضى از مطلوب است و نورى است كه نتيجه ايمان به خدا و خواندن نماز و دادن زكات و يقين به آخرت كه قائم به نفس مكلّف است و همين هدايت سبب فلاح و رستگارى است كه در آيه چهارم ذكر شده است. بعيد نيست هدايت در آيه اول نيز ثانوى باشد به قرينه محسنين، مگر اين‌كه احسان اين محسنين طبيعى شان باشد و آنرا به آمادگى روحى بر آن عمل به واجبات و ترك محرّمات تفسير كنيم. والله العالم.

لهوالحديث‌

بسيارى از مردم لهوالحديث (حكايات بيهوده و داستان هاى باطل وقت تلف كن) غنا و آواز خوانى، و بدتر از اينها سى دى هاى فلم هاى سكسى و ضد اخلاقى و ارزشى و گزارشات و انواع مطالب توهين و افتراء، هتك حرمت مقدسات دينى در راديوها و تلويزيون ها و در فضاى مجازى در عصر ما بيداد مى‌كنند و صدها ميليون پول رد و بدل مى‌شود و نسل جوان مسلمان از دستورات دينى خود بدور مى روند، و همه اينها از مصاديق اين آيه شريفه است:«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»لقمان: 6؛ و معلوم است كه عنوان اشتراء و حديث هيچ نقشى در ثبوت حرمت مؤكد شرعى ندارند. چندين روايت در تفسير برهان ج 6/ 168- 170 در ذيل همين آيه شريفه‌


صفحه 269

وارد شده كه لهوالحديث بر غناء تطبيق شده. اين روايات به خاطر كثرت خود، حرمت غناء را ثابت مى‌دارد چه سند معتبرى در بين آن‌ها باشد يا نباشد.

سه معجزه علمى در يك آيه‌

«خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‌ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»لقمان: 10؛ در اين آيه سه معجزه علمى و ذكر دو امر محيرالعقول كه از عظمت خالق و ابداع و قدرت و علم او حكايت مى‌كند بيان شده است.

امر اول مهم: وجود جنبندگان پرنده و خزنده و چرنده و رونده در آب و روى زمين و زير زمين و در هوا مى باشند از فيل و ديناسورها تا پشه تا حشرات زير زمين تا مكروبات. سبحان الله الحكيم القدير المبدع المقدر الرازق علام الغيوب. ممكن اين تنوّع كثير حيوانات مختلف و گوناگون در نظر غافلين جلب توجه نكنند؛ ولى براى انديشمندان بسيار بسيار جالب هستند و آدم هوشمند غرق در تفكر مى‌شود به جز از خداى غيرمتناهى در وجود در علم و قدرت، و حكيم رازق كى مى‌توانست صدها هزار نوع آن‌ها را مهندسى كند و براى آن‌ها روزى فراهم نمايد هرچه فكر كنيد متعجّب تر مى شويد و عظمت خالق در روح شما تا اندازه عقل شما بالاتر مى‌رود.

دومين امر عجيب كه زندگى نباتات و حيوانات و انسان در اين جهان و آن جهان بر آن توقّف دارد آب است، آب شور درياها[1]به وسيله تبخير به هوا مى‌رود! سپس ابرها تشكيل مى‌گردد و آن آب بد مزه و مكروبى را آب زلال شيرين پاك و خالص به زمين مى فرستد تا از شرب و آبيارى زمين ها و باغ ها و تطهير بدن و لباس و غيره آن زندگانى و زندگى ادامه يابد و شبيه اين ابداع و فعل و انفعال بى نظير، هرچند كه در آيه ذكر نشده، بردن آبهاى‌

[1]- تا كمى از آب شور دريا را به دهن نياندازيد معناى شورى آنرا در ك نمى‌توانيد!.


صفحه 270

مستعمل غير صحى و مكروبى در دل زمين خاكى است كه همين خاك همه آلودگيهاى آبهاى مذكور را از بين مى برد و بدون آلودگى، با طعم خوب توسط حفر چاها مورد انتفاع و استفاده بشر و حيوان و نبات قرار مى گيرد. خواننده عزيز اگر در اين دو امر دقّت كنى حتماً محبّت تو به خداى تو بيشتر و ايمان تو به علم و قدرت و علم او مستحكم تر مى‌گردد.

اما آن سه معجزه علمى قرآن:

1- خلق السموات بغير عمد ترونها؛ يعنى آسمان‌هاى مشتمل بر ميليون ها سياره ها و ستاره را بدون ستونهاى (عمد) ديدنى آفريده ايم. ظاهراً آيه ناظر به دو قوه جاذبه و دافعه است كه وجود آن‌ها واقعى و غير ديدنى است و چنانچه اين دو قوه نمى بود اين كرات از مدارات اوليه خود پراكنده و با هم تصادف مى كردند و كهكشان‌ها شكل نمى گرفتند و بقايى نداشتند. و حتماً كره كوچك زمين در اثر تصادم با كره بزرگى نابود مى شدند. اين ستونهاى نامرئى توسط دانش بشرى درين اواخر كشف شد و دانشمندان بشرى در قرون قبلى از آن اطلاعى نداشتند، تا چه رسد به محيط خرافى بت پرستان مكّه و پيامبر بى سواد درس نخوانده! آيا وجدان شما را وادار نمى‌كند كه اقرار كنيد: قرآن كتاب نازل شده از جانب پروردگار است.

2- و در زمين كوه‌هايى افكند تا شما را از اضطراب و تكانهاى زمين محفوظ نگهدارد. زمين حركتهاى زيادى دارد. بعلاوه طوفان هاى دريا فشار زيادى بر زمين وارد مى‌كنند و سطح زمين بدون كوه‌ها زير فشار بادهاى مرگبار قرار مى گرفت و نيز جزر و مد بزرگى درياها، در قشر زمين به وجود مى آمد. كوه‌ها از اين دو عامل تخريب زمين و از فشارهايى كه گرمى درونى زمين ناشى مى‌گردد چون ريشه هاى كوه‌ها در زير زمين به هم متصل است، نيز جلوگيرى مى‌كند اگر اين كوه‌ها و ريشه هاى متصل آن نبود زلزاله مخرّب زياد مى شد و عاقبت كار انسان معلوم نبود.


صفحه 271

فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ.و به وسيله آب باران كه نازل مى‌كنيم از هر جفت با ارزش گياهان را مى رويانيم، زوجيت (نر و ماده بودن گياهان تا مقدار كمى را عربها در درختان خرما مثلا مى‌دانستند؛ ولى قرآن تعميم آن را بيان فرمود، در جاى ديگر نيز مى‌فرمايد:«أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»الشعراء: 7؛ و در سوره حج آيه 5 نيز بيان شده است.

تسخير آنچه كه در آسمان‌ها است‌

«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ...»لقمان: 20؛ آيا نديده ايد كه خداوند چيزى كه در آسمان ها و در زمين است براى شما مسخّر فرموده است. ما امروز از خورشيد خود در زندگانى استفاده زيادى مى بريم و در عصر ما از برق خورشيدى استفاده وافرى مى برند؛ ولى اين استفاده ها نسبت به ملاحظه مدلول آيه (مَّا فِى السَّمَاوَاتِ= چيزى كه در آسمان‌ها است) بسيار از نظر كميت ناچيز است، هرچند از نظر كيفيت سرنوشت ساز و حياتى مى باشد. احتمالًا 45 سال پيش در يك مجله خارجى خواندم كه امروز از اشعه كيهانى در جيالوژى و شناخت عمر اشياء استفاده مى‌شود، خوب معلوم است كه اشعه كيهانى از آسمان‌هاى ديگر به زمين مى آيد، ولى بازهم اين استفاده نسبت به آيه فوق و آيه 13 سوره جاثيه كه دلالت قوى ترى بر عموم از آيه بالا دارد:«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[1]الجاثية: 13؛ ناچيز است كه از عظمت خالق و حكمت و علم و قدرت او حكايت مى‌كند. واقعيت اين است كه مدت زيادى لازم است (احتمالًا چند قرن) كه تا مدلول اين دو آيه توسط دانشمندان علوم تجربى شكل عملى را به خود بگيرد.

[1]- مسخر نمود براى شما تمام آنچه كه در آسمانها و زمين است از جانب خدا در اين تسخير عمومى نشانه‌هاى است براى مردمى كه تفكر دارند. تسخير يعنى مورد استفاده قرار دادن براى مالك الشكر عدد جميع نعمائك.


صفحه 272

و ذكر اين نكته لازم است كه نگارنده، نه تخصصى در علوم تجربى دارد و نه معلومات كافى و لذا نمى‌دانم كه در عصر حاضر، چه چيزهاى ديگرى از كهكشان‌ها مورد استفاده انسان‌ها قرار گرفته است.

و نيز لازم به ذكر است تسخيرى كه در آيات متعدّد قرآن ذكر شده است دو گونه است:

يكى كه مجرد مورد استفاده ما قرار گيرد؛ مانند تسخير شمس و قمر كه غالباً بدون عمل و زحمت ما قابل استفاده ما مى باشد. گاهى محتاج به عمل پيچيده و زحمت زياد و يا عمل ساده ما است. و در هر دو صورت تسخير صدق مى‌كند. والله الاعلم بكلامه و مراده.

يك نواخت و يك سان بودن حال منكرين خدا

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ، وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ...»لقمان: 20- 21؛ از مردم كسانى هستند كه درباره خدا بدون علم و دلايل عقلى و بدون هدايت و كتاب روشنگر مجادله (باطل و بى خردانه) مى‌كنند، وقتى به آنان گفته مى‌شود از آنچه كه خدا نازل فرموده پيروى كنيد مى‌گويند بلكه از آنچه كه پدران ما بر آن بوده پيروى مى‌كنيم!!.

معناى آيه روشن است؛ منكران خدا بدون براهين و دلايل عقلى و علمى و بدون هدايت و درك كتاب آسمانى، درباره خداوند خالق به انكار و ترديد بر مى خيزند و به جاى پيروى از دستورات آسمانى از محيط خرافى و پوچ خود كه زاييده افكار پدران و نسل گذشته شان كه بى سواد و نادان تر بوده‌اند پيروى مى‌كنند، در عمق بدبختى و فلاكت قرار دارند. آيه همه چيز را روشن بيان فرموده است. آنچه كه مايه تعجّب نگارنده است اين است كه منكرين خدا از زمان انبياى الهى تا عصر فعلى ما (اواخر سال 1395 ش و سال 2017 ميلادى) و ظاهراً تا آخر دنيا در مقام انكار و تردّد در وجود آفريدگار جهان داراى يك روش هستند، از نظر علمى- علوم تجربى و انسانى- انسان هاى امروز به اندازه بسيارى از انسان‌هاى سواد و با سواد


صفحه 273

قديم تفاوت پيدا كرده‌اند؛ ولى در موضوع انكار خدا و صحبت هاى منكرين هيچ فرقى نكرده است.

1- وجود خدا محسوس نيست.

2- علل اشياء را تا حدى مى‌دانيم لازم نيست خالق آسمانى را بپذيريم.

3- وجود خدا براى ما ثابت نيست.

4- اگر ملائكه ها را مى فرستاد به خدا ايمان مى‌آورديم. و امثال اينها.

5- اگر خدا مى بود پدران ما به او ايمان مى‌آوردند و ما از پدران خود پيروى مى‌كنيم. ممكن است تعبيرات فوق فرق كند، غالباً ماديين فهميده امروز وجود خدا را انكار نمى‌كنند؛ چون آنرا بى عقل و رسوا كننده مى‌دانند و تنها مى‌گويند علم- علوم تجربى منتهى به حس- وجود خدا را اثبات نكرده و تنها در محدوده شك و ندانستن صحبت مى‌كنند، ولى ماديين كم سواد و بى تجربه وجود خدا را (به گفته قرآن بدون دليل!. و برهان انكار مى‌كنند.

به هر حال عقل وجود جهان و مخلوقات را بدون خالق ناممكن مى داند و علوم تجربى موجودات مادى جهان را به قانون استثناء ناپذير سببيت داراى علت و سبب مى‌دانند[1].

نظام كامل موجودات مادى وجود خالق با علم و قدرت و حكمت خداوند مسبب الاسباب (سبب ساز) را به طور قطعى خواهان است وتصادف (وجود معلول بى سبب) را مستحيل مى داند. بنابراين علم و عقل هر دو به وجود خالق آفريدگار ثابت مى‌شود.

[1]- بعضى از دانشمندان علوم تجربى مغرورانه و متكبّرانه مى‌گويند اگر هر چيز سبب بخواهد خالق جهان هم سبب مى‌خواهد؛ ولى اين افراد به اين مطلب روشن متوجه نشده‌اند كه تجربه هر موجود مادى را نيازمند به سبب مى داند و قواعد فلسفه هر موجود ممكن الوجود را محتاج به سبب مى داند؛ ولى خالق جهان نه مادى است و نه ممكن الوجود؛ بلكه ضرورى الوجود است و بى نياز از سبب و او تنها سبب ساز و خالق است( دقّت كنيد).