است و اگر به ملائكه آسمانها باشد از يكى از اقسام گذشته است.
8. وحى به معناى وسوسه گمراه كننده:وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْالأنعام: 121.
9. وحى توفيق:وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِالأنبياء: 73.
10. بعضى از اقسام ديگر از دقت در آيات متبركه به دست مىآيد.
بعضى از اقسام وحى مخصوص به انبياء و رسولان است و بعضى شامل بندگان خاص خداوند؛ مانند (اولياء و امامان) است و بعضى مخصوص پيروان شيطان است، وحى غريزى مخصوص به زنبور عسل نيست بلكه شامل تمام حيوانات است؛ بلكه بسيارى از حيوانات علم دارند.
وحى تكوينى شامل حال همه اشياء يا اكثر اشياء است، والله العالم باقسام وحى او، و انواع هداياتش و هو رب كل شىء.
بى حيايى انسان
وَ لَقَدْ أَرَيْناهُ آياتِنا كُلَّها فَكَذَّبَ وَ أَبىطه: 56.
مؤكداً ما همه نشانههاى (حجت تمام كن) خود را به او (فرعون) نشان داديم (فرعون همه را) نسبت به كذب داد (و از ايمان آوردن خود) امتناع كرد.
فرعون نه شاخ داشت و نه خارق العاده بود، او مثل بقيه انسانها بود؛ ولى اين قدرت مادى و معنوى او بود كه او را ديوانه كرد و به همه آيات خدا پشت كرد.
كسانى كه سعادت واقعى خود را مىخواهد بايد بداند كه هلاك ابدى او در قدرت اوست چه قدرت مالى و چه قدرت مادى و چه قدرت علمى. بسيارى از مردم حتى جمعى از مؤمنين به خدا، بنده هوس خود هستندأَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًاالفرقان: 43. آيا مىبينى كسى را كه هواى خود را معبود خود قرار داده است؟! در هرجا كه به خاطر شهوت يا زينت حكم خدا را ناديده بگيريم اين آيه بر ما صدق مىكند.
در خيلى از موارد همهاى ما فرعونچه (فرعونك) هستيم نعوذ بالله من شرورانفسنا و طغيان هوانا، آيه اول جزء هشتم قرآن را نيز بخوانيد و بدانيد كه فرعون بنى اسرائيل تنها نبوده، در هر قوم و شهر و ملت امروز فرعون و فرعونهاى هستند.
فرعون بنى اسرائيل يك نقطه مثبت داشت كه قصدكشتن موسى را ابتداءً نكرد بلكه خواست به وسيله احضار جادوگرها او را شكست بدهند، امروز يهودى هاى كشور اسرائيل بدتر از فرعون مشهور عمل مىكنند و مسلمانان را مىكشند و خانههاى آنان را خراب مىكنند معامله سعودىها را در اين دو سال با مردم بدبخت و عاجز وفقير مى بينيد كه چه مقدار انسانها حتى اطفال را قتل عام مىكنند و شهرها را ويران مىدارند جباران عصر به مراتب فرعونتر از فرعون مصر هستند، كمونستهاى افغانى در دوههى پنجاه و شصت (از سال 1357 تا 1370) شمسى بالاترين نمونه فرعونيت را به نمايش گذاشتند، فرعون به خواب خود فرعونيت استالينى و لنينى و سران شوروى سابق را نديده بود،قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُعبس: 17.
تعجب از فرعون مصر كه پس از شكست جادوگرها و پيروزى موسى (ع) اقدام به كشتن او كرد؟ شايد مجالى براى اين كار پيدا نكرد لذا به تعقيب او و بنى اسرائيل پرداخت تا غرق عذاب الهى شد.
فرعون به جاى قتل و حبس تنها به شعار ساير كفار اكتفاء مىكرد كه موسى جادوگر يا ديوانه است قرآن در سوره ذاريات آيه 53، 52 اين شعار هميشگى كفار را چنين ذكر مىكند:كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ، أَ تَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَالذاريات 52، 53. هيچ رسولى پيش از اينان نيآمد مگر اين كه گفتند جادوگر يا ديوانه است آيا (اين اتهام را) به همديگر سفارش مىكردند (كه همهاى اقوام در اين اتهام هم آواز بودند) بلكه آنان مردم طغيان گر بودند.
اتهام سحر به انبياء (ع) به خاطر معجزات آنها بودند و اتهام جنون به اين جهت كه عليه فرهنگ خرافى شرك آنان قيام مىكردند و مردم را به توحيد و قانون انسانى دين دعوت مىكردند. اين اتهام دوم امروز هم از سوى بىدينان به مبلغين دينى با كمى تخفيف وارد مىشود كه متدينين را مرتجع و خود را كه چشم عقل شان كور است مترقى و روشن فكر مىدانند.
روشنفكر و كهنه فكر
به نظر نويسنده مردم زمان جمعى مترقى و روشن فكر و جمعى مرتجع و عقب گرا و كهنه فكراند و اين اصطلاح قابل خدشه و ترديد نيست و در تعيين مصاديق اين دو عنوان بايد بگوئيم هر كسى اگر هزار كتاب را در علوم تجربى و علوم دينى و علوم انسانى مطالعه كند در قرن 21 متفكر گفته مىشود، سپس بايد برداشت خود را در يك كتاب سه صد صفحهاى مثلا بنويسد، چنانچه بر داشت او نيكو بود مترقى و روشنفكر است وچنانچه بر داشت او ضعيف بود مرتجع و كهنه فكر است.
مىخواهم به جوانان امروزى بگويم كسى به پوشيدن لباس مخصوص و تراشيدن صورت و استعمال چند كلمه اصطلاحات خارجى روشن فكر نمىشود، در قرن بيست يكم روشنفكرى پيچيده شده و جوانان طوطى صفت كه چند جمله را طوطى وار ياد گرفته و استعمال مىكنند بى فكراند و تعقل و انديشهى روز را ندارند تا روشنفكر ياكهنهفكر گفته شوند.
جادو تا كجا تاثير دارد
فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعىطه: 66.
از اين آيه شريفه به دست مىآيد كه وقتى جادوگران مصرى طنابها و ريسمانها و عصاها و (چوبهاى دستى) خود را به زمين انداخت در ذهن موسى اين تخييل آمد كه اين ريسمآنها و عصا ها به حركت آمدهاند و از ديدن آنان ترسى در دل موسى داخل شد.
معلوم است كه آنچه را ساحرين افكندند واقعا به مار زنده كه وجود و حركت داشته باشد تبديل نشدند كه اين كار خداوند است؛ ولى ساحران كارى كردندكه چشمان تماشاچيان آنها را متحرك خيال كردند و اين يك نوع تاثيرى واقعى است كه موسى پيامبر از آن ترسيد و اين موضوع در جاى ديگر قرآن موثرتر آمده است،سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍالأعراف: 116. جادوگران فرعون چشمان مردم را سحر و جادو كردند و آنان را در وحشت و ترس انداختند و سحر بزرگى را آوردند[1].
توضيحى در مورد سحر
بر خلاف وضع اين كتاب كه تفسيرى مختصرى است در مورد پارهاى از آيات شريفه كلام الله مجيد، در اين جا مقدارى در مورد سحر (جادوگرى) با استعانت از خداوند تفصيلى داده مىشود.
1. استاد ما حضرت آقاى خويى (رحمه الله) در درس خود كه در مصباح الفقاهه[2]نقل شده مىفرمايد: حرمت سحر فى الجمله از ضروريات دين اسلام است و اجماع مسلمانان بر آن قائم است. به نظر نويسنده اگر در اثبات ضرورت دينى ترديد شود؛ ولى حرمت سحر فى الجمله قابل مناقشه نيست.
2. حقيقت سحر و موضوع حرمت، در اين مورد اختلاف نظر وجود دارد استاد نامبرده ما (ره) فرموده: متبادر پيش مردم (اهل عرف) از كلمه سحر و آنچه كه از تتبع موارد استعمال
[1]اكثر آياتى كه در سحر وارد شده در قصه فرعون و مصر است كه چه به دروغ و چه به اتهام آن را به موسى نسبت مىداد، ظاهراً در دوره فرعون مصر اين شغل حرام خيلى رايج بوده و هم چنين در زمان سليمان.
[2]. مصباح الفقاهه، ج 1، ص 283، تأليف آقاى شيخ محمد على توحيدى است كه درس هاى استاد بزرگوار ما حضرت آية الله سيد ابوالقاسم خويى( رض) را تحرير نموده و در 7 جزء چاپ نمود و اين درس ها در مكاسب محرمه و بيع و احكام آن و بر خيارات است كه بر اساس كتاب معروف و مشهور مكاسب استاذ الفقها شيخ انصارى( قدس الله نفسه و رفع مقامه) در درسهاى خارج افاده شده است.
آن از مشتقات اين كلمه در عربى و آنچه از كلمات لغت شناسان (عربى) به دست مىآيد سحر؛ گردانيدن چيزى از اصل آن به خدعه و نيرنگ و فريب است به طورىكه ساحر باطل را به لباس حق اظهار مىدارد و به مردم گويا هيكلهاى عجيب و شكل خوبى يا ترسناكى را نشان مىدهد.
دليل و وجه اين مطلب آن است كه سحر (جادو) كار پنهان است كه به وسائل پوشيده و پيچيده حاصل مىشود و شىء را از حقيقت جنسى آن به حسب ظاهر نه به حسب حقيقت بر مىگرداند به نحوى كه مردم خيال مىكنند كه ساحر در امور تكوينى و واقعيتها تصرف مىكند.
مؤلف: سحر سببيت حقيقى و واقعى ندارد؛ ولى اثر واقعى كه همان ترس مسحور باشد بر آن مترتب مىشود و نيز ديدن ريسمانها به شكل اژدهها يك نوع حقيقت فى حد نفسه دارد؛ ولى واقعيت ندارد بالاخره سحر باعث ترس و ديدن ريسمان به شكل اژدهها در مرتبه خود واقعيتى دارد هر چند اژدههايى خارجى وجود نداشته باشد.
بلى سحر در خيال و گوش و چشم اثر واقعى مىگذارد مثل اثر خوابهاى كاذب كه موجب واقعى غم و شادى مىشود، حتى دروغ دروغ گويان كه خانه ترا آتش زدهاند و برادرت كشته شده زنت مرده و ... موجب غم و اندوه واقعى مىشود هرچند خبر ها همه دروغ باشد دقت كنيد قرآن در قصه ساحران مىگويد ريسمانها و عصا ها را موسى مثل مار متحرك خيال كرد و در دل او خوف پيدا شد، غرض من اين است كه همين خيال و ترس موسى و هر فرد ديگر و خوشحالى فرعون و طرفداران او واقعيت دارد كه از يك امر غير واقعى (اژدههاى خيالى) پيدا شده است و بين اين دو امر خوانندگان اشتباه نكنند.
3. از اينجا فرق بين سحر و معجزه ظاهر مىشود معجره واقعيت دارد، عصاى حضرت موسى (ع) واقعاً همهاى ريسمانها و عصاهاى ساحران را به قدرت خداوند بلعيد و واقعا از بين
رفتند؛ ولى سحر، چنين قدرت را نداشتند و نه در آينده ساحران چنين قدرتى را پيدا مىكنند كه حقيقت چيزى را به چيزى برگردانند. و لذا ساحران عمق عمل موسى را فهميدند و به او تسليم شدند و به خدا ايمان آوردند.
قصه هارون الرشيد و موسى ابن جعفر (ع) نيز چنين است آن فرد جادوگر طورى جلوه داد كه هر وقت امام دست خود را به ظرف غذا مىبرد آن ظرف به هوا مىپريد و هارون و اهل مجلس را به خنده مىآورد و موسى ابن جعفر (ع) را ناراحت و اهانت مىكرد، اين موضوع اگر راست باشد يك حقيقت دارد و يك صورت خيالى و غير حقيقت.
صورت خيالى كه ظرف در موقع دست دراز كردن امام به هوا بلند مىرفته كه واقعا ظرف مذكور به زمين ساكن و مستقر بوده و فسونگر قدرت بلند رفتن ظرف غذا بدون تماس دست را نداشته است.
ولى يك حقيقت آنجا وجود داشته كه تخيل اهل مجلس و هارون و حتى امام كاظم (ع) بود، نفس اين تخيل را ساحر از روى اسباب خفى در نفس و چشم حاضران ايجاد كرد همانگونه كه خوف در دل موسى حقيقتا به وجود آمده، خجالت امام از مشاهده آن صحنه نيز حقيقت داشت.
ولى ايجاد شير از صورت شير بر پرده و دريدن و بلعيدن آن افسونگر حقيقت داشت كه به قدرت خداوند واقع شد!
مؤلف در دوره جوانى در ديوان خود چنين سروده است:
اژدر موسى بن عمران كاركرد
آن حبال و آن عصى را محو كرد
ليك موساى محمد (ع) قهركرد
شير از تصوير آن ايجادكرد
بين مجلس آن فسونگر را دريد
عقل هارون از سرش بيرون پريد
4. علامه مجلسى (ره) در سماء العالم مجلد چهاردهم طبع قديم رحلى ص 251 انواع مختلفى
از سحر را نقل كرده كه همه اقسام آن داخل سحر نيست يعنى چند قسم آنها نه از نظر موضوع سحر است و نه از نظر حكم حرام و جمعى از فقها در توسعه مفهوم سحر در زمانى كه علوم تجربى پيش رفت نكرده بود اشتباه كردهاند و مقدارى از دست آوردهاى طب امروزى و مقدارى صناعات مهم و زياد عصر حاضر را نيز در مفهوم سحر گنجانيدهاند كه امروز ضعف آن براى ما ثابت شده است.
5. تسخير جن به منظور استخدام او براى مقاصد تسخير كننده داخل در سحر نيست و نظر جمعى از فقها را كه آن را از سحر محرم دانستهاند باطل مىدانيم.
ولى آيا اين كار (تسخير جن) براى آدمى ممكن است يانه؟ و آيا واقع شده يا خير؟.
چيز هاى زيادى در اين مورد نوشته شده و ادعاهاى گوناگون صورت گرفته؛ ولى نويسنده اطمينان پيدا نكرده است و بر فرض كه ممكن الوقوع باشد آيا تسخير جن و فرشته جايز است يانه؟
اگر اين تسخير بدون اذيت جن و فرشته ميسر باشد دليل فقهى بر حرمت آن موجود نيست و استخدام آنها در امور مباح مشكلى ندارد.
ولى اگر مستلزم اذيت آنان باشد تسخير جن كافر اشكال ندارد؛ بلكه استاد علامه ما آقاى خويى (قدس الله نفسه) فرمودهاند كه: دليل بر حرمت ايذاى جن نداريم و مقتضاى اطلاق او جن مؤمن را هم شامل مىشود لكن اقوى عدم جواز آن است و نيازى به دليل لفظى نداريم؛ ايذاى موجود حساس را تجويز نمىكنيم و در مورد مؤمن جن حكم عقل متبع است.
6. جمعى گفتهاند كه سحر اگر مضر به دين و دنياى مردم باشد حرام است و اگر نه جايز است.
7. آيا اگر ممكن باشد كه به سببى چه سحر و چه غير آن محبت خود را در دل كسى بياندازد اين كار جايز است؟
اين بحث چند قسم دارد: اول كه طرف راضى باشد و سبب سحر نباشد كه بلا اشكال جايز است، دوم طرف راضى نباشد و سبب محبت سحر نباشد در اين بحث تفصيل است بين مسلمان و كافر ذمى كه تصرف در نفس آنان بدون رضايت آنان جايز نيست و اين كار از مذاق شرع مفهوم است و در غير اين فرض حتى در كافر كتابى جايز است؛ ولى به سبب سحر بنا به قولى جمعى كه سحر را مطلقا حرام مىدانند جايز نيست.
8. ساحر مستحق تعزير است و كشته نمىشود و آنان كه فتوى به قتل ساحر مسلمان داده اند ملاك حكم آنان ضعيف است و نيز تعليم و تعلم آن موجب كفر كسى نمىشود و روايات غير معتبر السند صلاحيت اثبات مكروهات و مستحبات را ندارد چه رسد به اثبات محرمات و واجبات و اثبات جواز قتل.
9. جمعى عمل سحر در دفع سحر مضر ساحران را جايز دانستهاند كه در اين صورت تعلم آن نيز جايز مىگردد.
10. جمعى تعليم سحر را ابتداء براى دفع احتمال سحر كافران عليه اضلال مسلمين؛ جايز دانستهاند[1].
سخنى با زنان و مردان ساده لوح
جادوگران و جادوى شان هيچ كارى براى شما كرده نمىتوانند و اگر كارى از او ساخته بود براى خود مىكردند مثلا دل ثروتمند و يا قدرتمندى را به خود مايل مىكرد تا به او پول و يا منصب بدهند تا آنان از صبح تا شام در كنار جادهها و يا در خانه كوچك خود به انتظار فريب دادن شما نمىنشستند و قرآن هم مىفرمايد:وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتىطه: 69. يعنى جادوگران هيچ وقت در كار خود موفق نمىشوند و لذا رستگار نمىگردند.
من به زنان و دختران و پسران و مردان ساده لوح سفارش اكيد مىكنم كه نزد جادوگران
[1]محققين به كتاب مكاسب و شروح متعدد آن و به ساير كتب فقهى مراجعه كنند.