خاطر هوش و عقل و حضور در جلسات دينى و خطبههاى جماعات و نزديكى با علماء و مطالعهى كتب دينى داراى مراتب مختلفى است و بايد همه در بالا بردن معرفت خود، رسيدن به درجات بالا حتى المقدور كوشش كنيم كه در درجات اخروى ما تأثير دارد، و الله الموفق.
4- مرتبهى بعدى معرفت كه فوق استعداد نوع انسان است و جزء خدا كسى نمىداند و ما، در مباحث گذشته دو دليل بر استحاله و امتناع عقلى آن بيان كرديم.
نكتهاى كه در پايان لازم به ياد آورى مىباشد اين است كه: سه مرتبه اول از اقسام علم حصولى است كه سر وكار علماء و دانشمندان با يك سلسله از مفاهيم كلى است؛ مانند مفهوم واجب الوجود، علم و قدرت او، حيات او، سمع و بصر او و عينيت صفات او و .. و از لذت علم حضورى به كلى محروميم و مخصوص فرستادگان خدا و شبيه آنان است كه در بند چهار از آنان نام برديم؛ ولى بعيد نيست در بهشت كه حقيقت بهشت و دوزخ و ميدان حساب، حسى مىشود، و احتمالًا موضوعات مربوط به انبياء و اوصياء (ع) هم روشن مىگردد، احتمال قوى مىرود استعداد بهشتىها حسب درجات و مقامات مختلف اصحاب اليمين و مخلَصين (به فتح لام) كه قبلًا بحث آنان گذشت، بالا برود و در مورد خداوند صفات او چيزهايى بفهميم كه در علم كلام و علم الهيات بالمعنى الاخص (در فلسفه) فعلى ما وجود نداشتهباشد و ما آنها را تا كنون تصور نكردهباشيم[1].
[1]- مؤلف كم علم در سن 82 سالگى حتى مفهوم يكى از اوصاف ذاتى خداوند را هنوز ندانسته و آن صفت حيات است تا چه رسد كه واقعيت آن را بداند ما هنوز اندر خم يك كوچهايم، حيات انسانى در مورد خداوند غير معقول است، حياتى را كه فلاسفه و متكلمين بيان كردهاند، مجرد اصطلاح خود آنان است، ادراك خداوند( سمع، بصر، و رويت) آيا الفاظ مجازى از علم محيط او به محسوسات است يا چيزى زايد برعلم؟ من چيزى براى جواب دادن ندارم گاهى در قرآن« لام» جاره، بر« يعلم» كه ضمير آن به خدا بر مىگردد آمده است:( ليعلم الله) معناى آن فهميده نمىشود؛ چون علم خدا ازلى است. و غير ذلك.
گر از اين منزل ويران به سوى خانه روم
ديگر آنجا كه روم، عاقل و فرزانه روم
چكهاى سفيدى كه قرآن به بندگان شايسته، وعده فرموده مربوط به شكم و عورت و بدن نيست، مسلماً به روح و نفس ناطقهى انسان مربوط است، به علاوه اين چكهاى سفيد كه در چند آيه، بشارت داده شده، طَمَعْ ما به يك آيهى ديگر به عنوان يك بشارت عظمى خيلى زياد است:«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»(ق: 35).
روشنى زمين در روز قيامت
«وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ ...»(الزمر: 69)؛ (روز قيامت) زمين به نور پروردگارش، روشن است و كتاب گذاشته مىشود و انبياء و شاهدان آورده مىشوند.
بعيد نيست كه زمين، زمين ما، نباشد كه جاى حساب صدها ميليارد انسان را ندارد و مراد زمين كرهى حساب است كه نويسنده نام آن را كرهى ساهره مانده است:«فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»(النازعات: 13) در قران كلمهى ارض بر كرهى بهشت نيز اطلاق شده است:«وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ»الزمر: 74)
؛ حضور انبياء و گواهان دليل است كه مراد، زمين محاكمه است، نه زمين زنده شدن.
مطلب ديگر اين است كه: مراد از «نور ربّها» چيست؟ آيا مراد نور فيزيكى است و يا نور معنوى؟ هر دو ممكن است. مسلماً مراد از نور، نور خورشيد فعلى نيست كه بساط آن روز قيامت جمع مىشود و چنانچه قيامت روز پاشيدن همه كهكشانها باشد، ديگر شمسى در فضا وجود ندارد تا ميدان قيامت را روشن كند.
بنابراين نور قيامت نور ديگرى است كه خداوند ميدان حساب ر اروشن مىسازد.
ممكن است مراد نور معنوى باشد كه به عدل خدا تفسير شده است و بعضى آن را به كشف غطاء (بالارفتن پرده از چشمها و ديدن اعمال) كه به آيهى مباركه:«لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ
مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»(ق: 22)؛ استشهاد شده است، تفسير كردهاند.
ممكن است كه مراد از زمين در آيه، زمين فعلى ما باشد كه مردهها از زمين بيرون مىآيند تا وقتى كه همه آن را به سوى ميدان قيامت و كرهى بزرگ ساهره ترك كنند و آن كره، محشر عمومى است[1].
البته مراد از كتاب موضوعه كتابى است كه:«لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها ...»(الكهف: 49)؛ هيچ كوچك و بزرگى نيست مگر آن كه در آن احصا شده است.
به همه جاى بهشت مىشود رفت
«نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ»(الزمر: 74)؛ به هر جاى بهشت بخواهيم منزل مىگيريم. ممكن است مراد جاهايى باشد كه مستحق آنها باشند، ممكن است مراد منزل موقتى باشد كه هر كسى هرجا بخواهد برود، منتهى مراتب لذت به مراتب استحقاق باشد، والله العالم.
بنابراين احتمال، چه خوب كه بهشتىها هر وقت بخواهند به زيارت انبياء و امامان مشرف شوند، اللهم ارزقناه.
[1]- يعنى كرهى زمين تاب بيرون آمدن اموات و رفتن آنان در آنجا به نور خاصى روشن باشد.