بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 413

اسلامى (حد و تعزير) و فعل طبيعت و مكلفين و حتى فعل صغار مى‌باشد.[1]

ممكن است گفته شود كه: غفران ذنوب با شفاعت شافعين و توبه و انابه‌ى معصيت‌كاران و ساير اسباب مغفرت بر اساس عدم منافات بين علل طوليه مشكلى نداشته‌باشد تا ما عفو خداوند را در عرض ساير مسقطات قرار دهيم، شفاعت و توبه و .. همه مستند به عفو و رحمت خداوند است،[2]اين آيه نمى‌تواند بقيه‌ى اسباب مغفرت را بى‌اثر نمايد و خصوصاً وجوب توبه را ساقط كند كه گمان نكنم كسى به آن ملتزم شود.

بنابراين آيه‌ى فوق منافاتى بالزوم أداى حق الناس و ارضاى آنان و يا توابع معاصى؛ مانند قضاى نماز و روزه و أداى حج و زكات و خمس و كفارات و ديات و ضمانات و غيرها ندارد.[3]

دو آيه‌ى مابعد، با استظهارما، از آيه‌ى فوق ملايمت و مناسبت دارند. و الله العالم.

استغفار حاملان عرش‌

بحث ديگرى در مورد استغفار حاملان عرش و اطراف آن است، مى‌فرمايد:«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ»(غافر: 7)؛ ملائكه بردارنده‌ى عرش و آنان كه دور و بر عرش هستند براى آنان كه ايمان آورده‌اند

[1]- از ملاحظه‌ى مسقطات درحاشيه اول به دست مى‌آيد و مى‌شود كه ايمان و عمل صالح را به آيه 2 سوره محمد، و هجرت و جهاد و اذيت شدن در راه خدا به آيه‌ى 195 آل عمران و انفاق به فقراء خصوصاً انفاق پنهانى را به آيه‌ى 271 بقره و قرض‌الحسنة را به آيه‌ى 17 تغابن نيز از مسقطات گناه دانست بازهم استقراى مؤلف ناقص است، در معجم المفهرس رجوع شود.

[2]- ولى همه‌ى مسقطات در طول هم نيستند.

[3]- هرچند بايد بين آيه‌فوق و آيات توبه و ساير مسقطات و ادله ديگر آنها و بين بقاى توابع و تبعات، جمع فنى و مقبول صورت گيرد.( دقت كنيد.)


صفحه 414

استغفار مى‌كنند ... بيا مرز كسانى را كه توبه نموده‌اند و راه تو را پيروى كرده‌اند«تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(الشورى: 5)؛ فرشته‌هاى براى زمينى‌ها استغفار مى‌كنند آگاه‌باش كه خداوند آمرزنده‌ى مهربان است.

استغفار فرشته‌ها- خصوصاً بردارندگان عرش الهى‌[1]و فرشته‌هاى اطراف عرش- به ظاهر يكى از مسقطات مستقل گناهان مؤمنين زمين است؛ ولى شكى نيست كه يكى از مصاديق عفو و رحمت پروردگار است، خصوصاً كه دو وصف (الغفور الرحيم) در پايان آيه‌ى اخير و آيه‌ى عنوان بحث، تكرار شده است.

به هرحال شفاعت نبى و استغفار ملائكه و قبولى توبه و استغفار مكلف و ساير مؤمنين و بقيه‌ى مسقطات عقاب همه ناشى از عفو واسعه‌ى خداوند غفور و رحيم است و منافاتى با هم ندارند و مكلفين بايد پس از توبه، به همه‌ى توابع و تبعات اعمال خود كه در شريعت ثابت شده، عمل كنند؛ ولى مع‌الوصف مدلول آيه و رحمت واسعه‌ى الهى به آنچه كه گفته‌ايم مقيد نمى‌شود. آنچه او به علم بى‌پايان و مالكيت ذاتى خود انجام دهد، عين صواب است.

سؤال مى‌شود: آيا آيه‌ى مباركه‌ى «ان الله يغفر الذنوب جميعاً» مخصوص به غير شرك كنيم؟؛ چون خداوند فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ...»(النساء: 48).

جواب: شكى نيست كه خداوند كفر و شرك كسى را نمى بخشد؛ ولى به آن قسمى كه آيه را معنى كرديم، لزومى با قى نمى‌ماند كه آن را استثناء كنيم؛ زيرا عفو خدا با اعتبار توبه و شفاعت و غيره منافات ندارد، مسقطات ذنوب را همان غفور رحيمى كه همه‌ى گناهان را

[1]. حمل عرش توسط ملائكه براى ما انسانها غير مفهوم است. والله العالم بكلامه.


صفحه 415

مى‌بخشد، اعتبار فرموده است و قانون عليت در تكوين و تشريع هم از اراده‌ى نافذه‌ى او مؤثر شده است.؛ بلكه كلام در غيرشرك نيز چنان شده‌«وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ»مصداق من يشاء، كسى است كه از گناه خود توبه كند و يا يكى ديگر از مسقطات در حق او صورت گرفته‌باشد.

عموم خالقيت و تدبير و ربوبيت‌

شكى نيست همان‌گونه كه عموم علم و عموم قدرت خداوند عقلًا ثابت است، عموم خالقيت و ايجاد و ابداع و تدبير و ربوبيت او در همه‌ى امور و در سراسر كائنات و ممكنات و در همه‌ى ذرات تكويناً جارى‌است.

تمام حركات و سكنات انسان و هر موجود مختار با اراده همه، از خلق و ايجاد خدا است و جز ذات مقدس او هيچ ممكن الوجودى شريك نيست و شرك در همه‌ى اقسام آن، عقلًا محال و شرعاً باطل است؛«اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَكِيلٌ‌[1]، لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الزمر: 62، 63)؛ او آفريننده‌ى هر چيز و بر هر چيز حافظ بوده و همه‌ى امور را تدبير مى‌كند و كليدهاى همه‌ى آسمانها و زمين در اختيار اوست.

چگونه چنين نباشد كه وجود سراسر اشياى موجوده در ابتداى وجود و بقاى خود و افعال خود به ذات او مربوط و آنچه كه در جهان به وجود نيامده و يا از بين رفته، مستند به عدم اراده‌ى نافذه‌ى اوست.

بلى شكى در اختيار إنسان وجن و ساير مكلفين نيست آنان كه اختيار و توانايى إنسان را در افعال او منكر شده‌اند از ضعف عقل خود، منكر بديهيات شده‌اند سرّ قضيه اين است كه قدرت لحظه به لحظه از خدا بر همه‌ى مخلوقات افاضه مى‌شود؛ ولى إنسان به تقدير و قدرت خالق در مصرف اين قوت و قدرت خدا دادى حق انتخاب و اختيار دارد كه در خير مصرف‌

[1]وكيل را به كفيل و حافظ و نگهبان و مدبر امور معنى كرده‌اند.


صفحه 416

كند و يا در شر و يا در مباحات و به همين اختيارى كه در صرف قدرت خدا دادى دارد، نماينده‌ى خدا شده و مستحق درجات و دركات مى‌گردد و به بهشت و دوزخ مكافات و مجازات اوست (دقت كنيد) كه مطلب با دقتى كه دارد روشن است بنابراين جبر و تفويض عقلًا و شرعاً مانند كسب، باطل و غير معقول است و امر بين امرين همان است كه گفتيم. «سبحان من تنزه عن الفحشاء و لا يدخل فى ملكه ما لا يشاء[1]».

خطابهاى تند به خير المرسلين (ص)

چندين جا در قرآن مجيد، خطاب‌هاى تندى به حضرت خاتم النبيين (ص) شده كه از از چند مطلب حكايت مى‌كند:

مطلب اول:قرآن ساخته پرداخته‌ى خود آن حضرت (ص) نيست، و گرنه هيچ كسى حاضر نيست در جمع اتباع و مريدان خود سرزنش شود، قرآن از طرف خداوند نازل شده و به هر نحوى كه بخواهد نازل مى‌كند، انبياء به شمول سرور آنان، بندگان متواضع، خاضع و خاشع او مى‌باشند.

مطلب دوم:قانون آسمانى خدا خيلى مهم است، هيچ كسى حتى برترين و بالاترين فرد نوع انسانى اگر از دستورات او تخلف كند به جزاى خود مى‌رسد و هيچ كسى از پيروى دين در همه‌ى دستورات (واجبات و محرمات و ساير احكام) استثناء نشده است.

مطلب سوم:انبياء و رسولان و امامان و خاتم آنان (صلى الله عليه و آله و عليهم) بايد از ساير مردم بيشتر مقيد به دستورات اديان خود باشند و آنان؛ مانند اعضاى بلند مرتبه‌اى دولتهاى امروزى نباشند كه خود را فوق قانون مى‌دانند و تنها قانون را بر مردم عادى تطبيق مى‌كنند به‌

[1]- تفصيل اين بحث را در كتب كلامى نگارنده، با تفصيل بخوانيد( لاجبر و لاتفويض، بل امر بين الامرين) عقلى و شرعى و نظر اهل بيت( ع) است.


صفحه 417

اين آيات توجه كنيد:

1-«وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَ‌[1]عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ، بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ» (الزمر: 65، 66)؛ تحقيقاً به سوى تو و انبياى پيش از تو، وحى شده كه: اگر مشرك شوى، عملت نابود شده و مؤكداً تو از زيان كاران خواهى بود؛ بلكه خدا را عبادت كن و از سپاس گزاران باش.

در اين آيه‌ى مباركه، همه‌ى انبياء و رسولانى كه به سوى آنان وحى شده؛ مورد تهديد قرار گرفته‌اند كه در فرض شرك، اعمال‌شان نابود شده و در زمره‌ى زيان‌كاران خواهند بود. در اين جمله مى‌شود گفت: تهديد ظاهرى براى انبياء است كه قصد نهايى تهديد كفار است؛ ولى سرزنشى به آن حضرت و ساير انبياء صورت نگرفته است. و الله العالم.

2-«عَبَسَ وَ تَوَلَّى، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى‌، وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى، أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى‌، أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى‌، فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى، وَ ما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى، وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى‌، وَ هُوَ يَخْشى‌، فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى»(عبس: 1- 10)؛ چهره درهم كشيد، اينكه كورى نزد او آمد، توچه مى‌دانى شايد او (به جواب و تعليم تو) تزكيه شود، يا متذكر حقيقت شود از تذكر آن سود برد، اما كسى كه خود را ثروتمند نشان مى‌دهد و تو، به او روى مى‌آورى چيزى بر تو نيست اگر او خود را پاك نسازد و اما آن كه شتابان آمد در حالى كه او (ازخدا) مى‌ترسيد، آيا تو از او (به ديگران) مى‌پردازى.

در اين ده آيه، مى‌بينيد كه آن حضرت چگونه مورد سرزنش قرار گرفته است. اين ده آيه، دليل قوى بر وحى بودن قرآن از جانب خدا است.

اصل ماجرا چنين نقل شده است: جمعى از سران مشركين مكه، در خدمت آن حضرت (ص) نشسته بودند و آن حضرت با آنان صحبت مى‌كرد تا شايد ايمان بياورند و راه هدايت اتباع آنان به سوى اسلام هموار گردد، در همين حال عبدالله فرزند ام مكتوم كه نابينا بود وارد

[1]- در كتاب صراط الحق ج 4( كتاب معاد) مفصلًا در مورد حبط صحبت شده است.


صفحه 418

شد، او مصرانه از پيامبر (ص) مى‌خواست آياتى از قرآن را براى او بخواند و به خاطر كورى، نمى دانست كه پيامبر (ص) كار مهم‌ترى دارد و بايد صبر كند و على القاعده، سخن گفتن كورها بلند و با صدا است، باز هم آن حضرت به او نگفت ساكت شود و صبر كند، تنها ناراحتى اين كار كه مانع ارشاد مشركين مى‌شد در چهره‌ى مقدس او پيدا شد و روى خود را از او برگردانيد و با مشركين صحبت را ادامه داد كه آيات مباركه نازل شد و آن حضرت را سرنش كرد.

بعضى آراى بى‌مدرك و روايات بى‌سند، آيات سرنش كننده را، متوجه غير پيامبر (ص) دانسته‌اند؛ ولى از نظر نگارنده بى‌اعتبار است؛ زيرا از خود آيات به خوبى روشن مى‌شود كه مخاطب، خود پيامبر (ص) است و خدا او را سرزنش نموده است.

3-«فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ ...»(الأنعام: 35)؛ اگر خدا مى‌خواست مردم را بر هدايت به اسلام جمع مى‌كرد، از نادانان مباش. پيامبر (ص) علاقه داشت، مردم مسلمان شوند، كه نمى‌شدند، خداوند او را چنين سرزنش مى‌كند.

4-«إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ...»(هود: 46)؛ نوح (ع) از خداوند نجات پسرش را از غرق شدن خواست و اين خطاب تند و سرزنش صريح به اوشد.

5-«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً»(الإسراء: 74 و 75)؛ و اگر ما تو را- اى رسول ما- تثبيت (و تأييد) نمى‌كرديم نزديك بود كه كمى به آنان (مشركين و كفار) ميل پيدا مى‌كردى كه در اين وقت در دنيا و در مردن دو برابر عذاب به تو، مى‌چشانديم، بعد برما براى خود[1]، يارى دهنده نمى يابيدى.

[1]- آيه را چنين تفسير كرده‌اند.


صفحه 419

در پايان ذكر اين نكته مناسب يا لازم است كه: در تمام اين موارد مساله‌ى فعل حرام و يا ترك واجب وجود ندارد، سرزنش‌ها، يا برترك بهتر است و يا بر فرض صدور معصيت كه اگر فلان كارى را بكنى چنان مى‌شوى، در آيه‌ى سوم هدف اين است كه صحبت تو به ايمان آوردن كفار نبايد تو را از واقعيتهاى خارجى به دور كند، قدر و قضاى الهى را مد نظر داشته‌باش كه در خلقت افراد حكومت دارد، هر چند موجب سلب اختيار نمى‌شود و گرنه تكليف ساقط مى‌شد.

شناخت خداوند و صفات او

«وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»(الزمر: 67)؛ خدا را به آن گونه كه شايسته‌اش است نشناخته‌اند؛ بلى اگر خدا را درست مى‌شناختند بتهاى جامد بى‌جان يا مخلوقات او مانند ملائكه، جن، شيطان و غيره را شريك او قرار نمى‌دادند.

شناخت و معرفت خداوند بر چند گونه است:

اول: شناخت ارتكازى و فطرى بشر كه فشرده است:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...»(الروم: 30)؛ روايات معتبرالسندى كه در تفسير اين آيه‌ى مباركه وارد شده، تنها توحيد را فطرى مى‌داند، نه ساير عقايد را كه آن‌ها عقلى و يا شرعى و يا عقلى و شرعى مى‌باشند؛

دوم: شناخت عقلى؛ مانند وجود خدا و علم و ادراك و قدرت و حكمت و عدالت و خالقيت و ايجاد ابتدايى و ابقايى همه‌ى كائنات بدون استثناء و اينكه او موجودى ازلى و ابدى (نه اول دارد و نه آخر) است و اينكه او صاحب اراده و اختيار است و اينكه او مركب، ديدنى‌[1]و جسم و جسمانى و مادى و محل حوادث جسمانى و نفسانى نيست و او در مخلوقات خود

[1]- البته به عقيده‌ى شيعه؛ ولى مشهور برادران اهل سنت خداوند را در قيامت ديدنى مى‌دانند و معتزله و بعضى از علماى ديگر؛ مانند فريد وجدى در دائرة المعارف قرن بيست، ديدن خدا را نا ممكن مى‌دانند.


صفحه 420

حلول نمى‌كند و ظالم و عبث كار نيست و اينكه همه‌ى كارهاى او، داراى هدف است وآن هدف خير است و اينكه به عقيده شيعه‌ى اماميه و جمعى از فلاسفه، صفات ذاتى او عين ذات اوست و تنها در مفهوم باهم مغايرت دارند كه ادله‌ى عقلى زيادى بر آن دلالت دارد و اينكه اساس دين وجود خدا و وحدانيت اوست.

اقسام توحيد

توحيد بر چند قسم است‌

1- توحيد ذاتى كه واجب الوجود يكى است و همه‌ى موجودات ديگر بدون استثناء مخلوق اوست و جهان همه حادث و قايم به اراده‌ى اوست؛

2- توحيد در خلقت كه عقلى و قرآنى مى‌باشد كه هيچ كس خالق مستقل نيست، انسانها و جن و ساير مكلفين هر چند داراى اراده و انتخاب خوب و بد بوده و در انجام اعمال، فاعل مختار هستند؛ ولى توانايى و قوت در هر لحظه از طرف خداوند بر آنان افاضه مى‌شود و از خود چيزى ندارند و تنها در اعمال و ابراز قدرت، اختيار دارند.

بنابراين جبر و تفريض اشعرى و اعتزالى هر دو باطل است، بطلان جبر محسوس و بطلان تفويض عقلى مى‌باشد و قرآن بر همان امر بين الامرين دلالت دارد؛

3- توحيد در تدبير جهان حدوثاً و بقاءاً؛

4- توحيد در ربوبيت در مرحله‌ى حدوث و بقاء«وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».

5- توحيد در عبادت‌«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»،عبادت غير خداوند شرك و موجب خروج از اسلام است. بطلان اشتباه افراطيان در مفهوم عبادت قبلا گذشت؛

6- توحيد در صفات ذاتى خداوند، كه قبلًا به آن اشاره شد و بحث بسيار پيچيده و عقلى و نقلى مى‌باشد؛