بايد بگوييم كه معاندان و يا مقصران هستند كه به شهوت و غضب خود با دين خدا و رسولان او به مخالفت و انكار بر خواستند و گرنه مستحق دوزخ نبودند.
وكثير ديگر از جن و انس يا جاهل قاصر اند و يا مؤمن مطيع كه دسته اخير براى بهشت خلق شدهاند.
اجر رسالت رسول اكرم (ص)
در چند آيه چند تن از پيامبران (ع) صراحة و آشكارا گفتهاند كه ما از شما مزد نمى خواهيم و پيامبر اسلام (ص) نيز چنين فرموده است؛ ولى در بعض از موارد آن حضرت (ص) از مردم مزد خواسته است.
در سوره سبأ آيه 47 كه مورد نظر ما است پيامبر مىفرمايد: اجرى كه از شما خواسته ام (بازهم) به نفع شما است پس معلوم مىشود كه پيامبر بر خلاف ساير انبياء اجرى از أمّت خود طلبيده؛ ولى مىفرمايد آن اجر هم براى شما است و مزد شخصى من بر خداوند است.
سؤالى كه پيدا مىشود كه اجر پيامبر از أمّت كه به نفع خود أمّت است چه مىباشد كه ظاهرش براى اوست و باطنش به نفع مردم است؟
جواب اين سؤال را آيه 23 شورى مىدهد:«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ...»الشورى: 23؛ من از شما مزدى جز محبّت در حق قرابت خود نمى خواهم. ذوى القربى پيامبر (ص) فاطمه و پسران او و على (ع) مىباشند. ممكن است بگوييم عموها و عموزاده ها و ساير خويشاوندان او را نيز شامل مىشود. ممكن است بگوييم قيد (فهو لكم) اين مزد هم براى شما است قربى را مخصوص به چهار تن كنند كه در آيه تطهير با پيامبر يكجا به نام اهل البيت معرفى شده و از رجس تطهير شدهاند. و جمعى از دانشمندان اهل سنّت محبت اهل بيت را از اركان ايمان دانسته اند. به هرحال محبّت و دوستى با اهل بيت آن حضرت (ص) موجب شفاعت اهل بيت از محبّان در بهشت مىشود.
تفسير سورهى فاطر[1]
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»فاطر: 1؛ سپاس خدايى را كه شكافنده آسمانها و زمين است و قرار دهنده ملائكه را رسولان خود كه داراى بالهاى دوگانه و سه گانه و چهارگانه اند او به اراده خود در آفرينش زياد مىكند زيرا خدا بر هر كارى توانا است.
آنچه از اين آيه به دست مىآيد و مى فهميم:
1- شكافتن آسمانها و زمين دليل بر حدوث آنها و بطلان قدم آنها مىباشد، و تخيلات فلاسفه مسلمان و غير آنان از مادّيين بر قديم بودن جهان مادّى همه باطل مىشود! اين تعبير قرآن با آغاز شدن جهان مادّى با انفجار بزرگ كه در قرن بيست و يكم سر زبانها و قلمها افتاده است بسيار مناسبت دارد هرچند كه تا هنوز علمى نشده است. علوم روز از راههاى گوناگون حدوث جهان مادّه را مطابق ظواهر آيات قرآنى ثابت مىدارد. در قرن گذشته وقتى اتم تجزيه شد قدم مادّه كه مورد اصرار مادّيين بود از بين رفت؛ زيرا فهميدند كه ذرات اتم مركّب از اجزاى متعدّد ديگرى بوده و مركّب قديم نمىشود، علم تجربى بيرحمانه شكم خداى مادّيين را شكافت و مادّيين تا امروز چيز مادّى ديگر را نيافتند كه بگويند اين شئ مبدأ جهان مادّى است، ذليلانه گفتند كه پيدا كردن آن به عهده علم تجربى در آينده است، بعضى ادّعا كردهاند كه اجزاى اتم نيز تجزيه شده است. اگر راست باشد اين خبر مرگ آور ديگرى براى مادّى گرى است كه موجود مادّى اگر صد مرتبه تجزيه شود بازهم مركّب است و شايستگى مبدئيت جهان مادّه را ندارد و اين قانون قطعى از زمان خواجه نصير طوسى مؤلّف
[1]- اين سوره مكى و داراى 145 آيه است.
تجريدالإعتقاد و احتمالًا قبل از زمان ابو على سينا مسلم بوده است.
2- ملائكه اجسام لطيف هستند[1]نه جواهر مجرّده طولى و عرضى كه حكماء و فلاسفه در قوه خياليه خود در مورد آنها مبالغه كردهاند. ما معناى بالهاى متفاوت ملائكه را كه در اين آيات بيان شده درست نمى فهميم و علم به آنها را به خالق آنان موكول مىكنيم، ولى در مجموع، جسمانيت لطيف آنان ثابت مىشود خصوصاً كه جبرئيل به شكل انسان در آمده و مريم و ابراهيم و لوط (ع) او را ديده است و خصوصاً كه نزول و عروج به آنها در قرآن نسبت داده شده و هيچ دليلى بر تأويل اين ظواهر نداريم.
ملائكه رسولان خداوند هستند و مقتضاى اطلاق اين آيه و دلالت آيات ديگر، اين رسالت ظاهراً تشريعى و تكوينى مىباشد. مثلًا: رسالت در آوردن وحى الهى براى انبياء و رسولان الهى در كره زمين به سر كردگى جبرئيل امين (ع)«إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَآلعمران: 45؛ و آيه (18- 39)
زيرو رو كردن سر زمين حضرت لوط (ع) و نابود نمودن قوم او، نفخ روح در رحم مريم مادر عيسى (ع) بردن پيامبر اسلام به معراج به وسيله ماشين فوق العاده براق و رفرف و انزال او به زمين و كارهاى ديگر.
[1]- ملائكه را صحابه نديده اند، شب قدر ملائكه نازل مىشوند و انسانها در طول تاريخ آنها را نديده اند، ملائكه قابضان ارواح را نديده اند جسم لطيف ديده نمىشود، و به عبارت مختصر و روشن جسم لطيف مانند باد به چشم درك نمىشود و ملائكه تا زمانى كه به اراده خدا به شكل انسان- 0 مثلًا- تبديل نشود انسان آن را نمى بيند. آيا بعضى از حيوانات چشم شان جن را ديده مىتواند؟ جواب آن را نمىدانيم. ولى اين مطلب را از قرآن مىدانيم كه ملائكه به إذن خداوند مىتوانند به شكل انسان در بيايند و در اين صورت هم مؤمنين و هم كافرين آنان را ديده مىتوانند قوم لوط ملائكه را به شكل جوانان با جمال ديدند. انبياء ملائكه را ديده اند و حتّى حضرت ابراهيم براى آنان گوشت پخته آورد و اعتقاد كرد كه افراد انسان هستند.
گرفتن ارواح افراد انسان به تاريخ هاى مشخّص به دقيقه و ثانيه در سراسر كره زمين پس از خلقت انسان به راهنمايى و دستور حضرت ملك الموت عزرائيل (ع) كار دقيق و مستمر در 24 ساعت شبانه روزى و احتمالًا جابجايى ارواح در عالم برزخ[1]و عذاب كنندگان در موقع موت كفّار. كاتبين كرام كه اعمال بندگان را مى نويسند نه تنها از انسان كه احتمالًا اعمال خوب و بد جن و ساير مكلّفين را در آسمان ها نيز مى نويسند. در يك آيه مىخوانيم:«إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ»يونس: 21؛ رسولان ما مكرهاى شما را مى نويسند.«كِراماً كاتِبِينَ، يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»الإنفطار: 11 و 12؛ ملائكه حفظ كنندگان، خداوند بر شما حفظ كنندگان را مى فرستد تا وقتى كه مرگ يكى از شما برسد (انعام آيه 60) شايد ملائكهاى معقبات (رعد 11) نيز از همين دستهاند و نيز ملائكهاى كه براى تقويت مجاهدين در بعضى از غزوات آن حضرت (ص) آمدند از همين جمله هستند.
تدبير حوادث زمين؛ مانند تهيه مقدار معين باران كه از درياها گرفته مىشود و راندن بادها به اماكن مختلف و انجام كارهاى زراعت و دهها كار ديگر توسط ملائكه مدبّرات امور مىباشند.
امكان دارد مديريت اين كارها توسط حضرت ميكائيل (ع) صورت بگيرد، و تعيين مقادير آبهاى باران و گياهان و نباتات خوردنى انسان و حيوان از زمين و هوا و حتّى از كرات ديگر (اشعه كيهانى) توسط فرشتگان زير نظر او تنظيم گردد.«هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ»فاطر: 3؛
انجام مقدّمات قيامت از نفخ صور و غيره به رياست حضرت اسرافيل (ع) و نيز سرپرستى
[1]- ممكن است فرشتگان زير دست عزرائيل به مراتب از فرشتگان زير دست جبرئيل بيشتر باشند و طبق حديثى آخرين فرشتهاى كه به دستور خداوند در نفخ اول مى ميرد عزرائيل است.
دوزخ توسط ملائكه غلاظ و شداد نيز زير فرمان او باشد«لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»التحريم: 6؛ و ممكن است همه ملائكه معصوم باشند«وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ، يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»النحل: 49 و 50؛. والله العالم.
و كارهاى متنوع ديگر در غير كره زمين خصوصاً در كراتى كه مكلّفين عاقل مختار داراى حقايق نوعيه مغاير حقيقت انسان و جن، كه در تصوّر ما نمىآيد و در يك كلام مىشود احتمال داد- البته مجرّد احتمال- كه ملائكه بعلاوه عبادت حق تعالى وظايف گوناگون جهان مادّه را در آسمانها و كهكشانها مطابق اراده خدايى كه لا حول و لا قوة الا به، به عهده دارند. و ممكن است انجام همين وظايف در مورد جمعى از ملائكه عبادت شان باشد، و ممكن است كه بعضى از فرشتگان تنها عبادت ركوع و يا سجود يا قيام را داشته باشند«وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ، وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ، وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَالصافات: 164- 166؛
ظاهراً در نوع ملائكه هيچ عاصى و متخلّف وجود ندارد و همه مؤمن و مطيع امر خداوند هستند و از نوعى اختيار هم بر خودارند. در فضيلت آنان همين بس كه خداوند در قرآن مىفرمايد:«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ ...»البقرة: 285؛ (دقّت كنيد) هركس دشمن خدا و فرشتگان او و رسولان او جبرئيل و مكائيل باشد محقّقاً خداوند دشمن كافران مىباشد (بقره 97 و 98) از اين آيه اين احتمال به وجود مىآيد كه ميكاييل بعد از جبرييل قرار دارد.
فوايد:
1- بعيد نيست ملائكه خواب نداشته باشند.«يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ»الأنبياء: 20؛«فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ»فصلت: 38؛
2- ملائكه مختار هستند نه مضطر و مجبور و بى اراده«وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ
فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَالأنبياء: 29؛.
3- افضل ملائكه ظاهراً جبرئيل است:«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَالشعراء: 193 و 194؛«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى، وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى، ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىالنجم: 5- 9؛«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ، وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ، وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ، وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»التكوير: 19- 24؛.
4-«وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ...»الزمر: 75؛.
5- ملائكه اى كه براى زمينى ها استغفار مىكنند:«وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ ...»الشورى: 5؛.
6- ملائكه اى كه بر موحّدين مستقيم نازل مىشوند كه نترسيد و ناراحت نباشيد و به بهشتى كه وعده داده شده ايد خوش باشيد. ما با شما در زندگانى دنيا و در آخرت هستيم و هر آنچه در آنجا بخواهيد براى شما حاضر است (سجده 31 و 32).
7- ايمان به خدا و قيامت و ملائكه مبرور و نيكو مىباشد (بقره 177).
8- پنج هزار فرشته به مدد مجاهدين آمدند (آل عمران 125).
9- همه ملائكه براى آدم سجده كردند (چند آيه).
10- مؤمنين صابرين براى خدا و نماز خوان و انفاق گر در پنهان و آشكار و .. و پدران شان و ازواج شان و ذريه هاى آنان در بهشتهاى عدن داخل مىشوند و فرشتگان بر آنان از هر درى داخل مىشوند مىگويند سلام بر شما به خاطر صبر شما (در بندگى) خانه عقباى شما نيكو است (شاد باشيد).
در معتبره عمرو بن مروان عن ابى عبدالله (ع) إنّ لله تبارك و تعالى ملائكةٌ انصافهم من برد
و انصافهم من نار، يقولون يا مؤلّفا بين البرد والنار ثبت قلوبنا على طاعتك[1].
در معتبره ابى خديجه از امام صادق (ع): ... خانه (كعبه) دُر سفيدى بود و خداوند آن را به آسمان بلند برد در مقابل اساس خانه در زمين، روزانه هفتاد هزار فرشته داخل آن مىشوند كه ديگر به آن خانه هرگز مراجعه نمىكنند. و خدا به ابراهيم و اسماعيل امر كرد كه بر همان اساس زمينى خانه را بناء كنند[2].
تفصيل جزييات مربوط به ملائكه شايد نيازى به رساله مستقل داشته باشد. من روايات ضعيفة السند و غير معتبرالسند را نقل نكردم و نه به آنها اعتماد دارم.
احساسات و خارج از احساسات
«فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ»فاطر: 8؛ خداوند واجب الوجود از دايره احساسات و عاطفه اى كه انسان و حتّى كم و بيش پاره اى از حيوانات هم در زندان آن مقيدند، بيرون است. پيامبر (ص) با طبع بشرى خود قهراً به حال گمراهانى كه به دست خود به سوى عذاب دوزخ مى روند شديداً ناراحت مىشود، او عذاب شديد قيامت را خوب درك مىكند و از طرف ديگر علاقه او به خوشبختى انسانها و علم او به بشر از تحمّل عذاب ثابت است و قهراً حسرت او كشنده جان شيرين و با ارزش اوست. ولى خداوند كه از تمام صفات خوب و بد انفعالى مبرّا و بدور است در پى تطبيق واقعيتها است به پيامبرش ارشاد مىفرمايد كه جانش را در پناه احساسات انسانى خود از دست ندهد.
قابل ذكر است كه خداوند مخالف احساسات و عواطف بندگان و فرستادگان بزرگوارش نيست، و اين اراده پروردگار است كه در روح انسان تكويناً احساسات را كاشته است.
بحث مهم اين است كه انسانها چگونه بين احساسات و عواطف خود و بين تعقّلات خود
[1]- معجم الاحاديث المعتبره ج 1/ 277 نقلا عن توحيد الصدوق، ص 182. البحار ج 56/ 181.
[2]-- معجم الاحاديث المعتبره، ج 1/ 276. علل الشرايع ج 2/ 398، بحارالانوار ج 55/ 398.
به چه نحو جمع بندى نمايد، و در طريق تربيت و تكامل روحانى خود چگونه و چند درصدى اين دو را ترتيب نمايند؟
مؤلّف قبلًا هم در اين مورد تحير خود را اعلان كرده است، و كسى از دانشمندان را هم نديده است كه در اين مورد صحبتى كرده باشد. نگارنده هم اكنون در تلويزيون فلم مستندى را مى بيند كه حيوانات درنده شيرها و پلنگ ها عقب آهوان و الاغ هاى وحشى كه خطوط سياه و سفيد دارند، مى دوند و شكار خود را تكّه تكّه مىكنند كه من دل ريش مى شوم و عاطفه ام مىخواهد آهوان از چنگ درندگان فرار كنند و آنها ناكام بمانند، ولى اين را هم ميدانم كه حكمت بالغه بر اين قرار كه درندگان گرسنه نميرند و قدرت شكار را خداوند در طبيعت آنان قرار داده است.
شايد راه حل اين باشد كه ما طبيعت خود را بر اساس مقررات تشريعى خالق حكيم موجودات عيار كنيم، جايى كه تعدّى به ديگران اعم از انسان و حيوان شرعاً حرام شده، احساسات خود را تقويت كنيم و جايى كه تعدى حرام نشده و يا در مورد اجراى حدود و تعزيرات بايد خود را چنان تربيت كنيم كه احساسات ما به حد اقل برسد خصوصاً كه قرآن در مورد اجراى بعضى از حدود فرموده كه به متخلّفين رأفت نداشته باشيم«وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ؛بلكه بيشتر از اين مى فرما يد: و ليشهد عذابهما طائفة مّن المؤمنين» النور: 2؛ يعنى جمعى از شما بايد در تازيانه زدن مرد و زن زناكار حاضر شويد تا آن را ببينيد.
عزّت خداوند
عزّت حالت ناشكنى و مغلوب نشدن، و كمال سلطه است و لذا خداوند مىفرمايد:«مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ...»فاطر: 10؛ هركسى عزّت بخواهد تنها از خداوند بخواهد و راه ديگرى نيست و در جاى ديگر فرموده است:«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَ