بن عبدَود روز خندق برتر از اعمال أمّت من است. دليل اين حديث روشن است؛ چرا كه اگر مشركين پيروز مىشدند و پيامبر (ص) شهيد مىشد و مدينه قتل عام مىشد، ديگر أمّت مسلمه اى نبود كه خدا را عبادت كنند، عجب اينكه على (ع) آن قدر علو طبع داشت كه زره قيمتى او را در آن شرايط فقر مسلمانان از تنش بيرون نياورد كه مطابق قانون در ملك على (ع) كه چيزى از مال دنيا نداشت داخل مىشد و از خواهر عمرو اشعارى در مدح على (ع) بر اين عمل جوانمردانه او نقل شده است.
كشتن اين پهلوان يا قهرمان مشهور عرب يكى از عوامل بزرگ نا اميدى مشركين بود و عوامل ديگر نيز در جنگ خندق از فضل و احسان خداوند بر اين أمّت مرحومه به وجود آمد كه مشركين فرار را بر قرار ترجيح دادند«وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً»الأحزاب: 25؛
من از آيات كثيرهاى كه در اين مورد نازل شده آيه آخرين را نقل مىكنم:«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»الأحزاب: 23؛[1]از مؤمنين مردانى هستند كه در عهد خود با خدا در دفاع از دين راست گو بر آمدند دستهاى تا مرز فداكارى و جانبازى پيش رفتند، و دستهاى در حال انتظار شهادت هستند (تا در موقع مناسب جان بازى و فدا كارى نمايند و در عمل به پيمانهاى خود با خالق خود در حال انتظار هستند. خداوند به فضل و كرم خود ما را از همين دو دسته قرار بدهد، نه از ضعيف الايمان ها كه كارى از آنها در روزهاى سخت ساخته نيست و به بهانه هاى دروغين مى خواهند عقب نشينى كنند. و نه از منافقينى كه در شعار دادن در روزهاى سلامتى
[1]- راغب در مفردات« نحب» به معناى نذرى واجب است،« قضى نحبه» يعنى به نذر خود عمل كرد. در اين آيه قضى نحبه به معناى مردن و كشته شدن است، قضى اجله يعنى اجلش را بسر رساند.
از همه داغ ترند و در روزهاى خدمت نيرنگ باز و فرارى كه ديگران را نيز به فرار تشويق مىكنند كه به شهادت آيات فوق در جنگ خندق هر سه دسته بودند.
در پايان اين موضوع يك جمله از قرآن نقل مىكنم و از خداوند عاجزانه التماس مىكنم كه آن را سرلوحه زندگانى همه ما مسلمانان قرار دهند«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراًالأحزاب: 21 بلى براى شما در (پيروى) از پيامبر بزرگوار اسلام تأسّى خوبى است.
خدايا تو را به عظمت خودت همه ساعات زندگانى ما را در پيروى از سنّت او و كتاب منزل بر او بگزران و عمر ما را از پوچى نجات ده!!
خطابى با أمّهات المؤمنين (رض)
پس از آيات وارده در مورد جنگ احزاب (خندق) توجّه به زوجات محترمه پيامبر بزرگوار اسلام مىشود و به آنان خطاب مىشود:
1- ظاهراً از آمدن غنايم جنگى زوجات آن حضرت (ص) توقّع داشتند شوهر بزرگوار شان مقدار كمى به آنان رسيدگى كند تا جايى كه تاريخ نقل كرده چيزهاى قيمتى يا زيادى نمى خواستند؛ بلكه تقاضاى آنان بسيار اندك و جزئى بوده كه على القاعده پذيرفتن آنها از سهم آن حضرت در خمس غنايم هيچ پيامد غير اخلاقى تا چه رسد به مشكل شرعى، نداشته ولى پيامبر (ص) ظاهراً به اين امتياز دهى هر چند كوچك راضى نبوده است. و مىخواسته بر همان روش سخت و ضيق خود و خانواده اش ادامه دهد تا رضاى خالق شان را بيشتر به دست آورند. براستى هر كس منصف باشد مىتواند نبوّت و رسالت الهى آن حضرت (ص) را از خوراك و پوشاك او، به دست آورد، زهد او و اخلاق او معجزه ديگر بر اثبات رسالت اوست.[1]
[1]- من از لطف خدا و بزرگوارى پيامبر رحمة للعالمين اميد وارم به صفت نوكر كوچك او به شفاعت او برسم.
در آيه 28 و 29 خداوند به پيامبر دستور مىدهد به زوجات خود بفرمايد اگر زندگانى دنيا و زينت آن را مى خواهيد پس بياييد تحفه اى به شما بدهم و به وضع خوبى شما را رها سازم. و اگر خدا و رسول او و سراى ديگر (بهشت) را مى خواهيد خداوند براى نيكو كاران شما مزد بزرگى مهيا كرده است.
سپس در دو آيه ديگر (30 و 31) به آن صالحات مشرفّات مىفرمايد: اگر كسى از شما گناه آشكارى بجا آورد عذاب او مضاعف مىشود و كسىكه از شما تواضع براى خدا و رسولش بنمايد مزد او را دو چند مىدهيم و روزى گوارا برايش آماده مىسازيم
يعنى قانون شرعى در مورد ثواب و عقاب استثناء ناپذير است و شامل حتّى پيامبر و اهل و زوجات او هم مىشود منتهى بيشتر. بلى ظاهراً مضاعف شدن عذاب و ثواب براى اهل بيت و زوجات پيامبر (ص)، حتّى ممكن است براى علما و دانشمندان هم منطقى باشد؛ زيرا ثواب و عقاب و قرب و بعد از حق به مراتب مختلف انقياد و تجرّى استوار است.[1]نعوذ بالله من معصية العلماء. الّلهم ارحمنا فى المواقف كلّها؛ بلكه زيادتى عقول نيز در زيادتى انقياد و تجرّى تأثير گذار است.
طهارت اهل البيت (ع)
عمده ترين بحث در آيه تطهير، (احزاب 33) در تكوينى بودن اراده و تشريعى بودن آن در يك كلمه محذوف است كه كسى را نديده ام متعرّض آن شده باشد و آن كلمه مفعول مقدّر فعل«يُرِيدُ اللَّهُ»است كه مدلّل گردد چه مىباشد؟
و كلمه«لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ ..»علّت آن كلمه محذوف است يا علّت فعل (يريد) و مفعول آن.
[1]كبيره بودن گناهها و اعمال قربى مراتب مختلف دارد و مصالح و مفاسد مختلف كه در انقياد و تجرى تاثير فراوانى دارد. دقت كنيد كه مهم و دقيق است.
دقّت كنيد كه بحث كليدى در همين كلمه محذوف پنهان است ..
ولى ممكن است كلمه محذوف مذكور كلمه كليدى در اثبات يكنوع خاصى از اراده نباشد؛ بلكه كلمه كليدى، كلمه حصر (إنّما) باشد (كه اراده را منحصر به اهل بيت، كه در روايات شيعه و اهل سنّت به حضرت پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين على و فاطمه صديقه و حسنين (عليهم السلام) تفسير شده) مىگرداند كه دليل قوى بر تكوينى بودن اراده حضرت حق است؛ زيرا اراده تشريعى منحصر به اين پنج بزرگوار نيست؛ بلكه شامل همه مؤمنين و مسلمين؛ بلكه شامل همهى مكلّفين است. والله العالم.[1]
كلامى در مورد احاديث وارده:
در تفسير الميزان آمده است كه روايات وارده در اين مورد بسيار زياد و بيش از هفتاد حديث است، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنّت مىباشد، و اهل سنّت آنها را از طرق بسيارى، از امسلمه، عايشه، ابى سعيد خدرى، سعد، وائله بن الاسقع، ابى الحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (ص) عبدالله بن جعفر، على و حسن بن على (عليهما السلام) كه تقريباً از چهل طريق نقل كردهاند.
و شيعه آن را از حضرت على، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا (عليهم السلام) و از امسلمه، ابى ذر، ابى ليلى، ابى الاسود دؤلى، عمروبن ميمون اودى، و سعدبن ابى وقاص، بيش از سى طريق نقل كردهاند.
[1]- ممكن است مفعول محذوف مهم نباشد و اراده خدا به إذهاب الرجس و پليدى تعلّق گرفته باشد؛ ولى بنحوى كه قدرت و اراده آنان را بر معصيت سلب نكند؛ چون در فرض عجز، تكليف ساقط مىشود. و مراد از اهل بيت 5 نفرى هستند كه مطابق احاديث وارده زير كساء بودند، يعنى خود پيامبر هم در اين آيه از اهل خانه امسلمه و عايشه- رضى الله تعالى عنهما- بوده و اين مطلب قطعى است. بنابراين فرض كه جمله« يُرِيدُ اللَّهُ» مفعول محذوف نداشته باشد و مفعول آن إذهاب رجس باشد آيه بر عصمت اين پنج فرد بزرگوار دلالت مىكند.
حال اگر كسى بگويد: اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) نيز مشمول آيه هستند، و اين منافات ندارد با اينكه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند؛ چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته.
در پاسخ مىگوييم: بسيارى از اين روايات و بخصوص آنچه از امسلمه- كه آيه در خانه او نازل شده- روايت شده است، تصريح دارد در اينكه آيه مخصوص همان پنج تن است، و شامل همسران رسول خدا (ص) نيست[1].
و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارى اش با صريح قرآن، طرح و كنار گذاشته شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد، و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص) است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد.
در پاسخ مىگوييم: همه حرفها در همين است، كه آيا آيه مورد بحث متّصل به آن آيات، و تتمّه آنها است يا نه؟ چون رواياتى كه بدان اشاره شد، همين را منكر است، و مىفرمايد: آيه مورد بحث به تنهايى، و در يك واقعه جداگانه نازل شده و حتّى در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) نازل شده و حتّى احدى هم از مفسّرين اين حرف را نزده اند، حتّى آنها هم كه گفتهاند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص) است،؛ مانند عكرمه و عروه، نگفتهاند كه اين آيه در ضمن آيات قبل نازل شده است.
[1]- رجوع شود به الدر المنثور ج 5، ص 198 و غيره، و صحيح مسلم، ج 15، ص 181، باب فضائل على، و ترجمه تفسير الميزان ج 16/ 465- 467.
پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) و متّصل به آن نيست، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (ص) دنبال آن آيات قرارش داده اند، و يا بعد از رحلت رسول خدا (ص) اصحاب در هنگام تأليف آيات قرآنى در آنجا نوشته اند، مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه«وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»است از آن حذف شود، و فرض كنيم كه اصلًا جزو آن نيست، آيه مزبور با آيه بعدش كه مىفرمايد:«وَ اذْكُرْنَ»كمال اتّصال و انسجام را دارد و اتّصالش به هم نمى خورد.
پس معلوم مىشود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا ...»المائدة: 3 است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مى شمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه: چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته، و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است.
بنابراين آنچه گفته شد، كلمه«أَهْلَ الْبَيْتِ»در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن اين پنج تن هستند، يعنى رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمىشود، هرچند كه از خويشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته اين معنا، معنايى است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده و گرنه به حسب عرف عام كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق مىشود.
كلمه «رجس»- به كسره را، و سكون جيم- صفتى است از ماده رجاست، يعنى پليدى، و قذارت، و پليدى و قذارت هيأتى است در نفس آدمى، كه آدمى را وادار به اجتناب و نفرت مى نمايد، و نيز هيأتى است در ظاهر موجود پليد، كه باز آدمى از آن نفرت مى نمايد اولى؛ مانند پليدى رذايل، دومى؛ مانند پليدى خوك، همچنان كه قرآن كريم اين لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده، در باره پليدى ظاهرى فرموده:«أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ...»الأنعام: 145 و همچنان در پليدى هاى معنوى؛ مانند شرك وكفر و اعمال ناشايسته به كار برده
مىشود.[1]«وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ»التوبة: 125 و آنهايى كه در دل بيمارند، قرآن پليدى ديگرى بر پليدى هاى شان مى افزايد، و مى ميرند در حالى كه كافرند.
و نيز فرموده:«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»الأنعام: 125 و كسى كه خدا بخواهد گمراهش كند، دلش را تنگ و ناپذيرا مىكند، به طورى كه پذيرفتن حق برايش چون رفتن به آسمان غير ممكن باشد، خدا اين چنين پليدى را بر كسانى كه ايمان نمىآورند مسلط مىسازد.
و اين كلمه (رجس) به هر معنا كه باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراك نفسانى و اثر شعورى كه از علاقه و بستگى قلب به اعتقادى باطل، يا عملى زشت حاصل مىشود، وقتى مىگوييم: انسان پليد، يعنى انسانى كه به خاطر دل بستگى به عقايد باطل يا عمل باطل دلش دچار پليدى شده است.
و با در نظر گرفتن اينكه كلمه «رجس» در آيه شريفه الف و لام دارد، كه جنس را مىرساند، معنايش اين مىشود كه خدا مىخواهد تمامى انواع پليدى ها، و هيأتهاى خبيثه و رذيله را از نفس شما ببرد، هيأتهايى كه اعتقاد حق و عمل حق را از انسان مى گيرد چنين ازاله اى با عصمت الهى منطبق مىشود، و آن عبارت است از صورت علميه اى در نفس كه انسان را از هر باطلى چه عقايد و چه اعمال حفظ مىكند، پس آيه شريفه يكى از ادلّه عصمت اهل البيت (ع) است[2].
[1]- يا گوشت خوك كه پليد است.
[2]- ترجمه تفسير الميزان ج 16/ 465- 467.
حجاب و عفت
«وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ...»الأحزاب: 33؛
بد حجابى و فحشا در جاهليت قبل از اسلام و مقارن اسلام در اين آيه به زنان مسلمانان گوش زد شده كه از آن دورى كرده و كرامت خود را حفظ كنند، منتهى خطاب قرآن به أمّهات المؤمنين شده كه قبل از نزول اين آيه از بد حجابى بدور بودهاند و آيه تأثير خود را بر زنان مسلمان گذاشت كه تا امروز قسمت زيادى داراى حجاب و عفت هستند و لى در قرن بيستم در اثر فشار هاى تبليغى غرب و فشارهاى فيزيكى بعضى از دولتهاى بى دين كشورهاى مسلمان، بد حجابى و بى حجابى در كشورهاى مسلمان نشين رواج يافت و مع الوصف قسمتى از زنان مسلمان تا هنوز به حجاب خود پابند هستند و قسمتى از آن دور شدهاند.
ولى آنچه كه جاهليت اولى عربها را كم ارزش يا بى ارزش مىكند جاهليت دومى غرب است كه سكس و فحشا و فاحشه خانه ها در همه جا فراگير شده و هيچ قبحى باقى نمانده و به وسيله تبليغات روزنامه ها و مجله ها و راديوها و تلويزيونهاى غربى و در زمان ما در سايت ها تبليغ مىشود و مزدوران بى حيثيت غربى ها به تشويق پولى در صدد ترويج بى بند و بار غربى به فرهنگ اصيل انسانى اسلامى آسيب زده اند تا آينده چگونه رقم خواهد خورد؟ و لله عاقبة الامور. در جاهليت بى بند و بار دوم كه در حدود يك قرن ادامه يافته وظيفه علماى دينى بسيار سنگين است كه با امر به معروف و نهى از منكر معقول به ارشاد زنان مسلمان بايد پردازند.
ثمره مهم فرهنگ غربى به زنان و مردان پيرو بى حجابى و ترويج فحشاء چنان ضربتى وحشتناك زد كه در طول تاريخ بشريت بى نظير بوده است.
آرى دهها ميليون زن و مرد امروز به مرض بى علاج ايدز گرفتارند و راه نجاتى ندارند