پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص) و متّصل به آن نيست، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (ص) دنبال آن آيات قرارش داده اند، و يا بعد از رحلت رسول خدا (ص) اصحاب در هنگام تأليف آيات قرآنى در آنجا نوشته اند، مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه«وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ»است از آن حذف شود، و فرض كنيم كه اصلًا جزو آن نيست، آيه مزبور با آيه بعدش كه مىفرمايد:«وَ اذْكُرْنَ»كمال اتّصال و انسجام را دارد و اتّصالش به هم نمى خورد.
پس معلوم مىشود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا ...»المائدة: 3 است كه در وسط آياتى قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مى شمارد، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه: چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته، و اين بى نظمى از كجا ناشى شده است.
بنابراين آنچه گفته شد، كلمه«أَهْلَ الْبَيْتِ»در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود، منظور از آن اين پنج تن هستند، يعنى رسول خدا (ص) و على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمىشود، هرچند كه از خويشاوندان و اقرباى آن جناب باشد، البته اين معنا، معنايى است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده و گرنه به حسب عرف عام كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق مىشود.
كلمه «رجس»- به كسره را، و سكون جيم- صفتى است از ماده رجاست، يعنى پليدى، و قذارت، و پليدى و قذارت هيأتى است در نفس آدمى، كه آدمى را وادار به اجتناب و نفرت مى نمايد، و نيز هيأتى است در ظاهر موجود پليد، كه باز آدمى از آن نفرت مى نمايد اولى؛ مانند پليدى رذايل، دومى؛ مانند پليدى خوك، همچنان كه قرآن كريم اين لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده، در باره پليدى ظاهرى فرموده:«أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ...»الأنعام: 145 و همچنان در پليدى هاى معنوى؛ مانند شرك وكفر و اعمال ناشايسته به كار برده
مىشود.[1]«وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ»التوبة: 125 و آنهايى كه در دل بيمارند، قرآن پليدى ديگرى بر پليدى هاى شان مى افزايد، و مى ميرند در حالى كه كافرند.
و نيز فرموده:«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»الأنعام: 125 و كسى كه خدا بخواهد گمراهش كند، دلش را تنگ و ناپذيرا مىكند، به طورى كه پذيرفتن حق برايش چون رفتن به آسمان غير ممكن باشد، خدا اين چنين پليدى را بر كسانى كه ايمان نمىآورند مسلط مىسازد.
و اين كلمه (رجس) به هر معنا كه باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراك نفسانى و اثر شعورى كه از علاقه و بستگى قلب به اعتقادى باطل، يا عملى زشت حاصل مىشود، وقتى مىگوييم: انسان پليد، يعنى انسانى كه به خاطر دل بستگى به عقايد باطل يا عمل باطل دلش دچار پليدى شده است.
و با در نظر گرفتن اينكه كلمه «رجس» در آيه شريفه الف و لام دارد، كه جنس را مىرساند، معنايش اين مىشود كه خدا مىخواهد تمامى انواع پليدى ها، و هيأتهاى خبيثه و رذيله را از نفس شما ببرد، هيأتهايى كه اعتقاد حق و عمل حق را از انسان مى گيرد چنين ازاله اى با عصمت الهى منطبق مىشود، و آن عبارت است از صورت علميه اى در نفس كه انسان را از هر باطلى چه عقايد و چه اعمال حفظ مىكند، پس آيه شريفه يكى از ادلّه عصمت اهل البيت (ع) است[2].
[1]- يا گوشت خوك كه پليد است.
[2]- ترجمه تفسير الميزان ج 16/ 465- 467.
حجاب و عفت
«وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى ...»الأحزاب: 33؛
بد حجابى و فحشا در جاهليت قبل از اسلام و مقارن اسلام در اين آيه به زنان مسلمانان گوش زد شده كه از آن دورى كرده و كرامت خود را حفظ كنند، منتهى خطاب قرآن به أمّهات المؤمنين شده كه قبل از نزول اين آيه از بد حجابى بدور بودهاند و آيه تأثير خود را بر زنان مسلمان گذاشت كه تا امروز قسمت زيادى داراى حجاب و عفت هستند و لى در قرن بيستم در اثر فشار هاى تبليغى غرب و فشارهاى فيزيكى بعضى از دولتهاى بى دين كشورهاى مسلمان، بد حجابى و بى حجابى در كشورهاى مسلمان نشين رواج يافت و مع الوصف قسمتى از زنان مسلمان تا هنوز به حجاب خود پابند هستند و قسمتى از آن دور شدهاند.
ولى آنچه كه جاهليت اولى عربها را كم ارزش يا بى ارزش مىكند جاهليت دومى غرب است كه سكس و فحشا و فاحشه خانه ها در همه جا فراگير شده و هيچ قبحى باقى نمانده و به وسيله تبليغات روزنامه ها و مجله ها و راديوها و تلويزيونهاى غربى و در زمان ما در سايت ها تبليغ مىشود و مزدوران بى حيثيت غربى ها به تشويق پولى در صدد ترويج بى بند و بار غربى به فرهنگ اصيل انسانى اسلامى آسيب زده اند تا آينده چگونه رقم خواهد خورد؟ و لله عاقبة الامور. در جاهليت بى بند و بار دوم كه در حدود يك قرن ادامه يافته وظيفه علماى دينى بسيار سنگين است كه با امر به معروف و نهى از منكر معقول به ارشاد زنان مسلمان بايد پردازند.
ثمره مهم فرهنگ غربى به زنان و مردان پيرو بى حجابى و ترويج فحشاء چنان ضربتى وحشتناك زد كه در طول تاريخ بشريت بى نظير بوده است.
آرى دهها ميليون زن و مرد امروز به مرض بى علاج ايدز گرفتارند و راه نجاتى ندارند
تو[1]خود كردى كه لعنت بر خودت باد.
برابرى مؤمن و مسلم در ثواب
«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ...»الأحزاب: 35؛ آيه به طور روشن دلالت دارد كه مسلمان و مؤمن در اعمال دينى مزد مساوى دارند و به اين موضوع در يك روايت معتبرالسند كافى تصريح شده است.
البته شخص مؤمن به خاطر ايمان خود عمل بيشتر انجام مىدهد و مزد بيشترى مى گيرد؛ ولى اين اختلاف كمّى است نه كيفى. والله العالم.
و نيز آيه بر برابرى ثواب زن و مرد نيز دلالت دارد و آيه 95 سوره نحل را نيز مطالعه نماييد.
ذكر و ياد خدا
ياد خدا بر دو قسم است يكى زبانى و ديگر قلبى و در دل، بلى آيات و احاديث زيادى در تأكيد آن وارد شده نماز هم براى ذكر است«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي»طه: 14«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً، وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًاالأحزاب: 41 و 42؛
اى مؤمنين خدا را ياد كنيد يادى زياد، و صبح و شام او را تسبيح و تنزيه نماييد.
خدا و ملائكه (هم) بر شما درود مى فرستند تا شما را از تاريكيهاى (باطنى كه از معصيت تراكم مىكند) به سوى نور و روشنايى بيرون ببرد، خداوند به مؤمنين رحيم و مهربان است.
برداشت من از قرآن و حديث اين است كه مؤمنين هميشه يا در دل به ياد خدا باشند و او را به صفات حميده متّصف كنند و يا در دل ياالله ياالله بگويند و يا در زبان. بلى همانگونه كه
[1]- علّت اصلى ايدز ظاهراً هنوز ناشناخته باقى مانده ولى يكى از عوامل انتقال آن آميزش جنسى يك زن با چند مرد است« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا» الإسراء: 32.
روييدن و شگفتن گلهاى لطيف و درختان بزرگ و همه گياهان و حتّى حيات و بقاى حيوان و انسان به آب نيازمندند«وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ»الأنبياء: 30؛ شكوفايى وجدان و روح ما و حقيقت ما به ياد خدا بستگى دارد.«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»الرعد: 28؛ دل آرام گيرد به ياد خدا.
خدايا مؤلّف غافل و مؤمنين را توفيق ده كه بياد قلبى و زبانى تو زندگانى كنند، خدايا مرا روزى مباد آندم كه بى ياد تو بنشينم.
خواننده عزيز؛ از شما چه پنهان، نويسنده غافل از اينكه در اكثر عمر خود از ياد خدا غافل بوده در اينجا اشك او بر بد بختى و سياه عمرى او جارى شد، خداوند به شما توفيق دهد كه عمر شما به غفلت نگذرد. و هميشه ذاكر و در ياد او باشيد كه نتيجه آن آرامش روح و وقار اوست«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»خدا، خدا، خدا ..
صلوات بر حضرت خاتم النبيين (ص)
خدا و فرشتگان بر پيامبر صلوات مى فرستند اى مؤمنين شما (نيز) بر او صلاة و سلام بفرستيد (احزاب 56) درود و سلام بر حضرت نبوى هم در احاديث شيعه و هم در احاديث اهل سنّت مقيد بر صلوات بر او و بر آل او شده است به صحيح مسلم و صحيح بخارى و «نظرة عابرة الى الصحاح الستة» مراجعه شود.
أذيت رسول خدا و اذيت مؤمنين
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً»الأحزاب: 57 اذيت؛ يعنى رنجانيدن خداوند تنها در بجا آوردن محرّمات و ترك واجبات شرعى صدق مىكند، وگرنه رنجانيدن خداوند مقدور بشر و موجودات امكانى نيست. در اينجا اين اشكال به وجود مىآيد كه بايد ترك همه واجبات و بجا آوردن همه محرّمات هرچند صغاير، كبيره باشد؛ چون معناى لعن مؤذى در دنيا و آخرت و آماده كردن عذاب
خواركننده به ارتكاز متشرعه دلالت بر كبيره بودن أذيت مذكور مىكند و فرق بين گناه صغيره و كبيره نا مفهوم مىشود، مگر اينكه در جمع بين اين دو مطلب گفته شود كه رنجانيدن خداوند به ارتكاب گناهان كبيره؛ مانند قتل نفس و ترك نماز مثلًا بيشتر از رنجانيدن به دروغ و ترك جواب سلام يك مسلمان است. والله العالم.
رنجانيدن پيامبر (ص) گاهى به وسيله فعلى كه در اصل خود مباح است هم تحقّق مى يابد؛ مانند صداى بلند كه ايشان را از خواب بيدار كند و ايشان به خاطر كمبودى خواب از اين بيدارى اذيت شوند. و امثال اينها و ظاهر آيه مباركه اين است كه رنجانيدن آن حضرت از گناهان كبيره است.
از آيه 53 اين سوره نيز حرمت إيذاى ايشان استفاده مىشود. و إيذاء و رنجانيدن مردان و زنان مؤمن، بدون موجب[1]حرام است (احزاب 58) احكام إيذاء را در اول «حدودالشريعه فى محرّماتها» بيان داشته ايم.
إيذاى زنان مسلمان
سرهاى كنيزكان در اول اسلام در مدينه پوشيده نبود، در آيه 59 سوره احزاب به أمّهات مؤمنين و زنان مؤمنه دستور داده شده كه جلابيب و روسرى هاى خود را بپوشند تا به گمان بردگان مورد أذيت قرار نگيرند. آنچه در اين آيه قابل توجّه است جزاى إيذا كنندگان است كه سه دسته بوند:
اول، دسته منافقين بودند كه ايمان نداشتند و از ترس مردم تظاهر به اسلام و نماز جماعت مىكردند.
دوم، بيمار دلانى بودند كه روح آنان به شهوت كثيف شده و ايمان شان بسيار ضعيف
[1]- يعنى بدون انتقام از ايذاى ابتدايى آنان و بدون تعزيرات و حدود و غيره.
بوده. جوانان اين دو دسته كه بدور از فرهنگ دينى بودند به كنيزان كه فكر مىكردند ارزش اجتماعى ندارند متلك و گوشه مى زدند و باعث اذيت آنان مىشدند. به زنان مؤمنه دستور داده شد كه حجاب شان طورى باشد كه به كنيزان اشتباه نشوند.
دسته سوم، مرجفين هستند كه در مورد زنان پاكدامن و ساير امور در اجتماع اسلامى شايعه پراكنى مىكردند و چه بسا روحيه مسلمانان بى خبر را تضعيف مىنمودند و كار ستون پنجم را در مورد دولت نوپاى اسلامى انجام مىدادند، قرآن عليه اين سه دسته شديداً موضع گيرى فرموده است و چنين دستور مىدهد: اگر اينان از كارهاى بد خود بر نگردند به وسيله تو دستور طرد آنان را از مدينه (مركز حكومت جديد اسلامى) صادر مىكنيم كه مؤمنيين آنان را بيرون نمايند.
سپس اين ملعون ها هر كجا يابيده شوند، گرفته و كشته شوند (احزاب 59- 62).
ظاهراً اين قتل حكم ثابت شرعى نيست؛ بلكه حكم سياسى دولتى و موقّتى بوده است تا حكومت مدينه خصوصاً پس از پيروزى در جنگ خندق كه مى خواست استحكام يابد توسط اين افراد و دسته هاى فاسد به يك حكومت فاقد اخلاق و فاقد أمن پيش نرود كه هدف رسالت آسمانى فراموش شود و بجاى آن فساد نشر گردد. والله العالم.
قرآن اين جزاى شديد را به عنوان سنّت خود ياد مىكند كه قانون ثابت و غير قابل تغيير است كه در أمّت هاى گذشته نيز اين قانون حكومت داشته. و ما در جاهاى ديگر اين كتاب در مورد سنة الله صحبت كرده ايم.
تقليد ارتجاعى از حكومت ها و كلان سالان
«وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا، رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً»الأحزاب: 67 و 68 غالباً افراد از دوران كودكى و نوجوانى و حتّى در بزرگسالى تحت تأثير محيط خود مى روند، محيط را مانند تربيت و توارث از عوامل شخصيت آدمى
شمرده اند، اگر اين سه عنصر سالم بود شخصيت افراد هم عالى و سالم است و اگر فاسد بود، افراد هم فاسد بار مى آيند.
به تجربه ثابت شده است، اوضاع سياسى و فرهنگى و تبليغات دولتى از روزنامه ها و مجله ها و راديو و تلويزيون و غيره و نيز افكار كلان سالها و پول داران و متنفذين تأثير بسزايى بر باورهاى مردم دارند، البته جمعى هم به نيرو و توانايى فكرى و وجدان سالم خودش قضاوت مستقل دارند، بنابراين در محيط هاى فاسد و خرافى كه خارجيها و يا دولتهاى خرافى و فاسد و مخالف دين و يا طبقه بالاى فاسد اجتماعى كه در اصطلاح قرآن به «ملأ» تعبير مىشود وظيفه جوانان سخت مىشود كه به مجرّد پيروى كور كورانه زندگى و زندگانى خود را كه در اين كره زمين تكرار شدنى نيست به هدر ندهد و به راه مستقيم كه فطرت آدمى به آن علاقه دارد بروند تا به خدا و مدبّر حكيم كاينات برسند و هر دو دنياى آنان آباد و پاكيزه باشد.
قول محكم و سديد
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً»الأحزاب: 70 اى مؤمنين از (از معصيت يا عقاب) خداوند بپرهيزيد و گفتار شما سديد و خلل ناپذير باشد. گفتار مشكوك و مظنون اگر بدون قيد شك و ظن گفته شود و نيز دروغ به طريق اولى قول خلل پذير و سست است، آن گفتارى كه در دين از آنها- مانند غيبت، فتواى ناحق، دشنام، غنا و امثال آن- نهى شده مصداق قول سديد نيست. ترويج دين و تعليم آن و تلاوت قرآن و دعاء و سوال از خدا در مباحات قول سديد است ذكر خدا به زبان قول سديد است. و نيز تبليغات اخلاقى و مصالح اجتماعى و تشكيل انجمنهاى فرهنگى مطابق دين از قول سديد و محكم است.
عرض امانت
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا