بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

فرموده باشد[1]و خداوند در آياتى از قرآن از وحى اخبار غيبى به آن حضرت خبر داده است و نيز به عيسى و يوسف و مريم از اخبار غيبى خبر داده است در بعضى از آيات كريمه، علم غيب را بطور مطلق از پيامبر اسلام به عنوان يك بشر (نه به عنوان يك رسول) نفى كرده است كه از ساير انبياء و اولياء به عنوان بشر به طريق اولى نفى مى‌شود.«وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ ..»(الأعراف: 188)؛ اگر علم به غيب را مى دانستم خير زيادى بدست مى آوردم و بدى را از خود دفع مى كردم (در حاليكه خير كثير ندارم و ضرر هم به من رسيده) بالاخره علم غيب مخصوص به خداوند است به هر پيامبر به هر مقدار در هر زمانى كه مصلحت ديد مى دهد و گرنه پيامبران بى خبر مى‌ماندند سعدى شيرازى محكم ترين شعرى در مورد حضرت يعقوب و يوسف سروده است:

يكى پرسيد از آن گم كرده فرزند

كه اى روشن گوهر پير خردمند

ز مصرش بوى پيراهن شنيدى‌

چرا در چاه كنعانش نديدى‌[2]

بگفت احوال ما برق جهان است‌

دمى پيدا و ديگر دم نهان است‌

گهى بر طارم اعلى نشينم‌

گهى بر پشت پاى خود نبنيم.

عمده شعر سوم است كه حالات معنوى و نزول وحى از جانب خدا را شبيه برق آسمان موقتى فرض مى‌كند كه گاهى از غيب براى آنان درى گشوده مى‌شود و گاهى چون ساير انسان‌ها بى خبر اند و شعر چهارم نتيجه شعر سوم است.

[1]- در بعضى از آثار علمى خود نوشته‌ام كه علم غيب- خارج از ادراك صورت وجود معلوم در نفس- براى بشر و هر موجود مخلوق ديگر عقلًا ممتنع است.

[2]- كه نزديك خانه ات بود و مصر خيلى دور بود و يعقوب و فرزندان او اخيراً همه در كشور مصر بوده اند و موسى نيز در مصر بوده من نمى دانم كه اسحق( ع) به مصر بوده يا نه؟


صفحه 109

معناى كراهت حمل و وضع مادر

«حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ..»(الأحقاف: 15)؛ مادر فرزندش را به كراهت حمل كرد و به كراهت زاييد و حمل و جدايى و مكيدن شير فرزند سى ماه است. يعنى دو سال دوران شير خوارگى و شش ماه حد اقل حمل كه جمله 30 ماه مى‌شود. در اين جا دو سؤال پيش مى آيد:

1- بلى حد اقل حمل شش ماه است و طبق حديث معتبرى امام حسين در شش ماهگى به دنيا آمده و تاريخ از تولد شش ماهه ها نقل مى‌كند؛ ولى به هر حال فرد نادر است غالباً زنان حمل خود را نه ماه حمل مى‌كنند كه حمل و جدايى از شير مادر، 33 ماه مى باشد، بر علاوه غلبه وقوعى، و مناسبت مقام مقتضى ذكر آن بود؛ چون حق مادر را بر فرزند بيشتر ثابت مى‌كند فعلًا جوابى براى اين سؤال به ذهنم نمى رسد و فوق كل ذى علم عليم.

2- بسيارى از زنان به حمل و وضع طفل خود علاقه مندند و لذا تازه عروسان كه مطابق عادت حامله نمى‌شوند، ناراحت مى شوند و به طبيب مراجعه مى‌كنند و براى حامله شدن پول مصرف مى نمايند؛ بلكه در مورد وضع حمل غالباً براى زنان حامله شوق شديد وجود دارد، مگر در موارد نادرى. بلى اگر كراهت را مشقت تفسير كنيم اشكال بر طرف مى گردد.

زمان محكم شدن بدن و قواى بدنى و عقل‌

«حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ..»(الأحقاف: 15)؛ ظاهراً زمان رسيدن بدن و قواى آن به قدرت فيزيكى و قوه فكرى به اعتبار آب و هوا و غذا و شرايط علمى و صحى و اخلاقى محيط ها متفاوت است، ولى سن چهل سالگى كه قرآن به آن اشاره كرده اوج و كمال قدرت مذكور است.


صفحه 110

ضمناً در جمله بعدى اين آيه مى فرمايد:«رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‌ والِدَيَّ ..»و از اين آيه بدست مى آيد كه نيكو است فرزندان بر نعمت هاى خداوند به پدران و مادران خود نيز شكر گزارى كنند و ايزاع به معناى الهام است كه احتمالًا در اين جا به معناى خواستن توفيق عملى در شكر كردن از خداوند باشد.

معناى قبول احسن و نيكوتر

«أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ..»(الأحقاف: 16)؛ اختصاص قبول خداوند به عمل احسن به اين معنى نيست كه فعل حسن را قبول نمى‌كند تا مخالف ساير آيات قرآن گردد؛ بلكه اعمال واجب و مستحب هميشه احسن و نيكوتر از مباحات است كه ثواب (قبولى) ندارند مگر به عنوان ثانوى.

طيبات خود را در دنيا از بين برديد

روزى كه كافران بر آتش عرضه مى شوند به آنان گفته مى‌شود طيبات خود را در زندگانى دنياى (پست تر و حيوانى) خود برديد و از آنها بهرمند شديد (و چيزى براى آخرت خود نگذاشتيد) پس امروز به عذاب خوارى جزا داده مى شويد به سبب استكبارى كه در زمين به ناحق داشتيد و به سبب فسق و خروجى كه از پيروى دين داشتيد (احقاف 20)

ظاهراً ذلت و خوارى كه در عذاب و عده داده شده سببش تكبر كفار از پيروى دين و انبياى الهى و مبلغين راستين شريعت است. خدا همه ما را از تكبر خصوصاً در مقابل دين و مروجين دين دور بگرداند. اللهم انى اسألك خضوع الإيمان قبل خشوع الذل فى النار يا الله و يا واحد يا احد ..

مطلب عمده در اين است كه كفار جلو نفس خود را در دنيا رها كرده بود و از همه امور طيب (كه مطابق طبع شان بود) استفاده بردند و از محرمات شرعى امتناع نكردند تا سرمايه روز قيامت شان مى شد. آنان زندگانى ابدى و نعمتهاى رنگارنگ الهى را به خواستهاى‌


صفحه 111

شهوانى زندگانى پست حيوانى خود از دست دادند و جز عذاب چيزى براى خود نماندند. خدايا در دنيا به ما توفيق بده از طيبات خود مطابق رضاى تو استفاده كنيم و از حلقه معصيت بيرون آييم تا آخرت ما آباد و پر طيبات باشد.

به هر حال معناى آيه مباركه اين نيست كه مؤمن در دنيا از طيبات حلال بدور باشد:«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ..»(الأعراف: 32)؛«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ‌(البقرة: 172)؛«وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ ..»(الأعراف: 157)؛ و شبيه اين آيات در قرآن متعدد است.

يك ساعتى از روز

«فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ»(الأحقاف: 35)؛ (رسول من) صبر داشته باش همانندى كه اولى العزم صبر نمودند در مورد نفرين و عذاب كفار عجله نكرده گويا آنان روزى كه موعود الهى (عذاب) را ببينند (فكر كنند) جز ساعتى لبث و درنگ نكرده اند (احقاف 35) از لازمه معناى آيه اينست كه كفار عذاب برزخى ندارند و گرنه كسى كه ميليونها سال در عالم برزخ باشد و عذاب او تا قيامت دوام پيدا كند امكان ندارد همه را فراموش كند چه مراد به لبث، لبث در دنيا باشد و يا در آخرت والله العالم.

تفسير سوره محمد (ص)[1]

«وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ‌(محمد: 2)؛ ذكر ايمان به آنچه كه بر حضرت محمد (ص) نازل شده‌

[1]- اين سوره مدنى و داراى 38 آيه مى باشد.


صفحه 112

بعد از جمله اول مى رساند كه ايمان انسان بدون ايمان به آنچه كه به آن حضرت نازل شده ايمان مطلوب نيست در اين آيه خداوند به مؤمنين وعده پوشانيدن بديها و گناهان و اصلاح حال (و يا قلب) آنان را داده است كه مى‌شود گفت از آثار وضعى ايمان و عمل صالح است بلى كميت و كيفيت ايمان و اعمال و سيئات و اصلاح بال توضيح داده نشده و نتيجه اينكه متدينين به غير دين اسلام از اهل كتاب و ساير كفار تكفير و پوشانيدن گناهان و اصلاح حال ندارند.

در پايان ذكر اين نكته لازم است كه اسم آن حضرت (ص) چهار بار در چهار سوره قرآن مجيد آمده است.

- 1 آيه 144 سوره آل عمران:«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ..»

- 2 آيه 40 احزاب:«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ ..»

- 3 آيه معنون فوق كه خود سوره هم بنام ايشان ناميده شده است.

- 4 آيه 29 سوره فتح كه بعد مى آيد:«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ..»

و اما نام ديگر ايشان (احمد) فقط يك بار از زبان حضرت عيسى در آيه 6 سوره صف آمده است.

اثر كشته شدن در راه خدا

«وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ، سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ، وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ»(محمد: 4- 6)؛ كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند هرگز عملهاى آنان از بين نمى رود و حال آنان را (در موقع قبض روح و يا برزخ و يا در قيامت) اصلاح مى فرمايد: آيا اطلاق كسانى را شامل مى‌شود كه اعمال خوب انجام داده اند ولى قبول نشده و يا حتى حبط شده ولى بعداً و در راه خدا جنگيده و كشته شده‌اند؟ والله العالم.


صفحه 113

من معناى هدايت (سيهديهم) بعد از شهادت را نفهميده ام، ولى مسلماً هدايت تكوينى است، شايد اين هدايت و اصلاح حال، بردن آنان در برزخ در مقام بالايى باشد كه در جايى ديگر فرمود،«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ..»(آل‌عمران: 169 و 170)؛.

سرپرستى و ولايت خداوند

سرپرستى خداوند بر تمام ذرات كائنات و ممكنات موجوده امريست كه ضرورت آن به حكم عقل كه معلول را حدوثاً و بقاءً محتاج به علت تامه مى داند، ثابت است بنابر اين آيه 11 سوره محمد كه مى فرمايد: خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آورده اند و كافرين مولا ندارد. مراد ولايت تشريعى است مانند الطاف خاصه و هدايت ثانوى و قبولى اعمال مثلًا كه مخصوص به مؤمنين است.

مشروبات بهشتيها

در بهشت چند نوع مايعات نوشيدنى وجود دارد

1- نهرهاى آب تازه خاصيت دار. (نه آبهايى كه زياد مانده و فاقد خاصيت است. (آسن)

2- نهرهاى شير كه مزه آنها تغيير نكرده است.

3- نهرهاى شراب لذت بخش.

عسل خالص. و بعلاوه اينها«وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ ..»(محمد: 15)؛ از همه اثمار بهشتى براى آنان آماده است.

هدايت ثانوى (مزد هدايت پذيرى)

«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ‌(محمد: 17)؛ كسانى كه هدايت، پذيرفتند (نفس شان استعداد پيدا مى‌كنند) ما (هم) هدايت و راهنمايى آنان را بيشتر مى‌كنيم و تقوى‌


صفحه 114

شان را به آنان مى دهيم) تقوى كه به نفس توانايى ترك محرمات و بجا آوردن واجبات را براى خدا پيدا مى‌تواند. بحث هدايت ثانوى سابق هم گذشت.

طلب آمرزش براى مؤمنين و مؤمنات‌

خوب است مكلف مؤمن براى خود و مردان و زنان مؤمن بالعموم استغفار كنند«وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ..»(محمد: 19)؛

عذاب بعد از مردن‌

«فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ»محمد: 27؛ چگونه است (حال ايشان) وقتى ملائكه روح شان را بگيرد در حاليكه به روها و پشتهاى آنان بزنند.

احتمالًا اين كتك كارى پس از گرفتن روح است كه به جسد برزخى آنان مى زنند و لذا براى زنده‌ها اين عذاب محسوس نيست والله العالم.

معناى دنيا

غالباً فكر مى‌كنند كه دنيا اسم روزگار ما، در كره‌ى زمين است كه مقابل اخرت روزگار قيامت است؛ ولى دنيا اسم نيست و در هيچ آيه‌اى از قرآن مضاف‌اليه، واقع نشده؛ بلكه صفت حيات است. دنيا صفت تفضيل مؤنث است؛ مانند كبرى، صغرى. الحياة الدنيا در قرآن به دو معنى آمده است.

زندگانى پست‌تر، مانند آيه‌ى 136 اين سوره كه در مورد نظر ما است:«إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...»(محمد: 36)، و ساير آيات، كلمه‌ى دنيا گويا در اين فرض «ادنى» گرفته شده است،. با دقت در آيات، مراد مشخص مى‌شود. الحياة الدنيا به معناى زندگانى حاضر، گويا در مقابل زندگانى اخرت است هر چند در قرآن الحياة الاخرة نيامده؛ ولى و الدار الاخرة زياد


صفحه 115

آمده است؛ بلى در يك مورد، (ولدار للاخرة) آمده است ممكن است. موصوف للاخرة الحياة باشد.«وَ لَدارُ الْآخِرَةِ ...»(يوسف: 109).

تفسير سوره فتح‌[1]

«إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً، وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً»(الفتح: 1- 3)؛ ما (در صلح حديبيه)[2]براى تو گشايش روشنى نموديم تا خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد و نعمت خود را بر تو به سر رساند و به راه راستا تر راهنمايى نمايد و يارى رساند ... نصر غالب (و كافى)

در آيه مباركه دو ايراد وجود دارد كه مفسّرين را به خود مشغول كرده است.

اول: اينكه فتح مذكور عليت روشنى با جمله دوم كه مغفرت گناهان گذشته و آينده آن حضرت (ص) باشد، ندارد هرچند با جملات سه گانه ارتباط آن ظاهر است.

بلى صلح حديبيه يك نوع اعتراف مشركين مكه به كيان مسلمانان بود كه تدريجاً به آزادى مكه مكرمه مركز اسلام از تصرف آنان شده سبب هدايت جمعى به اسلام گرديده و اسلام بر خيلى از سرزمينهاى ديگر استيلا يافت و مردم به نور اسلام به إنسانيت خود برگشتند، و اين بزرگ‌ترين نعمتى بود براى حامل رسالت الهى و يارى كم‌نظير. در جواب ايراد مذكور جوابهاى نامربوطى گفته شده كه در كتب تفسير من جمله مجمع البيان نقل شده است؛ ولى نقل و نقد آن جز تلف وقت فايده‌اى ندارد.

[1]- اين سوره مدنى و داراى 29 آيه مى‌باشد.

[2]- گفته‌اند حديبيه نام چاهى بوده كه خشك بوده و به بركت دعاى آن حضرت( ص) پر از آب شده است.