بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 273

قديم تفاوت پيدا كرده‌اند؛ ولى در موضوع انكار خدا و صحبت هاى منكرين هيچ فرقى نكرده است.

1- وجود خدا محسوس نيست.

2- علل اشياء را تا حدى مى‌دانيم لازم نيست خالق آسمانى را بپذيريم.

3- وجود خدا براى ما ثابت نيست.

4- اگر ملائكه ها را مى فرستاد به خدا ايمان مى‌آورديم. و امثال اينها.

5- اگر خدا مى بود پدران ما به او ايمان مى‌آوردند و ما از پدران خود پيروى مى‌كنيم. ممكن است تعبيرات فوق فرق كند، غالباً ماديين فهميده امروز وجود خدا را انكار نمى‌كنند؛ چون آنرا بى عقل و رسوا كننده مى‌دانند و تنها مى‌گويند علم- علوم تجربى منتهى به حس- وجود خدا را اثبات نكرده و تنها در محدوده شك و ندانستن صحبت مى‌كنند، ولى ماديين كم سواد و بى تجربه وجود خدا را (به گفته قرآن بدون دليل!. و برهان انكار مى‌كنند.

به هر حال عقل وجود جهان و مخلوقات را بدون خالق ناممكن مى داند و علوم تجربى موجودات مادى جهان را به قانون استثناء ناپذير سببيت داراى علت و سبب مى‌دانند[1].

نظام كامل موجودات مادى وجود خالق با علم و قدرت و حكمت خداوند مسبب الاسباب (سبب ساز) را به طور قطعى خواهان است وتصادف (وجود معلول بى سبب) را مستحيل مى داند. بنابراين علم و عقل هر دو به وجود خالق آفريدگار ثابت مى‌شود.

[1]- بعضى از دانشمندان علوم تجربى مغرورانه و متكبّرانه مى‌گويند اگر هر چيز سبب بخواهد خالق جهان هم سبب مى‌خواهد؛ ولى اين افراد به اين مطلب روشن متوجه نشده‌اند كه تجربه هر موجود مادى را نيازمند به سبب مى داند و قواعد فلسفه هر موجود ممكن الوجود را محتاج به سبب مى داند؛ ولى خالق جهان نه مادى است و نه ممكن الوجود؛ بلكه ضرورى الوجود است و بى نياز از سبب و او تنها سبب ساز و خالق است( دقّت كنيد).


صفحه 274

لطيفه عجيبه‌

استاد ما رئيس حوزه علميه نجف اشرف حضرت آيت الله سيد محسن حكيم رحمه الله كتاب مهمى در فقه استدلالى نوشتند كه از هر جهت عالى بود كه 14 جزء مى باشد و اسم او را مستمسك مانده بود و مسايل كتاب عروة الوثقى مرحوم آيت الله سيد كاظم يزدى را شرح و مدارك مسايل را بيان داشته اند. مى‌گويند يكى از طلاب متوجه شده بود آيه 22 سوره لقمان مشتمل بر اسم اين عالم بزرگ است و هم مشتمل بر اسم كتاب عروة الوثقى متن مستمسك او، كه بعداً اين آيه را بر روى جلد كتاب مذكور چاپ كردند«وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‌ ..»لقمان: 22.[1]چه اتفاق عجيب و نادرى.

اقرار كفّار به خالقيت خداوند

اگر از كفّار سؤال كنى كى آسمان‌ها و زمين را آفريده حتماً مى‌گويند خدا (رسول من) تو خدا را حمد كن و اكثر آنان نمى‌دانند (لقمان 25). قبلًا نظير اين آيه را به دو گونه تفسير كرديم يكى اين‌كه مشركين مكّه بتها را عبادت مى كردند و شرك آنان در مقام پرستش بود و اما در مورد خالقيت و خلقت آسمان‌ها و زمين به خالق واحد قائل بودند. بلى در امور جزئى؛ مانند شفاى مريضى و آمدن باران و مسائل جزئى ديگر، بتهاى خود را در ايجاد آنها مؤثر مى‌دانستند.

تحقيق در يك امر مهم‌

طايفه سلفيه ادعا دارند مشركين قريش يا عرب، مشرك در عبادت بوده‌اند نه در خالقيت خداوند و تمسك به آيه فوق و مثل او نموده اند، سپس عبادت به غير معناى لغوى و شرعى‌

[1]- هر كس روى خود را به سوى خدا تسليم نمايد محققاً به عروة الوثقى- ريسمان محكم تر- تمسك نموده است.( چنگ زده است).


صفحه 275

او كه يك معناى اختراعى خود شان هستند تفسير نموده اند. پس سلفيان- كه در چند كشور اسلامى به نام وهابى ها مشهور شده‌اند- دو اشتباه علمى بزرگى نموده اند سپس به غلط و اشتباه و يا به عمد و ... همه مسلمان سنى و شيعه كه دو اشتباه آنان را نپذيرفته اند تكفير كرده‌اند كه از بدترين گناهان كبيره است و بعد در مقام عمل از اول حكومت سعودى كه به كمك خارجيها و آنان به وجود آمده بود تا امروز هزاران مسلمان و مؤمن را به بهانه كفر، در كشور هاى اسلامى كشتند. انا لله و انا اليه راجعون. در اين جا حرف منطقى ما اين است كه شركت در عبوديت معلول شرك در خالقيت است و ممكن نيست كه انسان هاى عاقل بتها و يا موجودات ديگر را بدون توقع فايده و يا دفع ضرر بپرستند اين موضوع بسيار روشن است. بلى مشركين مى‌دانستند خلقت آسمان‌ها و زمين از عهده قدرت بتها و يا انسان‌ها و جن بيرون است اما كمك كردن بتها در مسايل جزئى؛ مانند زيادتى رزق و شفاء مرض و حامله شدن و بودن حمل پسر و آمدن باران و پيروزى بر دشمن، به تعظيم و كرنش و سؤال و تقديم نذورات براى شركا معمول بوده و عقل و عادت بر آن شاهد است. در قرآن مى خوانيم:«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ»يس: 74؛ و نيز:«إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِي‌ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ‌هود: 54؛ بلى مشركين هم يارى شركاء را توقع داشته اند و هم ضرر به دشمنان و حتى انبياء را پس آنان در فاعليت نيز مشرك بوده‌اند.

تفسير ديگر اين بود كه اگر از كفّار سؤال كنى كه كى آسمان ها و زمين را آفريده به فكر فطرت خود خواهد گفت خدا، يعنى معرفت به خالق جهان. فطرى آدمى است و شرك از تلقين محيط فاسد است. و مراد به ذيل آيه (و اكثر آنان نمى‌دانند) اين است كه اكثر مشركين نمى‌دانند كه بتهاى بى جان نماد ملائكه نيستند و نه ملائكه دختران خداوند و مستحق عبادت مى باشند؛ بلكه تنها خداوند مستحق عبادت است و در قيامت عبادت كنندگان غير خدا به دوزخ مى روند. والله عالم.


صفحه 276

تنبيه آيه 26 سوره لقمان بر غير متناهى بودن مخلوقات خدا در جانب مستقبل و آينده دلالت دارد خلاصه آيه اين است كه اگر درختان زمين قلم شدند و درياهاى كره زمين بعلاوه هفت دريا مداد شدند كلمات خدا (مخلوقات خدا) تمام نمى‌شود.

يك نكته دقيق در مورد قيامت‌

«ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ»لقمان: 28؛ آفريدن شما انسان‌ها (در اين جهان) و بر انگيختن شما (در قيامت) به جز آفريدن يك فرد بيش نيست. بلى خداوند قديم عالم و قدير كه لايتناهى است چنين است كه خلقت و بعثت همه انسان‌ها براى او به منزله آفريدن و بر انگيختن يك فرد است! چه عظمت بى پايان!.

دوران زمين بر مدار خورشيد

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلى‌ أَجَلٍ مُسَمًّى ..»لقمان: 29؛ آيا نمى بينى كه خداوند شب را در روز و روز را در شب داخل مى‌كند و خورشيد و ماه را مسخّر نموده است و هر كدام تا سر آمد معين خود جريان دارد.

سه مطلب به نظر من در اين آيه وجود دارد

اول: ادخال شب در روز و ادخال روز در شب البته معناى ادخال؛ دخول اول زمان شب در اول زمان روز نيست يا يك زمان معين هم تاريك و روشن باشد و هم روز باشد و هم شب؛ بلكه مراد اين است كه جزئى از زمين كه بران شب سايه افكنده بود، خداوند آن سايه را در مكان جزء ديگرى از زمين كه نور نهار آنرا روشن ساخته است داخل مى‌كند، ادخال تدريجى است و به اين ترتيب در 24 ساعت كره زمين يك بار روشن مى‌شود (و شب و روز پيدا مى‌كند) و اين آيه حركت وضعى زمين را بر محور خودش بيان مى‌دارد، كه در زمان نزول قرآن و قرنها بعد كسى آنرا نمى دانست و اين مطلب از معجزات علمى قرآن است و به‌


صفحه 277

اين ترتيب كروى بودن زمين از اين آيه و ساير آيات مشابه نيز استفاده مى‌شود. بعضى از اين دخول تدريجى شب در روز و روز در شب، كوتاه شدن روز و شب در طول سال را استفاده كرده كه فصول چهارگانه سال از آن ظاهر مى‌شود[1].

دوم خورشيد و ماه براى انتفاع (نفع بردن ما)[2]مسخّر است، سبب آفرينش اين دو كره بزرگ نورى و كره كوچك مستنير براى هر چه كه بوده و ما نمى‌دانيم؛ ولى مسخّر ما هستند كه ما از آن دو خصوصاً از خورشيد استفاده‌ى زياد مى بريم.

سوم شمس و خورشيد براى هميشه آفريده نشده؛ بلكه از خود مدت معينى دارند، و سپس برچيده مى‌شوند«وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»القيامة: 9؛«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»التكوير: 1؛ بلكه مهم تر و عجيب كه ستارگان هم بى فروغ مى‌شوند«وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»التكوير: 2؛ تا وقتى كه اراده پروردگار ازلى و ابدى بر ايجاد مجدد آسمان‌ها و ستارگان و سيارات تعلّق گيرد.

پنج چيز مخصوص‌

«إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»لقمان: 34؛ علم قيامت نزد خداوند است و (خداوند) باران را نازل مى‌كند، و (خدا) مى داند آنچه را كه در رحم هاى زنان هست و هيچ كس نمى داند كه فردا چه كار مى‌كند و كسى نمى داند در كدام زمين مى ميرد.

1- شكى نيست كه زمان وقوع قيامت را جز خدا كسى نمى داند و در چند آيه بر اين‌

[1]- البته نقطه حقيقى قطب جنوب و قطب شمال كه شش ماه شب و شش ماه روز است و نيز خط دقيق استوا كه در تمام سال، يك سان است و فصول چهارگانه ندارد استثناء است.

[2]- احتمالًا بسيارى از حيوانات نيز از شب و روز استفاده مى برند ولى در اين‌كه شب و روز براى جن و ملائكه تفاوتى دارند يانه ما چيزى نمى‌دانيم. والله العالم.


صفحه 278

موضوع تأكيد شده حتى پيامبر اسلام (ص) كه بالاترين فرد انسان است نيز آنرا نمى داند. ولى انسان بسيارى از چيزهاى ديگر را نيز نمى داند؛ مانند وزن همه كهكشان‌ها و عدد آن‌ها و مساحت آسمان‌ها و تعداد دقيق مورچه گان و خاطرات روزانه انسان‌ها و حيوانات و تعداد برگهاى درختان زمين و هزاران مورد ديگر را و ذكر قيامت، تنها براى اهميت منحصر به فرد او براى انسان است.

2- خدا آنچه را كه در ارحام زنان است مى داند، مدلول آيه قطعى است و امروز علم طب نيز خيلى چيزها را در مورد جنين مى داند مانند پسر بودن و دختر بودن ان و مانند مريض بودن به بعضى از امراض و اين علم بشرى مستند به اسباب آن هيچ منافاتى با آيه مباركه ندارد، در آيه حصرى وجود ندارد كه علم آنرا از غير خدا سلب كند. خدا همه چيز را از ازل تا به ابد مى داند و اختصاص اين فرد به ذكر باز براى توجه انسان است كه همه چيز او به خدا معلوم است او بايد همه چيز را از خداوند بطلبد. والله العالم.

3- كسى نمى داند كه فردا چه كارى مى‌كند، اين مطلب قابل ترديد نيست، همه مى‌دانند كه علم به غيب ندارد و به عبارت ديگر وقتى كسى نداند امشب زنده مى‌ماند، نمى داند فردا چه كسب مى‌كند. بلى برنامه ريزى براى كارهاى فردا يا چند سال بعدى خود را تنها در ذهن خود تصوّر مى‌كند و يا در دفتر ياد داشت خود ثبت مى‌كند ولى نمى داند كه حتى ساعتى بعد چه كارى از او سر مى زند بنده تدبير دارد و خداوند تقدير!.

4- و كسى نمى داند كه به كدام زمينى مى ميرد. اين موضوع نيز روشن است مع الوصف جمعى مطمئن مى‌شوند كه به خاطر شدت پيرى و مريضى در مسكن فعلى خود مى ميرد و يا محكوم به اعدام شده و دو سه روز بعد او در محل معين اعدام مى‌شود و اين موارد از اطلاق آيه انصراف دارد. مع الوصف اطمينان او با دقّت اندكى از هر جهت فعلى نيست هرچند به خدا معتقد نباشد؛ زيرا اطمينان او معلق بر بقاى شرايط و ظروف فعلى است و چنانچه اين‌


صفحه 279

ظروف ناگهان تغيير كند اطمينان او از بين مى‌رود. البته به نظر ناقص ما ندانستن زمان دقيق موت عام تر و شديدتر از ندانستن زمين مردن است كه آيه آنرا بيان نفرموده است. والله العالم بحكمة ذلك.

5- نزول باران از جانب خداوند است، خيلى روشن است و امروز خيلى ها از روى اساب مى‌دانند فلانى روز- هرچند ساعت آن معلوم نباشد- باران مى‌شود. و آيه هم نگفته كه كسى به آن علم پيدا نمى‌تواند ذكر باران كه مثل باد و ابر و حرارت و برودت و همه حوادث زمين و كهكشان و وجود همه جهان وسيع ما از ايجاد و تقدير خالق جهان است كه مكرراً در قرآن بيان شده، در اين آيه براى نگارنده كم علم معلوم نشد، مگر اين‌كه براى ترغيب مردم به دعا باشد كه در موارد قحطى آب به خالق و منزل باران توجه كنند خالق حكيمى كه از آب شور چه آب شيرين مى‌سازد و به ما مى‌رساند.

رواياتى زيادى كه دلالت بر عدم علم به امور پنجگانه براى غير خدا دارد و در بعضى از آن‌ها اين پنج موضوع به مفاتيح غيب ناميده شده، اسناد آن‌ها معتبر نيست و ارزش علمى ندارد.، و فاقد حجيت هستند.

تفسير سوره سجده يا الم سجده‌[1]

«لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ‌السجدة: 3؛ و در سوره يس همين مضمون به عبارت ديگر آمده است. آيا مراد از اين قوم، قريش است يا مردم مكّه و مدينه بايد بگوييم والله العالم. ولى معلوم است مراد همه امت او نيست زيرا پيش از آن حضرت بر مردم زيادى از سر زمين هاى امت آن حضرت انبياء گرامى (ع) ارسال شده بودند. والله العالم.

[1]- اين سوره مكى و داراى 30 آيه است و بعضى سه آيه( 18- 20) آنرا مدنى دانسته اند.


صفحه 280

قومى كه سابق نذير نداشته اند

تا بترسانى مردمانى را كه پيش از تو براى آنان بيم دهنده اى نيامده بود ممكن است بگوييم اين آيه با آيه:«وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ»فاطر: 24؛ و آيه‌«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ)منافات دارد؛ ولى كم ترين جوابى كه براى رفع منافات بدهيم تخصيص اين دو آيه به آيه اول است. بلى اين سؤال پيش مى آيد كه چرا خداوند براى اتمام حجت بر عاصيان بالقوه و تكامل مطيعان بالقوه آنان حجتى نفرستاد؟ بلكه نفرستادن نذير با علت غايى خلقت منافات دارد.«وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»هود: 118 و 119؛ مگر اين‌كه اين رحمت رحمت رحمانى تكوينى باشد. ولى مشكل است.

جواب اين سؤال براى مشهور دانشمندانى كه عبادت را علت غايى اولى انسان مى‌دانند، سنگين خواهد بود ولى براى مؤلف سهل است؛ چون قبلًا گفتم عبادت غايت ثانوى است نه غايت اولى. (دقّت شود) قابل ذكر است كه حضرت اسماعيل در مكّه بوده و مسلماً نذير و نبى بوده؛ ولى پس از فوت ايشان از نگاه تاريخ ثابت نيست كه اين دو شهر يا قوم قريش نذير و نبى داشته بوده باشند. و اين هم ثابت نيست كه مشمول انذار و هدايت انبياى بنى اسرائيل بوده باشند؛ بلكه مشمول رسالت و ولايت عزمى ابراهيم و عيسى عليهماالسلام زيرا دليلى نداريم كه انبياء اولوالعزم بر همه بشر مبعوث شده باشند. بعلاوه اگر رسولى در نقطه ديگرى از زمين رسالت او شامل مكّه و مدينه و يا عربستان مى شد حتماً در منابع دينى يا تاريخى از آن ذكرى به عمل مى آمد كه حد اقل اينجانب از آن بى خبر است.

خلقت آسمان‌ها و زمين در شش روز

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ..»السجدة: 4؛ در روضه كافى به سند معتبر نام هاى اين شش روز از يكشنبه تا روز جمعه نقل شده است و علم اين حديث بايد به گوينده اش ارجاع داده شود؛ چون قبل از خلق آسمان‌ها و زمين شب و روزى وجود نداشته. و لذا جمعى شش روز را به شش دوره تأويل برده اند. والله العالم.