بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

معنى يك آيه‌

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‌الأنبياء: 87 يونس زمان كه از تمرد قوم خود خشمگين شد (از قريه) بيرون رفت، پس گمان كرد كه بر او هرگز قدرت نداريم.

به حضرت يونس عمل به ظن نسبت داده شد كه به نفى قدرت خدا تعلق گرفته و اين امر مخالف شأن انبياء است.

در يك حديث وارد شده كه مراد از ظن، يقين است و معناى قدر، ضيق است؛ مانندوَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ‌الطلاق: 7. پس معنى اين مى‌شود كه يونس اطمينان داشت خداوند بر او به جهت اين كه از بين قومى كه قابل اصلاح نيستند بيرون رفته، ضيق نخواهد گرفت؛ ولى وقتى كه در شكم ماهى رفت فهميد قضيه جور ديگر است بين شكم ماهى بين آبها ندا كردلا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ‌الأنبياء: 87.

آسمان در روز قيامت پيچيده مى‌شود

يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ‌الأنبياء: 104 بعضى از دانشمندان قرن (21) ميلادى ادعا دارند آسمانى بافتى است محكم كه كرات (ستاره‌ها و سياره‌ها) در آن قرار دارد.

در فرض صحت اين نظر، اين سوال پيش مى‌آيد كه آيا آسمان كه مانند تومار پيچيده مى‌شود همين بافت نازك مستحكم است يا مراد خود ستاره‌ها و سياره‌ها و يا هردو؟ والله العالم.


صفحه 100

تفسيرسوره حج‌[1]

به قول جمعى اين سوره، به جز چند آيه، مكى مى باشد. و بعضى بر عكس آن معتقد شده اند كه به جز چند آيه، بقيه در سفر نازل شده و مدنى مى باشد.

آيات آن را كوفيان 78 آيه مى دانند و به حساب مكيان 77 و به حساب قاريان مدينه 76 آيه است و به حساب بصريان 75 آيه است.

البته معلوم است كه در محتواى آيات خلافى نيست، و همه بر آن متفق هستند، منتهى در حساب كردن جمله اختلاف است، گاهى جمله‌ى با جمله ديگر يك آيه حساب شده و گاهى دو آيه.

و بعضى آن را صد و ششمين سوره به ترتيب نزول به حساب آورده اند.

يك موضوع قابل توجه: شماره آيات از جانب حضرت رسول خدا (ص) بيان نشده و كار دانشمندان است، ممكن جمله بندى آيات به مقدار كوچك صورت گيرد كه شماره آيات بالا رود و ممكن است كه جمله بندى آن به مقدار بزرگ صورت گيرد و شماره آن ها كمتر گردد؛ بنابر اين تحديد شماره وابسته به نظر دانشمندان سابق صورت گرفته كه اشكالى ندارد و معناى اختلاف در آن، به هيچ وجه ربطى به الفاظ قرآن ندارد و الفاظ قرآن مورد اجماع و اتفاق همه مسلمانان جهان است.

برخى مسايل قيامت‌

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‌ءٌ عَظِيمٌ؛ يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا

[1]- اين سوره داراى 291 كلمه و 5070 حرف است.


صفحه 101

أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‌ وَ ما هُمْ بِسُكارى‌ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ.(سوره حج، آيات 1 و 2).

در اين آيه چند مطلب است:

1- كلمه" الناس" مسلمان و كافر را شامل مى‌شود و از آن فهميده مى‌شود كه كفار مثل مؤمنين مكلف به اصول و فروع مى باشند كه مشهور علما به آن معتقد اند، صاحب حدايق و استاد بزرگوار ما آقاى خويى (رحمهما الله تعالى) مى گويند كفار تنها مكلف به اصول هستند و تا به ان ها ايمان نياورند مكلف به فروع نيستند.[1]آقاى خويى (قدس الله روحه) مى فرمايد كه كفار اهل كتاب به فروعات مشترك بين اسلام و دين خود آنان نيز مكلف هستند.

ما جواب اين قول را در بعضى از كتب كلامى خود در بحث تكليف داده ايم، و آياتى زيادى بر تكليف كفار به فروع دلالت دارد.

2- زلزله قيامت در پايان دنيا در كره ارض است نه در ميدان حساب، و دليل آن سوره زلزال است:«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ... يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ ...».يعنى روزى كه مردم از قبور خود بيرون مى شوند.

3- انسان هاى زنده در آن روز تا وقتى كه در زمين هستند از شدت امور هولناك خيلى در ترس و وحشت اند كه زنان شيرده از فرزندان شيرخوار خود غافل مى شوند و زنان باردار حمل خود را بر زمين مى نهند، و اين دو موضوع واقعيت دارند نه اين كه كنايه از مجرد وحشت شديد باشد. بلى احتمال كنايه بودن آن ممكن است،؛ ولى خلاف ظاهر آيه مى باشد.

4- مردم موجود آن روز پس از نفخ اول صور مى ميرند و وقتى كه نفخ صور دوم دميده‌

[1]- همين قول به جناب ابى حنيفه( رحمه الله) نيز نسبت داده شده است.


صفحه 102

شود، همه سابقين و لاحقين زنده شده در محشر (كره ساهره) ناگهان خود را مى يابند.(فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ).

مجادله پيروان شيطان سركش‌

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ».(سوره حج، آيه 3). از مردم كسانى هستند كه در باره خداوند بدون علم و دانش مجادله و گفت و گو مى كنند، و از هر شيطان (جنى و انسى) سركش پيروى مى كنند.

اين موضوع در عصر ما صدق بيشترى دارد و گويا اين آيه براى عصر ما نازل شده است؛ جمعى از افراد بى سواد و مزدوران خارجى كه از كليساها يا از دولت هاى بى دين پول مى گيرند و به وسيله رسانه‌هاى جمعى (روزنامه ها، مجله ها، راديو ها، تلويزيون ها و فلم هاى مستهجن در فضاى مجازى) در بين متعلمين و محصلين و در گلوپ هاى شبانه در مراكز فساد، مشغول بى دين ساختن جوانان غافل و بى خبر هستند.

اين عناصر فاسد كه در بين جامعه خود هيچ ارزشى ندارند، در عمق جان خود رنج مى برند و احساس كمبودى شديد مى نمايند، وقتى اين همه امكانات خارجى ها را براى خود مى بينند همه چيز خود را در نوكرى پول دهندگان مى گزارند و به گمراهى شاگردان مبتدى و جوانان غافل مى پردازند و فساد اخلاقى را در جوامع خود- تا آن جا كه توانايى آن را داشته باشند- ترويج مى كنند. و حتى به ناموس خود هم خيانت مى كنند و قصه هاى دردناكى در اين مورد وجود دارد.

اين دسته وقتى مى بينند از بى سوادى و فسق خود، عزتى در نظر هم‌وطنان خود ندارند، شرارت شان بيشتر مى گردد و تلاش مى كنند ديگران را مثل خود به پايين بكشند تا بدين‌


صفحه 103

وسيله احساس آرامش كنند.

نقطه محورى در آيه فوق اين است كه اين دسته جدل كنندگان كه قصد گمراهى مردم از دين حق را- كه كمال روحانى انسان است- دارند، اين است كه در تاريكى جهل و نادانى بسر مى برند و هيچ خبرى از شهادت عقل و دلالت برهان هاى فلسفى و كلامى و از دلالت علوم طبيعى و تجربى بر وجود خداوند و خالق كائنات و كمال صنع و اتقان خلقت او ندارند و هيچ نمى دانند و حد اقل از فيزيولوژى انسانى و حيوانى و نباتى كه سراسر صفحات علم و قدرت و حكمت خداوند است، آگاهى ندارند و تنها چند كلمه خارجى ها را همانند طوطى ياد گرفته اند و هدف نهايى شان اخذ پول از شيطان هاى مستكبر است.

پدران و مادران در تربيت فرزندان خود بايد مواظب اين خود فروختگان كم عقل و نادان باشند كه ضرر اين دسته امروز از ضرر ابليس بيشتر است. و الله الهادى.

بازهم در مورد گمراه كنندگان‌

درباره موضوع گذشته باز چنين نازل شده است:«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ؛ ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ».(سوره حج، آيات 8 و 9). جماعتى از مردم بدون علم و دانش و هدايت كتاب روشن كننده، در باره الله- خالق، منظم و مدبر كاينات- مجادله مى كنند، تا مردم را از راه خدا گمراه سازند؛ براى آنان در دنيا رسوايى است و در آخرت عذاب سوزان.

ممكن است مراد از علم در آيه مباركه، دلايل عقلى كه امروز در علم كلام و فلسفه ذكر شده و دلايل علمى كه از بركت دانش جديد، يعنى علوم طبيعى، باشد كه در استخدام اثبات عقايد دينى قرار گرفته است.

و مراد از هدايت، سنت پيامبران الهى؛ و مراد از كتاب، منير كتاب هاى الهى و آسمانى و


صفحه 104

يا به ضميمه كتب حديث و كتب فقه و ساير علوم دينى باشد. و الله العالم.

و مى‌شود كه به شيطان مريد و نافرمان، مزدوران شكم پرست و متكبرين كله پوك- كه ادعاى علم دارند و به اغفال و اضلال مردم بى خبر مى پردازند- را نيز ملحق كنيم.

كلمه" ثنى" به معناى پيچيدن و" عطفه" به معناى پهلو است كه معناى اين دو كلمه روى گردانى و بى توجهى به چيزى است. يعنى اين گفت و گو كننده جانب بدن را از قبول و شنيدن حق مى چرخاند (تا ديگران را) از راه حق گمراه سازد.

بلى مردم چهار دسته اند، گمراه كنندگان متكبر و بى علم، گمراه شدگان بى هدف و غافل، ارشاد كنندگان دانا به عقل و علم و دين، و پيروان هدايت يافته گان.

خواننده هوشمند دقت كن كه در كدام دسته دوست دارى كه داخل باشى؟

جزاى اعمال‌

ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ».(سوره حج، آيه 10).

در آيه مباركه فوق چند مطلب است:

1- خزى و رسوايى فاسقان در دنيا و عذاب آتش سوزنده در قيامت معلول و مسبب اعمال و پيش فرستاده خود مكلفين است. حرف" با" ظاهرا به معناى سببيت است، يعنى عمل شما سبب عذاب دنيوى و اخروى مى‌شود.

از اين آيه به دست مى‌آيد كه عذاب قيامت نفس عمل دنيوى و تجسم آن نيست، چون سبب و مسبب دو موجود است و با تجسم عمل خارجى كه جمعى به آن قايل هستند، و نيز با تجسم نفسى كه صاحب اسفار آن را بيان داشته، مغاير است.[1]بلى مناسبت ملازمه علت و

[1]- تفصيل بحث تجسم عمل و تضعيف آن را در كتاب معاد( جلد چهارم صراط الحق) نگارنده ببينيد.


صفحه 105

معلول مسلم است، ولى مناسبت غير از عينيت است.

2- مستفاد از ذيل آيه اين است كه اگر خداوند مردم را بدون جهت اختيارى، مجازات دنيوى و اخروى نمايد، ظلم بزرگى است و خداوند بر بندگان خود ظلم و ستم نمى‌كند.

3- ظلم و ستم و به طور كلى همه اعمالى كه عقل عملى آن ها را تقبيح و تحسين مى‌كند و مورد پذيرش عقلاى عالم در اين جهان است، اسلام و قرآن اين دو حكم عقل را تأييد كرده است، در روز قيامت نيز مورد اعتبار خداوند است. و آيات مشابه به آيه فوق زياد است.

نقش نبوت در قيامت‌

نبوت همانند توحيد و معاد از اصول دين است، در عصر ما هركس به رسالت پيامبر بزرگوار اسلام قايل نباشد، كافر است و روز قيامت اگر جاهل مقصر يا معاند باشد، به دوزخ مى رود.

آيه مباركه 17 سوره حج، يكى از دلايل فراوان قرآن بر اين ادعا است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى‌ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ».كسانى كه (به خدا و رسول او حضرت محمد (ص) و معاد و دين اسلام) ايمان آورده اند و يهوديان و ستاره پرستان و نصارى و مجوس و مشركين، خداوند ميان آنان روز قيامت، جدايى مى افكند؛ محققا خداوند بر هرچيزى شاهد و حاضر است.

الفاظ آيه ظاهر است كه اين جدايى آنان از همديگر بر اساس عقايد آنان است كه هويت هاى آنان را تثبيت مى دارد و از عمل به فروعات هيچ يادى نشده است.

اين فاصله در قيامت، ربطى به تشكيلات مكان و زمان حشر آنان ندارد، بلكه مربوط به دوزخ رفتن و بهشت رفتن آنان است. وقتى رفتن مؤمنين (دسته اول) به بهشت قطعى باشد، حال پنج دسته ديگر معلوم مى گردد.


صفحه 106

ولى در سوره بقره آيه 62 چنين ارشاد فرموده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى‌ وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.».

در اين آيه كه دو دسته (مشركين و مجوس) نيامده و چنين فرموده: «كسانى كه ايمان آورده اند و يهودى و نصارى و صابئين كه به خدا و روز ديگر (قيامت) ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، براى آنان مزد شان نزد پروردگار شان است و ترس و غمى براى آنان نيست.

و در سوره مائده آيه 69 چنين نازل شده است:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‌ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.».

در اين آيه، مانند آيه سابق مجوس و مشركين نيامده، ولى كلمه صابئين بر خلاف آيه قبلى كه در آخر آمده، مانند آيه اول بين يهودى ها و نصارى قرار گرفته است.

آيا مى‌شود گفت اين چهار دسته (مسلمانان، يهوديان، صابئان و نصارى) اگر ايمان به خدا و روز قيامت داشتند، در قيامت از دوزخ و عذاب آن ترسى ندارند، بلكه مزد ايمان و عمل شان به آنان داده مى‌شود، و بدين ترتيب ايمان مطلق نبوت در رستگارى قيامت كفايت مى‌كند و ايمان به نبوت خاصه شرط نيست؟

مى گوييم مراد از كفايت ايمان به خدا و روز قيامت و عمل صالح براى يهوديان و نصرانيان و صابئين كه پيامبرى داشته اند و ستاره پرست نبوده اند بلكه مانند يهوديان و نصارى خدا پرست بوده اند، در فرضى مى باشد كه نبوت پيامبران سه گانه برقرار بوده و دين شان دين واقعى خداوند بوده، نه آنانى كه بعد از نسخ اديان شان باز برهمين اديان منسوخه خود