در پايان ذكر اين نكته مناسب يا لازم است كه: در تمام اين موارد مسالهى فعل حرام و يا ترك واجب وجود ندارد، سرزنشها، يا برترك بهتر است و يا بر فرض صدور معصيت كه اگر فلان كارى را بكنى چنان مىشوى، در آيهى سوم هدف اين است كه صحبت تو به ايمان آوردن كفار نبايد تو را از واقعيتهاى خارجى به دور كند، قدر و قضاى الهى را مد نظر داشتهباش كه در خلقت افراد حكومت دارد، هر چند موجب سلب اختيار نمىشود و گرنه تكليف ساقط مىشد.
شناخت خداوند و صفات او
«وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»(الزمر: 67)؛ خدا را به آن گونه كه شايستهاش است نشناختهاند؛ بلى اگر خدا را درست مىشناختند بتهاى جامد بىجان يا مخلوقات او مانند ملائكه، جن، شيطان و غيره را شريك او قرار نمىدادند.
شناخت و معرفت خداوند بر چند گونه است:
اول: شناخت ارتكازى و فطرى بشر كه فشرده است:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...»(الروم: 30)؛ روايات معتبرالسندى كه در تفسير اين آيهى مباركه وارد شده، تنها توحيد را فطرى مىداند، نه ساير عقايد را كه آنها عقلى و يا شرعى و يا عقلى و شرعى مىباشند؛
دوم: شناخت عقلى؛ مانند وجود خدا و علم و ادراك و قدرت و حكمت و عدالت و خالقيت و ايجاد ابتدايى و ابقايى همهى كائنات بدون استثناء و اينكه او موجودى ازلى و ابدى (نه اول دارد و نه آخر) است و اينكه او صاحب اراده و اختيار است و اينكه او مركب، ديدنى[1]و جسم و جسمانى و مادى و محل حوادث جسمانى و نفسانى نيست و او در مخلوقات خود
[1]- البته به عقيدهى شيعه؛ ولى مشهور برادران اهل سنت خداوند را در قيامت ديدنى مىدانند و معتزله و بعضى از علماى ديگر؛ مانند فريد وجدى در دائرة المعارف قرن بيست، ديدن خدا را نا ممكن مىدانند.
حلول نمىكند و ظالم و عبث كار نيست و اينكه همهى كارهاى او، داراى هدف است وآن هدف خير است و اينكه به عقيده شيعهى اماميه و جمعى از فلاسفه، صفات ذاتى او عين ذات اوست و تنها در مفهوم باهم مغايرت دارند كه ادلهى عقلى زيادى بر آن دلالت دارد و اينكه اساس دين وجود خدا و وحدانيت اوست.
اقسام توحيد
توحيد بر چند قسم است
1- توحيد ذاتى كه واجب الوجود يكى است و همهى موجودات ديگر بدون استثناء مخلوق اوست و جهان همه حادث و قايم به ارادهى اوست؛
2- توحيد در خلقت كه عقلى و قرآنى مىباشد كه هيچ كس خالق مستقل نيست، انسانها و جن و ساير مكلفين هر چند داراى اراده و انتخاب خوب و بد بوده و در انجام اعمال، فاعل مختار هستند؛ ولى توانايى و قوت در هر لحظه از طرف خداوند بر آنان افاضه مىشود و از خود چيزى ندارند و تنها در اعمال و ابراز قدرت، اختيار دارند.
بنابراين جبر و تفريض اشعرى و اعتزالى هر دو باطل است، بطلان جبر محسوس و بطلان تفويض عقلى مىباشد و قرآن بر همان امر بين الامرين دلالت دارد؛
3- توحيد در تدبير جهان حدوثاً و بقاءاً؛
4- توحيد در ربوبيت در مرحلهى حدوث و بقاء«وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».
5- توحيد در عبادت«إِيَّاكَ نَعْبُدُ»،عبادت غير خداوند شرك و موجب خروج از اسلام است. بطلان اشتباه افراطيان در مفهوم عبادت قبلا گذشت؛
6- توحيد در صفات ذاتى خداوند، كه قبلًا به آن اشاره شد و بحث بسيار پيچيده و عقلى و نقلى مىباشد؛
7- توحيد در مقابل تركب و تعدد اجزاء كه وجود خداوند از اقسام سه گانه تركيب[1]به دور بوده و بسيط مىباشد كه بحث عقلى است.
8- توحيد در رازقيت كه عقلى و قرآنى مىباشد؛
9- وجود خداوند كامل و فوق كمال است (عقلى)؛
10- وجود خداوند لايتناهى و غير محدود است و لذا مانند ممكنات ماهيت ندارد؛
باز هم در مورد صفات خدا
1- حلول و اتحاد او با موجودات مخلوقه او عقلًا محال و ممتنع است؛
2- تنها خداوند، قديم است و ماسواى او حادث و مسبوق به عدم است؛
فرمايش قرآن در مورد كفار و مشركين مكه و همه دورههاى گذشته، صادق است، كفار از بىعقلى به سراغ بتها و مظاهر طبيعت رفته و براى برآوردن حاجات روز مرهى خود، از آنها استمداد مىكردند و در همين راستا، آنها را عبادت مىكردند«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ»(عبس: 17) اين معرفت عقلى براى دانشمندان بزرگ اسلامى ميسر است؛
3- معرفت شهودى مخصوص انبياء و رسولان و اولياى بزرگ با اختلاف مراتب است كه ما از آن چيزى نمىدانيم و آنان كه به آنجا رسيدهاند نمىتوانند يا نمىخواهند كه ديگران را خبر دهند،[2]معرفت مسلمانان و محصلين علوم دينى داراى درجات مختلف است كه به
[1]تركيب مقدارى، تركيب معنوى( ماده و صورت) تركيب عقلى از جنس و فصل.
[2]- اين مدعيان در طلبش بىخبرند كان را كه خبر شد، خبرش باز نيامد
گر ز مسجد به خرابات شدم خورده مگير مسجد وعظ دراز است و زمان خواهد شد
مؤلف جامانده همهى عمرش در مسجد و مدرسه و بحث و قيل و قال، گذشت كه الحمد لله؛ ولى ناكامى او اين بود كه هواى نفس و منيت خود را در خرابات نيمهى شب خراب نكرد. از جهاد اصغر فوايدى برد( جهاد چهارده ساله با كمونزم)؛ ولى از جهاد اكبر به جايى نرسيد.« ... رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»الأعراف: 23).
خاطر هوش و عقل و حضور در جلسات دينى و خطبههاى جماعات و نزديكى با علماء و مطالعهى كتب دينى داراى مراتب مختلفى است و بايد همه در بالا بردن معرفت خود، رسيدن به درجات بالا حتى المقدور كوشش كنيم كه در درجات اخروى ما تأثير دارد، و الله الموفق.
4- مرتبهى بعدى معرفت كه فوق استعداد نوع انسان است و جزء خدا كسى نمىداند و ما، در مباحث گذشته دو دليل بر استحاله و امتناع عقلى آن بيان كرديم.
نكتهاى كه در پايان لازم به ياد آورى مىباشد اين است كه: سه مرتبه اول از اقسام علم حصولى است كه سر وكار علماء و دانشمندان با يك سلسله از مفاهيم كلى است؛ مانند مفهوم واجب الوجود، علم و قدرت او، حيات او، سمع و بصر او و عينيت صفات او و .. و از لذت علم حضورى به كلى محروميم و مخصوص فرستادگان خدا و شبيه آنان است كه در بند چهار از آنان نام برديم؛ ولى بعيد نيست در بهشت كه حقيقت بهشت و دوزخ و ميدان حساب، حسى مىشود، و احتمالًا موضوعات مربوط به انبياء و اوصياء (ع) هم روشن مىگردد، احتمال قوى مىرود استعداد بهشتىها حسب درجات و مقامات مختلف اصحاب اليمين و مخلَصين (به فتح لام) كه قبلًا بحث آنان گذشت، بالا برود و در مورد خداوند صفات او چيزهايى بفهميم كه در علم كلام و علم الهيات بالمعنى الاخص (در فلسفه) فعلى ما وجود نداشتهباشد و ما آنها را تا كنون تصور نكردهباشيم[1].
[1]- مؤلف كم علم در سن 82 سالگى حتى مفهوم يكى از اوصاف ذاتى خداوند را هنوز ندانسته و آن صفت حيات است تا چه رسد كه واقعيت آن را بداند ما هنوز اندر خم يك كوچهايم، حيات انسانى در مورد خداوند غير معقول است، حياتى را كه فلاسفه و متكلمين بيان كردهاند، مجرد اصطلاح خود آنان است، ادراك خداوند( سمع، بصر، و رويت) آيا الفاظ مجازى از علم محيط او به محسوسات است يا چيزى زايد برعلم؟ من چيزى براى جواب دادن ندارم گاهى در قرآن« لام» جاره، بر« يعلم» كه ضمير آن به خدا بر مىگردد آمده است:( ليعلم الله) معناى آن فهميده نمىشود؛ چون علم خدا ازلى است. و غير ذلك.
گر از اين منزل ويران به سوى خانه روم
ديگر آنجا كه روم، عاقل و فرزانه روم
چكهاى سفيدى كه قرآن به بندگان شايسته، وعده فرموده مربوط به شكم و عورت و بدن نيست، مسلماً به روح و نفس ناطقهى انسان مربوط است، به علاوه اين چكهاى سفيد كه در چند آيه، بشارت داده شده، طَمَعْ ما به يك آيهى ديگر به عنوان يك بشارت عظمى خيلى زياد است:«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35).
روشنى زمين در روز قيامت
«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ ...»(الزمر: 69)؛ (روز قيامت) زمين به نور پروردگارش، روشن است و كتاب گذاشته مىشود و انبياء و شاهدان آورده مىشوند.
بعيد نيست كه زمين، زمين ما، نباشد كه جاى حساب صدها ميليارد انسان را ندارد و مراد زمين كرهى حساب است كه نويسنده نام آن را كرهى ساهره مانده است:«فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»(النازعات: 13) در قران كلمهى ارض بر كرهى بهشت نيز اطلاق شده است:«وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ»الزمر: 74)
؛ حضور انبياء و گواهان دليل است كه مراد، زمين محاكمه است، نه زمين زنده شدن.
مطلب ديگر اين است كه: مراد از «نور ربّها» چيست؟ آيا مراد نور فيزيكى است و يا نور معنوى؟ هر دو ممكن است. مسلماً مراد از نور، نور خورشيد فعلى نيست كه بساط آن روز قيامت جمع مىشود و چنانچه قيامت روز پاشيدن همه كهكشانها باشد، ديگر شمسى در فضا وجود ندارد تا ميدان قيامت را روشن كند.
بنابراين نور قيامت نور ديگرى است كه خداوند ميدان حساب ر اروشن مىسازد.
ممكن است مراد نور معنوى باشد كه به عدل خدا تفسير شده است و بعضى آن را به كشف غطاء (بالارفتن پرده از چشمها و ديدن اعمال) كه به آيهى مباركه:«لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ
مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»(ق: 22)؛ استشهاد شده است، تفسير كردهاند.
ممكن است كه مراد از زمين در آيه، زمين فعلى ما باشد كه مردهها از زمين بيرون مىآيند تا وقتى كه همه آن را به سوى ميدان قيامت و كرهى بزرگ ساهره ترك كنند و آن كره، محشر عمومى است[1].
البته مراد از كتاب موضوعه كتابى است كه:«لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها ...»(الكهف: 49)؛ هيچ كوچك و بزرگى نيست مگر آن كه در آن احصا شده است.
به همه جاى بهشت مىشود رفت
«نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ»(الزمر: 74)؛ به هر جاى بهشت بخواهيم منزل مىگيريم. ممكن است مراد جاهايى باشد كه مستحق آنها باشند، ممكن است مراد منزل موقتى باشد كه هر كسى هرجا بخواهد برود، منتهى مراتب لذت به مراتب استحقاق باشد، والله العالم.
بنابراين احتمال، چه خوب كه بهشتىها هر وقت بخواهند به زيارت انبياء و امامان مشرف شوند، اللهم ارزقناه.
[1]- يعنى كرهى زمين تاب بيرون آمدن اموات و رفتن آنان در آنجا به نور خاصى روشن باشد.