بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 407

مطابق تقاضاى حكمت الهى را دارد و از همين زيادتى مستحق، ظاهراً تعبير به بى‌حساب شده است و گرنه:«وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»(الرعد: 8).

عجايب باران و زرع و رنگهاى آن‌

«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ... فِي ذلِكَ لَذِكْرى‌ لِأُولِي الْأَلْبابِ»(الزمر: 21)؛ واقعاً محتواى آيه، عقول خردمندان را اولًا متعجب مى‌سازد و سپس آدمى را به خالق حكيم و عليم و قادر مطلق، رهنمايى مى‌نمايد:

1- چگونه از درياى شور، ذرات آب نمك خود را از دست مى دهند و خفيف مى‌شوند و تصاعد پيدا مى‌كنند.

2- چگونه شرايط اين كار آماده مى‌شود تا ابرها پيدا شود.

3- چگونه بادها پيدا شده و مى‌آيند تا ابرها را به هوا (حد اكثر تا پانزده كيلومتر) بالا مى‌برند بعد شرايط ديگرى آن ابرها را به باران- آب لطيف و خوش مزه و صحى- تبديل مى‌كنند كه به زمين مى‌آيد و زندگى و زندگانى حيوان و إنسان را حفظ مى‌دارد، سپس در زمين خاكى جريان پيدا مى‌كند، نه خشك مى‌شود و نه فاسد و كثيف و بعد به شكل طبيعى و يا به وسيله‌ى وسايل زمين مرده را سر سبز مى‌سازد، چه نسبتى بين آب و بيرون آمدن صدها قسم گياهان ريز و متوسط و كلفت (درختان) و گلهاى لطيف و ميوه‌هاى كوچك و بزرگ بامزه‌هاى مختلف با خصوصيات رنگارنگ و با رنگهاى بهجت‌آور بى‌حساب متعدد و خواص مختلف فيزيكى و شيميايى آنها وجود دارد؟.

بلى همه‌ى اين‌ها به خاطر تكرر و كثرت ديدن‌ها براى ما يك امر عادى شده كه گاهى جمعى از بى‌خردان، آنها را تصادفى و زايده‌ى خاك مى‌دانند؛ ولى عاقلان كه مغز إنسانى آنان كار مى‌كند، در رنگريزى خدا متحير مى‌مانند!، به لايتناهى بودن علم و قدرت و حكمت خالق آنها اقرار مى‌كنند و هم زمين هم آب باران را مشتمل بر حقايق زيادى مى‌دانند؛ بلى‌


صفحه 408

خاك، يك كتاب قطور ديگرى است كه وجود و صفات كمالى و جمالى خالق با عظمت خود را بيان مى دارد!! بعضى‌ها مى‌گويند: رنگ طبيعى برگهاى درختان زرد است كه در فصل خزان مشاهده مى‌شود و رنگ سبز برگ‌ها عارضى است.

به راستى هر فصلى از فصول چهار گانه‌اى سال كتابى بزرگ و اسرار آميز قدرت نمايى و جلوه‌گرى علم و حكمت و اراده‌ى صانع و سازنده‌ى واجب الوجود است‌[1]و روحى كه مجذوب اين صانع نشود، لياقت جحيم را دارد.

مثالى از هدايت ثانوى‌

در گذشته از آياتى فهميديم كه خداوند، هدايتى دارد؛ اولى كه همه را هدايت مى‌كند اگر كسى با آن مخالفت كرد به خذلان دنيا و عقوبت آخرت سردچار مى‌شود، و اگر كسى آن را به جاآورد روح او آماده‌گى پيدا مى‌كند و خداوند او را هدايت ثانوى عطا مى‌كند كه لطف اوست.

يك نمونه هدايت ثانوى را در آيه‌ى 23 زمر، ملاحظه فرماييد:

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‌ ذِكْرِ اللَّهِ، ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ، وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»(الزمر: 23)؛ خداوند حديث نيكوتر را فرو فرستاد، كتابى كه در هدف اصلى خود، آياتش شبيه همديگر است، و مكرر (كه با الفاظ غالباً مختلف و فروع متعدد إنسان را به هر طرف نيكو سوق مى‌دهد و اين هنرنمايى حكايت از قدرت و احاطه‌ى گوينده‌اش مى‌كند) كه آيات آن لرزه براندام مؤمنين خاشع مى‌افكند. سپس پوستهاى (بدنهاى) شان و دلهاى شان به سوى‌

[1]- بلى سِّر انجام اين مناظر ابتهاج آور و مهيج، حطام و پاشيدن برگ‌هاى زرد است كه به ما هشدار مى‌دهد كه شما هم روزى مى‌شكنيد و در قبر مى‌پاشيد و آخرت خود را در جهان ديگر ناديده نگيريد.


صفحه 409

ياد پروردگار، نرم مى‌شود.

اين هدايت (ثانوى) خداوند است كه خدا به آن هر كسى را كه بخواهد هدايت يافتگان به هدايت اولى هدايت مى‌كند و كسانى را كه (هدايت اولى را نپذيرفته‌اند) گمراه فرموده براى آنان هدايت كننده‌ى (ديگرى)، نيست. به آيه‌ى (36) و (37) همين سوره نيز مراجعه كنيد.

يك نمونه‌ى ديگرى از هدايت ثانوى:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»(الأنفال: 2)؛ وقتى نام خدا گرفته شود، دلهاى آنان مى‌ترسند (و مى‌لرزند) وقتى آيات او تلاوت شود، ايمان آنان بيشتر شده و بر پروردگار شان توكل و اعتماد مى‌كنند (دقت كنيد كه به عمق مطلب برسيد)

نكته‌ى مهم اينكه: هدايت اول و دوم براى يك‌بار نيست، هر بار كه مكلف به هدايت دومى برسد و عمل كند، روح او استعداد بيشترى پيدا مى‌كند فيض ديگرى (هدايت ثانوى) از مبدأ فياض به او مى‌رسد. و همچنين اين فيض و لطف اضافه مى‌شود. احتمالًا در معصيت اول كه خذلانى در پى‌دارد اگر او به معصيت خود شدت بخشيد، اضلال ديگر كه نتيجه‌ى فعل اختيارى عاصى مى‌باشد باز هم در حق او به عمل مى‌آيد، تا اولى‌ها به درجه‌ى كمال لايق خود صعود كنند و دومى‌ها به پستى و نقص كسب شده‌ى خود برسند«وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ»(فصلت: 46)؛ بلى متمردين و مكذبين به جايى مى‌رسند كه:«فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»(الزمر: 26)؛ خداوند خوارى و ذلت را در زندگانى حاضر به آنان مى‌چشاند و عذاب آخرت بزرگ‌تر است اگر بدانند.

باز هم در مورد هدايت‌

«إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ»(القصص: 56)؛ و«لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ...»(البقرة: 272)؛ در اين دو آيه، هدايت مردم را از پيامبر سلب‌


صفحه 410

مى‌كند و آن را به ذات مقدس خود نسبت مى‌دهد و همچنين در آيات ديگر، اين هدايت تكوينى است كه جز خدا، ديگرى بر آن قدرت ندارد و اين هدايت همان، هدايت ثانوى است؛ ولى هدايت اولى؛ يعنى بيان كردن عقايد و احكام و غيره وظيفه‌ى انبياء و عمل به آنها؛ يعنى امتداد يافتن وظيفه‌ى مردم است كه موجب هدايت دوم مى‌شود.

به همين جهت به رسول خود، كه هدايت ثانوى تكوينى را از او سلب كرده مى‌فرمايد:«وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(الشورى: 52)؛ يعنى هدايت اولى و ارائه‌ى طريق تشريعى.

و همين هدايتى را كه به پيامبرش، كه فاعل مباشرالسبب است، نسبت داده، به خود كه سبب اول است نيز، نسبت داده است و به مشركين مكه مى‌فرمايد:«... وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‌ ...»(النجم: 23)؛ شخص دانشمند بايد در همه‌ى آيات وارده در مورد هدايت و ضلالت، با حوصله تتبع كند تا به حق برسد.

خلاصه: خدا كسى را هدايت ثانويه نمى‌كند تا به هدايت اوليه عمل نكند، خدا كسى را گمراه نمى‌كند تا به اختيار خود امر و نهى او را معصيت نكند كه اولى قبيح است و عمل شيطان و شيطان پرستى، و دومى عدالت است. نتيجه‌ى طبيعى معصيت مكلف‌«فَأَصابَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا ...»(الزمر: 51)؛ اضلال و گمراه كردن از راه نيست؛ بلكه رسانيدن نتيجه‌ى بد اعمال خود كفار و فاسقين، به آنان است.[1]

آيه‌ى اميد وار كننده‌

«لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ»(الزمر: 35)؛ تا خدا بپوشاند از آنان بدترين كارهاى آنان را و پاداش دهد به آنان به نيكوترين وجهى كه به آن عمل مى‌كرده‌اند.

[1]براى تفصيل مطلب به جزء دوم كتاب صراط الحق مراجعه شود.


صفحه 411

معناى آيه، اين نيست كه اعمال بد و خوب، كوچك و متوسط، ثواب و عقاب ندارد؛ بلكه بزرگى رحمت خود را اينجا نشان داده كه به بهترين عمل شما ثواب زياد مى‌دهم و بدترين عمل شما را، مى‌پوشانم. و به طريق اولى غفور رحيم از عملهاى بد ديگر، هم مى‌گذرد، اللهم عاملنا بفضلك هكذا ...

سخنى در مورد شفاعت‌

شفاعت در دنيا و آخرت از آن خداوند است:«قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(الزمر: 44)؛ آيا (مشركين) غير خدا را شفيعان خود گرفته‌اند بگو هر چند كه آنها مالك اختيار هيچ چيزى نباشند و نه عقل داشته‌باشند؟

نتيجه‌ى روشن اين دو آيه‌

1- شفاعت اختصاص به خداوند دارد كه مالك آسمانها و زمين است؛

2- غير خداوند (معبودهاى مشركين) شفاعت نمى‌توانند؛ چون نه مالك چيزى هستند و نه عقل دارند؛

دسته‌ى سومى هم مى‌مانند كه هم صاحبان عقل هستند و هم صاحبان اختيار؛ البته نه اختيار ذاتى؛ بلكه اختيارى كه از اذن خداوند پديد مى‌آيد:«مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ...»(البقرة: 255) و«إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ ...»(الجن: 27) و«ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ...»(يونس: 3) و«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ...»(سبإ: 23) و ساير آيات مشابه؛ مثل‌«لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مريم: 87).

از مجموع آياتى كه در مورد شفاعت وارد شده؛ به آسانى ظاهر مى‌شود كه اولًا: شفاعت همه‌اش از خداوند است كسى بدون اذن خدا شفاعت نمى‌تواند و نه اختيارى دارد تا چه رسد به بتهاى مشركين بى‌عقل؛

ثانياً: شفاعت را خداوند به جمعى عطا فرموده كه هم در دنيا مى‌توانند شفاعت كنند و هم‌


صفحه 412

در آخرت و چون به اذن خداوند است هيچ اشكالى ندارد. اين موضوع از آيات كثيره‌ى قرآن به دست مى‌آيد؛ ولى افراطيهاى منحرف كارخانه‌ى توليد شرك ساخته‌اند تا مسلمانان را از نادانيهاى خود به سوى شرك سوق دهند، لعن الله الجهالة و الضلالة

چشم باز و گوش باز و اين عمى‌

حيرتم از چشم بنديى‌خدا

وسعت رحمت يا كارخانه‌ى اصلاح‌

«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(الزمر: 53)؛ درآيه با تأكيدات فراوانى كه در خود دارد، به پيامبر (ص) مى‌فرمايد: بگواى بندگان من كه بر نفسهاى خود اسراف و ظلم كرده‌اند از رحمت خدا نا اميد نشويد كه خداوند همه‌ى گناهان را مى‌آمرزد؛ زيرا او آمرزنده‌ى مهربان است.

ممكن است مراد از «عبادى» بندگان مسلمان باشند كه به خود زياده‌روى كرده‌اند، بعضى از مفسرين معاصر به طور جزم مى‌گويند: مراد از كلمه‌ى عبادى، مشركين است.

به هر حال گناهان صغيره و كبيره؛ بلكه شرك و كفر به ساحت كبريايى غنى مطلق، ضررى وارد نمى آورد و همه به خود بندگان و محيط زمين تأثير گذار است. خداوند كفر و شرك را هرچند مكرر توبه شكنى كرده باشد باز هم به توبه مى‌بخشد؛ ولى بدون بازگشت نمى‌بخشد.

مسقطات ذنوب زياد است؛[1]آيه فقط يكى از آنها را بيان مى‌كند كه ظاهراً عفو خداوند و رحمت اوست قطع نظر از اسباب ديگر كه فعل پيامبر و فعل مكلف و ملائكه و فعل حاكم‌

[1]- مسقطات ذنوب مثل توبه، استغفار خود عاصى و استغفار ملائكه، حسنات، تقوى، الرجوع عن الشرك، اجتناب كباير از صغاير، اقرار و اعتراف به گناه عند الله، اجراى حدود، ابتلاء به غم و مصيبت، شفاعت نبى و ...، حسن ظن بالله و عفوالله كه در حدود الشريعه ج 2/ 600، مفصلا ذكر شده.


صفحه 413

اسلامى (حد و تعزير) و فعل طبيعت و مكلفين و حتى فعل صغار مى‌باشد.[1]

ممكن است گفته شود كه: غفران ذنوب با شفاعت شافعين و توبه و انابه‌ى معصيت‌كاران و ساير اسباب مغفرت بر اساس عدم منافات بين علل طوليه مشكلى نداشته‌باشد تا ما عفو خداوند را در عرض ساير مسقطات قرار دهيم، شفاعت و توبه و .. همه مستند به عفو و رحمت خداوند است،[2]اين آيه نمى‌تواند بقيه‌ى اسباب مغفرت را بى‌اثر نمايد و خصوصاً وجوب توبه را ساقط كند كه گمان نكنم كسى به آن ملتزم شود.

بنابراين آيه‌ى فوق منافاتى بالزوم أداى حق الناس و ارضاى آنان و يا توابع معاصى؛ مانند قضاى نماز و روزه و أداى حج و زكات و خمس و كفارات و ديات و ضمانات و غيرها ندارد.[3]

دو آيه‌ى مابعد، با استظهارما، از آيه‌ى فوق ملايمت و مناسبت دارند. و الله العالم.

استغفار حاملان عرش‌

بحث ديگرى در مورد استغفار حاملان عرش و اطراف آن است، مى‌فرمايد:«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ»(غافر: 7)؛ ملائكه بردارنده‌ى عرش و آنان كه دور و بر عرش هستند براى آنان كه ايمان آورده‌اند

[1]- از ملاحظه‌ى مسقطات درحاشيه اول به دست مى‌آيد و مى‌شود كه ايمان و عمل صالح را به آيه 2 سوره محمد، و هجرت و جهاد و اذيت شدن در راه خدا به آيه‌ى 195 آل عمران و انفاق به فقراء خصوصاً انفاق پنهانى را به آيه‌ى 271 بقره و قرض‌الحسنة را به آيه‌ى 17 تغابن نيز از مسقطات گناه دانست بازهم استقراى مؤلف ناقص است، در معجم المفهرس رجوع شود.

[2]- ولى همه‌ى مسقطات در طول هم نيستند.

[3]- هرچند بايد بين آيه‌فوق و آيات توبه و ساير مسقطات و ادله ديگر آنها و بين بقاى توابع و تبعات، جمع فنى و مقبول صورت گيرد.( دقت كنيد.)


صفحه 414

استغفار مى‌كنند ... بيا مرز كسانى را كه توبه نموده‌اند و راه تو را پيروى كرده‌اند«تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(الشورى: 5)؛ فرشته‌هاى براى زمينى‌ها استغفار مى‌كنند آگاه‌باش كه خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.

استغفار فرشته‌ها- خصوصاً بردارندگان عرش الهى‌[1]و فرشته‌هاى اطراف عرش- به ظاهر يكى از مسقطات مستقل گناهان مؤمنين زمين است؛ ولى شكى نيست كه يكى از مصاديق عفو و رحمت پروردگار است، خصوصاً كه دو وصف (الغفور الرحيم) در پايان آيه‌ى اخير و آيه‌ى عنوان بحث، تكرار شده است.

به هرحال شفاعت نبى و استغفار ملائكه و قبولى توبه و استغفار مكلف و ساير مؤمنين و بقيه‌ى مسقطات عقاب همه ناشى از عفو واسعه‌ى خداوند غفور و رحيم است و منافاتى با هم ندارند و مكلفين بايد پس از توبه، به همه‌ى توابع و تبعات اعمال خود كه در شريعت ثابت شده، عمل كنند؛ ولى مع‌الوصف مدلول آيه و رحمت واسعه‌ى الهى به آنچه كه گفته‌ايم مقيد نمى‌شود. آنچه او به علم بى‌پايان و مالكيت ذاتى خود انجام دهد، عين صواب است.

سؤال مى‌شود: آيا آيه‌ى مباركه‌ى «ان الله يغفر الذنوب جميعاً» مخصوص به غير شرك كنيم؟؛ چون خداوند فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ...»(النساء: 48).

جواب: شكى نيست كه خداوند كفر و شرك كسى را نمى بخشد؛ ولى به آن قسمى كه آيه را معنى كرديم، لزومى با قى نمى‌ماند كه آن را استثناء كنيم؛ زيرا عفو خدا با اعتبار توبه و شفاعت و غيره منافات ندارد، مسقطات ذنوب را همان غفور رحيمى كه همه‌ى گناهان را

[1]. حمل عرش توسط ملائكه براى ما انسانها غير مفهوم است. والله العالم بكلامه.