بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 346

وجود او هنوز يك دوره انتقالى او تكميل نشده و نگارنده در اين مورد چيزى نميداند.[1]و حركت ديگرى ينيزى دارد كه حركت تبعى نانميده مى‌شود به تبع حركت مركز كهشكان دارد. ولى آيا خورشيد؛ مانند زمين حركت‌هاى گوناگون ديگرى دارد يا خير؟ من تا هنوز آن را در جايى نديده‌ام.

كلمه‌ى مستقر به معناى اسم مكان و اسم زمان و مصدر ميمى و اسم فاعل و اسم مفعول مى‌آيد و بعيد نيست مراد اسم ظرف و زمان باشد؛ زيرا طبق اخبار غيبى قرآن دستگاه خورشيد در قيامت از بين مى‌رود. و ممكن است حركت تبعى ديگر با همه كهكشان ها داشته باشد. والله العالم.

به هرحال مراد از اين حركت، حركت انتقالى خورشيد است نه وضعى.

حركت هاى ماه‌

كره ماه حركتهاى حقيقى و حركتهاى ظاهرى دارد:

[1]- بعضى سايت ها ادّعا كرده‌اند تا كنون خورشيد 25 مرتبه دور هسته كهكشان چرخيده است كه بين اين دو نظريه حتماً يكى آن باطل است.

بعضى مى‌گويند حركت وضعى خورشيد هر ماه 25/ 5 روز يكبار كامل مى‌شود و حركت انتقالى خورشيد با سيارات خود در ثانيه 225 كيلو متر است.؛ ولى در كتاب الكون و آفاقه مى‌گويد: حركت خورشيد بر حول مركز كهكشان خود- راه شيرى- در هر ثانيه 220 ميليون كيلومتر ذكر شده. البته كلمه« ميليون» سهواً در كتاب مذكور چاپ شده است مراد 220 كيلو متر است كه با قول بالا سه كيلو متر فرق دارد.

در همين كتاب( الكون و آفاقه ص 510 چاپ دوم مشهد 1429 ه- ق تأليف غانم) مدت يكدوره حركت خورشيد بر دور مركز كهكشان را دو صدو پنجاه ميليون كيلو متر ذكر كرده است و سپس مى‌گويد: در مدت پنج ميليارد سال از ابتداى خلقت خورشيد تا كنون 18 مرتبه دور كهكشان چرخيده است و همين مؤلّف مى‌گويد حركت متقابل كهكشان راه شيرى و كهكشان المرأة المسلسلة در پايان به تصادم اين كهكشان مى‌رسد.؛ ولى فعلًا ميلياردها سال بين اين دو كهكشان فاصله وجود دارد.


صفحه 347

الف، حركتهاى حقيقى و واقعى آن:

1- حركت آن بر محور خود كه در هر ماه يك دورآن تمام مى‌شود دو هفته آن شب ماه است و دو هفته آن روز ماه.

2- چرخيدن آن بدور زمين كه در 2% روز به قياس زمين و 3/ 27 به قياس ستارگان تمام مى‌شود.

3- چرخيدن آن با زمين بدور خورشيد به سرعت 30 كيلو متر در ثانيه و اتمام آن به يك سال شمسى است كه ماه در منازل (بروج) دوازدگانه خورشيد داخل مى‌شود.

4- چرخيدن ماه با منظومه شمسى بدور مركز كهكشان ما در مدت 225 ميليون سال زمينى.

5- چرخيدن ماه با كهشكان و تجمعات بزرگتر تدريجاً بر دور مراكز درجه بندى شده در جهان تا روز قيامت.

حركات ظاهرى ماه سه گونه است.[1]

مسابقه در حركت‌

«لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»يس: 40؛ نه خورشيد سزاوار رسيدن و لحوق به ماه است و نه شب بر روز سبقت مى گيرد و هر كدام در مدار خود در حركت است.

سؤالى كه به فكرم در جوانى مى رسيد و جواب آن را نمى دانستم اينكه در منظومه شمسى كه كرات و اجزاى زيادى دور خورشيد و زير تأثير جاذبه او مى چرخد ماه كره كوچكى است كه وقتى بگوييم خورشيد او را درك نمى‌تواند؛ مانند اين مى‌شود كه بگوييم پيراهن‌

[1]. الكون و آفاقه، غانم شيبانى، چاپ مشهد.


صفحه 348

بزرگ ما به دكمه كوچك خود نمى‌رسد. اگر در عمر كمى كه مانده كسى جواب آن را برايم بفرستد خيلى از او ممنون مى شوم، قول مى دهم براى روح پدر مرحوم او بگويم قرآنى ختم كنند.

و بعيد نيست كه ظهورى در خصوص شمس و قمر داشته باشد (كل منهما) لكن كلمه‌«يَسْبَحُونَ»صيغه جمع بوده و ممكن است همه كرات و ستاره‌ها را شامل شود؛ يعنى همه ستاره ها و كرات و شمس و قمر در مدارات خود حركت دارند. والله العالم.

يك نفخ صور و دو صيحه‌

از آيه 49 و 51 و 52 و 53 اين سوره (يس) به دست مى‌آيد كه سه صدا در ميدان قيامت بلند مى‌شود اول براى ميراندن همه زندگان و دوم براى زنده شدن تمام مردگان انسان از اول دنيا تا آخر آنان، و سوم براى جمع شدن در كره بزرگ (ميدان) حساب‌[1]و ما در كتاب معاد نظر خود را گفته ايم كه دو مرتبه نفخ صور مى‌شود، و صيحه سوم دليل قوى بر نفى آن قايم نشده است‌

زوجيت اشيا (2)

«وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»الذاريات: 49؛ زوجيت عمومى اشياء در عصر قرآن به كسى معلوم نبود و آيه مباركه فوق بلا شك از معجزات علمى قرآن و دليل آسمانى بودن اين كتاب است. يكى از نويسندگان عرب اقسام زوجيت را از دانش فعلى بشر به طور مثال (مشت نمونه خروار) چنين بيان كرده است:

[1]- كره حساب على القاعده كره ايست بسيار بزرگ و با حركت وضعى بسيار كند و بطى و سست كه اسم كره ساهره است.« فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ» النازعات: 14.


صفحه 349

نظام الزوجية فى الطبيعة

«قال الله تعالى:«وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»الذاريات: 49؛

إن هذا النص عرفه البشر منذ اربعة عشر قرناً عندما ورد فى القرآن الكريم، حيث إنّ فكرة نظام الزوجية لم تكن معروفة حينذاك حتّى فى الكثير من أنواع الحيوانات و النباتات، فضلًا عن عموم الزوجية فى كل شئٍ سواء كان حيواناً أو نباتاً أو جماداً، و حيث نتذكّر هذا، نجد أنفسنا أمام أمر عجيب عظيم، حيث يطلعنا القرآن على الحقائق الكونية فى هذه الصورة المبكرة حيث لم تتوفر للإنسان بعدُ وسائل الاستمداد التى تمكنه من رؤية ما غاب عن العين و العقل!.

و كلمة «زوجين» تعنى نوعين متقابلين كالليل والنهار، والسماء و الارض، والهدى و الضلال، والموجب والسالب، إلى غير ذلك، و من كل شئٍ خلقنا صنفين، مزدوجين، لعلّكم تتذكّرون فتؤمنوا بقدرتنا، فهذه الزوجية ظاهرةٌ عامةٌ فى كل المخلوقات، و على جميع المستويات: من اللبنات الأولية للمادة إلى الإنسان و إلى كل وحدات الكون، و إنها سمة من سمات التناسق والتناغم و التوافق فى الخلق، و شهادة ناطقة بالوحدانية المطلقة للخالق سبحانه و تعالى، و هذه الزوجية فى الخلق، الناطقة بوحدانية الخالق سبحانه و تعالى تتجلّى لنا فى ما يلى:

1- الزوجية فى الكائنات الحية من الإنسان إلى الحيوان و النبات.

2- الزوجية فى الخلايا التناسلية الذكرية و الأنثوية.

3- الزوجية فى النطفة الذكرية التى قد تحمل صبغي التذكير أو صبغي التأنيث.

4- الزوجية فى الصبغيات الموجودة فى نواة الخلية الحية.

5- الزوجية فى حاملات الوراثة (المورثات أو الجينات) الموجودة على كل صبغي من الصبغيات.

6- الزوجية فى بناء الحامض النووي.


صفحه 350

7- الزوجية فى ترابط القواعد النيتروجينية الأربعة البانية لسلميات الحامض النووي‌DNA .

8- الزوجية فى ترابط جزي‌ء سكرالريبوز (و هو جزي‌ء عضوي) مع جزي‌ء الفلوسات (و هو جزي‌ء غير عضوى) لتكوين جدار جزي‌ء الحامض النووي‌DNA .

9- الزوجية فى بناء الأحماض الأمينية فى صورها اليمينية واليسارية.

10- الزوجية فى بناء البروتينات و أضدادها.

11- الزوجية فى الجزي‌ء بشقيه: الموجب‌Cation والسالب‌Anion .

12- الزوجية فى الذرة بنواتها التى تحمل شحنة موجبة و إلكتروناتها التى تحمل شحنة سالبة.

13- الزوجية فى الجسيمات الأولية للمادّة و أضدادها.

14- الزوجية فى اللبنات الأولية للمادّة و أضدادها.

15- الزوجية فى المادّة و نقيض المادّة.

16- الزوجية فى شحنات الطاقة الموجبة والسالبة.

17- الزوجية فى كل من المادّة والطاقة و هما وجهان لعملة واحدة و لجوهر واحد يشير إلى وحدانية الخالق العظيم.

و يستطيع المتأمّل فى الكون أن يستمر فى هذا السياق إلى ما لا نهاية، ليؤكد على حقيقة الزوجية فى كل أمر من أمور هذا الكون: دق أم عظم، و لتوضيح كل صورة من صورالزوجية تلك نحتاج إلى مقال مستقل.

بهشتيها هر چه بخواهند

«لَهُمْ فِيها فاكِهَةٌ وَ لَهُمْ ما يَدَّعُونَ»يس: 57؛ براى بهشتيها در بهشت ميوه آماده است و هر چه بخواهند. آيا در باب معارف و عقايد و مباحث عقلى كه در دنيا نه به وسيله انبياء (ع) و نه به تجربه بشر و نه برهان عقلى نرسيده بودند، همه جوابها، بدون سؤال هاى تفصيلى آماده‌


صفحه 351

خواهد بود؟ و يا بعد از سؤال جواب الهى مى‌رسد؟ طالبان زيادتى علم در مورد صفات و افعال خدا و در مورد آينده و گذشته مخلوقات مى‌توانند نزد انبياء يا ملائكه مقرّبين مجهولات خود را به معلومات تبديل كنند و هركس مطابق استعداد خود بفهمند؟

آيا فلسفه احكام شرايع را در زندگانى دنيا مى‌توانند، به دست آورند؟ حقايق طبقه بندى شده‌اى كه در معارف الهى وجود دارد و قابل ياد گيرى است؟ آنجا تكامل وجود دارد يا نه؟ نسبت لذّت هاى مادّى بالذات روحانى در رسيدن به حقايق چه مقدار متفاوت است؟ زيارت انبياء و اولياء و پيامبران بزرگ دلخواه است و يا برنامه‌ى زمان بندى شده اى دارد؟ به يك جمله آيا رسيدن به همه گونه لذّت هاى مادّى و بلند رفتن در مراتب عاليه معنوى و روحانى و معارف الهى ممكن به امكان ذاتى داخل در جمله مباركه‌«وَ لَهُمْ ما يَدَّعُونَ»است يا نه؟ خدايا به فضل بى پايان تو طمع وصول به آنجا ها را داريم.

پيدا شدن آتش از درخت سبز

«الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ‌يس: 80؛ خدايى كه براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد كه شما از آن آتش مى افروزيد.

ممكن است آيه ناظر به كار گذشتگان باشد كه از زدن چوب درختى بر چوب ديگر، مردم جهت طباخى و يا گرم كردن بدن آتش به دست مى‌آوردند. و ممكن است آيه ناظر به مطلبى باشد كه بعد ها از نظر علمى كشف شد، كه اجسام از تابش آفتاب حرارت در باطن خود نهادينه مى‌كند در اثر فشار شديد هم حرارت ذخيره شده خود را به شكل آتش بيرون مى‌دهد و لذا در عصر ما در جنگل هاى بزرگ آتش سوزى هاى وسيعى رخ مى‌دهد كه باعث سوختن درختهاى زيادى مى‌شود و خسارات و تلفات جنبى زياد به بار مى‌آورد و خاموشى آن هزينه اى زيادى دارد اين آتش افروزى از بادهاى شديدى كه بر درختان جنگلها وارد مى آرد يا شعله آتشى به او مى‌رسد، همان حرارت ذخيره شده به شكل آتش بيرون‌


صفحه 352

مى‌آيد.

اراده تكوينى خداوند

«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌يس: 82؛ امر (تكوينى او) وقتى اراده چيزى را مى‌كند اين است كه به آن چيز بگويد: باش پس مى‌شود (وجود مى گيرد).

آيه مباركه اشعار دارد كه اراده خداوند همانند اراده انسان قصد و نيت و عزم است. و پس از فرمان و قول او (كن) است كه مراد به وجود مى‌آيد. ولى قصد و عزم فعل، يا صفت نفس آدمى است و بر واجب الوجودى كه نه نفس شبيه نفس آدمى‌دارد و نه قصد كه اراده آدمى مى‌باشد. اگر مطابق احاديث معتبره و غير معتبره كه اراده خداوند را به ايجاد تفسير مى‌كند و حرف (أن) را در آيه فوق به «أن» تفسيرى معنى كنيم فرمان و قول كن همه يك چيز مى‌شود. ولى از نگاه نفس آدمى اراده علّت تامه وجود است و نيازى به گفتن كن ندارد. ممكن است الفاظ آيه براى افهام مخاطبين به كار رفته باشد. والله العالم. و ممكن است كلمه (أمره) به معناى شأنه باشد. والله اعلم.

ملكيت اشراقى‌

«فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»يس: 83؛ منزّه است آن‌كه به دست (اختيار و قدرت) او ملكوت هر چيزى است و به سوى او رجوع مى كنيد (به ميدان حساب قيامت كره حساب) ملكوت مبالغه در مالكيت او است؛ مانند رحموت مبالغه در رحمت و مراد از ملكيت خدا، نه ملكيت فقهى است كه زاييده اعتبار عقلايى و امضاى شرع است و نه ملكيت مقوله‌اى است كه عرض است و قائم به جواهر، بلكه به معناى ايجاد و ابقاى وجود اشياء است كه مناسب است به اسم ملكيت اشراقى ناميده شود، كه منحصر به ذات مقدس واجب الوجود است.


صفحه 353

تفسيرسوره صافات‌[1]

زينت آسمان دنيا به كواكب‌

«إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»[2]الصافات: 6؛ ما آسمان پايين و يا نزديك به شما را به زينت ستارگان مزين كرديم.«وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ ..»فصلت: 12؛«وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ»(ملك: 5)؛«أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ»ق: 6؛

از اين آيه چند مطلب به فهم ما مى‌آيد

1- بعيد نيست كوكب هميشه زينت باشد بر خلاف نجوم. راغب، كواكب را به نجوم بادية (ظاهره) تفسير كرده است و سپس تصريح مى‌كند نجوم و كواكب گفته نمى‌شوند مگر وقتى كه ظاهر گردند؛ ولى عاملى در اين شرط بر او ايراد گرفته است. و در تفسير نجم گفته اصل نجم كوكب طالع است .. نجوم گاهى اسم است؛ مانند قلوت و جيوب و گاهى مصدر است؛ مانند طلوع و غروب و براى نجوم معانى ديگرى نيز مى‌باشد. به هرحال كلام راغب در بحث كوكب و نجم به صورت روشن هماهنگ نيست.[3]

2- مراد از كلمه «دنيا» كه صفت آسمان قرار گرفته يا نزديك تر است و يا پست تر و پايين تر.

3- آيه دلالتى ندارد كه خود كواكب همه در آسمان مذكور باشد، آنچه كه از مفهوم آيه به دست مى‌آيد اين است كه آسمان به نور ستارگان مزين است و اين‌كه اين ستارگان در كدام آسمان هستند و يا در آسمان خود زينت هستند يانه، آيات فوق دلالتى ندارد. و

[1]- اين سوره مكى و داراى 183 آيه مى‌باشد.

[2]- بعيد نيست كواكب بدل از كلمه زينت باشد.

[3]- مفردات راغب، مع ملاحظات العاملى ص 616 و ص 696.