بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 381

را، تشويق به مقاومت در دين نمايد؛ ولى مع‌الوصف، وجه بيان دو حصر براى صفت انذار به نظر قاصر من حل نشده است‌[1]اللهم منك الاستمداد فى زيادة الاستعداد (فى عصر يوم الجمعة هذا (1/ 2/ 1396).

داستان آدم و ابليس و سجده‌ى ملائكه‌

«إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ، فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ، فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ، إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ، قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ، قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ، وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى‌ يَوْمِ الدِّينِ»(ص: 71- 81)؛ وقتى بدن آدم را تكميل و از روح خود (مِن رُّوحِى) در آن دميدم، همه براى او، سجده كنيد، تمام فرشته‌ها (بدون استثنا) سجده كردند مگر ابليس تكبر و بزرگ منشى كرد و از كافران بود (شد).

مطالب ذيل در مورد آيات شريفه‌ى فوق، با كمال اختصار بيان مى‌شود:

1- آنچه كه آدم را مسجود ملائكه قرار داد، امر خداوند بود؛ يعنى هدفم تخطئه‌ى مفسيرينى است كه آيه را تأويل برده‌اند و گفته‌اند: سجده براى خدا بوده نه براى آدم كه شرك است و حرام.

نظر صحيح اين است كه: مطابق ظاهر لفظ آيه، سجده براى آدم بود ولى به امر خداوند. آدمى كه بدنى داشت؛ حاوى اسرار شگفت آور (از نظر فيزيو لوژى) كه در قرن بيست و يكم، هنوز همه‌ى عجايب آن كشف نشده و واقعاً محيرالعقول است و روحى دارد كه مظهر

[1]- احتمال ديگر در ذهنم كه بعد از نوشتن دعاى فوق آمد، اين است كه: اين همه تاكيد در قرآن براى صفت نفى غلو ساده لوحان است كه پيامبر صاحب دين نيست و تنها منذر وبيم دهنده‌ى منكرين از انكار دين است. والله العالم.


صفحه 382

حكمت و قدرت و عظمت خداوند است.[1]

سجده بر دوگونه است:

الف) سجده بقصد ربوبيت مسجودله، كه منحصر براى خداوند است و ازنظر دين هيچ موجودى جز خدا قابليت آن را نداشته و لو تعبداً و به امر شرعى، پيدا نمى‌تواند. اين سجده موجب براى غير خداوند كفر سجده كننده است.

ب) سجده براى تعظيم فرد مخلوق حرام است؛ ولى شرك آور نيست؛ بلى اگر رب‌العالمين به آن دستور دهد واجب مى‌شود كه سجده بر آدم چنين بود. شيطان ترك سجده كرد، و مجرد ترك واجب يا فعل حرام، سبب كفر نمى‌گردد و گرنه همه‌ى مسلمانان عادى كافر مى‌شدند، به استثناى معصومين، كى وجود دارد كفر شيطان به خاطر رد امر خدا است، هر كسى امر خدا را قبول نكرده و رد كند مرتد مى‌شود و كافر.[2]

2- جمله‌ى‌«وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»؛معنايش اين است كه ابليس قبلا از آن دستور نيز از كافرين بوده است. بعضى به لحاظ عبادت سابق او با ملائكه گفته‌اند جمله‌ى «كان= بوده» به معناى «صار= گرديده» مى‌باشد؛ يعنى قبلا مؤمن بود؛ ولى بر فرمان حق، مرتد شد.

3- همه‌ى ملائكه به شمول مقربين و كروبين و حاملان وحى و حتى چهار ملك مقرب، همه سجده كردند، و اين يك انقلاب معنوى در ملكوت بوده كه احتمالا نظيرى نداشته است‌

[1]- البته از نظر علم و عقل ما، و گرنه خاك بر فرق من و تمثيل من.

[2]- اعتقاد شيطان اين بود كه او عالى تر از إنسان است و به همين سبب او در برابر خالق خود استكبار كرد، منتهى اعتقاد او تكبر ديگر او بود كه واقعيت نداشته، حتى اگرآتش برتر از خاك باشد ملاك فضليت ابليس بر آدم خاكى نمى‌شده ملاك فضليت او روح مجرد او و استعداد بى نظير او بر ابليس بوده؛ و از اين جا فهميده مى‌شود كه إنسان از جن برتر و بهتر است، ترديد من در اين موضوع در بعضى از كتب ديگرم اشتباه من بوده است.


صفحه 383

و به تعبير صحيح، نظير آن ثابت نشده است اين سجده- ظاهراً- از عظمت روح إنسان‌[1]حكايت دارد و مى‌شود اين سجده را سبب برترى إنسان و استعداد سر شار او بر نوع فرشتگان تلّقى كنيم؛ بلى همين موجود برتر وگُلْ سر سَبَدْ، اگر به كثافت كفر و شرك مبتلا شود، از نظر تشريعى از «سگ» و چهار پايان گمراه تر مى‌گردد و شرالبرّيه، مى‌گردد؛ هر كسى بامش بيشتر، برفش بيشتر، و لذا اگر ايمان و عمل صالح داشت خيرالبرّيه مى‌شود.

اين برترى تكوينى إنسان در آيه مباركه‌ى‌«وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ»(الإسراء: 70) و«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»(التين: 4)» مورد تأكيد قرار گرفته است.

و چنانچه گذشت، موجودى حسب استنباط من از قرآن مجيد برتر و اكمل از إنسان در جهان آفريده نشده، و از آيه‌ى‌«وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‌ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا»(الإسراء: 70)، به دست مى‌آيد كه بعضى از موجودات هم‌قدم و هم‌مثل إنسان در فضل هستند؛ ولى نگارنده، نمى‌داند كه آن موجود چه نام و نشانى دارد!

نفخ از روح، نه نفخ روح‌

«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»(ص: 72)؛ از روح خود در پيكر آدم دميدم؛ روح مجرد آدمى كه به اصطلاح فلاسفه، نفس ناطقه ناميده‌مى‌شود، داخل بدن مادى او نيست و اساساً امكان نفخ در بدن مادى را ندارد كلمه‌ى «من» نشويه است؛ مثل اينكه بگوييم اين سردى از برف و باران است، سردى اثر برف است نه عين او، از روح در بدن دميده شده؛ يعنى روح منبع چيز دميده شده است، نه اينكه خود روح در بدن آدم دميده شده باشد، حرف «من» براى تبعيض نيست؛ بلكه براى پيدا شدن چيزى از چيزى است؛ پس روح مجرد در بدن نيست؛ بلكه منبع براى چيز ديگرى است كه او در بدن دميده شده و به نظر من‌

[1]1- اسرار فيزيكى و شيميايى بدن و فوايد اعضاى بدن منحصر به بدن إنسان نيست، تمام جهان مادى پر از اسرارا و فوايد و حكمت ها مى باشد، دقت شود.


صفحه 384

آن چيز، «حيات» است كه روح از آن، به بدن مى‌دمد؛ مانند اينكه روشنايى اطاق ما، از خورشيد پيدا شده و به فضاى خانه ما، دميده شده خورشيد در اطاق نمى‌دمد و ممكن هم نيست كه بدمد؛ بلكه نورى از او در كره‌ى زمين يا اطاق ما مى دمد. (دقت شود).[1]

معناى كلمه‌ى «من روحى» از روح خود، اين است كه خدا در بدن آدمى روح خود را دميده (نعوذ بالله) خدا؛ مانند ما، بدن و نفس ناطقه ندارد؛ بلكه اضافه‌ى روح آدمى‌[2]به خدا اضافه تشريفى است‌[3]مانند بيت‌الله، عبدالله، ناقةالله و امثال آن و بالاترين شرافت تكوينى إنسان اين است كه خدا روح او را به خود اضافه و نسبت داده است و به خاطر همين شرافت، همه‌ى ملائكه بدون استثنا، مامور شدند كه خود را بيندازيد و براى آدم سجده كنيد: همه‌ى آنان امر خداوند را فوراً اجراء كردند.

چند مطلب در مورد شيطان‌

1- چرا شيطان مطالبه‌ى عمر دراز را تا قيامت نمود؟

2- چرا خداوند اين پيشنهاد را قبول فرمود؟

3- «يوم معلوم» كه از طرف خداوند نهايت مهلت زندگى ابليس است، كدام روز، است؟

4- بندگان مخلَصين (به فتح لام) كيا هستند؟

جواب سؤال اول: اين است كه:

اولًا: هر موجود زنده و با شعور حيات و بقاى خود را دوست دارد و تا حدود زيادى اين‌

[1]علاقه‌ى روح به بدن علاقه‌ى تدبيرى است؛ مانند علاقه‌ى زمامدار با مردم كشور كه نيز علاقه‌ى تدبيرى است؛ بلى اين تعبير ناقص است تدبير روح در بدن، به مراتب عميق‌تر و قوى‌تر است از تدبير زمامدار در مورد ملت.

[2]. هر فرد إنسان، يك روح دارد، حقيقت إنسان، روح اوست، نه بدن او.

[3]. نه اضافه‌ى جزء به كل؛ مانند دست من، چشم من، سر من، اضافه‌ى تشريفى كه موجب شرافت يافتن از مضاف اليه مى‌شود؛ مانند بيت الله، ناقة الله و عبدالله.


صفحه 385

علاقه، طبيعى و فطرى مى‌باشد.

ثانياً: مطابق خبث باطن خود فرزندان آدم و حتى خود او را كه ترك سجده بر او سبب سقوط ابليس شد، گمراه سازد.

و اين جواب در آيه‌ى 82 از سوره‌ى بقره با كمال جرئت و بى‌ادبى از او نقل شده است؛ اين اغوا يك نوع تشفى براى اوست كه اگر خودش به دوزخ مى‌رود، بايد دشمن و يا دشمنان او نيز به عذاب گرفتار شوند.

جواب سؤال دوم: از غامض‌ترين مباحث عقلى مى‌باشد؛ خداوند إنسان را آفريد ايمان به خود را، در فطرت آن قرارداد، به علاوه‌ى آن، عقل و ادراك هم به او بخشيد و در اخير انبياى پاك، صابر، حليم، و خير خواه خود را با اديان مكمل ارواح آنان و تنظيم صفات اخلاقى و برنامه‌ى عبادات كه نزديك كننده‌ى آنان به حضرت حق است و تشريع معاملات براى زندگانى فردى و اجتماعى و تحريم افعال كه به روح و يا بدن آدمى و به روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى ضرر مى‌رسانيد و در مجموع سعادت همه‌ى افراد إنسان را تأمين مى‌كند، و مهم‌ترين رحمت حق كه قابل وصف تفصيلى ما نيست اسكان بنى‌آدم در كره‌ى زمين است كه احتمالا در تمام كهكشان‌ها چنين كره‌ى با بركت و خيرات و پيچيده و حيرت‌زا جزء شش كره‌ى ديگر و جود ندارد.[1]

هر كس در علوم تجربى خصوصاً در جيالوژى و فيزيك و شيمى (كيميا) مطالعاتى داشته‌باشد و نعمتهاى زمين و درياها را بفهمد به عظمت خدا و علم و قدرت و حكمت او، متوجه مى‌شود كه كره‌ى خاكى و آبى زمين ما، با حركتهاى متعدد خود يكى از بالاترين نعمتهاى خدا پس از ايجاد إنسان و ايمان او به خدا مى‌باشد كه همه‌ى مايحتاج زندگانى و

[1]-« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ...» الطلاق: 12)؛ تنها آيه‌ى كه زمين را مانند هفت آسمان، هفت« كره» بيان مى‌كند.


صفحه 386

زندگى ما را در آن قرار داده است.

علاوه برآن، بهشت‌هايى را براى نوع جن و إنس، در سراى آخرت كه زندگى جاودانى دارد براى ما قرار داده است.

در مقابل، ما را مكلف به دين آسمانى كرده‌است كه:

اولًا: ايمان به خالق و صفات او و عدل او و جهان بينى در سطح خيلى بالا است.

ثانياً: ايمان به معاد و بهشت و دوزخ است كه عامل بزرگى در جلو گيرى از فساد و تباهى و مانع مهم از سقوط در حيوانيت است‌

ثالثاً: نبوت و شرايع آسمانى آن دين مايه خير و بركت است.

در پايان در مقابل همه‌ى نعمت‌ها از ما چيزى نخواسته و مستحيل است كه غنى بالذات به مخلوق خود نيازى پيدا كند، ما را براى سعادت ابدى ما، در آن سراى باقى و خوشبختى زندگانى حاضر، مكلف كرده تا از هوسهاى حيوانى پيروى نكنيم و در عالم تكوين نه ما را در پيروى از دين مجبور فرموده و نه از ترك آن عاجز؛ بلكه ما را مخير قرارداده است تا با اختيار خود سرنوشت خود را جهت‌دهى كنيم.

بنابراين، آينده‌ى هر كسى در گرو اراده و انتخاب خود اوست.

نقش شيطان در اين ميان، تنها وسوسه و تشويق بندگان به عصيان از شريعت و دستورات آن است و بيشتر از اين تأثيرى ندارد، و اين وسوسه به اختيار و اراده‌ى مكلفين، هيچ خللى وارد نمى‌آورد.

استثناى مخلصين (خالص شدگان) در كلام شيطان در جهت استثناى آن درست است آنها از وسوسه‌ى شيطان به دور هستند؛ ولى در طرف اغواى غالبيت و اكثر بندگان همان وسوسه در انجام گناهان و ترك ايمان و اطاعت از رحمن است و بس.

شيطان احتمالًا، در نظام ترقى دنيا تأثيراتى دارد و بازار فعاليت اقتصادى را تا حدودى گرم‌


صفحه 387

نگاه مى‌دارد، شيطان اگر شّر مطلق مى‌بود، يا از اول آفريده نمى‌شد و يا از شّر او جلو گيرى مى‌شد. آنچه را من در اينجا ذكر كردم گمان من است و واقع امر به خدا معلوم است، من به حسب حكمت خداوند و عدل او يقين دارم [كه‌] مصلحت ايجاد و ابقاى ابليس بيشتر از مفسده‌ى وسوسه اوست، و اين اعتقاد راسخ عدليه و براهين عقليه آنان است كه هيچ استثنا پذير نيست، هر چند تفصيل آن را كسى نداند، كه نمى‌داند.

جواب ديگرى كه در مورد مهلت دادن ابليس در نظرم جلوه‌اى دارد، كثرت عبادت شيطان در آسمان با ملائكه است.

به گفته‌ى نهج البلاغه: «وكان قد عَبَدَالله ستة آلاف سنة»[1]او شش‌هزار سال خدا را عبادت كرده بود، لطف پروردگار و رحمت او مقتضى نبود، آن بندگى ممتد او را ناديده بگيرد.

در كتاب علل، صدوق از پدرش از سعد بن عبدالله از احمدبن محمد بن عيسى از على بن حسان از على بن عطيه از امام صادق (ع) نقل مى‌كند: «ان ابليس عَبَدَالله فى السماء، سبعة الآف سنة فى ركعتين فاعطاه الله ما اعطاه ثوابا له بعبادته،[2]ابليس خداوند را در آسمان در هفت هزار سال در دو ركعت (نماز) عبادت كرد، بدين سبب او را تا روز معلوم مهلت داد. سند روايت خالى از خلل نيست و در تعيين عدد هفت هزار نيز نُسَخْ، اختلاف دارد.

هر چند اين روايات متعارضه حجت نيست؛ ولى از مجموع آنها احتمال كثرت و زادى عبادت ابليس تأييد مى‌شود. والله العالم.

بنابراين حق او را به او داد، و ضرر او براى آدمى جزء وسوسه چيز ديگرى نيست و اراده‌ى آدمى به قوت خود باقى مى‌باشد.

جواب سؤال سوم: ظاهراً مراد از «يوم معلوم»، روز نفخ اول در صور است كه همه‌ى‌

[1]نهج البلاغه، خطبه 192.

[2]بحار الانوار، ج 63/ 240 علل الشرايع، ج 2/ 212.


صفحه 388

زندگان و در اخير حتى جبرئيل و خود عزرائيل كه قابض ارواح است مى‌ميرند.

و به عبارت ديگر تقريباً مراد ابليس كاملًا بر آورده شد و او از نادانى خود به اينكه همه‌ى زندگان به مجرد نفخ اول در صور، مى‌ميرند و كسى در بين دو نفخه زنده نمى‌ماند، تا او اغواگرى كند.

جواب چهارم: (مخلَصين- به فتح لام- بالاتر از مخلِصين- به كسر لام) است، مى‌شود اول را به جا رسيدگان معنى كنيم و دومى را به روندگان موفق تفسير نماييم واحتمال مى‌رود اولى از جمله‌ى مقربين و دومى از اصحاب يمين باشند. والله العالم. بعضى از اهل نظر چندين فرق بين اين دو كلمه گذاشته‌اند.

ذكر يك نكته‌

خداوند به ابليس فرمود: چرا بر آدم سجده نكردى، علت آن استكبار تو بود يا علو مقام تو؟ ظاهراً شيطان شق دوم را اختيار كرد؛ من از او بهترم به دليل اينكه من را از آتش آفريدى و او را از خاك؛ ولى شيطان به استكبار مبتلا شده بود كه قرآن در آيه‌ى قبل فرموده است:«... اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»(ص: 74)؛ در اين مورد احتمال ديگرى به ذهن محدود من مى‌رسد كه شيطان ادعا مى‌كند، من بهتر از او هستم و عالى، آدم پايين‌تر از من است؛ او ازخاك است، و من از آتش؛ ولى شيطان خبيث سه اشتباه بزرگى كرد:

اولًا: خاك به مراتب از آتش داراى فوايد حياتى مى‌باشد زندگانى همه‌ى انسانها و حيوانات از بركت زمين ادامه دارد و همه‌ى غذاها و ميوه‌ها و سبزى‌ها از خاك است.

ثانياً: حقيقت إنسان به روح مجرد اوست، نه به بدن خاكى او و ممكن است از اينجا استنباط كنيم كه روح إنسان بهتر وبالاتر از روح «جن» است.

ثالثاً: او بر خداوند و خالق خود استكبار كرد فرضاً كه او برتر از آدم بود نافرمانى خداوند يك نوع استكبار بر خداوند است كه حكم به سجده آدم كرده بود، به هر صورت استكبار