براى حل اختلافات حقوقى وجزايى و غيره.
اگر مسلمانان در دوره زمامداران اموى و عباسى و عثمانى كه غالب آنان و اعضاى دولت شان فاسد بودند، به اين آيات عمل مىكردند و زمامدارى و خلافت را از چنگ اين فاميلها در آسيا وآفريقا بيرون مىآوردند و زمام خلافت و امامت را به دور از ميراث فاميلى به وسيلهى آراى اهل عقد و حل و يا همهى مسلمانان فهميده و دانشمندان متدين به مستحقين آن كه شرايط شرعى را دارا مىبودند، مىسپردند و توسط مجلس شوراى امناى دانشمندان از اهل حل و عقد بر آنان مراقبت مىنمودند، جهان اسلام به اين حكومتهاى فاسد و به دور از دين و گاهى احمق و ابله و سفاك و خون ريز، مبتلا نمىشدند. مسلمانان از ناديدهگرفتن آيات زياد قرآن كه در مورد طاغوت و غير آن وارد شده، هم به خود ستم كردند و هم به جامعه و مجتمع اسلامى و هم به قوانين حيات بخش اسلام و هم به حكومت اسلامى.[1]و هم موجب عقب رفتن حكومت جهانى اسلام شدند، طرد نكردن طاغوتها و دور نشدن از طغيان تنها سبب پسمانى ما نبود كه مسلمانان به تعصبات پليد متعدد ديگر هم مبتلا شدند، در حالى كه قرآن همهى مسلمانان را برادر همديگر خطاب كرده و آنان را به اتفاق سفارش و از تفرقه و تنازع (كشمكش) بر حذر داشتهبود.
اين تعصبات كه تا امروز هم چون مرض سرطان و مرض ايدز، بر پيكر مسلمانان فشار وارد مىكند، اقسام زيادى دارد؛ مانند: تعصبات زبانى؛ مثلًا عربى و غير عربى و پشتو و فارسى و ... تعصبات قومى و نژادى، تعصبات ملى، ناسيونالزم، تعصبات مذهبى كه هر كدام همچون سد سكندر در اجتماع و همدلى مسلمانان جداكننده آنان از همديگر است. گاهى تعصبات
[1]- اكثر رهبران جهاد در پاشيدن حكومت اسلامى افغانستان پس از پيروزى جهاد مسلمانان، مسؤل و مقصر هستند و بايد منتظر محاكمهى خود در پيشگاه عدل خدا در روز قيامت باشند.
كشورى و سياسى دولتها به شكل وحشتناك هزاران نفر مسلمان را نابود مىكند كه «رحماء للكفار و اشداء على المسلمين مىشوند»!،
ما، در دو سال گذشته ديديم كه چند دولت عربى پولدار كه با اسرائيل رفت و آمد دارند، متصلًا بر مسلمانان فقير و بد بخت «يمن» بمب مىريزند، زن و مرد، پير، جوان و اطفال را نابود و ناقص مىكنند و شهرهاى كهنه و فرسودهى «يمن» را منهدم مى كنند!! و اين مسلمان كشى و تخريب شهرها در چند كشور اسلامى در آفريقا و آسيا ادامه دارد.
خدايا گناهان ما را بيامرز و توفيقات معنوى ما را بيشتر بگردان بما عقل و ايمان بيشتر بده تا از اين تعصبات ناروا، نجات پيدا كرده با برادرى و همدلى هم دنياى خود را آباد كنيم و هم به دين خود عمل كرده و آن رابراى مردم دنيا ترويج كنيم.
خداوندا! اساس پيشرفت مسلمانان جهان از بين رفتن طاغوتها و طاغوتچهها است و سبب تسلط آنان بر ملتها و كشورهاى مسلمانان جهالت و غفلت و كم عقلى خود آنان است كه در موقع انتخابات به مناسبتهاى غير عقلايى به افراد بى لياقت و حتى فاسد، رأى مىدهند و گاهى به خاطر يك مهمانى و يا مقدار ناچيز پول، عقل و وجدان خود را زير پا مىگذارند و قدرت را به مردم كم عقل و ضعيف الايمان و يا به فاسد مفسد مىسپارند كه به بد بختى مسلمانان منجر مىشود، و حتى استقلال سياسى خيلى از كشورها ضعيف شده، اقتصاد عمومى مردم پايين آمده و در تحصيل علم و كمال غالباً كُندرو شدهاند تا به لطف خود به مسلمانان توفيق كفر ستيزى و اجتناب از طاغوهاى خاين و نادانان و شكمگنده را عنايت نفرمايى، وضع فرهنگى و اقتصادى و علمى و معنوى و روحانى، به همين حال زار، مىماند و استعمار و استثمار برما، غالبتر مىگردد.
اللّهُّم انّا نَرْغَبُ الَيْكَ فِىْ دَوْلَةٍ كَرِيْمَةٍ تُعِّزُ بِها الْاْسلامَ وَ اهْلَهُ، وَ تُذِّلُ بَها الْنَفَاقَ وَ اهْلَهُ، وَتَجْعَلَنَا فِيْها مِنَ الْدَعَاةِ الَىْ طَاعَتِكَ وَالْقَادَةِ الَىْ دِيْنِكَ.
تشويق آزاد انديشى در فرهنگ قرآن
«فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ»(الزمر: 17، 18)؛ بندگان را بشارت بده كه (وقتى) قولى را گوش مىدهند بعد از نيكوترين آنها پيروى مىكنند، آنان كسانى هستند كه خداوند هدايت شان كرده و همين اينان خردمندانند.
آرى؛ إنسان نبايد هر چه را شنيد رد كند يا بپذيرد؛ بلكه عقل إنسانى حكم مىكند كه آن مطلب را مورد تجزيه و موشكافى در لابراتوار فكر خود ببرد و فكر كند و پس از تدبر و تعقل آن را قبول، يا رد كند. و در مرحلهى ثانى بين خوب و خوبتر، تمييز دهد و خوبتر را انتخاب و از آن پيروى كند. اين دستورعقل است و قرآن همين انتخاب بعد از تدبر و تفكر را بيان مىدارد كه چيزى را در باور و عمل، كوركورانه قبول نكنيد. چه دستور عالى و مترقى و به اين آيات توجه فرمايد:
1- در مورد تدبر؛ «4» آيه؛
2- در مورد تعقّل؛ در حدود «50» آيه؛
3- در مورد اعتبار و عبرت گرفتن، درحدود «6» يا «7» آيه؛
4- در مورد تفكر، «18» آيه.
مزد بىحساب
«إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(الزمر: 10)؛ صبر كنندگان در مقابل بلاها و امراض لاعلاج و در مقام به جا آوردن واجبات و در مقام شكيبايى در ترك محرمات مزد خود را بىحساب، به دست مىآورند؛ مراد از مزد بىحساب، مزد فوق قانون نيست و نه مزد بىحد؛ بلكه همه چيز مطابق حكمت و حساب و كتاب است؛ منتهى مزد كنترول نفس اماره از فرار نمودن از حدود شريعت و شكيبايى در برابر حوادث ناگوار، استحقاق ثواب زيادى
مطابق تقاضاى حكمت الهى را دارد و از همين زيادتى مستحق، ظاهراً تعبير به بىحساب شده است و گرنه:«وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»(الرعد: 8).
عجايب باران و زرع و رنگهاى آن
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ... فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ»(الزمر: 21)؛ واقعاً محتواى آيه، عقول خردمندان را اولًا متعجب مىسازد و سپس آدمى را به خالق حكيم و عليم و قادر مطلق، رهنمايى مىنمايد:
1- چگونه از درياى شور، ذرات آب نمك خود را از دست مى دهند و خفيف مىشوند و تصاعد پيدا مىكنند.
2- چگونه شرايط اين كار آماده مىشود تا ابرها پيدا شود.
3- چگونه بادها پيدا شده و مىآيند تا ابرها را به هوا (حد اكثر تا پانزده كيلومتر) بالا مىبرند بعد شرايط ديگرى آن ابرها را به باران- آب لطيف و خوش مزه و صحى- تبديل مىكنند كه به زمين مىآيد و زندگى و زندگانى حيوان و إنسان را حفظ مىدارد، سپس در زمين خاكى جريان پيدا مىكند، نه خشك مىشود و نه فاسد و كثيف و بعد به شكل طبيعى و يا به وسيلهى وسايل زمين مرده را سر سبز مىسازد، چه نسبتى بين آب و بيرون آمدن صدها قسم گياهان ريز و متوسط و كلفت (درختان) و گلهاى لطيف و ميوههاى كوچك و بزرگ بامزههاى مختلف با خصوصيات رنگارنگ و با رنگهاى بهجتآور بىحساب متعدد و خواص مختلف فيزيكى و شيميايى آنها وجود دارد؟.
بلى همهى اينها به خاطر تكرر و كثرت ديدنها براى ما يك امر عادى شده كه گاهى جمعى از بىخردان، آنها را تصادفى و زايدهى خاك مىدانند؛ ولى عاقلان كه مغز إنسانى آنان كار مىكند، در رنگريزى خدا متحير مىمانند!، به لايتناهى بودن علم و قدرت و حكمت خالق آنها اقرار مىكنند و هم زمين هم آب باران را مشتمل بر حقايق زيادى مىدانند؛ بلى
خاك، يك كتاب قطور ديگرى است كه وجود و صفات كمالى و جمالى خالق با عظمت خود را بيان مى دارد!! بعضىها مىگويند: رنگ طبيعى برگهاى درختان زرد است كه در فصل خزان مشاهده مىشود و رنگ سبز برگها عارضى است.
به راستى هر فصلى از فصول چهار گانهاى سال كتابى بزرگ و اسرار آميز قدرت نمايى و جلوهگرى علم و حكمت و ارادهى صانع و سازندهى واجب الوجود است[1]و روحى كه مجذوب اين صانع نشود، لياقت جحيم را دارد.
مثالى از هدايت ثانوى
در گذشته از آياتى فهميديم كه خداوند، هدايتى دارد؛ اولى كه همه را هدايت مىكند اگر كسى با آن مخالفت كرد به خذلان دنيا و عقوبت آخرت سردچار مىشود، و اگر كسى آن را به جاآورد روح او آمادهگى پيدا مىكند و خداوند او را هدايت ثانوى عطا مىكند كه لطف اوست.
يك نمونه هدايت ثانوى را در آيهى 23 زمر، ملاحظه فرماييد:
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ، ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ، وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»(الزمر: 23)؛ خداوند حديث نيكوتر را فرو فرستاد، كتابى كه در هدف اصلى خود، آياتش شبيه همديگر است، و مكرر (كه با الفاظ غالباً مختلف و فروع متعدد إنسان را به هر طرف نيكو سوق مىدهد و اين هنرنمايى حكايت از قدرت و احاطهى گويندهاش مىكند) كه آيات آن لرزه براندام مؤمنين خاشع مىافكند. سپس پوستهاى (بدنهاى) شان و دلهاى شان به سوى
[1]- بلى سِّر انجام اين مناظر ابتهاج آور و مهيج، حطام و پاشيدن برگهاى زرد است كه به ما هشدار مىدهد كه شما هم روزى مىشكنيد و در قبر مىپاشيد و آخرت خود را در جهان ديگر ناديده نگيريد.
ياد پروردگار، نرم مىشود.
اين هدايت (ثانوى) خداوند است كه خدا به آن هر كسى را كه بخواهد هدايت يافتگان به هدايت اولى هدايت مىكند و كسانى را كه (هدايت اولى را نپذيرفتهاند) گمراه فرموده براى آنان هدايت كنندهى (ديگرى)، نيست. به آيهى (36) و (37) همين سوره نيز مراجعه كنيد.
يك نمونهى ديگرى از هدايت ثانوى:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(الأنفال: 2)؛ وقتى نام خدا گرفته شود، دلهاى آنان مىترسند (و مىلرزند) وقتى آيات او تلاوت شود، ايمان آنان بيشتر شده و بر پروردگار شان توكل و اعتماد مىكنند (دقت كنيد كه به عمق مطلب برسيد)
نكتهى مهم اينكه: هدايت اول و دوم براى يكبار نيست، هر بار كه مكلف به هدايت دومى برسد و عمل كند، روح او استعداد بيشترى پيدا مىكند فيض ديگرى (هدايت ثانوى) از مبدأ فياض به او مىرسد. و همچنين اين فيض و لطف اضافه مىشود. احتمالًا در معصيت اول كه خذلانى در پىدارد اگر او به معصيت خود شدت بخشيد، اضلال ديگر كه نتيجهى فعل اختيارى عاصى مىباشد باز هم در حق او به عمل مىآيد، تا اولىها به درجهى كمال لايق خود صعود كنند و دومىها به پستى و نقص كسب شدهى خود برسند«وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»(فصلت: 46)؛ بلى متمردين و مكذبين به جايى مىرسند كه:«فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»(الزمر: 26)؛ خداوند خوارى و ذلت را در زندگانى حاضر به آنان مىچشاند و عذاب آخرت بزرگتر است اگر بدانند.
باز هم در مورد هدايت
«إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ»(القصص: 56)؛ و«لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(البقرة: 272)؛ در اين دو آيه، هدايت مردم را از پيامبر سلب
مىكند و آن را به ذات مقدس خود نسبت مىدهد و همچنين در آيات ديگر، اين هدايت تكوينى است كه جز خدا، ديگرى بر آن قدرت ندارد و اين هدايت همان، هدايت ثانوى است؛ ولى هدايت اولى؛ يعنى بيان كردن عقايد و احكام و غيره وظيفهى انبياء و عمل به آنها؛ يعنى امتداد يافتن وظيفهى مردم است كه موجب هدايت دوم مىشود.
به همين جهت به رسول خود، كه هدايت ثانوى تكوينى را از او سلب كرده مىفرمايد:«وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(الشورى: 52)؛ يعنى هدايت اولى و ارائهى طريق تشريعى.
و همين هدايتى را كه به پيامبرش، كه فاعل مباشرالسبب است، نسبت داده، به خود كه سبب اول است نيز، نسبت داده است و به مشركين مكه مىفرمايد:«... وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ...»(النجم: 23)؛ شخص دانشمند بايد در همهى آيات وارده در مورد هدايت و ضلالت، با حوصله تتبع كند تا به حق برسد.
خلاصه: خدا كسى را هدايت ثانويه نمىكند تا به هدايت اوليه عمل نكند، خدا كسى را گمراه نمىكند تا به اختيار خود امر و نهى او را معصيت نكند كه اولى قبيح است و عمل شيطان و شيطان پرستى، و دومى عدالت است. نتيجهى طبيعى معصيت مكلف«فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا ...»(الزمر: 51)؛ اضلال و گمراه كردن از راه نيست؛ بلكه رسانيدن نتيجهى بد اعمال خود كفار و فاسقين، به آنان است.[1]
آيهى اميد وار كننده
«لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ»(الزمر: 35)؛ تا خدا بپوشاند از آنان بدترين كارهاى آنان را و پاداش دهد به آنان به نيكوترين وجهى كه به آن عمل مىكردهاند.
[1]براى تفصيل مطلب به جزء دوم كتاب صراط الحق مراجعه شود.
معناى آيه، اين نيست كه اعمال بد و خوب، كوچك و متوسط، ثواب و عقاب ندارد؛ بلكه بزرگى رحمت خود را اينجا نشان داده كه به بهترين عمل شما ثواب زياد مىدهم و بدترين عمل شما را، مىپوشانم. و به طريق اولى غفور رحيم از عملهاى بد ديگر، هم مىگذرد، اللهم عاملنا بفضلك هكذا ...
سخنى در مورد شفاعت
شفاعت در دنيا و آخرت از آن خداوند است:«قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(الزمر: 44)؛ آيا (مشركين) غير خدا را شفيعان خود گرفتهاند بگو هر چند كه آنها مالك اختيار هيچ چيزى نباشند و نه عقل داشتهباشند؟
نتيجهى روشن اين دو آيه
1- شفاعت اختصاص به خداوند دارد كه مالك آسمانها و زمين است؛
2- غير خداوند (معبودهاى مشركين) شفاعت نمىتوانند؛ چون نه مالك چيزى هستند و نه عقل دارند؛
دستهى سومى هم مىمانند كه هم صاحبان عقل هستند و هم صاحبان اختيار؛ البته نه اختيار ذاتى؛ بلكه اختيارى كه از اذن خداوند پديد مىآيد:«مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ...»(البقرة: 255) و«إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ...»(الجن: 27) و«ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ...»(يونس: 3) و«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ...»(سبإ: 23) و ساير آيات مشابه؛ مثل«لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مريم: 87).
از مجموع آياتى كه در مورد شفاعت وارد شده؛ به آسانى ظاهر مىشود كه اولًا: شفاعت همهاش از خداوند است كسى بدون اذن خدا شفاعت نمىتواند و نه اختيارى دارد تا چه رسد به بتهاى مشركين بىعقل؛
ثانياً: شفاعت را خداوند به جمعى عطا فرموده كه هم در دنيا مىتوانند شفاعت كنند و هم