بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 313

وسيله معاش او بود تا مجبور نشود از بيت المال بخورد) نرم كرديم (كه زودتر و سهل تر زره را بسازد) و به داود ارشاد كرديم كه زره ها را فراخ بساز و حلقه ها را به مقدار متعارف، متناسب بگردان و عمل شما نيكو باشد (اگر عرضه بهتر باشد مسلّماً خريدار بيشتر مى‌گردد) من به كار شما بينا هستم و يا عمل خود را مطابق رضاى من انجام بده.

ضمير جمع در جمله اخير ممكن است خطاب به همه صانعين باشد. بعلاوه اينها صداى داود- همانگونه كه معروف است- خيلى خوب و جذاب و دل نشين بوده‌[1]در يك حديث معتبرالسند امام صادق (ع) در مورد صداى حضرت داود (ع) چنين مى‌فرمايد: داود روزى از منزل بيرون رفت در حالى‌كه زبور را قرائت مى كرد، و قرائت او بگونه بود كه كوه و سنگ و پرنده اى باقى نمى‌ماند، مگر آن‌كه او را جواب مى داد (جاوبه)؛ يعنى آواز آنان نيز به آن‌چه كه داود مى خواند بلند مى‌شد و هم صدايى مى‌كردند.[2]

تاويب به معناى ترجيع؛ يعنى صدا انداختن در گلو است كه در باب غنا از آن بحث شده و چنانچه مطرب هم باشد غناى حرام مى‌شود.

از تعليمات الهى به داود علم قضا بود كه دعاوى مردم را حل مى كرد.[3]

و نيز شجاعتى داشت كه جالوت را در يك جنگ مهم كشت. فضايل او را در روايت معتبرة السند بخوانيد.

«يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ...»ص: 26

«وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلى‌ كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ»النمل: 15؛

[1]- بر عكس صداى من كه تقريباً زير صفر است!.

[2]- معجم الاحاديث المعتبره، ج 1/ 415، چاپ يك و دو.

[3]- همان مصدر، 413.


صفحه 314

«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ»النمل: 16

از آيه قبلى مى فهميم به سليمان مانند پدر، خلافت و حكومت در زمين رسيد و به او دستور رسيد كه ميان مردم حكم به حق نمايد و از آيه اخير فهميده مى‌شود كه داود علم منطق پرندگان را، مى دانسته و سليمان حكومت دينى را از پدر به ارث برده است و از هر چيز، علمى داشته (دقّت شود) و از اكثر مردم برترى و فضل آشكارى را دارا بوده‌اند سلام خدا بر نبى ما و اهل او و بر اين پدر و پسر.

حضرت سليمان (ع) بعلاوه اينها باد در تسخير او و زير تسلط او بوده كه در حركت صبحانه به اندازه مسير يك ماه و عصرانه به همين مقدار او را از جايى به جايى برده كه كيفيت اين پرواز هنوز بر ما مجهول است. ولى به هرحال از مظاهر قدرت پروردگار جهانها مى‌باشد و چشمه مس ذوب شده و سيلان در اختيار او بوده (تا هرچه را بخواهد از آن ساخته شود)

مزيد بر اينها نوع جن نيز در خدمت او به إذن خدا قرار گرفته بوده كه اگر فردى از آنان سركشى مى كرد از عذاب آتش چشانده مى‌شد. جن ها آنچه كه او مى خواست از عبادتگاه ها و يا ساختمانهاى بزرگ برايش مى ساختند و تمثال ها و ظروف بزرگ همانند حوض ها و ديگهايى كه در زمين ثابت بودند. شيطان ها (مسخّر او) هم برايش ساختمانها مى ساختند و هم براى او غواصى مى‌كردند و از زير آبهاى رودها و يا درياها مواد مطلوب را بيرون مى‌آوردند.

از اينجا معلوم مى‌شود شياطين جن؛ بلكه مطلق نوع جن تا آخر اعماق دريا قدرت شنا را دارند و نيز قدرت حمل اشياى سنگين را. باد هم جنس لطيف است؛ ولى قدرت تقريبى آن مكرّراً تجربه شده است.

وقتى مرگ او رسيد (او بر عصا تكيه) همان گونه باقى ماند و هيچ يكى نفهميد او به لقاء


صفحه 315

پروردگارش رفته تا اين‌كه موريانه عصايش را خورد و او هم افتاد و فهميده شد كه او فوت نموده بوده! اگر جنيان قبلًا مى فهميدند همه از كار كردن فرار مى‌كردند. (سبأ 14- 12).

عموم نبوّت حضرت محمد (ص)

«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»سبأ: 28؛ در كلمه‌«كَافَّةً»دو نظر است: اول اينكه حال براى كلمه ناس است؛ يعنى نفرستادم تو را مگر براى همه مردم. دوم نفرستادم تو را مگر بازدارنده براى مردم از كفر و معاصى. و حرف تا در كلمه‌«كَافَّةً»براى مبالغه است؛ مانند علّامة و نسابة ...[1]

اين آيه به هر دو تفسير و خصوصاً به تفسير دوم بر عموم زمانى رسالت آن حضرت (ص) بر همه انسان‌ها تا آخر دنيا دلالتى ندارد و ممكن است مراد از كلمه «الناس» مردم شبه جزيره باشد يا مدينه و مكه. اگر مراد از عدم علم اكثر مردم همين رسالت باشد كه رسالت آن حضرت (ص) را نمى‌دانند چنانچه اين اكثريت جاهل قاصر باشند عقابى در آخرت ندارند و چنانچه جهل شان تقصيرى باشد مستحق عقاب مى‌باشند.

و حكم غير مسلمانان امروز نيز همين گونه است. به نظر من اكثريت مطلقه كفّار امروز جاهل قاصر مى‌باشند و اگر مراد از أكثر لا يعلمون، اين باشد كه رسالت آن حضرت در راستاى ربوبيت خداوند است باز هم حكم عقلى فوق فرق نمى‌كند.

به هرحال كلمه «خاتم النبيين» (در سوره احزاب آيه 40) دلالت بر مطلوب مى‌كند؛ زيرا خاتم النبيين، خاتم الرسل هم به طريق اولى مى‌باشد. من نمى‌دانم چرا آيه اول عنوان رسالت آن حضرت را در بشارت و انذار حصر كرده و چرا در آوردن عقايد و تزكيه اخلاق و قوانين فقهى آسمانى حصر نكرده كه رتبه آن مقدم بر تبشير و انذار است، هرچند اين دو نيز دلالت‌

[1]- و بر قول اول ايراد شده كه حال بر ذوالحال مقدم نمى‌شود خصوصاً كه مجرور باشد، بنابراين كلمه« كَافَّةً» حال از ضمير« أَرْسَلْناكَ» است و بشير و نذير مبين« كَافَّةً» مى‌باشد.


صفحه 316

انّى بر آنچه كه نوشتيم دارد و هو اعلم بل هو العالم بالأصلح من كلامه و نحن لا نعلم إلا ما علمنا منزل القرآن.

عبادت جن‌

«بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ»سبإ: 41؛ ملائكه عرض كردند كه مشركين، جن را پرستش مى‌كردند، اكثر آنان به جن ايمان داشتند. شايد اطاعت از وسوسه‌هاى شيطان به عبادت تفسير شده است، ممكن است جمعى ابليس و لشكر او شياطين را واقعاً مى‌پرستيدند و نيز ممكن است مراد از عبادت اطاعت بى چون و چرا از شياطين باشد كه در قرآن شواهدى بر آن پيدا مى‌شود؛ مانند«أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا»الفرقان: 43؛ و از اين آيه روشن تر آيه 42 و 44 سوره مريم و آيه 60 يس است‌«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»يس: 60؛ صاحب تفسير الميزان مى‌گويد: مشركين ملائكه را مبدأ خيرات عالم مى‌دانستند و براى جلب منفعت آنان را مى‌پرستيدند و جن را مبادى شرور عالم مى‌دانستند و آنان را براى دفع ضرر مى‌پرستيدند. پس مراد از جن، مبادى شرّ جهان است، نه ابليس و فرزندان او.؛ ولى قول اول به نظر ظاهر تر مى‌رسد.

درجات رزق‌

«قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»سبإ: 39؛ بگو پروردگارم روزى را براى كسى كه بخواهد توسعه مى‌دهد و براى كسى كه بخواهد كم مى‌دهد و چيزى را كه انفاق كنيد عوض آن را مى‌دهد و او بهترين روزى دهندگان است.

نبايد از كم فكرى صدر آيه را چنين معنى كنيم كه قسمت روزى زياد و كم از قدرت آدمى و اسباب عقلايى بيرون است و تنها به اراده خداوند است. در حالى‌كه خداوند


صفحه 317

در سوره جمعه مى‌فرمايد: وقتى نماز جمعه تمام شد برويد و طلب روزى كنيد «وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» شكى نيست كه عقلًا و شرعاً بايد مردم از راههاى عقلايى براى به دست آوردن روزى بروند همين اسباب عقلايى سبب زيادتى و كمى روزى مى‌شود تقدير خداوند در ضمن قانون سببيت صورت مى گيرد و اين بحث كلى در همه جا جارى است زنده شدن و زنده بودن و مردن به اراده خداوند است؛ ولى از راه قانون عمومى عليت و سببيت. بلى قضا و قدر الهى بى حساب نيست؛ بلكه دقيقاً از راه اسباب است و بايد همه بدانيم كه قانون عليت نيز از اراده خدا نافذ شده است و قابل تخصيص نيست و در مورد معجزات بازهم قانون عليت تخصيص نمى خورد؛ بلكه علل و اسباب قوى تر جايگزين اسباب عادى مى‌شود (دقّت شود كه مطلب فهميده شود)

ذيل آيه مطلب نويد بخش و تشويق كننده دارد كه مى‌فرمايد: آنچه از اموال خود را در راه خدا- فقرا و جهات عامه- انفاق كنيد خداوند (ج) جاى آن را پر مى‌كند. خداوندا به اين بنده ضعيف خود و همه مؤمنين توفيق انفاق را مرحمت فرما و مطابق وعده خود در قرآن از فضل و كرمت يكى را به هفت صد يا بيشتر عوض عطا بفرما. بلى خداوند نفقه را بيمه كرده است؛ بيمه فوق العاده.!

علّت اولى خلق انسان‌

«وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ»سبإ: 44؛ ما در گذشته از كتابهاى آسمانى را (به قوم تو) نداده بوديم كه مى خواندند و ما پيش از تو بيم دهنده اى براى آنان نفرستاده بوديم. از اين آيه به خوبى پيدا است كه پيش از پيامبر (ص) مردم مكه پيامبر و دينى نداشته‌اند و همانند بنى اسرائيل بعد از اسحاق و يعقوب و يوسف و موسى و عيسى و ساير انبيايى كه براى آنان آمدند، بعد از اسماعيل پيامبر و كتابى براى آنان (عربهاى مكه) نيامده بود. بنابراين دو ايراد به زعم جمعى از متكلّمين شكل مى گيرد:


صفحه 318

اول، به زعم مشهور كه عبادت را علّت غايى اولى خلقت انسان مى‌دانند آفرينش اين مردم و انسان‌هاى غربى و آفريقايى و سر زمينهاى دور ديگر كه پيامبر نداشته‌اند لغو و بيهوده مى‌شود، تعالى الله عنه.

دوم، آنانى كه تكليف انسان را به دين، بر خداوند متعال واجب مى‌دانند در مورد اين آيه هيچ جوابى ندارند.

از مطالعه مجموع آيات به دست مى‌آيد كه عبادت علّت غايى ثانوى انسان است. انزال كتب و ارسال رسل براى انسان‌هاى نسبة پيش رفته بوده كه مع الوصف، جز عده كمى شرايع و رسالت انبياى خداوند را نپذيرفته اند«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»و اگر كسى بخواهد كفر و فسق و جهل و انكار و بى وفايى اكثريت بشر را به عهد الهى و عدم شكر گزارى و عدم ايمان آنان را بداند به معجم مفهرس قرآن رجوع كند.

به هرحال علّت اولى خلقت انسان معلوم نيست، و علّت ثانوى عبادت است؛ لذا در مواردى كه مردم فاقد دين و شريعت بوده‌اند نقصى وارد نمى‌شود. از اعتراض يا سؤال ملائكه در مورد خلافت آدم و جواب خداوند به آنان و تعليم الاسماء به حضرت آدم و عجز ملائكه از جواب آدم چيزهايى دانسته مى‌شود كه من آن را در اين محل نمى خواهم بيان دارم. والله العالم.

جن هم مثل انس‌

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»الأعراف: 179؛ ما قسمت كثيرى از نوع جن و انس را براى دوزخ آفريديم، اينان دلهايى دارند كه به آن‌ها نمى فهمند و چشم هايى دارند كه با آن‌ها نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آن‌ها نمى‌شنوند، اينان؛ مانند چهارپايان اند؛ بلكه گمراه تر و اينان در غفلت هستند.


صفحه 319

بايد بگوييم كه معاندان و يا مقصران هستند كه به شهوت و غضب خود با دين خدا و رسولان او به مخالفت و انكار بر خواستند و گرنه مستحق دوزخ نبودند.

وكثير ديگر از جن و انس يا جاهل قاصر اند و يا مؤمن مطيع كه دسته اخير براى بهشت خلق شده‌اند.

اجر رسالت رسول اكرم (ص)

در چند آيه چند تن از پيامبران (ع) صراحة و آشكارا گفته‌اند كه ما از شما مزد نمى خواهيم و پيامبر اسلام (ص) نيز چنين فرموده است؛ ولى در بعض از موارد آن حضرت (ص) از مردم مزد خواسته است.

در سوره سبأ آيه 47 كه مورد نظر ما است پيامبر مى‌فرمايد: اجرى كه از شما خواسته ام (بازهم) به نفع شما است پس معلوم مى‌شود كه پيامبر بر خلاف ساير انبياء اجرى از أمّت خود طلبيده؛ ولى مى‌فرمايد آن اجر هم براى شما است و مزد شخصى من بر خداوند است.

سؤالى كه پيدا مى‌شود كه اجر پيامبر از أمّت كه به نفع خود أمّت است چه مى‌باشد كه ظاهرش براى اوست و باطنش به نفع مردم است؟

جواب اين سؤال را آيه 23 شورى مى‌دهد:«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌ ...»الشورى: 23؛ من از شما مزدى جز محبّت در حق قرابت خود نمى خواهم. ذوى القربى پيامبر (ص) فاطمه و پسران او و على (ع) مى‌باشند. ممكن است بگوييم عموها و عموزاده ها و ساير خويشاوندان او را نيز شامل مى‌شود. ممكن است بگوييم قيد (فهو لكم) اين مزد هم براى شما است قربى را مخصوص به چهار تن كنند كه در آيه تطهير با پيامبر يكجا به نام اهل البيت معرفى شده و از رجس تطهير شده‌اند. و جمعى از دانشمندان اهل سنّت محبت اهل بيت را از اركان ايمان دانسته اند. به هرحال محبّت و دوستى با اهل بيت آن حضرت (ص) موجب شفاعت اهل بيت از محبّان در بهشت مى‌شود.


صفحه 320

تفسير سوره‌ى فاطر[1]

«الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى‌ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»فاطر: 1؛ سپاس خدايى را كه شكافنده آسمان‌ها و زمين است و قرار دهنده ملائكه را رسولان خود كه داراى بالهاى دوگانه و سه گانه و چهارگانه اند او به اراده خود در آفرينش زياد مى‌كند زيرا خدا بر هر كارى توانا است.

آنچه از اين آيه به دست مى‌آيد و مى فهميم:

1- شكافتن آسمان‌ها و زمين دليل بر حدوث آن‌ها و بطلان قدم آن‌ها مى‌باشد، و تخيلات فلاسفه مسلمان و غير آنان از مادّيين بر قديم بودن جهان مادّى همه باطل مى‌شود! اين تعبير قرآن با آغاز شدن جهان مادّى با انفجار بزرگ كه در قرن بيست و يكم سر زبان‌ها و قلمها افتاده است بسيار مناسبت دارد هرچند كه تا هنوز علمى نشده است. علوم روز از راههاى گوناگون حدوث جهان مادّه را مطابق ظواهر آيات قرآنى ثابت مى‌دارد. در قرن گذشته وقتى اتم تجزيه شد قدم مادّه كه مورد اصرار مادّيين بود از بين رفت؛ زيرا فهميدند كه ذرات اتم مركّب از اجزاى متعدّد ديگرى بوده و مركّب قديم نمى‌شود، علم تجربى بيرحمانه شكم خداى مادّيين را شكافت و مادّيين تا امروز چيز مادّى ديگر را نيافتند كه بگويند اين شئ مبدأ جهان مادّى است، ذليلانه گفتند كه پيدا كردن آن به عهده علم تجربى در آينده است، بعضى ادّعا كرده‌اند كه اجزاى اتم نيز تجزيه شده است. اگر راست باشد اين خبر مرگ آور ديگرى براى مادّى گرى است كه موجود مادّى اگر صد مرتبه تجزيه شود بازهم مركّب است و شايستگى مبدئيت جهان مادّه را ندارد و اين قانون قطعى از زمان خواجه نصير طوسى مؤلّف‌

[1]- اين سوره مكى و داراى 145 آيه است.