بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 277

اين ترتيب كروى بودن زمين از اين آيه و ساير آيات مشابه نيز استفاده مى‌شود. بعضى از اين دخول تدريجى شب در روز و روز در شب، كوتاه شدن روز و شب در طول سال را استفاده كرده كه فصول چهارگانه سال از آن ظاهر مى‌شود[1].

دوم خورشيد و ماه براى انتفاع (نفع بردن ما)[2]مسخّر است، سبب آفرينش اين دو كره بزرگ نورى و كره كوچك مستنير براى هر چه كه بوده و ما نمى‌دانيم؛ ولى مسخّر ما هستند كه ما از آن دو خصوصاً از خورشيد استفاده‌ى زياد مى بريم.

سوم شمس و خورشيد براى هميشه آفريده نشده؛ بلكه از خود مدت معينى دارند، و سپس برچيده مى‌شوند«وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»القيامة: 9؛«إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»التكوير: 1؛ بلكه مهم تر و عجيب كه ستارگان هم بى فروغ مى‌شوند«وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ»التكوير: 2؛ تا وقتى كه اراده پروردگار ازلى و ابدى بر ايجاد مجدد آسمان‌ها و ستارگان و سيارات تعلّق گيرد.

پنج چيز مخصوص‌

«إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»لقمان: 34؛ علم قيامت نزد خداوند است و (خداوند) باران را نازل مى‌كند، و (خدا) مى داند آنچه را كه در رحم هاى زنان هست و هيچ كس نمى داند كه فردا چه كار مى‌كند و كسى نمى داند در كدام زمين مى ميرد.

1- شكى نيست كه زمان وقوع قيامت را جز خدا كسى نمى داند و در چند آيه بر اين‌

[1]- البته نقطه حقيقى قطب جنوب و قطب شمال كه شش ماه شب و شش ماه روز است و نيز خط دقيق استوا كه در تمام سال، يك سان است و فصول چهارگانه ندارد استثناء است.

[2]- احتمالًا بسيارى از حيوانات نيز از شب و روز استفاده مى برند ولى در اين‌كه شب و روز براى جن و ملائكه تفاوتى دارند يانه ما چيزى نمى‌دانيم. والله العالم.


صفحه 278

موضوع تأكيد شده حتى پيامبر اسلام (ص) كه بالاترين فرد انسان است نيز آنرا نمى داند. ولى انسان بسيارى از چيزهاى ديگر را نيز نمى داند؛ مانند وزن همه كهكشان‌ها و عدد آن‌ها و مساحت آسمان‌ها و تعداد دقيق مورچه گان و خاطرات روزانه انسان‌ها و حيوانات و تعداد برگهاى درختان زمين و هزاران مورد ديگر را و ذكر قيامت، تنها براى اهميت منحصر به فرد او براى انسان است.

2- خدا آنچه را كه در ارحام زنان است مى داند، مدلول آيه قطعى است و امروز علم طب نيز خيلى چيزها را در مورد جنين مى داند مانند پسر بودن و دختر بودن ان و مانند مريض بودن به بعضى از امراض و اين علم بشرى مستند به اسباب آن هيچ منافاتى با آيه مباركه ندارد، در آيه حصرى وجود ندارد كه علم آنرا از غير خدا سلب كند. خدا همه چيز را از ازل تا به ابد مى داند و اختصاص اين فرد به ذكر باز براى توجه انسان است كه همه چيز او به خدا معلوم است او بايد همه چيز را از خداوند بطلبد. والله العالم.

3- كسى نمى داند كه فردا چه كارى مى‌كند، اين مطلب قابل ترديد نيست، همه مى‌دانند كه علم به غيب ندارد و به عبارت ديگر وقتى كسى نداند امشب زنده مى‌ماند، نمى داند فردا چه كسب مى‌كند. بلى برنامه ريزى براى كارهاى فردا يا چند سال بعدى خود را تنها در ذهن خود تصوّر مى‌كند و يا در دفتر ياد داشت خود ثبت مى‌كند ولى نمى داند كه حتى ساعتى بعد چه كارى از او سر مى زند بنده تدبير دارد و خداوند تقدير!.

4- و كسى نمى داند كه به كدام زمينى مى ميرد. اين موضوع نيز روشن است مع الوصف جمعى مطمئن مى‌شوند كه به خاطر شدت پيرى و مريضى در مسكن فعلى خود مى ميرد و يا محكوم به اعدام شده و دو سه روز بعد او در محل معين اعدام مى‌شود و اين موارد از اطلاق آيه انصراف دارد. مع الوصف اطمينان او با دقّت اندكى از هر جهت فعلى نيست هرچند به خدا معتقد نباشد؛ زيرا اطمينان او معلق بر بقاى شرايط و ظروف فعلى است و چنانچه اين‌


صفحه 279

ظروف ناگهان تغيير كند اطمينان او از بين مى‌رود. البته به نظر ناقص ما ندانستن زمان دقيق موت عام تر و شديدتر از ندانستن زمين مردن است كه آيه آنرا بيان نفرموده است. والله العالم بحكمة ذلك.

5- نزول باران از جانب خداوند است، خيلى روشن است و امروز خيلى ها از روى اساب مى‌دانند فلانى روز- هرچند ساعت آن معلوم نباشد- باران مى‌شود. و آيه هم نگفته كه كسى به آن علم پيدا نمى‌تواند ذكر باران كه مثل باد و ابر و حرارت و برودت و همه حوادث زمين و كهكشان و وجود همه جهان وسيع ما از ايجاد و تقدير خالق جهان است كه مكرراً در قرآن بيان شده، در اين آيه براى نگارنده كم علم معلوم نشد، مگر اين‌كه براى ترغيب مردم به دعا باشد كه در موارد قحطى آب به خالق و منزل باران توجه كنند خالق حكيمى كه از آب شور چه آب شيرين مى‌سازد و به ما مى‌رساند.

رواياتى زيادى كه دلالت بر عدم علم به امور پنجگانه براى غير خدا دارد و در بعضى از آن‌ها اين پنج موضوع به مفاتيح غيب ناميده شده، اسناد آن‌ها معتبر نيست و ارزش علمى ندارد.، و فاقد حجيت هستند.

تفسير سوره سجده يا الم سجده‌[1]

«لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ‌السجدة: 3؛ و در سوره يس همين مضمون به عبارت ديگر آمده است. آيا مراد از اين قوم، قريش است يا مردم مكّه و مدينه بايد بگوييم والله العالم. ولى معلوم است مراد همه امت او نيست زيرا پيش از آن حضرت بر مردم زيادى از سر زمين هاى امت آن حضرت انبياء گرامى (ع) ارسال شده بودند. والله العالم.

[1]- اين سوره مكى و داراى 30 آيه است و بعضى سه آيه( 18- 20) آنرا مدنى دانسته اند.


صفحه 280

قومى كه سابق نذير نداشته اند

تا بترسانى مردمانى را كه پيش از تو براى آنان بيم دهنده اى نيامده بود ممكن است بگوييم اين آيه با آيه:«وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ»فاطر: 24؛ و آيه‌«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ)منافات دارد؛ ولى كم ترين جوابى كه براى رفع منافات بدهيم تخصيص اين دو آيه به آيه اول است. بلى اين سؤال پيش مى آيد كه چرا خداوند براى اتمام حجت بر عاصيان بالقوه و تكامل مطيعان بالقوه آنان حجتى نفرستاد؟ بلكه نفرستادن نذير با علت غايى خلقت منافات دارد.«وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»هود: 118 و 119؛ مگر اين‌كه اين رحمت رحمت رحمانى تكوينى باشد. ولى مشكل است.

جواب اين سؤال براى مشهور دانشمندانى كه عبادت را علت غايى اولى انسان مى‌دانند، سنگين خواهد بود ولى براى مؤلف سهل است؛ چون قبلًا گفتم عبادت غايت ثانوى است نه غايت اولى. (دقّت شود) قابل ذكر است كه حضرت اسماعيل در مكّه بوده و مسلماً نذير و نبى بوده؛ ولى پس از فوت ايشان از نگاه تاريخ ثابت نيست كه اين دو شهر يا قوم قريش نذير و نبى داشته بوده باشند. و اين هم ثابت نيست كه مشمول انذار و هدايت انبياى بنى اسرائيل بوده باشند؛ بلكه مشمول رسالت و ولايت عزمى ابراهيم و عيسى عليهماالسلام زيرا دليلى نداريم كه انبياء اولوالعزم بر همه بشر مبعوث شده باشند. بعلاوه اگر رسولى در نقطه ديگرى از زمين رسالت او شامل مكّه و مدينه و يا عربستان مى شد حتماً در منابع دينى يا تاريخى از آن ذكرى به عمل مى آمد كه حد اقل اينجانب از آن بى خبر است.

خلقت آسمان‌ها و زمين در شش روز

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ..»السجدة: 4؛ در روضه كافى به سند معتبر نام هاى اين شش روز از يكشنبه تا روز جمعه نقل شده است و علم اين حديث بايد به گوينده اش ارجاع داده شود؛ چون قبل از خلق آسمان‌ها و زمين شب و روزى وجود نداشته. و لذا جمعى شش روز را به شش دوره تأويل برده اند. والله العالم.


صفحه 281

روز هزار سال‌

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»السجدة: 5؛ خداوند امور را از آسمان تا زمين تدبير مى‌كند سپس (اين امور) از زمين در روزى كه هزار سال (از سال هاى شمردنى شما) به سوى آسمان يا به سوى الله بلند مى‌رود.

ممكن است كه آيه طول روز قيامت را به هزار سال بيان كند. والله العالم. و أما آيه:«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»المعارج: 4؛ كه از روز (دوره) پنجاه هزار سال ياد مى‌كند، ربطى به آيه فوق ندارد و نه به پنجاه موقف قيامت كه به دليل معتبرى هم ثابت نشده‌[1]آيه براى ما از متشابهاتى است كه معناى آنرا نمى‌دانيم و خدا به كلام خود دانا است و علمى كه به ما داده شده بسيار كم است. من نمى‌دانم كه اگر خداوند به فضل خود ما را به بهشت ببرد چند در صد علوم ما در توحيد و معارف صفات و افعال الهى و حقايق كائنات اضافه خواهد شد؟! و در اين صورت اين اضافه در متن زندگانى بهشتى ما آيا تدريجاً اضافه خواهد شد يا يك مرتبه اضافه مى‌شود. به هر حال چند در صد برابر معلومات قليل و ناچيز فعلى ما خواهد بود؟ دريغ و درد كه جاهل به حال خويشتنيم!

جمال و كمال كائنات‌

«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ»السجدة: 7؛ داناى به غيب و

[1]- يعنى نه دليل معتبرى از قرآن و سنت بر پنجاه موقف قيامت وجود دارد و نه دليل معتبرى بر تفسير آيه به آن. و قول اين عده از مفسرين تخرص در تخرص است. بلكه توقف مؤمنين در پنجاه موقف كه هر موقف آن هزار سال زمان ببرد اگر مقطوع البطلان نباشد بسيار بعيد است؛ زيرا از بعضى آيات فهميده مى‌شود كفّار مستقيماً با سؤال مختصرى در راه به دوزخ معطل مى‌شوند و بعد به آتش ريخته مى‌شوند. فضل و رحمت خدا بر مؤمنين به او چنين مناسبتى را ندارد. كه در برابر پنجاه سال عمر دنيا پنجاه هزار سال حساب بدهد؛ بلكه اگر روز هزار ساله يا موقف هزار ساله را براى هر فرد، فرض نكنيم و براى همه نوع بشر فرض كنيم بازهم با سرعت حساب خدا منافات دارد. به هر حال آيه را در لست متشابهات بگذاريم و علم آن را به خدا حواله دهيم.


صفحه 282

شهادت‌[1]هرچيز را كه آفريده نيكو آفريده است نظر انسان كه هم عقل دارد و هم عواطف و احساسات گاهى از زاويه عقل و گاهى از گوشه احساسات و عواطف است.

از نظر دوم انسان متفكّر، حيران است ماهانه هزاران كشته و مجروح مى‌شوند و انسان‌ها در دريدن و زخمى كردن و ستمهاى رنگارنگ بر افراد هم نوع خود، از هر گرگ و پلنگ گرگ تر و وحشى تر هستند.

اكثر افراد انسان بى دين، فاسد و ظالم و يا گرفتار درد و مرض و ظلم ديگران است تا جايى كه يك شاعر بى دين مى‌گويد:

خلقت من در جهان يك وصله ناجور بود

من كه خود راضى به اين خلقت نبودم زور بود؟!

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خويش‌

از عذاب خلق و من يارب چه ات منظور بود؟

ولى از نظر عقل سالم، انسان براى تكامل آفريده شده و بايد در كوره داغ مصايب و وسوسه شيطان و نفس أمّاره پخته شود تا به سعادت ابدى برسد مصايب زندگانى كه با صبر اخلاقى همراه باشد تكامل نفس را در پى دارد. خلقت خداى عالم و قادر و حكيم بدون مزاحم همه جهان را به نحو اتم و اكمل آفريده است.

به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست‌

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‌

نه فلك راست مسلم نه ملك را حاصل‌

[1]- غيب و شهادت بلحاظ حال ما است كه مقدارى ازمدركات را به يكى از حواس خود درك مى‌كنيم و بقيه از مشاعر ما غايب است ولى نسبت به علم خداوند همه مشهود است و غيبى وجود ندارد و معقول هم نيست.


صفحه 283

آنچه در سر سويداى بنى آدم از اوست‌

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست‌

به ارادت بكشم درد كه درمانم از اوست‌

پادشاهى و گدايى برِ ما يك سان است‌

كه در اين در همه را پشت عبادت خم از اوست‌

. به نظر موحد همه چيز در جاى خود قرار گرفته است و خوب، چون علت العلل همه كهكشان‌ها و موجودات عاقل و غير عاقل اراده واجب الوجود است كه تابع علم و قدرت و حكمت بى پايان اوست. پرتو جلوه ساقى است كه در جام افتاده.«صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ»

دميدن روح در بدن‌

«ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ»السجدة: 9؛ سپس (بدن آدم را) برابر (و كامل) نمود و از روح خود در آن دميده است بسيارى از مردم كم سواد در فهم اين آيه از دو جهت اشتباه مى‌كنند:

1- مى‌گويند روح در بدن آدم دميده شده پس روح ما در بدن ما مى باشد يا در سر و يا در سينه و يا در دل! و تصوّر آنان از روح اين است كه جسم لطيفى است؛ مانند ساير اجزاى بدن.

2- مى‌گويند روح خدا در بدن آدم دميده شده، سپس سؤال مى‌كنند؛ يعنى چه كه روح خدا در بدن ما است؟ چرا خداوند روح خود را در بدن ما گذاشته؟ خدا چند روح دارد؟ آيا روح خدا معصيت مى‌كند؟ آيا روح خدا به دوزخ عذاب مى‌شود بسيارى از اهل علم كم سواد خود حيرانند تا چه رسد كه مردم ديگر را از اين اشتباهات بيرون آورند!.

جواب اشتباه اول اين است كه قرآن مجيد نفرموده است روح را در بدن آدم دميدم؛ بلكه‌


صفحه 284

مى‌فرمايد: از روح خود، در بدن او دميدم كلمه (من) در آيه مباركه به معناى (از) است؛ يعنى از روح (چيزى را)[1]در بدن او دميده است روح منشأ دميدن است مثل اين گفته شود از زمين به شما روزى داده است روزى غير از زمين است و چيزى كه از روح در بدن آدم و ساير انسان از سر تا كف پاه دميده شده در قرآن ذكر نشده، به نظر من حيات (زندگى) است كه از تعلّق روح به بدن در بدن مى‌رود. و به عبارت مختصر حيات منفوخ است و روح منفوخ منه، دليل من بر اين ادعا آيات زياد قرآن است كه مى‌گويند خداوند شما را زنده نموده است.

جواب اشتباه دوم اين است كه خداوند بسيط و بدون جزء است روح جزء وجود خدا نيست ما در استعمالات روزانه خود مى‌گوييم اين نوشته من است؛ يعنى نوشته دست من است؛ يعنى از حركت دست من پيدا شده نه اين‌كه از داخل دست من بيرون شده. قرآن مى‌فرمايد روح خدا؛ يعنى روح يا ارواحى كه به اراده خدا پيدا شده نه اين‌كه از وجود خدا بيرون آمده باشد. البته همه چيز موجود از اراده خدا صادر شده؛ ولى اضافه روح به خدا اضافه تشريفى است كه به روح شرافت مى‌دهد[2]و همه مى‌دانند كه روح آدم و بقيه انسان‌ها استعداد زيادى دارند كه خداوند به آنها داده است. اميد است كه مطلب براى همه خواننده ها روشن شده باشد.

فاعل قبض روح كيست؟

قرآن در آيه (11 سجده) گرفتن روح انسان را به فرشته مرگ (ملك الموت) نسبت مى‌دهد، ولى در جاى ديگر به ملائكه (نحل 28) و در جاى سوم (زمر 48) به خداوند نسبت‌

[1]- چون كلمه من نشؤيه است لذا بايد كلمه چيزى‌كه منفوخ است در تقدير گرفته شود.

[2]- مانند عبدى، بيت الله، عبدالله: خانه من، خانه‌ى خدا، بنده‌ى خدا كه براى شرافت بنده و كعبه است.